تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -5 آذر



240م:آخرين جنگ اردشير پاپگان با امپراتوري روم (به نوشته مورخان اروپايي، جنگ «بارباليسوس») 26 نوامبر سال 240 ميلادي با پيروزي قاطع ايران به پايان رسيد. اين آخرين جنگ اردشير پاپكان با روميان بود كه سال بعد درگذشت.

هشت سال پيش از آن (سال 232 ميلادي) جنگ شديدتري ميان اردشير و روميان (درترکيه امروز) روي داده بود که الکساندر سه وروس امپراتور وقت روم آن را فرماندهي مي کرد. سه وروس براي راه اندازي اين جنگ و قطع پيشروي ايرانيان در قلمرو غرب، در سال 231 ميلادي به آنتيوک (انتاکيه) آمده و در آنجا استقرار يافته بود. در اين جنگ 60 هزارنظامي رومي كشته، زخمي و يا اسير شده بودند. سه وروس پيش از آغاز جنگ، لژيونرهاي رومي را از سه جهت به سوي قلمرو ايران فرستاده بود که اردشير هر سه دسته را شکست داد. عمده تلفات مربوط به ستون جنوبي بود که به سوي تيسفون (پايتخت) پيش مي آمد.

 

اردشير پاپکان

 

1743م:نادرشاه افشار پس از اخراج اروپاييان از بحرين و تصرف مسقط و عمان، در نوامبر سال 1743 بزرگان كشور و افسران ارشد ارتش را براي بررسي طرح بازسازي نیروهای مسلح ايران به اردوگاه خود دعوت كرد. منشی نادر طبق معمول شرح مذاکرات را با ذکر تاریخ نوشته است که تاریخ تشکیل جلسه با تبدیل به میلادی گریگوری؛ 26 نوامبر بود. در این جلسه نادر برنامه خود را مطرح ساخت و گفت که طبق طرح او، ارتش ايران در هيچ واحد زماني نبايد كمتر از چهارصد هزار نيروي آماده در اختیار داشته باشد. اين طرح همچنین شامل ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ بود كه بتواند يك تنه از عهده ناوگان اروپاييان برآيد. نادر در این جلسه گفته بود كه چون وسعت اروپا كم است، سران اروپا دست از سر كشورهاي ديگر برنخواهند داشت و ايران مكلف است كه از منطقه در برابر چشمداشت اروپاييان دفاع كند. در همين نشست، از نادر خواسته شد كه بر سر اداره «شهر نجف» با عثماني مصالحه نكند و او في المجلس از منشي اش خواست كه به امپراتور عثماني در اين زمينه نامه بنويسد و تاكيد كند كه بزرگان ايران نمي خواهند عثماني چشمداشت به نجف داشته باشد.

بعدا در اين باره ميان دو دولت مذاكره شد و عثماني در سال 1746 از دعاوي خود در مورد نجف صرف نظر كرد و اين شهر كاملا در كنترل ايران قرار گرفت.

نادر كه دراكتبر 1688 (طبق برخي نوشته ها 22 اكتبر!) در دستگرد خراسان به دنيا آمده بود در جريان كودتاي دهم ژوئن 1747 قوچان كشته شد. با قتل نادر، بسياري از برنامه هاي او متوقف ماند. مورخان غرب، نادرشاه را ناپلئون خاورزمين لقب داده اند. نادر با اين كه يك نظامي بود، از مشورت با افراد دانا و مجرب در انجام كارها و برنامه هايش خودداري نمي كرد.

 

آرامگاه نادر در خراسان


1907م:26 نوامبرسال 1907 (آذر 1286) مجلس جديد التاسيس شورا بودجه دربار را سيصد هزار تومان كسر و به پانصد هزار تومان كاهش داد و شهريه زنان ناصرالدين شاه را هم حذف كرد.

