خطبه اشباح
| خطبه اشباح از خطبههاي آن حضرت عليهالسلام است معروف به خطبه الاشباح (و وجه تسميه آن به اين اسم آنست که اشباح بمعني اشخاص است، و در اين خطبه اصناف ملائکه و مخلوقات شگفتآور و چگونگي آفرينش آنها بيان ميشود) و آن از خطبههاي جليل و بزرگ است (امام عليهالسلام اين خطبه را براي آن بيان فرمود که) شخصي از آن بزرگوار درخواست نمود که خدا را بقسمي براي او وصف نمايد که گويا او را آشکار ميبيند، پس حضرت از آن درخواست (و اعتقاد او به جائز دانستن وصف خداوند متعال به صفات اجسام) خشمناک گرديد. مسعده ابن صدقه از حضرت امام صادق جعفر ابن محمد عليهماالسلام روايت کرده که آن بزرگوار فرمود: اميرالمومنين عليهالسلام در کوفه بالاي منبر اين خطبه را بيان نمود، براي آنکه مردي نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: يا اميرالمومنين براي ما پروردگار ما را چنان وصف کن که دوستي و معرفت ما درباره او زياد گردد، امام عليهالسلام (از اين پرسش جاهلانه) بخشم آمد و فرياد کرد که مردم همگي بنماز حاضر شوند، پس مردم اجتماع کردند بطوريکه مسجد پر از جمعيت شد، و حضرت بالاي منبر تشريف برد در حالت غضب که رنگ مبارکش تغيير يافته بود، و خداوند سبحان را حمد و سپاسگزاري نمود و درود بر پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله فرستاد، آنگاه فرمود: سپاس خدائي را سزا است که منع عطا و نبخشيدن، مال و مکنتش را نميافزايد، وجود و بخشش، ثروت و دولتش را نميکاهد، زيرا (آنچه عطا فرمايد ميآفريند، نه مانند عطا و بخشيدن بندگان از جمع آمدهها اخراج نمايد، لذا امام عليهالسلام ميفرمايد:) مال هر عطاکنندهاي غير از خدايتعالي کم گرديده و هر منع کننده از عطائي سواي حقتعالي نکوهش شده است (زيرا منع از عطا يا خوف و ترس فقر و پريشاني است و يا از خست و پستي، ولي چون در خزائن خداوند متعال از عطا کم و کاست راه نمييابد تا از فقر خوف داشته باشد، و از بخل و خست و اين قبيل اوصاف رذيله منزه و مبري است، عطا نکردن او از روي حکمت و مصلحت است، پس اگر چيزي به بندگان عطا فرمايد و يا منع نمايد در هر دو حال جواد است. مردي از حضرت علي ابن موسي الرضا عليهالسلام پرسيد معني جواد چيست؟ آن بزرگوار فرمود: سخن تو دو وجه دارد، اگر از مخلوق ميپرسي جواد کسي است که آنچه خداوند بر او واجب گردانيده ادا کند، و بخيل کسي است که به آنچه خداوند بر او واجب نموده بخل ورزد، و اگر خالق را در نظر داري، پس او جواد است چه عطا فرمايد و چه منع نمايد، زيرا اگر به بندهاي عطا فرمود چيزي داده است که نداشته و مستحق آن بوده، و اگر منع کرد چيزي نداده که استحقاق آن را نداشته است) او است احسان کننده (بر بندگان خود) نعمتها و منفعتها و نصيب و بهرههاي بسيار را، آفريدهشدگان جيرهخوار او هستند که ضامن و متکفل روزي آنان است و آنچه را که ميخورند (و هستي ايشان به آن برقرار است) مقدر و تعيين فرموده، و براي کسانيکه مايلند به او راه يابند (هدايت شوند) و طالبند آنچه را که نزد او است (بهشت و سعادت هميشگي که بوسيله پيروي از گفتار و کردار انبيا و اوصيا بدست ميآيد) راه را واضح و آشکار نموده است، و عطا و بخشش او در چيزيکه درخواست شود بيش از احسان او در چيزيکه درخواست نشده نيست (زيرا در واجب جود صفتي از صفات است مانند رحمت و قدرت که هرگز بيش و کم نگردد و اگر چنين باشد مستلزم آنست که به آنکه کمتر بخشيده بخيل باشد و او سبحانه از بخل منزه و مبري است، پس اگر کسي لب بسته چيزي درخواست ننمايد هم از حاجت او غافل نيست، براي آنکه هر کس را به اندازه استعداد و قابليت و استحقاق او ميبخشد، و اينکه دستور رسيده که بنده دعا کند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بيشتري به او برسد بجهت آن است که دعا و درخواست موجب آن گردد که استعداد و قابليت بنده بيشتر شده لائق عطا و بخشش زيادتري گردد) او است اول (و مبدا هر چه بوجود آمده) پس براي او مبداي نبوده تا پيش از او چيزي باشد، و او است آخر (و مرجع هر چه فاني گردد) پس براي او مرجعي نيست تا بعد از او چيزي باشد (نميتوان گفت که اول است قبل از آخر و آخر است بعد از اول، زيرا براي او صفات زائده بر ذات نيست تا بعضي بر بعض ديگر تقدم و پيشي گيرد، چنانکه در شرح خطبه شصت و چهارم بيان شد) و او است مانع اينکه مردمکهاي چشمها (سياهي چشم که بوسيله آن اشيا ديده ميشود) به او برسند (او را به ديده ظاهر ببينند) و يا درک کنند (زيرا مکان و جائي براي او متصور نيست تا ديده يا درک شود، بلکه چون قاهر و غالب بر همه چيز است مقهور و مغلوب احساس و ادراک نگردد، چنانکه در شرح خطبه چهل و نهم به اين معني اشاره شد) براي او روزگار مختلف نشود (برخلاف امرش رفتار ننمايد) تا تغيير حالي (از قبيل توانايي و ناتواني و فقر و غنا و تندرستي و بيماري و مانند آنها) در او پيدا گردد، و بجائي نميباشد تا انتقال و حرکت (از جائي بجائي) بر او روا باشد (زيرا چون او خالق روزگار و مکانها است، اختلاف احوال و مکان بر او محال و ممتنع است) و اگر ببخشد آنچه را که معدنهاي کوهها نفس زنان ظاهر ميسازند و آنچه را که صدفهاي درياها خندهکنان آشکار مينمايند (و مردم آنها را با رنج بسيار بدست ميآورند) از قبيل نقره خالص و طلاي ناب و در و مرواريد غلطان و خوشه مرجان (که گياهي است دريائي، خلاصه اگر به کسي ببخشد جميع آنچه را که در درون زمين است از قبيل گنجها و معدنهاي بر و بحر) تاثيري در عطا و بخشش او ندارد، و نعمتهايش را تمام نميگرداند، و نزد او است نعمتهاي بيپايان پنهان که (بشر به آنها آگاهي ندارد و) درخواستهاي مردم آنها را تمام نمينمايد به جهت اينکه اوست بخشانيدهاي که درخواست تقاضاکنندگان بخشش او را کم نگرداند و اصرار خواستاران او را بخيل نمينمايد (زيرا بخل و نقصان از لوازم ممکن است، نه واجب). پس (از بيان حمد و ثناي الهي امام عليهالسلام براي اينکه پرسنده را بر خطا و اشتباهش آگاه سازد و چگونگي مدح و ثناي حقتعالي را به آنچه که سزاي او است به او و به حاضرين و غائبين تعليم دهد و آنها را از تامل و انديشه در ذات حقتعالي و صفاتش بازدارد ميفرمايد:) اي سوال کننده (اگر خواستي خدا را وصف نمائي از روي انديشه) بنگر و هر صفتي از صفات او را که قرآن به تو راهنمائي کرده (ياد داده) پيروي نما (حقتعالي را به همان صفات وصف کن) و به نور هدايت قرآن روشنائي (سعادت و رستگاري) را بدست آور، و آن صفاتي را که شيطان به آموختن آن تو را واداشته و در کتاب (قرآن کريم) دانستن آن بر تو واجب نميباشد و در طريقه پيغمبر اکرم و ائمه هدي اثري از آن نيست (بيان نشده) علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگزار (در پي ياد گرفتن و اعتقاد به آن نباش) زيرا منتهي حق خداي تعالي بر تو همين است (که او را بخواني و وصف کني به نامها و اوصافي که در قرآن کريم و اخبار و احاديث از پيغمبر اکرم و ائمه هدي بيان شده، مثلا چون در قرآن و اخبار وارد گشته که خدايتعالي سميع و بصير و عليم و جواد است يعني شنوا و بينا و دانا و بخشنده، دانستن و اعتقاد به آنها واجب است، و اما لامس و ذائق يعني لمس کننده و چشنده چون در قرآن و ادعيه و احاديث چنين الفاظي وارد نشده، گفتن آنها جائز نيست و اعتقاد به آنها حرام است، و در قرآن کريم س 7 ي 180 ميفرمايد: و لله الاسماء الحسني فادعوه بها، و ذروا الذين يلحدون في اسمائه سيجزون ما کانوا يعملون يعني براي خدا نامهاي نيکوئي است پس او را به آن نامها بخوانيد، و پيروي نکنيد کساني را که در اسماء او عدول کرده منحرف ميشوند يعني نام مينهند او را و وصف ميکنند بنامها و اوصافي که لائق و سزاوار نيست و گفتن و اعتقاد به آنها جائز نميباشد، زود باشد کيفر آنچه را که رفتار مينمايند دريابند. حضرت صادق عليهالسلام ميفرمايد: کسيکه از روي جهل و ناداني در اسماء خدا عدول کرده از پيش خود او را بنامهائي مينامد مشرک ميشود و نميداند و به او کافر ميگردد و گمان ميکند کار نيکوئي کرده خلاصه مستفاد از قرآن و اخبار آنستکه اسماء الله تعالي توقيفي است يعني هر اسمي که در قرآن و احاديث و ادعيه وارد نشده خدا را به آن اسم خواندن و وصف نمودن ممنوع و حرام است اگر چه عقلا صحيح و معني درست باشد) و بدان راسخين و استواران در علم و دانش (ائمه طاهرين عليهمالسلام) کساني هستند که اقرار و اعتراف به آنچه که پوشيده و در پرده است و تفسير آن را نميدانند، بينيازشان کرده از داخل شدن بدرهائي که جلو پوشيدها نصب شده، پس خداوند تعالي اقرار و اعتراف ايشان را به عجز و ناتواني از رسيدن به آنچه که در علم و دانش آنها به آن احاطه ندارد، مدح کرده و انديشه نکردن آنانرا در چيزيکه بحث و گفتگوي از کنه و حقيقت آن را به ايشان امر نکرده است رسوخ و استواري ناميده (و آنها را راسخين و استواران در علم و دانش خطاب فرموده، زيرا از حد خود تجاوز نکرده و در آنچه که مامور نيستند کنه و حقيقت آن را دريابند تعمق و انديشه نميکنند، در قرآن کريم س 3 ي 7 ميفرمايد: هو الذي انزل عليک الکتاب منه ايات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات، فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاويله، و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون في العلم، يقولون امنا به کل من عند ربنا و ما يذکر الا اولو الالباب يعني او است خداوندي که قرآن را بر تو فرستاد که بعضي از آن، آيات محکمات و نشانههاي روشن يعني آياتي است که داراي معني واضح و آشکار و ديگر آيات متشابهات است يعني آياتي که بحسب ظاهر دانسته نشده که مراد و معني آنها چيست، پس کسانيکه قلبا مايلند دست از حق بردارند از متشابهات آن پيروي ميکرده تا فتنه برپا نموده در شک و ترديد افتاده تاويل و تفسير آن را بر طبق مدعاي خود بنمايند، و تاويل و تفسير آن متشابهات را نميداند مگر خدا و راسخين در علم در حالتيکه راسخين که عالم به تاويل هستند ميگويند: به محکم و متشابه که از جانب پروردگار است ايمان آورديم و تناقض و مخالفتي در کلام او يافت نميشود، و انديشه نميکنند در آيات خدا مگر خردمندان) پس تو نيز اکتفا کن به آنچه قرآن کريم راهنمائيت ميکند (و به آنچه که در خور فهمت نيست و مامور به دانستن آن نيستي انديشه نکن) و عظمت و بزرگي خداوند سبحان را به اندازه عقل خود نسنج که هلاک و تباه خواهي شد (زيرا) او است توانائي که اگر همه وهمها متوجه شوند تا منتهاي قدرت و توانائيش را دريابند، و اگر فکر و انديشهاي که آلوده به وسوسههاي شيطاني نگشته بخواهد بزرگي پادشاهيش را در منتهي درجه عوالم غيب و ناديدنيها بدست آورد، و اگر دلها حيران و شيفته او شوند تا کيفيت و چگونگي صفاتش را بيابند، و اگر عقلها بسيار کنجکاوي کنند (خردمندان انديشهها صرف نمايند) تا چون حقيقت صفاتش آشکار نيست بکنه ذاتش پي برند (قدرت و توانائي) خداوند متعال آن اوهام و عقول را باز ميگرداند در حالتيکه راههاي هلاکت و تاريکيهاي عوالم غيب را طي کرده و (از همه جا بازمانده) از روي اخلاص رو به او نهادهاند، پس آن زمان که (از طي اين راههاي خطرناک به جائي نرسيدند و از درک حقيقت ذات و صفات او) ممنوع گشته برگشتند اعتراف دارند به اينکه سير در اين راه از روي خبط و اشتباه بوده و کنه معرفت او درک نميشود و بدل صاحبان عقول و انديشهها سنجش غلبه و بزرگي او خطور نميکند (چه جاي آنکه او را دريابند، و) او است خداوندي که خلائق را بيافريد بيصورت و مثالي که از آن اقتباس نموده و مانند آن آفريده باشد و بيسنجش و اندازهاي که از خالق و معبودي پيش از خود پيروي کرده باشد (زيرا پيش از او خالقي نبوده که صورتي آفريده و اندازهاي بدست داده باشد و او بر طبق آن صورت و اندازه خلقي بيافريند) و از قدرت و توانايي پادشاهي خود و از عجائب آنچه را که آثار و نشانههاي حکمت او (به زبان حال) به آن گويا است و از احتياج و نيازمندي موجودات (بديگري) و اعتراف ايشان به اينکه او است که به قدرت و توانائي خود آنها را بر سر پا نگاهداشته، به ما نمود آنچه را که برهان ضروري و دليل قطعي است و ما را راهنمائي نمود بر معرفت و شناسائي او، و آثار صنعت و نشانههاي حکمت او در همه مصنوعات که ايجاد کرده آشکار است، پس آنچه آفريده حجت و دليل بر حقيقت او است اگر چه (مانند جمادات و نباتات) بيزبان باشند (و در ظاهر چيزي نگويند) پس تدبير و نظم (اين موجودات) حجت و برهان گويايي است بر خلاقيت او، و دليلي است استوار (روي پايه عقل) بر ايجادکنندگي او، و (اکنون که ثابت شد او است خداوند يگانه و بيهمتا و پروردگار جميع موجودات حاضرش دانسته و در مقام تنزيه و تقديسش ميفرمايد:) گواهي ميدهم به اينکه هر کس تو را تشبيه کند به مخلوقي که آفريدهاي و داراي اعضاي گوناگون و مفصلهاي کوچک به هم پيوسته هستند که به تدبير و نظم حکمت تو (در زير پوست و گوشت) پنهان است در حقيقت و نفسالامر تو را نشناخته و يقين ننموده که مثل و مانندي براي تو نيست (بلکه تصور جسم نموده که مقتضي آن حدوث و فنا و امکان است) و گويا نشنيده است بيزاري جستن بت پرستان را (در قيامت) از بتهايي که ميپرستيدند آنگاه که ميگويند (در قرآن س 26 ي 97): تاالله ان کنا لفي ضلال مبين (ي 98) اذ نسويکم برب العالمين يعني به خدا سوگند که ما در ضلالت و گمراهي آشکار بوديم هنگامي که شما را با پروردگار عالميان برابر مينموديم، دروغ گفتند آنانکه تو را (با مخلوقات) برابر نمودند، زمانيکه تو را با بتهايشان تشبيه کرده به سبب اوهام بيهوده خود حضرتت را مانند آفريدهشدگان جلوه دادند و با انديشههاي خويش تو را مانند اجسام داراي اجزاء دانستند، و به رويه عقول ناقصه خود برايت مانند مخلوقات گوناگون مقدار و سنجش قائل شدند، و گواهي ميدهم کسيکه تو را بچيزي که آفريدهاي مساوي دانست از تو برگشته و کسيکه از تو برگشت کافر است (و باور ندارد که تو خداوند بيهمتائي) بدليل آيات محکمه واضح و هويدا که از جانب تو (در قرآن کريم به پيغمبر اکرم) نازل شده (س 41 ي 9 ميفرمايد: قل ائنکم لتکفرون بالذي خلق الارض في يومين و تجعلون له اندادا، ذلک رب العالمين يعني بگو آيا شما کافر ميشويد به خدائي که زمين را در مقدار دو روز آفريد و براي او مانندها قرار ميدهيد در صورتيکه او است پروردگار عالميان؟!) و به حکم حجت و دليلهاي آشکار تو (براهين عقليه) که همه آنها (بکفر چنين کسي که براي تو مثل و مانندي قرار ميدهد) گويا است، و گواهي ميدهم توئي خداوندي که نهايت و پاياني در عقلها براي تو نيست تا در منشا انديشهها داراي کيفيت و چگونگي باشي و نه در انديشههاي عقول محدود