اين تصميم مجلس كه مورد تائيد ناصرالملك رئيس الوزراء وقت قرار گرفته بود محمدعليشاه را به خشم آورد و ديگر، كينه مجلس را تا به توپ بستن و انحلال آن از دل بيرون نكرد.

محمدعليشاه كه تحت فشار روسيه و شماري كم از روحانيون بود تا مجلس را منحل كند نمايندگان مجلس را احضار و به آنان در مورد كاهش بودجه دربار اخطار كرد و گفت كه از حدود خود تجاوز كرده اند. ناصرالملك كه خشم شاه را ديد از سمت خود كنار گيري كرد. دولت روسيه - رقيب استعماري انگلستان - كه مجلس را تحت حمايت انگلستان مي پنداشت و كمك انگلستان به مشروطه خواهان را از همان آغاز كار عملي بر ضد خود مي دانست با مجلس و مشروطيت ميانه خوبي نداشت.

در پي اخطار شاه به نمايندگان مجلس، مخالفان مجلس از فرصت استفاده کرده و دست به اجتماع زدند و ساختمان مجلس در بهارستان را مورد حمله قرار دادند كه گارد مجلس دست به تيراندازي زد و از طرفين چند تن كشته و يا مجروح شدند.

احتشام السلطنه رئيس مجلس براي اقامه شكايت از اين وضعيت نزد شاه رفت كه محمدعلي شاه دستور داد او و برادرش را كه همراه وي بود شلاق زدند و در همانجا (كاخ گلستان) بازداشت كردند.

محمد عليشاه سپس ناصرالملك مستعفي و وزيران كابينه اش را خواست و آنان را هم كتك زد و بازداشت كرد كه نماينده دولت انگلستان!! بملاقات شاه شتافت كه ناصر الملك از دولت انگلستان نشان دريافت داشته و با كسي كه داراي مدال و نشان انگلستان است نبايد چنين رفتار شود!! و شاه گفت اگر چنين است بهتر است كه ناصرالملك همين امروز از ايران خارج و به انگلستان برود و در آنجا زندگي كند كه چنين شد.

اين رويداد (مداخله نماينده لندن) نشانه نهايت بدبختي و فلاكت يك ملت است ــ ملتي كه روزگاري يک ابر قدرت نظامي بود و زماني نيز در دانش و ادبيات مرتبه اي برجسته در جهان داشت. بايد دلايل اين فلاكت دقيقا كشف و به مردم اعلام شود تا از وطن مراقبت بيشتر کنند.

 

محمدعلي شاه

 

1321ش:محمدعلي فروغي اديب، سياستمدار و دولتمرد پنجم آذرماه 1321 در گذشت. وي كه سه بار نخست وزير، يك بار رئيس مجلس، چندبار وزير و يك بار رئيس ديوان عالي كشور شده بود هنگام فوت 67 ساله بود. فروغي دو روز پس از تجاوز نظامي انگلستان و شوروي به ايران و كناره گيري علي منصور، به نخست وزيري ايران منصوب و اشغال نظامي وطن ما در دوران نخست وزيري او تكميل شده بود. سرلشكر احمد نخجوان در كابينه فروغي كفالت وزارت جنگ را برعهده داشت كه بدون اطلاع رضاشاه (فرمانده كل قوا) و مجلس و هر گونه اشاره قبلي، در روزي كه مردم انتظار داشتند ارتش نيرومند آنان به دفاع از وطن در برابر مشتي نظامي فرسوده متجاوز برخيزد، با بخشنامه اي سربازان را مرخص كرد!. فروغي در همان چند روز اول نخست وزيري زير بار قرار داد تسليم ايران رفت. وي با رضا شاه ميانه خوبي نداشت.

 

فروغي

 

1330ش:پنجم آذرماه 1330 (26 نوامبر 1951) دكتر مصدق رئيس وقت دولت كه پس از شركت در جلسه شوراي امنيت سازمان ملل و ديدار با سران دولت آمريكا به تهران بازگشته بود ضمن دادن گزارش مشروح سفر خود به مجلس گفت: ماحصل اين است كه انگلستان كه 150 سال بر ايران آقايي كرده به هيچوجه نمي خواهد كه ايرانيان امور نفت خود را به دست داشته باشند و ما بايد خود را براي كار شكني ها و توطئه هاي بيشتري آماده كنيم. انگلستان دچار اين توهم شده كه دست برداشتن از نفت خاورميانه برايش نوعي خودكشي است لذا همه تلاش را بكار مي برد كه (سران) دولتهاي داراي نفت، «بله قربان گو» و وابسته به خودش باشند.

دكتر مصدق پيش از شركت در جلسه پارلمان گفته بود كه بايد همه برنامه ها و روش هاي استعماري را كه در طول زمان به ما تحميل شده است از جمله روش استخدام دولتي، نظام اداري (بوروكراسي)، روزنامه نگاري، كتاب نويسي، برنامه هاي تحصيلي و ... را به تدريج اصلاح كنيم تا جنبش استعمارزدايي مان تكميل شود و واقعا «خودمان» باشيم. ما بايد خودمان بدانيم و مردم را هم آگاه كنيم كه از قرن پانزدهم (برتري غرب) دولتهاي سلطه گر نمي خواهند ملل ديگر به ويژه مللي كه قبلا «قدرت و ابرقدرت بودند» از جمله ايرانيان پيشرفت داشته باشند زيرا كه «قدرت» ناشي از پيشرفت، و پيشرفت به دست نمي آيد مگر اين كه درآمد ملي را در راه حصول به آن به مصرف برسانيم. يك كلام: ثروت ملي و عمومي ما بايد كلا در دست خودمان باشد. ملت نيرومند بر سر مال خود و برنامه هايش با ديگران چانه نمي زند. سلطه گر كه از اين راه نان مي خورد و درنتيجه مي خواهد هميشه آقايي كند چشم ديدن پيشرفت و همبستگي ما را ندارد و مي كوشد تا تفرقه ايجاد كند. سلطه گر دائما به دنبال يافتن حلقه هاي ضعيف تر يك ملت است و نبايد ميان ما بزدل و سازشكار وجود داشته باشد. بزدلي در اين برهه دست كمي از خيانت ندارد. آن چند نفري را كه من مي شناسم و فعلا نمي خواهم نام ببرم نبايد به خاطر مال و مقام زودگذر و ناپايدار «تيرآور» دشمن باشند و مردم را بيجهت بترسانند و جوّ بيم و تزلزل را كه از آغاز اين قرن (سده 20) ديپلماسي و از ابزار سلطه گران شده است ترويج دهند. تفسير مطبوعات كشورهاي سلطه گر را كه به اشاره اين دولت ها و پرداخت پول (رشوه) منتشر مي شود نبايد در كشورما مورد نقل قول قرارگيرد و به عنوان سند به خورد ايرانيان داده شود. اين خيانتي است به ملت و فرزندان و بستگان خودشان كه جزيي از اين ملت بزرگوار هستند.

انتشار اين اظهارات از راديو، ايرانيان را بيش از پيش بر ضد استعمار و سلطه و نيز دولت لندن و عواملش بر انگيخت و تظاهرات متعدد برپا شد و دفتر روزنامه هاي مورد سوء ظن مورد حمله قرار گرفت. از همان زمان توجه ايرانيان به گروههاي چپ جلب شد و كار حزب توده رونق بيشتري گرفت و ....

 

2005م:بيست و ششم نوامبر 2005 شبكه هاي تلويزيوني آمريكا و بامداد روز بعد روزنامه هاي اين كشور سخنان احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در اجتماع بسيجيان را، بر پايه روش كار خود تنظيم و منعكس كرده بودند. مقايسه اين مطالب با مطالبي كه در روزنامه هاي تهران چاپ شده بود، برداشت رسانه هاي آمريكايي (ازلحاظ انتخاب جملات و بندهاي نطق جهت نقل) تندتر به گوش مي خورد.