بحدي و موصوف به تغيير از جائي بجائي هستي (زيرا محدوديت و تغيير از لوازم امکان است). قسمتي از اين خطبه است (در بيان کيفيت و چگونگي خلقت اشياء و اينکه خداوند سبحان از صفات مخلوقات منزه و مبري است): خداوند متعال بقاء و هستي آنچه آفريده تعيين نموده و آن را محکم و استوار گردانيده (بطوريکه بيش و کم نخواهد شد) پس از روي لطف (حکمت و مصلحت) آن را منظم ساخته، و هر يک را اختصاص داده به آنچه که براي آن خلق شده (مانند خورشيد براي نورافشاني و ابر براي باريدن و زنبور براي عسل) پس (هيچيک از آفريدهها) از حدودي که برايش تعيين گشته تجاوز نکرده و به رسيدن به مقصود کوتاهي ننموده (به وظيفه خود رفتار کرده) وقتي که مامور شده براي انجام اراده و خواست او ماموريت را دشوار نشمرده (سرکشي نکرده) و چگونه تواند سرکشي کند که همه اشيا به مشيت و اراده او بوجود آمده (پس اوامر تکوينيه او را فرمان برده طوق خضوع و فروتني را بگردن انداختهاند) او است خداوند ايجاد کننده انواع مخلوقات بدون اينکه انديشهاي بکار اندازد، و بي آنکه قبلا تصور کرده بعد بيافريند، و بيتجربه و آزمايشي که از پيشآمدهاي روزگار استفاده کند، و بيشريک و همتائي که او را در آفريدن مخلوقات شگفتآور کمک و همراهي نمايد، پس طبق فرمانش تمام گشت خلقت و آفرينش او (به سبب مشيت و اراده او مخلوقات بوجود آمدند) و طاعت او را قبول کرده دعوتش را پذيرفتند، آفريدهاي نبوده که در امرش درنگ و سستي نموده انجام فرمانش را به تاخير اندازد (چنانکه در قرآن کريم س 2 ي 117 ميفرمايد: بديع السموات و الارض و اذا قضي امرا فانما يقول له کن فيکون يعني او است پديد آورنده آسمانها و زمين که هرگاه آفريدن چيزي را اراده کند و بفرمايد موجود شو، بيدرنگ موجود ميگردد) پس اعوجاج و کجي اشيا را راست گردانيد (آنها را از روي حکمت آفريد) و حدودشان را واضح و روشن قرار داد (آنچه که سزاوارشان بود به آنها اضافه نمود) و به قدرت و توانائي ميان اضداد گوناگون آنها را (مانند عناصر چهارگانه: صفراء و بلغم و خون و سودا در يک مزاج) التيام داده جمع گردانيد، و آنها را به هم پيوست که از هم جدا نگردند، و در حدود و اندازهها و خويها و صفات مختلفه (که هر يک از ديگري امتياز دارد) قرار داد (و آنچه آفريده) مخلوقات شگفتآوري است که خلقت آنها را محکم و استوار گردانيد و بر طبق اراده و خواست خود ايجاد و اختراع نمود. و قسمتي از اين خطبه در بيان کيفيت و چگونگي آسمان است (در تعقيب وصف قدرت و توانائي خداوند متعال در باب آفريدن اشيا، چگونگي آفرينش آسمان را که از مخلوقات شگفت آور دلالت بر عظمت قدرت او دارد بيان ميفرمايد): و راههاي گشاده آسمان را بي آنکه (بچيزي) آويخته باشد منظم و برقرار نمود، و شکافهاي وسيعش را به هم پيوست، و ميان آن و مانندهايش را به هم ربط داد (کرات معلقه در جو را بوسيله قوه جاذبه و دافعهاي که در آنها ايجاد فرموده ملازم هم گردانيده) و براي فرود آيندگان به فرمان او (ملائکهاي که حمله رحمت هستند) و بالا روندگاني (ملائکهاي) که رفتار و کردار بندگان او را ضبط کرده (مينويسند) دشواري (راه آمد و رفتن) آن را (براي آنها) سهل و آسان قرار داد، و چون آسمان دود و بخار بود فرمان داد تا قطعات آن که با هم فاصله بسيار داشتند به هم پيوسته و گرد آمدند (چنانکه در قرآن کريم س 41 ي 11 ميفرمايد: ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او کرها، قالتا اتينا طائعين ي 12 فقضهن سبع سموات في يومين و اوحي في کل سماء امرها، و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا، ذلک تقدير العزيز العليم يعني پس از آنکه کوه هاي بزرگ را به روي زمين آفريد حکمت و مصلحتش بر آفريدن آسمان قرار گرفت در حالتيکه دود و بخار بود، پس به آسمان و زمين فرمود بياييد و آماده باشيد از روي ميل يا کراهت، آسمان و زمين گفتند آمديم اطاعت کننده و فرمانبردار، پس هفت آسمان را بمقدار دو روز بيافريد، و در هر آسماني کار و حرکات طبيعيهاش را وحي فرموده برقرار ساخت و آسمان دنيا را به چراغها و ستارگان زينت و آرايش داديم و آن را محفوظ نگاه داشتيم، و آن خواست خداي غالب و توانا است که بحکمت و مصلحت هر چيز دانا است. در اينجا بايد دانست که مراد از فرمان خداوند متعال به آسمان و زمين و جواب آنها و رضا و کراهت داشتنشان، اظهار قدرت و توانائي او است به اينکه در آفرينش و ايجاد اشياء براي او هيچگونه مشقت و زحمتي نبوده، بلکه به مجرد اراده و خواستن او به وجود آمده، چنانکه در س 36 ي 82 ميفرمايد: انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون يعني جز اين نيست امر و فرمان او که هر گاه چيزي را اراده کند و بخواهد بگويد موجود باش، بيدرنگ بوجود آيد) و درهاي بسته شده آن را بعد از جمع شدن (براي نزول رحمت و باران) گشود (چنانکه در قرآن کريم س 21 ي 30 ميفرمايد: اولم ير الذين کفروا ان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقنا هما، و جعلنا من الماء کل شيي حي افلا يومنون يعني کسانيکه کافر شده و به خدا و رسول نگرويدند، آيا نديده و ندانستند که آسمانها و زمين براي آمدن باران و روئيدن نباتات بسته بود پس آنها را گشوديم، و حيات و بقا هر چيزي را از آب قرار داديم، آيا پس از ديدن اين آيات و نشانههاي توحيد ايمان نميآورند. در حديث است که شخصي از حضرت امام محمد باقر عليهالسلام تفسير اين آيه را پرسيد، آن حضرت فرمود: شايد تو گمان ميکني که آسمان و زمين به هم چسبيده بودند و از هم جدا شدند، گفت آري، آن حضرت فرمود: بر اين عقيده نادرست استغفار کن و از پروردگار آمرزش بطلب، زيرا معني اينکه حقتعالي ميفرمايد: آسمان و زمين بسته بود آن است که آسمان نميباريد و زمين نميروئيد، پس چون خداوند خلق را آفريد و جانداران را در زمين منتشر نمود آسمان را براي باريدن و زمين را براي روئيدن باز کرد، سائل گفت: گواهي ميدهم که تو از جمله فرزندان پيغمبران هستي، و آنچه را که آنها دانستهاند ميداني) و از ستارههاي درخشنده براي راههاي آن نگهبان برگماشت (تا از آمدن شياطين به آنجا جلوگيري کنند که سخنان فرشتگان را نشنوند، در جملات بعد امام عليهالسلام اشاره ميفرمايد) و به قوت و توانائي خود آن را در شکاف هوا (فضاي گشوده) از اضطراب و به هم خوردگي نگاهداشت (چنانکه در قرآن کريم س 22 ي 65 ميفرمايد: و يمسک السماء ان تقع علي الارض الا باذنه يعني آيا نديده و ندانستهاي که خداوند متعال آسمان را از افتادن بر زمين نگاه ميدارد مگر به اذن و فرمان او، يعني اگر خواست و اراده فرمود ميافتد) و فرمان داد اينکه در جاي خود توقف نموده تسليم امر و اراده او باشد (چنانکه در قرآن کريم س 30 ي 25 ميفرمايد: و من اياته ان تقوم السماء و الارض بامره يعني از جمله آيات و نشانههاي قدرت و توانائي او آن است که به امر و اراده او آسمان بدون ستون و زمين به روي آب ثابت و برقرار است) و خورشيد آن را که بينا کننده (روشنيدهنده) است علامت روز قرار داده، و ماه را که نورش محو شده نشانه شب (محو ماه اشاره است به اينکه نورش در پارهاي از شبها قسمتي از آن و در بعضي شبها تمامش پنهان ميگردد) پس آنها را در راههايي که مسيرشان است روانه ساخت و حرکتشان را در منازل و راههايي که بايستي سير کنند تعيين