ترجمه چند پاراگراف بالايي اين سخنان از روزنامه «USA Today» پرتيراژ ترين روزنامه سراسري آمريكا از اين قرار است:

«... رئيس جمهور «هارد - لاين» ايران شنبه (26 نوامبر 2005) گفت كه دولت بوش (درارتباط با مسائل عراق) بايد به اتهام ارتكاب جنايات جنگي محاكمه شود. او بدون ذكر مستقيم نام آمريكا و جورج بوش، غرب را از بابت وارد آوردن فشار به ايران كه برنامه اتمي خود را محدود سازد تقبيح كرد. احمدي نژاد گفت: شما، كه عليه مردم بي گناه اسلحه اتمي بكار برده ايد، شما كه در عراق از گلوله اورانيوم (ضعيف شده) استفاده كرده ايد بايد به عنوان جنايتكاران جنگ در دادگاه محاكمه شويد (اشاره او به «شما كه»، مقامات دولت آمريكا بودند). احمدي نژاد استفاده از گلوله هاي اورانيومي را در عراق روشن نساخت ولي معلوم است كه هدف او استفاده از گلوله هاي توپ حاوي اورانيوم ضعيف شده بود كه باز داراي تشعشعات خفيف راديواكتيو هستند و از تفاله اورانيوم غني شده براي تهيه سوخت هسته اي به دست مي آيند. گفته شده است كه نيروهاي آمريكايي و انگليسي در عراق دست كم 120 تن از اين گلوله ها را تا كنون بكار برده اند. احمدي نژاد در سخنان روز شنبه خود با اين لحن اضافه كرده بود: در اين دنيا، شما كي هستيد و چه كاره ايد كه ايران را متهم مي كنيد فعاليت اتمي با هدف نظامي دارد؟!.

احمدي نژاد كه در مراسم سالروز تاسيس نيروي شبه نظامي «بسيج» مركب از افراد داوطلب شركت كرده بود و بيانات او مستقيما از تلويزيون ملي پخش مي شد سپس ضمن رد نگراني غرب از برنامه اتمي ايران گفت: آنان (اشاره به غرب) با چنان لحني سخن مي گويند كه ديگران تصور كنند كه ارباب و آقاي جهان هستند، آنان در حالي كه هر روز بر زرادخانه هاي هسته اي خود مي افزايند از ما مي خواهند كه برنامه اتمي مسالمت آميز و غيرنظامي خود را متوقف سازيم.»....

يو اس اي ـ تودي در خبر خود سپس به سابقه ايجاد بسيج و اين كه امروز داراي 9 ميليون عضو است و هدف آن است كه اين شمار به 20 ميليون برسد پرداخته بود.

شبكه هاي تلويزيوني آمريكا به قسمتهاي ديگر اظهارات احمدي نژاد از جمله «پايان دوران سازشكاري» و «تاسف از وجود افراد سازشكار درگذشته» نيز اشاره كرده بودند. اين شبكه ها همچنين اين قسمت از بيانات احمدي نژاد را نقل كرده بودند كه گفته بود: ما به خاك هيچ ملتي چشم طمع نداريم و در هيچ موردي هم اجازه و امكان نمي دهيم كه كوچكترين حق از ملت ايران سلب شود.

28 نوامبر 2005 برخي از مفسران آمريكايي چند نطق اخير احمدي نژاد به ويژه نطق مربوط به پاك ساختن گيتي از وجود اسرائيل و اظهارات شنبه اين هفته او را نشانه بازگشت تدريجي وضعيت دوران نيمه اول دهه 1980 به ايران خوانده بودند. بعضي از مفسران همچنين تعجب خود را از وجود تفاوت در چاپ اظهارات روز شنبه احمدي نژاد در روزنامه هاي تهران نشان داده بودند. طبق قواعد خبرنويسي، نقل قولها در زبان مادري بايد عينا صورت گيرد، بدون كوچكترين تغيير.

 

عكسي را كه «USA Today» از احمدي نژاد با خبر خود چاپ كرده بود


1637م:«Discours de la Methode» مهمترين اثر فيلسوف و رياضي دان فرانسوي، رنه دكارت (متولد 31 مارس سال 1596 و متوفا در 11 فوريه 1650) 26 نوامبر سال 1637 انتشار يافت.اين كتاب روش تازه«يافتن حقيقت» را به دست مي دهد.

در همين كتاب است كه وي مي گويد : تافكر مي كنم (مي توانم فكر كنم) زنده هستم، و يك زنده بايد به جامعه فايده برساند.

عقايد و نظريه هاي دكارت كه از مهمترين فلاسفه اروپا قرون جديد بشمار مي رود بيش ازهر انديشمند ديگر در دوران معاصر مورد استفاده بوده است. تعريف او از جامعه كه به صورت يك فرمول رياضي عرضه شده هميشگي و جاويدان خواهد بود و هر روز به آن استناد و بر پايه اش قانون نوشته مي شود.

دكارت نخستين انديشمندي بود كه روش ارسطو را دنبال نكرد و براي تحقيق و اثبات، يك روش علمي در پيش گرفت كه به انقلاب در فلسفه تعبير شده است. وي رابطه فلسفه با الهيات را تغيير داد.


1491م:25 نوامبر 1491 محاصره «گراندا Granada» آخرین شهر مسلمان نشین اسپانیا (ال آندلس Al - Andalus) توسط نیروهای متحد اسپانیایی (آراگون و کاستیل) آغاز شد. گرانادا سال بعد (سال 1492) سقوط کرد و حکومت مسلمانان در اسپانیا پس از 712 سال پایان یافت. مسلمانان در سال 780 میلادی بخش بزرگی از شبه جزیره ایبریا (اسپانیا و پرتغال) را تصرف کرده و در آنجا تشکیل حکومت داده بودند. اسپانیایی ها این مسلمانان را مورو Moro (تیره پوست) نامیده اند که انگلیسی زبانها موریش می گویند. موروهای آن زمان ترکیبی از اعقاب اعراب، بربرها و سیاهان شمال غربی آفریقا بودند. واژه موراکو (مراکش ـ المملکت الغربیه) سوای «مورو» است.

اندیشه یافتن راههای دریایی و استعمار سرزمین های دیگران پس از این پیروزی به مغز سران دولت متحد اسپانیا راه یافت و به کریستوفر کلمبوس ماموریت این کار را دادند و وی در همین سال (سال 1492) به قاره آمریکا رسید. پرتغالی ها قبلا بر راههای دریایی به شرق از طریق جنوب آفریقا دست یافته بودند.


1789م:چهارمین پنجشنبه هر ماه نوامبر در ایالات متحده روز شکرگزاری و تعطیل عمومی است. جورج واشنگتن نخستین رئیس جمهور این فدراسیون 26 نوامبر 1789 به کنگره (پارلمان) پیشنهاد کرده بود که روز «شکرگزاری» را رسمیت دهد که کنگره این پیشنهاد را تصویب کرد. از سال 1863 چهارمین پنجشنبه هر ماه نوامبر «روز شکرگزاری» تعیین شد و از سال 1941 به تصمیم روزولت رئیس جمهور وقت به صورت تعطیل رسمی سراسری (فدرال) درآمد. از هفده دهه پیش از تصمیم جورج واشنگتن، مهاجران اروپایی در نوامبر هرسال از اینکه مهاجرت آنان موفقیت آمیز بوده و دارای کشوری وسیع و پرنعمت شده بودند مراسم شکرگزاری برپا می داشتند. نخستین دسته مهاجران انگلیسی که به شمال شرقی ایالات متحده امروز (نیواینگلند) رسیده بودند در نخستین نوامبر با سرمای سخت و گرسنگی رو به رو شده بودند که بومیان (سرخپوستان) محل به کمک شتافتند و بوقلمون به آنان دادند. این مهاجران که به این ترتیب سرما و گرسنگی را پشت سر گذارده بودند هرسال در این ماه شکرگزاری می کردند، گرد هم جمع می شدند و بوقلمون (بوقلمون وحشی) می خوردند که این رسم عمومیت یافته و تا به امروز باقی مانده است. بعدا همین مهاجران اروپایی به جای سازش و همزیستی با بومیان تا توانستند آنان را کشتند و باقیمانده را به رزرویشن ها فرستادند و اراضی و املاکشان را تصاحب کردند.