نمود (چنانکه در قرآن کريم س 36 ي 38 ميفرمايد: و الشمس تجري لمستقر لها ذلک تقدير العزيز العليم ي 39 و القمر قدرناه منازل حتي عاد کالعرجون القديم يعني خورشيد بجايي که برايش مقرر گشته حرکت ميکند و رفتن آن را خدائيکه به هر چيز غالب و دانا است تعيين فرموده، و سير ماه را در منزلهايي مقرر نموديم تا آنگاه که چون به آخر منزلش رسيده برگردد مانند چوب کهنه و خشک شده خرما که باريک و زرد و کج شده به شکل هلال درآيد. خورشيد و ماه را علامت و نشانه روز و شب قرار داد) تا بسبب سيرشان شب از روز امتياز داشته عدد و شماره سالها و حساب کارها از روي حرکت آنها دانسته شود (چنانکه در قرآن کريم س 17 ي 12 ميفرمايد: و جعلنا الليل و النهار ايتين فمحونا ايه الليل و جعلنا ايه النهار مبصره لتبتغوا فضلا من ربکم و لتعلموا عدد السنين و الحساب، و کل شيء فصلناه تفصيلا يعني شب و روز را دو علامت و نشانه بر قدرت و توانايي خود قرار داديم پس نشانه شب و نور آن را محو نموده و نشانه روز را روشن قرار داديم براي اينکه افزوني در معيشت را از پروردگار خودتان درخواست نمائيد و شماره سالها و حساب در کارها را بدانيد، و ما هر چيزي را از امر دين و دنيا که به آن نيازمند هستيد به طوري که اشتباهي در آن رخ ندهد بيان کرديم) پس در فضاي آسمان فلک را (کره و جسم مستدير که مدار نجوم به آنست) معلق نگاهداشت، و ستارههايي را که مانند در سفيد و (به سبب بعد و دوري آنها نسبت به ما) پنهان است، و ستارههايي را که (به سبب قرب و نزديکي به آنها به ما) مانند چراغها روشن است زينت و آرايش آن قرار داد، و ستارههاي درخشنده آن را که (مانند تير) سوراخ ميکند به طرف شياطيني که از راه دزدي گوش ميدهند انداخت (شياطين بالا ميرفتند تا بر اوضاع آسمان و احوال فرشتگان آگاه شده اسرار آنها را بدست آورند، و اين جمله توضيح آن است که پيش فرمود که خداوند از ستارههاي درخشنده براي آسمان نگهبان برگماشت، نه آنکه همان جمله را تکرار فرموده باشد، و اشاره است به آنچه که در قرآن کريم س 15 ي 16 ميفرمايد: و لقد جعلنا في السماء بروجا و زيناها للناظرين ي 17 و حفظناها من کل شيطان رجيم ي 18 الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين يعني در آسمان برجها و منزلهايي براي سير کواکب قرار داده و آن را به نور و روشني خورشيد و ماه و ستارگان زينت داديم تا بينايان از روي عبرت به آثار قدرت و توانائي خالق نگريسته و بيگانگي و بيهمتايي او پي برند، و آن را از بالا رفتن همه شياطين که از رحمت حق رانده شدهاند حفظ نموديم و هر شيطان و ديوي که از راه دزدي بالا رفته گوش فرا دهد که از اخبار علويه آگاه گردد ستاره درخشان او را پي کرده بسوزاند) و ستارگاني را که ثابت بوده و آنهائيکه همواره در حرکت هستند و هبوط و صعود (طلوع و غروب) و نحوس و سعود (ناموافق و مساعد) آنها را (به امر و اراده خود) مسخر و برقرار فرمود (اين جمله اشاره است به آنچه که در قرآن کريم س 7 ي 54 ميفرمايد: ان ربکم الله الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا، و الشمس القمر و النجوم مسخرات بامره، الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمين يعني پروردگار شما خداوندي است که آسمانها و زمين را در مقدار شش روز آفريد، پس از آن آفريدن عرش را اراده فرمود و از آثار قدرت و توانائي او آن است که شب روشنائي روز را به تاريکي خود ميپوشاند و بسرعت و کوشش در پي آن بوده آن را طلب ميکند، و خورشيد و ماه و ستارگان فرمانبردار امر و اراده او ميباشند، آگاه باشيد که آفريدن مخلوقات و امر و اراده ايجاد اشياء بدون ماده و مدت از او است، بلند مرتبه و بزرگ است خداوند که پروردگار جهانيان است. و مراد از نحس و سعد کواکب يعني ظهور و پيدايش بدي و خوشي در احوال عالم همانا اتصال آنها است بيکديگر که بسا موجب اصلاح گردد مانند باريدن باران در وقت مقتضي که باعث فراواني ارزاق شود و گاهي سبب افساد باشد مانند نباريدن باران که بر اثر آن قحطي پيش آيد، و ليکن بايد دانست که نحوس و سعود آنها موثر در امري نيست، چه بسا هنگام خشکسالي ارزاق فراوان باشد و برعکس در سالي که باران در وقت مقتضي باريده تنگي در معيشت روي دهد، پس بايد اعتقاد داشت به اينکه موثر در امور اراده و خواست حقتعالي است و بس، چنانکه امام عليهالسلام وقتي عازم رفتن به جنگ با خوارج بود اين موضوع را به عفيف برادر اشعث ابن قيس فرمود، که در شرح خطبه هفتاد و هشتم گذشت. و اما نکتهاي که يادآوري آن لازم است و پس از تحقيق در آيات و اخبار و علوم امروزي و بحث با اساتيد و بزرگان اهل فضل و دانش ميگويم، آن است که براي دانستن حقيقت سموات هفتگانه و کرات معلقه در جو و شهب ثواقب و استراق سمع شياطين و هبوط و صعود کواکب و مانند اين مسائل بايستي به صحت و راستي آنچه که انبياء و اوصياء ايشان عليهمالسلام که علم به هر چيز را از حقتعالي فرا گرفته فرمودهاند تصديق و اعتراف نمود، و به ظواهر گفتارشان ايمان آورد، زيرا اگر بخواهيم بوسيله عقول ناقصه حقيقت اشياء را درک کرده يا به آراء مختلفه و گفتارهاي گوناگون تطبيق نمائيم توانائي نداشته بجايي نميرسيم، بلکه در وادي ضلالت و گمراهي حيران و سرگردان مانده نتيجهاي بدست نميآوريم، والله العالم بحقايق ملکه و ملکوته). و قسمتي از اين خطبه در وصف ملائکه است (ابن ابيالحديد در شرح کتاب نهجالبلاغه در اينجا بر طبق حق و حقيقت چنين ميگويد: اينجا مثل ذکر ميکنيم: اذا جاء نهر الله بطل نهر معقل يعني هر گاه نهر خدا جاري گردد، نهر معقل که جوئي است در بصره باطل گشته اهميت خود را از دست ميدهد. چون اين کلام رباني و لفظ قدسي يعني سخنان امام عليهالسلام که خداپسند و از هر عيبي مبري و منزه است در ميان آمد فصاحت عرب باطل گشت يعني پس از تامل و انديشه در فرمايشهاي آن حضرت نميتوان گفت: عرب داراي فصاحت و بلاغت است و فرق ميان کلام فصحاي عرب با سخن آن بزرگوار مانند فرق خاک است با طلاي ناب، و اگر خيال کنيم که عرب هم الفاظ فصيحهاي مناسب و قريب به همين الفاظ ميتواند بيان کند، از کجا پي به چنين معاني ميبرد تا آن معاني به اين الفاظ تعبير و گفته شود، و از کجا عربهاي زمان جاهليت بلکه اصحاب و معاصرين رسول خدا صلي الله عليه و آله اين معاني مشکله که مربوطه به آسمانها است ميشناختند تا چنين الفاظي را براي آن معاني آماده نمايند، زيرا فصاحت عربهاي زمان جاهليت فقط در چگونگي شتر يا اسب يا خرکوهي يا گاو صحرائي يا کوهها يا بيابانهاي بيسر و ته و مانند آنها بوده، يعني آنان به اين معاني مشکله پي نبرده بودند تا به وسيله الفاظ فصيحه از آنها تعبير نمايند، و اما عربهائي که اصحاب و معاصر رسول خدا صلي الله عليه و آله بودند و به فصاحت نامبردار شدهاند، منتهي درجه فصاحت يکي از آنان در دو سطر يا سه سطر بيشتر نميباشد آنهم يا در باب موعظه و پند است که متضمن ياد از مرگ و مذمت از دنيا باشد، و يا در باب جنگ و ترغيب براي زد و خورد و ترساندن از دشمن و نرفتن به جهاد است، و اما سخن در موضوع ملائکه و صفات و اقسام و عبادات و تسبيح آنان و معرفت و دوستي و شوق ايشان به خالق و مانند آنها را که در اين فصل مشروحا بيان شده نميدانستند، بله بسا جملهاي را که در قرآن عظيم در باب سخن از ملائکه ذکر شده شنيده و آشنا بودند، و ليکن به اين تفصيل که امام عليهالسلام فرموده نبوده است، و اما کسانيکه به اين معاني آشنا بودند مانند عبدالله ابن سلام و اميه ابن ابيالصلت و غير ايشان توانائي ذکر اين الفاظ فصيحه را نداشتند، پس ثابت شد که چنين معاني دقيقه را در اين عبارات فصيحه هيچکس نگفته و توانائي بر آن نداشته مگر علي عليهالسلام، و سوگند ياد ميکنم به اينکه هرگاه خردمندي در اين کلام امام عليهالسلام تامل و انديشه کند پوست بدنش لرزيده و قلبش مضطرب و نگران گردد، و عظمت و بزرگي خداوند عظيم را در قلب و اعضاء بدنش جاي داده به او توجه کند و چنان شادي به او دست دهد که از بسياري شوق نزديک شود که جان از تنش مفارقت نمايد. خلاصه چون مقصود از بيان اين خطبه يادآوري عظمت و بزرگي و قدرت و توانائي خداوند است و ملائکه از عجائب مخلوقات و دليل بر قدرت کامله او ميباشند، لذا امام عليهالسلام در فرمايشهاي خود احوال و اوصاف آنان را چنين بيان ميفرمايد): خداوند سبحان پس از ايجاد آسمانها که از جمله ملکوت او هستند براي ساکن کردن در آنها و معمور ساختن قسمت اعلاي آن جمعي از ملائکه را که مخلوق بديع و شگفت ميباشند آفريد، و آنان را در راههاي وسيع ميانه آسمانها و گشادگيهاي فضاي آنها جاي داد، و بين آن راههاي گشاده آواز تسبيحکنندگان ايشان در مکانهاي پاک و پاکيزه و در پشت پردههاي عظمت و بلند قدري (جاهاي آماده براي عبادت و بندگي ايشان) بلند است، و پشت آن آواز مضطرب و نگرانکننده که گوشها از آن کر ميگردد و درخشندگيهاي نور و روشنائي است که ديدههاي آنها طاقت ديدار آن را ندارند، پس در جاهاي خود حيران و سرگردان ميايستند (ملائکهاي که با تسبيح و تحميد خود در آسمانها غوغا نموده اضطراب و نگراني برپا کردهاند طاقت مشاهده درخشندگيهاي نور عظمت و بزرگواري حقتعالي را ندارند زيرا او منزه است از اينکه ديدهاي او را ديده و يا حقيقتش را درک کند) خداي تعالي آنان را به صورتها و شکلهاي گوناگون داراي بالها آفريد که تسبيحکنان بزرگي و ارجمندي او را ميستايند (چنانکه در قرآن کريم س 35 ي 1 ميفرمايد: الحمدلله الذي فاطر السموات و الارض جاعل الملائکه رسلا، اولي اجنحه مثني و ثلاث و رباع، يزيد في الخلق ما يشاء، ان الله علي کل شيي قدير يعني سپاس خدايي را سزا است که پديدآورنده آسمانها و زمين است فرشتگان را رسولان و پيغامآورندگان بسوي انبيا قرار داد، و آنها داراي بالهاي متعددهاي هستند دو، دو، و سه، سه، و چهار، چهار مراد خصوصيت اعداد نيست، چنانکه ميفرمايد: در آفرينش خود زياد ميکند آنچه که بخواهد، زيرا خداوند بر همه چيز قادر و توانا است) آنچه که در آفريدهها آشکار و نمايان از صنع پروردگار است بخود نميبندند (مانند بشر ادعاي ربوبيت و پروردگاري نميکنند) و ادعا نمينمايند خلق کردن چيزي را که خالق و ايجاد کننده او تنها خدا است (خود را شريک خدا نميدانند بر خلاف قول بت پرستان که آنان را شريک خدا ميدانستند) بلکه آنان بندگاني گرامي شده هستند که در گفتار بر خداوند پيشي نگرفته طبق امر و فرمان او رفتار مينمايند (بياجازه حقتعالي سخني نگفته بر خلاف امرش کاري انجام نميدهند، چنانکه در قرآن کريم س 21 ي 26 ميفرمايد: و قالوا اتخذ الرحمن ولدا، سبحانه بل عباد مکرمون ي 27 لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون يعني کفار از روي جهل و ناداني گفتند: خداي بخشنده گرفت از فرشتگان فرزند، حقتعالي از اينگونه گفتار منزه و پاک است، بلکه فرشتگان بندگاني هستند گرامي شده که در گفتار از او پيشي نگرفته بدستورش رفتار ميکنند) و آنان را (بعضي را) در جاي خود امين بر وحي خويش گردانيده وادارشان کرد تا امانتهاي امر و نهي او را به پيغمبران برسانند (چنانکه در قرآن کريم س 22 ي 75 ميفرمايد: الله يصطفي من الملائکه رسلا و من الناس، ان الله سميع بصير يعني خداوند وحي را بوسيله رسولان و فرستادگاني که از ملائکه اختيار ميکند به پيغمبراني که از ميان مردم برميگزيند ميفرستد، و به تحقيق خداوند گفتار پيغمبران را هنگام تبليغ شنوا است و به احوال امتهاي آنان بينا. و چنانکه امام عليهالسلام در خطبه يکم فرمود: و منهم امناء علي وحيه، و السنه الي رسله، و مختلفون بقضائه و امره يعني دستهاي از فرشتگان امين بر و حي خداوند متعال هستند و براي پيغمبران او زبانها و ترجمانانند و براي رساندن حکم و فرمانش آمد و رفت کنندگان) و همه فرشتگان را از شک و شبههها (وسوسههاي شيطان) معصوم نگاهداشت، پس نيست از ايشان که از راه رضاء و خوشنودي خداوند منحرف گردد، و آنان را کمک و ياري کرده اسباب طاعات را بر ايشان فراهم نمود، و تواضع را که مستلزم فروتني و وقار و آرامي است شعار دلهاشان قرار داد، و ابواب سپاسگزاري و بزرگواري خود را که سهل و آسان است (شيطان و نفس اماره و جلوگير از آنها نيست) براي آنان گشود، و علامتهاي آشکار (ادله قطعيه) بر نشانههاي توحيد و يگانگي خود را براي آنها برپا نمود، بار گناهان بر دوش آنان سنگيني فرود نياورده (مرتکب گناهي نميشوند، زيرا داراي شهوات و نفس اماره نيستند) و پي در پي شبها و روزها در ايشان تغييري نداده (تا به سبب آن مانند بشر ضعف قوا و پيري و شکستکي به آنها روي دهد) و ايمانشان را هيچگونه شک و ريبي متزلزل نساخته و هيچ نوع ظن و گماني بر يقين و باور محکم و استوارشان (به توحيد و يگانگي خداوند) وارد نگشته (تا ظن و يقين با هم زد و خورد کرده سستي در ايمانشان هويدا گردد) و آتش کينه و دشمني ميان ايشان (براي امتياز مراتب با يکديگر) افروخته نشده است (زيرا هيچيک از آنها به ديگري حسد نبرد تا سبب فتنه و فساد و دشمني گردد) و حيرت و سرگرداني براي ايشان نيست تا معرفت و شناسائي حق را که در دلهاشان جاي دادهاند از آنها بربايد (زيرا منشا حيرت و سرگرداني معارضه وهم با عقل است و وهم در آنان راه ندارد) و عظمت و بزرگواري حقتعالي در وسط سينههايشان جاي گرفته (که به غير از خدا کسي در دل آنها راه نيافته) و وسوسهها(ي شيطان) در ايشان طمع نکرده تا بر فکر و انديشههايشان مسلط شود (و دلشان را چرکين کرده آنها را از ياد خدا باز دارد)، از فرشتگان دستهاي هستند که در ميان ابرهاي پر باران و در کوههاي بزرگ و بلند در تيرگي تاريکي که راه در آن گم گردد قرار گرفتهاند (جمعي در ميان ابرها جاي گرفته موکلند براي باريدن برف و باران و برخي در ميان کوهها براي حفظ و نگهباني آنها و گروهي در تاريکيها براي راهنمايي مردمي که راه را گم کرده و سرگردانند، و يا مقصود از اين جمله تشبيه آنان است در لطافت جسم به ابرها و در عظمت و بزرگي خلقت و آفرينش به کوهها و در سياهي به تاريکيها) و بعضي از آنان فرشتگاني هستند که قدمهايشان زمين را سوراخ کرده به پايينترين نقطه آخر زمين رسيده و قدمهاشان به بيرقهاي سفيدي ماند که در ميان هوا و جاي خالي فرو رفته و در زير قدمهاشان بادي است خوشبو که آنها را در جائيکه رسيده و قرار گرفتهاند نگاهداشته است، عبادت و بندگي خداوند ايشان را از هر کار باز داشته و حقائق ايمان بين ايشان و معرفت و شناسائي پروردگار وسيله گرديده است (نيکوئي عقايد سبب شده که حقتعالي را شناخته پرستش مينمايند) و يقين و باورشان به او آنها را از توجه بديگري منصرف ساخته و از شدت شوق و