2006م:25 نوامبر 2006 شبكه هاي تلويزيوني آمريكا فيلم خبري دادن «نشان پاكستان» به هو جينتائو رهبر چين را با ذكر نام اصلي نشان (Nishan e Pakistan) پخش كردند و براي اين كه مخاطبان آنها بدانند كه «نشان پاكستان» چيست، اضافه كردند كه «نشان» يك واژه فارسي است به معناي مدال، و گفتند كه بيشتر واژه هاي اردو، فارسي است.

اين نشان كه عالي ترين نشان پاكستان است 24 نوامبر 2006 به «هو» داده شده بود. هو جينتائو پس از ديدار از هند، براي يك ديدار چهار روزه از پاكستان وارد اين كشور شده بود. رهبر چين در هند گفته بود كه اگر چين و هند به همين راه (راهي كه در چند سال اخير در پيش گرفته اند) پيروزمندانه ادامه دهند، پيش بيني مورخان، كه قرن 21 قرن آسيا است تحقق خواهد يافت.

«هو» در اين سفر به پاكستاني ها قول داد كه كمك سازنده به حل اختلافات دو کشور پاکستان و هند كند. نشان پاكستان به خاطر شايستگي «هو» در مديريت به او داده شده بود.

 

«هو» با نشان پاكستان


2008م: 26نوامبر 2008 گروهي مسلح مرکب از ده مرد جوان در شهر بندري 17 ميليوني مومباي هند (بمبئي) وارد ده مرکز از جمله هتل معروف و 104 ساله و 565 اتاقه «تاج محل» متعلق به «راتان تاتا» از پارسيان هند و هتل اوبروي Oberoi، کافه معروف لئوپلد متعلق به يک پارسي به نام فرهاد جهاني، يك كانون يهوديان، يک پاسگاه پليس و يك ايستگاه قطار شدند و دست به تيراندازي و انفجار زدند و در آن دو هتل با هدف سپرقراردادن، مرتکب گروگانگيري هم شدند. اين افراد در آغاز کار دو به دو حرکت مي کردند، هرکدام يک کوله پشتي داشتند، قيافه اي شبيه دانشجو به خود داده بودند و آرام و خونسرد بنظر مي آمدند. آنان پس از اتمام کار در يک هدف خود به سوي هدف ديگر مي شتافتند. دو تن از اين افراد در ايستگاه قطار (ايستگاه نهايي بنام Shivaji) پلاتفورم به پلاتفورم رفتند و بدون اينکه در جستجوي هدفي خاص باشند همه جا دست به تيراندازي و انفجار نارنجک زدند. در اين محل که سرپوشيده (مسقّف) نبود جمعا 53 تن کشته شدند. در اينجا يک عکاس که جهت رفتن به خانه در انتظار آخرين قطار بود شاهد اين ماجرا بود و از صحنه، چند عکس گرفت که «سند تاريخ» شده اند.