دوستي او تمام توجه ايشان بجانب او است، و آنچه بخواهند از او ميطلبند و از ديگري توقعي ننمودهاند، حلاوت و شيريني معرفت و شناسائي او را چشيده از جام سيرآب کنندهاي که مملو از محبت و دوستي او است آشاميدهاند، و (به جهت معرفت به عظمت و قدرت خداوند سبحان) خوف و ترس (از عذاب) او در سويداي دلهاشان ريشه دوانده و جايگير شده است، و از بسياري طاعت و بندگي کمرهاشان خم گرديده، و بسياري رغبت و ميل ايشان بسوي او تضرع و زاري آنها را تمام نکرده (همواره به پرستش او مشغولند) و بلندي مرتبت و منزلت ريسمان خاکساري را از گردنشان باز نکرده (با مقام ارجمند، بسيار متواضعند) و عجب و خودپسندي بر آنها راه نيافته تا عبادات خود را بسيار شمارند، و خضوع و زاري آنان در برابر جلالت و بزرگي حق باعث نگشته که اعمال حسنه خود را بزرگ دانسته (اهميتي به آن دهند) و از بسياري کوشش ايشان در کار (عبادت و بندگي) سستي بر آنها مستولي نشده (چنانکه در قرآن کريم س 21 ي 20 ميفرمايد: يسبحون الليل و النهار لايفترون يعني فرشتگان شب و روز پيوسته خداوند را تسبيح کرده هيچگاه خسته نميشوند) و رغبتهاي ايشان به پروردگارشان کم نگشته تا از اميدواري به او چشم بپوشند (و به ديگري دل بندند) و طول مناجات و راز و نياز (با خداي تعالي) اطراف زبانشان را خشک نکرده، و کارهايي آنان را مشغول ننموده تا آوازهاي پنهاني و راز و نيازي که با حق دارند منقطع شود، و در جاهايي که براي طاعت و بندگي ايستادهاند دوشهايشان از يکديگر سوا نميشود (همه با هم دوش به دوش در صفهاي عبادت به پرستش خداوند مشغول و از جاي خويش منحرف نشوند) و (از رنج در عبادات و بسياري بندگي) راحتي و آسايش نطلبيدهاند تا گردن از زير بار امر و فرمان حق تعالي تهي کرده تقصير نمايند (زيرا رنج و راحتي از لوازم مزاج حيواني است و فرشتگان از اين اوصاف منزه هستند) و بر تصميم و کوشش ايشان (در عبادات) نفهمي و فراموشي غلبه پيدا نميکند، و شهوتها و خواهشها به تيرهاي خدعه و فريب همت و کوشش آنان را (در طاعات) از بين نميبرد (زيرا فرشتگان داراي قوه شهويه نيستند تا فريبخورده از عبادت دست بردارند) داراي عرش (خداوند سبحان) را براي روز حاجت و نيازمندي ذخيره قرار دادهاند، و رغبت و ميل ايشان به سوي او است حتي زماني که خلائق از او دست برداشته به مخلوقات متوجه گردند، به پايان منتهي درجه عبادت و بندگي او نميرسند (زيرا مراتب و درجات معرفت و شناسائي خداوند متعال غير متناهي است، پس هر مرتبهاي تحصيل نموده بر طبق آن او را عبادت نمايند مرتبه بالاتري دارد، و وصول به منتهي درجه عبادت او براي هيچکس ممکن نيست) و شوق و دوست داشتن اشتغال ايشان به طاعت و بندگي او بر اثر علاقهاي است که در دلهاي آنان است و مواد آن عبارت است از اميدواري به رحمت و ترس از عذاب او که هيچگاه از آنها جدا نميشود (هميشه داراي خوف و رجاء بوده از عبادت آني منفک و جدا نميگردند) و آنچه سبب خوف و ترس از عذاب است از نظر ايشان محو نگشته تا از خدمت و کوشش خود دست برداشته سستي و تنبلي نشان دهند، و طمعها(ي دنيوي) آنان را اسير و گرفتار نکرده تا بسياري سعي و کوشش (دنيا) را بر جد و جهد (براي تحصيل سعادت هميشگي آخرت) اختيار نمايند، و اعمال و طاعاتي که به جا آوردهاند بزرگ ندانستهاند (تا به سبب آن مغرور گشته به پاداش کردار خود اميدوار باشند) و اگر بزرگ دانسته بودند اميدواري آنها (به پاداش عبادت) انواع خوف و ترس را از ايشان زائل ميساخت (در صورتيکه آنان هميشه خائف و ترسناک هستند) و به جهت استيلاي شيطان بر ايشان درباره پروردگارشان اختلافي نداشتهاند (شيطان بر آنان دست نيافته تا در باب حق تعالي بر خلاف يکديگر سخن گويند) و جدائي از هم و بدي و دشمني با يکديگر آنها را متفرق نساخته است، و کينه حسد بر يکديگر به آنان راه نيافته، و انواع شک و ريب آنها را دسته دسته نگردانيده، و همتها و تصميمها ايشان را چند قسم ننموده (همت بلندشان صرف طاعت و بندگي خداوند متعال ميشود) پس فرشتگان اسير و گرفتار ايمان هستند (به طوريکه ممکن نيست دست از آن کشيده بر خلاف امر و فرمان الهي رفتار کنند) ميل و عدول (از حق) و سستي و کاهلي (در عبادت) آنها را از ايمان جدا ننموده است، و نيست در طبقات آسمانها جاي پوستي مگر آنکه بر آن فرشتهاي است در حالت سجده و يا فرشتهاي است که شتابان (به انجام امر حقتعالي) سعي و کوشش دارد، بر اثر بسياري طاعت و بندگي پروردگارشان علم و يقين خود را زياد ميکنند، و عزت و سلطنت پروردگارشان عظمت و بزرگي را در دلهاشان ميافزايد (خلاصه غرض آن حضرت از بيان اوصاف مختلفه فرشتگان آن است که مردم رفتار آنان را سرمشق قرار داده در باب خداپرستي از آنها پيروي کرده و از وسوسههاي شياطين دوري نمايند). و قسمتي از اين خطبه در بيان چگونگي آفرينش زمين و گسترانيده شدن بر روي آب است (در اين فصل تدبير و حکمت خداوند سبحان را در کيفيت ايجاد زمين و خلقت ابر و باران و برق و نباتات و جمادات و انهار که براي بشر سود بيشمار دارد در ضمن اشاره به قدرت و توانائي او بيان فرموده): خداوند متعال (بيشتر) زمين را فرو برد در جنبش موجها(ي آب) که مانند حيوان نر بر ماده خود هنگام صولت و هيجان ميباشد، و در درياهائيکه مملو و پر از آب است در حالتي که موجهاي باعظمت آن درياها متلاطم بوده ديگري را از خود دفع مينمايد، و مانند حيوانهاي نر که هنگام هيجان شوت و مستي کف بر لب ميآورند، پس آب متلاطم بجهت سنگيني زمين که در بر گرفت از هيجان و سرکشي خود دست برداشته خضوع و فروتني پيشه گرفت، و چون زمين در آن فرو رفته گسترده شد هيجان موج و زير و رو شدنش آرامش يافت، و هنگاميکه بدوشهاي خود (جوانبش) بر روي آب غلطيد (قرار گرفت، امواج) آب ذليل و شکسته (ساکن) گشت، و بعد از هياهو و غوغا امواجش آرميده مغلوب و در حلقه آهنين لجام گردن نهاده فرمانبردار و اسير و گرفتار شد (خلاصه پس از قرار گرفتن زمين بر آب غليان و امواج آن ساکن گرديد) و زمين در ميان آن آب پر موج قرار گرفته آن را از تکبر و نخوت و سرکشي و بلندپروازي و بزرگي (که بر اثر جوش و خروش امواج خود غوغائي برپا کرده بود) باز داشت، و از شدت جريانش (زير و رو شدن) مانع شد، پس آب بعد از خفت و پستيها فرو نشست، و بعد از سرکشي و برجستن (رويهم غلطيدن) دور زمين را گرفت، پس چون هيجان آن در زير نواحي زمين آرام گرفت و خداوند سبحان کوههاي بلند و بزرگ را بر دوشها (گوشهها)ي آن نصب کرد، راه چشمههاي آب را از بالاي زمين باز نمود و در بيابانهاي گشاده و اطراف و جوانب آن پراکنده ساخت، و حرکات زمين را به سبب کوههاي ثابت و برقرار که از قطعه سنگ سخت و عظيم و بلند فراهم آمد، ساکن نمود، پس زمين هم به جهت فرو رفتن کوهها در گوشههاي سطح آن و نصب شدن در اعماقش و قرار گرفتن پست و بلنديهاي آن از حرکت و جنبش آرام گرفت، و حقتعالي ميان فضا و زمين را فراخ نموده هوا را براي نفس کشيدن ساکنين آن مهيا فرمود، و اهل زمين را با جميع به آن نيازمندند (براي زندگي بر روي آن) بيافريد، پس از آن زمين بيگياه را که آب چشمهها به جهت بلندي به آن نميرسد و نهرهاي کوچک و رودخانهها بر فراز آن راه نيابد به حال خود نگذاشت تا ابر را که در هوا پديد آمده خلق فرمود که مرده آن را زنده کند (زمين را آب داده) و گياه آن را بروياند (چنانکه در قرآن کريم س 32 ي 27 ميفرمايد: اولم يروا انا نسوق الماء الي الارض الجرز فنخرج به زرعا تاکل منه انعامهم انفسهم افلا يبصرون يعني آيا نديدند که ما به زمين بيگياه باران ميفرستيم پس گياه آن را که چهارپايان ايشان و خودشان ميخورند بيرون ميآوريم، آيا نميبينند اين همه آثار و نشانههاي قدرت و توانائي پروردگار را) پارههاي ابر درخشنده را که براي باريدن بر زمين آماده و از يکديگر جدا و پراکنده بود به هم پيوست تا اينکه ابرهاي سفيد که پر آب بود به جنبش در آمده مهياي باريدن گرديد و در اطراف ابرهاي کشيده و دائره مانند، برق آن درخشيد و روشنيش در ميان قطعههاي بزرگ ابرهاي سفيد رويهم قرار گرفته تمام نشده پي در پي ابر بارنده فرستاد، پس باران آن که به سبب ثقل و سنگيني مايل به پايين آمدن بود به زمين نزديک شد و پياپي باد جنوب آن را حرکت داده بارانهايش را بيرون ميآورد (و مانند دوشيدن شير از پستان حيوانات آن را ميدوشيد) پس چون ابر (مانند شتر سنگين بار که سينه بر زمين مينهد) سينه خود و اطراف آن را بر زمين افکند (باران باريد) و آب فراواني را که در برداشت فرو ريخت، خداوند متعال از زمينهاي خشک گياهها را و از کوههاي خالي علفهاي تازه و تر رويانيد (چنانکه در قرآن کريم س 22 ي 5 ميفرمايد: وتري الارض هامده فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبتت من کل زوج بهيج يعني زمين خشک و بيگياه را ميبيني پس آنگاه که ما باران بر آن ميفرستيم بجنبش درآمده افزايش يابد و از هر صنف، گياه زيبا بروياند) پس زمين به مرغزارهاي خود که به آنها زينت داده شده شادي ميکند (جلوه نيکويي مييابد) و به آنچه که در آن روئيده و به آن آراسته گرديده از قبيل شکوفهها و گلهاي درخشنده و تازه فخر و خودنمائي مينمايد (سبز و خرم ميگردد) و حقتعالي آن گياهها را توشه مردم و روزي چهارپايان قرار داده، در اطراف زمين راههاي گشاده باز کرد (تا به هر جا که خواهند آمد و رفت نمايد) و در ميان راهها براي روندگان علامات و نشانههايي (مانند ستارهها و کوهها) برپا نمود (تا به اطراف جهان راه بيابند. چنانکه در قرآن کريم س 43 ي 10 ميفرمايد: الذي جعل لکم الارض مهدا و جعل لکم فيها سبلا لعلکم تهتدون يعني او است خدايي که زمين را براي شما گهوارهوار گسترانيد تا بر آن قرار گيريد و راههايي در آن براي شما قرار داد تا به هر جا که بخواهيد آمد و رفت کنيد، اميدوار باشيد که هدايت بيابيد). پس از آنکه حقتعالي زمين را پهن کرد و امر خود را به آفرينش انسان جاري ساخت، آدم عليهالسلام را برگزيد و او را افضل و برتر از سائر مخلوقاتش گردانيد، و او را نخستين مخلوق خويش قرار داده در بهشت ساکن نمود، و روزيش را در آنجا فراوان کرد، و در آنچه او را از خوردنش نهي نمود سفارش فرمود، و به او آموخت که اقدام در اين کار معصيت و نافرماني است، براي مقام و منزلت او خطرناک و زيانآور است، پس آدم مبادرت کرد به آنچه که خداوند از آن نهي فرموده بود، تا کار او با علم خدا که از پيش به آن تعلق گرفته مطابقت نمايد (و اين دليل نيست بر اينکه آدم در اين کار مجبور بوده و بر ترک آن توانائي نداشته، زيرا علم خدايتعالي علت معلوم و سبب اينکه آدم بايد چنين کاري را مرتکب شود نميباشد، بلکه علم حقتعالي حکايت از معلوم است، وگرنه او را بر اثر اقدام در اين کار توبيخ و سرزنش نميفرمود، و او هم معصيت و نافرماني را به خود نسبت نميداد، چنانکه در قرآن کريم س 7 ي 22 ميفرمايد: فدلهما بغرور فلما ذاقا الشجره بدت لهما سواتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنه و ناديهما ربهما: الم انهکما عن تلکما الشجره و اقل لکما ان الشيطان لکما عدو مبين ي 23 قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرين يعني شيطان آدم و حوا را فريب داد، پس چون مزه ميوه آن درخت را چشيده و خوردند لباسشان ريخته عورتشان آشکار گرديد شروع کردند از برگ بهشت برگي روي برگي چسبانيده عورت خود را ميپوشانيدند و پروردگارشان آنانرا ندا کرد به اينکه آيا شما را از خوردن ميوه اين درخت نهي نکرده نگفتم شيطان دشمن آشکار شما است؟ گفتند پروردگارا ما به خود ستم کرديم، اگر ما را نيامرزيده نبخشي هر آينه از زيانکاران ميباشيم. اين نکته در شرح خطبه يکم در جزء اول کتاب در باب قصه آدم بيان نشد، در اينجا يادآوري مينمايم: به دليل عقل و نقل و اجماع علما اماميه ثابت شده که انبيا عليهمالسلام از شروع تا پايان زندگاني خود معصوم بوده از هر گناهي کوچک يا بزرگ منزه و مبري هستند، پس نهي کردن حقتعالي آدم را از خوردن ميوه آن درخت نهي تنزيهي است که عبارت از ترک مستحب و ترک اولي باشد، و اينکه آدم پس از خوردن آن ميوه خود را ستمکار و زيانکار خوانده يا خداوند در جاي ديگر او را گناهکار ناميده س 20 ي 121: و عصي آدم ربه فغوي يعني چون آدم مستحبي را که پروردگارش دستور داده اتيان نکرد پس از ماندن در بهشت بيبهره ماند براي آن است که انبيا و اوليا ايشان ترک اولي را بزرگ شمرند و هر عبادتي را کوچک دانند) پس بعد از توبه و بازگشت خداوند آدم عليهالسلام را بزمين فرود آورد تا با نسل او زمين خود را آباد گرداند، و براي بندگانش (فرزندانيکه با او بودند و يا بعد بدنيا آمدند) او را حجت و راهنما (به مبدا و معاد) قرار دهد، و بعد از آنکه قبض روحش کرد مردم را در باب ربوبيت و معرفت و شناسايي خود که حجت و دليل بر آن استوار مينمايد رها نکرده به حال خود وانگذاشت، بلکه بسبب حجتها و دليلهائيکه بر زبان برگزيدگان از پيغمبرانش فرستاد و همه آنان يکي بعد از ديگري آورنده پيغامهاي او بودند، از ايشان پيمان گرفت (آنها را راهنمايي نمود) تا اينکه بوسيله پيغمبر ما محمد صلي الله عليه و آله حجتش را تمام کرده و جاي عذري باقي نگذاشت و بيم دادن او به پايان رسيد (چون نبوت و رسالت را به وجود مقدس رسول اکرم ختم کرد و دين خود را تکميل فرمود ديگر جاي عذر براي هيچکس باقي نگذاشت و عذاب را براي گناهکاران مقرر فرمود) و روزيها را مقدر کرد (اندازه آن را تعيين نمود) پس آنها را زياد و کم گردانيد و (به بندگان) به تنگي و فراخي قسمت کرد و در اين قسمت به عدالت رفتار نمود (هر کس را بر وفق حکمت و مصلحت و به اندازه استعداد او بخشيد) تا به آساني دست آوردن روزيها و دشواري آن هر که را بخواهد آزمايش نمايد و به همين جهت شکر را از غني ايشان و صبر را از فقيرشان بيازمايد (ببيند توانگر سپاسگزاري ميکند و درويش شکيبايي دارد، يا نه) پس از آن به فراخ روزيها سختيهاي فقر و پريشاني را مقرون ساخت و به سلامتي اشخاص آفتهاي ناگهاني را پيوست و شاديهاي بسيار را به غصهها و اندوههاي گلوگير مبدل فرمود (غني را فقير، سالم را بيمار، شادمان را غمگين کرد) و مدت عمرها را تعيين نموده برخي را دراز و گروهي را کوتاه و بعضي مقدم و جمعي را موخر داشت و موجبات مرگ (غرق گشتن و سوختن و بيماري و کشته شدن و مانند آنها) را فراهم کرد، و مرگ را (مانند کسيکه دلو را از چاه بالا ميکشد) کشنده طنابهاي دراز عمرها و پارهکننده ريسمانهاي کوتاه گرهخورده آنها قرار داد (تا اشخاص قوي مزاج که اميدوار به عمر طولاني هستند بدانند که مرگ قوت و ضعف نميشناسد). (امام عليهالسلام در اين فصل با الفاظي به