دولت هند به كمك پليس محلي، كماندو و چترباز فرستاد و ماجرا تا بعد از ظهر جمعه 28 نوامبر به وقت آمريکا و بامداد شنبه به وقت هند و به مدت 60 ساعت ادامه داشت. پيش از غروب آفتاب 28 نوامبر، پليس با خارج ساختن 400 تن باقيمانده ساکنان هتل تاج محل، پايان قضيه را اعلام داشت و افزود که تنها يکي دو فرد مسلح در هتل باقي مانده اند. با از ميان رفتن اين دو تن که مرگشان بامداد 29 نوامبر به وقت مومباي اعلام شد ظاهرا 9 تن از اين افراد مسلح کشته شدند. دو جوان مسلحي که در ايستگاه راه آهن مرتکب تيراندازي و هياهو شده بودند هنگام فرار با يک وانت، که آن را با زور تصاحب کرده بودند زير آتش پليس قرارگرفتند که يک نفرشان کشته و نفر بعدي به نام "محمد اجمل امير قصّاب" دستگير شد. وي تنها فردي از مهاجمان است که دستگير شده و گفته است که پاکستاني است. در جريان زد و خورد، افراد مسلح برخي از قسمتهاي هتل تاج محل مومباي را آتش زدند. آتش نشاني شهر جمعي از ساكنان دو هتل را كه عمدتا خارجيان بودند از پنجره هاي طبقات بالا خارج ساخته بود. تنها يک نفر كه قبلا رهايي يافته بود گفته بود كه افراد مسلح از آنان اوراق هويت مي خواستند و مي پرسيدند كه از اتباع كدام كشور هستند و تنها آمريكاييان و انگليسي ها را به گروگان مي گرفتند و بقيه را رها مي ساختند تا خارج شوند. ديگران اين گفته را تاييد نکردند و گفتند که مهاجمان اصرار به کشتن نداشتند و دنبال افراد معين نبودند. آنان حتي عربها را که براي يک نشست در هتل بسر مي بردند با ديگران به يک چشم مي نگريستند. بنظر مي رسد که قصد آنان تنها ارعاب و چيزي از اين دست و شايد هم تحريک سياسي و برهم زدن نظم آسياي جنوبي بوده است!. 29 نوامبر جمع تلفات 195كشته و 295 مجروح اعلام شده بود که 18 تن از مقتولين خارجي بودند و ازجمله شش آمريکايي و يک تن از آنان انگليسي. بعدا اين ارقام اصلاح شد و اعلام شد که 173 تن کشته و 308 نفر مجروح شده بودند. در کانون يهوديان 9 تن از جمله يک روحاني يهوديان نيويورک به نام گاوريل نواح هولتسبرگ و زنش کشته شدند. اين حاخام از روحانيون هاردلاين (اصطلاحا: يهودي ارتودوکس) بود.

 

يک کماندوي هندي به اين صورت خودرا به پشت بام هتل مي رساند

 

1607: جان هاروارد موسس دانشگاه هاروارد كه يك روحاني مسيحي بود به دنيا آمد.

1884: تركستان چين به خين جيانگ (سين كيانگ) به معناي مرزتازه تغيير نام داده شد.

1940: به دستور هيتلر اطراف محل سكونت صد ها هزار (طبق بعضي نوشته ها 500 هزار) يهودي شهر ورشو را ديوار كشيدند.

1940: لبناني ها از فرصتي كه اشغال نظامي فرانسه توسط آلمان به دست آنان داده بود استفاده كردند و اعلام استقلال كردند و از تحت الحمايگي فرانسه خارج شدند.

1990: گورباچف رئيس وقت كشور شوروي به صدام حسين اخطار كرد كه اگر كويت را تخليه نكند مسئول عواقب اين عمل بايد باشد. شوروي با عراق پيمان دوستي متقابل داشت.

2003: سازمان جهاني بهداشت اعلام كه در يك سال گذشته در جهان بر شمار بيماران مبتلاء به ايدز پنج ميليون تن اضافه شده و در همين مدت سه ميليون ايدزي هم جان سپرده اند.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------