منتهي درجه فصاحت و بلاغت داراي معاني بزرگ به همه اصناف و انواع مخلوقات حقتعالي اشاره فرموده و شنوندگان را آگاه کرده به اينکه خداوند سبحان به جزئيات امور عالم و دانا است، زيرا آفرينش موجوداتي که ديده نميشوند و يا پنهان هستند و تربيت هر يک از آنها و اظهار حکمت در جميع احوال معقول نيست مگر از کسيکه به حقايق آنها عالم و دانا باشد، چنانکه در قرآن کريم س 67 ي 13 ميفرمايد: و اسروا قولکم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور ي 14 الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير؟! يعني اي کفار قريش چه گفتار خود را درباره پيغمبر پنهان نماييد چه آشکار در نزد خدا يکسان است، زيرا او به آنچه در سينهها ميباشد پيش از آنکه به زبان آيد دانا است، آيا آفريننده سينهها آنچه در آنست نميداند، و حال آنکه باريک بين و آگاه است؟! ابن ابيالحديد در اينجا سخن نيکويي بيان کرده: سخني به نيکويي عظمت و بزرگي شبيه به اين سخن سراغ ندارم جز سخن خداوند سبحان، زيرا کلام امام عليهالسلام شاخهايست از آن درخت و نهري است از آن دريا و شعلهاي است از آن آتش، گويا فرمايش خدايتعالي را شرح داده س 6 ي 59: و عنده م فاتح الغيب لايعلمها الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لاحبه في ظلمات الارض و لارطب و لايابس الا في کتاب مبين يعني خزينهها يا کليدهاي غيب که از مردم پوشيده و پنهان است نزد او است که آنها را جز او کسي نميداند، و به آنچه که در بيابان و دريا ميباشد عالم و دانا است، و هيچ برگي از درخت نيفتد و هيچ دانه و تخمي در تاريکيها و زير زمين فرو نرفته و کشت نشود مگر آنکه او ميداند، و نيست تري و خشکي مگر آنکه در کتاب آشکار ثابت است و علم حقتعالي به آن احاطه دارد. خلاصه امام عليهالسلام در اين باب ميفرمايد:) خداوند متعال عالم و دانا است بر کساني که راز خود را پنهان کنند، و به پنهان گويي آنانکه سخن با يکديگر آهسته گويند، و به انديشههايي که از ظن و گمان در دل قرار گيرد، و به آنچه با يقين تصميم بر آن گرفته ميشود، و به نگاه کردنهاي زير چشم که از روي دزدي و آهستگي انجام ميگيرد (بطوريکه ديگري ملتفت نباشد) و به آنچه در دلها پنهان شده (و هيچکس از آن آگاه نيست) و به ناديدنيها که در زير حجابها و پردهها مستور است (و براي احدي آشکار نميباشد) و به سخناني که سوراخهاي گوشها به دزدي و آهستگي ميشنود، و به سوراخهايي که موران کوچک در تابستان و حشرات و گزندگان در زمستان در آنها جا ميگيرند، و به صداي با آه و ناله و گريه زنهائيکه ميان ايشان و فرزندانشان مفارقت و جدايي افتاده، و به صداي آهسته قدمها(ي روندگان) و به جاي نمو ميوه که در غلافهاي رگ و ريشه درختان است، و بجاي پنهان شدن حيوانات در غارها و درههاي کوهها، و بجاي پنهان شدن پشهها ميان ساقها و پوستهاي درختها، و بجاي اتصال برگها بشاخهها(ي درختها) و به رحمهايي که نطفههاي آميخته بخون که از صلبها خارج شده در آن قرار گيرد، و به ابرهاي برآمده در هوا و جاي به هم پيوستن آنها، و به باريدن دانه باران در جاي رويهم آمدن ابرها، و به آنچه (خاک و خاشاکي که) گردبادها به روي زمين ميپاشند، و به آنچه (بناء و عمارات و مانند آنها که) سيلها که از بارانها توليد شده نابود ميکنند، و به فرو رفتن و سير حشرات در ريگستانها، و به جايگاه پرندگان بر سر کوهها بلند، و به نغمهسرايي مرغان خواننده در آشيانهاي تاريک، و به آنچه در ميان صدفها (لولو و مرجان) است و موجهاي درياها آن را پرورش داده، و به آنچه تاريکي شب آن را پوشانده و يا آفتاب بر آن تابيده، و به آنچه پيدرپي پردههاي تاريکي و درخشندگيهاي روشني، بر آن وارد گرديده، و به نشانه هر گامي و به صداي آهسته هر حرکتي، و به آواي هر سخني، و به حرکت و جنبش هر لبي، و بجاي هر جانداري، و بمقدار وزن هر ذرهاي، و به همهمه صداي آهسته هر نفسي که داراي اراده و عزم است، و به آنچه بر روي زمين است از قبيل ميوه درخت يا برگي که از درخت بريزد يا رحم و جائيکه نطفه در آن قرار گيرد يا خون در آن جمع شده و بسته گشته مانند پاره گوشت گردد يا خلقي و صورتي پيدا گشته متولد شود، و از اين علم و دانايي (مانند بشر) هيچگونه مشقت و رنجي به او نرسيده و در حفظ و نگاهداري آنچه که آفريده هيچ رادع و مانعي براي او پيش نيامده، و در اجراي امور و تدبير مخلوقات هيچ ملالت و کدورت و سستي به او روي نياورده، بلکه علم او در همه آنها جاري است و به آنها احاطه دارد، و عدالت و دادگستري او آنها را فرا گرفته فضل و کرمش شامل حالشان شده و از تقصيرشان به جهت درک نکردن آنچه که شايسته مقام او است (معرفت و شناسائي و عبادت و پرستش و شکر نعمت و سپاسگزاري) در گذشته (اين جمله اشاره است به حقارت و کوچکي مدح و ثناء عبادت و پرستش مخلوق در مقابل عظمت و بزرگي خالق تا به شکر نعمت و طاعات و بندگي ادامه داده آني غفلت ننمايند). (امام عليهالسلام چون حمد و ثناي الهي را به جا آورد و مخلوقاتش را وصف فرمود، و عظمت و بزرگي و اوصاف کمال و جلالش را بيان کرده فهماند که او را به چشم سر نميتوان ديد، بلکه به چشم دل آشکار و هويدا است، در صدد مناجات و راز و نياز با او برآمده عرض ميکند:) بارخدايا تويي سزاوار وصف نيکو و لائق شمارش نعمتهاي بيپايان، اگر به (لطف و کرم) تو آروزمنديم تو بهتر و برتري از آنکه آرزو ميکنيم، و اگر به (رحمت و آمرزش) تو اميدواريم تو گراميتر و بزرگتري از آنکه اميد داريم (زيرا در خانه تو هميشه گشوده و خوان نعمتت همواره گسترده و دست جود و بخشش تو بالاترين دستها است) بارخدايا تو مرا قدرت دادي در آنچه (فصاحت و بلاغت گفتار) که غير تو را به آن مدح نگفته به جز تو به آن بر کسي ثناگو نميباشم، و به آن به مواضع حرمان و نوميدي و جاهاي شک و بدگماني (پيش مخلوق) رو نميآورم (زيرا آنان خودشان بيچاره و نيازمندند) و از مدحهاي آدميان و درود بر آفريده شدهها که (به نعمت تو) پرورده شدهاند زبانم را نگاهداشتي. بارخدايا هر درود گويندهاي را بر ستوده شده توقع اجر و مزدي است و من به تو اميدوارم که دليل و راهنمائي بر توشههاي رحمت و گنجهاي مغفرت (بزرگترين پاداشي که عطا ميفرمايي) بارخدايا اينجا (که من به تعظيم و توحيد مشغولم) جاي کسي است که تو را يکتا دانسته بيگانگي که خاص تو است و براي اين سپاسگزاريها و ثناها کسي را غير از تو مستحق و سزاوار نديده (پس هر کس لياقت پا نهادن بر منبر نداشته و هر سخني را بالاي آن نميتوان گفت) و فقر و نيازمندي من به سوي تو است که بدبختي آن را (هيچ چيز) جبران و تلافي نميکند مگر فضل و احسان تو، و سختي آن را برطرف نميگرداند مگر جود و بخشش تو، پس در اين مقام (که بذکر تو مشغوليم) رضا و خوشنودي خود را به ما ارزاني فرموده دستهاي ما را بسوي غير خود دراز مفرما، زيرا تو قادر و توانا هستي بر هر چه که خواهي (در اينجا به جدم اميرالمومنين تاسي جسته و آن حضرت را بدرگاه خداوند متعال وسيله قرار داده و از روي تضرع و زاري فرياد کرده ميگويم: خدايا خطاهاي من بسيار و گناهانم بيشمار است، و تو غفور و رحيم و عزيز و کريم هستي، پس خطاهاي مرا ببخش، و گناهانم را بيامرز، و ترجمه شرح اين کتاب شريف را ذخيره روز احتياج و نيازمنديم گردان، يا من لايرجي الا هو). |








