تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -2 بهمن



 

 

210پیش از میلاد:«شي هوانگدي» امپراتور چين از دودمان چين (كين ـ شين ـ هسين) متولد سال 259 و متوفا در سال 210 پيش از ميلاد كه موفق شد براي نخستين بار چينيان را زير يك پرچم يكپارچه كند و نوسازي ديوار چين را به انجام برساند و همانند كوروش ما، عنوان پدر چين را به خود اختصاص دهد درصدد جلب دوستي ايران برآمد و در زمستان سال 213 پيش از ميلاد (طبق برخي محاسبات تازه تقويمي ژانويه 214) سفيري به ايران فرستاد كه در شهر «آپاوارتا (كلات نادري امروز)» با تيرداد يكم شاه اشكاني ايران ملاقات كرد و تيرداد از او خواست كه به اقامت در ايران به عنوان سفير دائمي ادامه دهد و وسيله ارتباط دو امپراتوري باشد. اين سفير پس از درگذشت تيرداد در سال 215 پيش از ميلاد، همچنان به اقامت در ايران ادامه داد و رابط اردوان جانشين تيرداد يكم و امپراتور چين بود. دفتر ثابت او در دامغان (شهر صد دروازه) قرارداشت. ايرانيان از همان زمان كشوري را كه دودمان چين (شين) بر آن حكومت داشتند كشور «چين» خواندند كه اين نام از طريق ايران به قلمرو امپراتوري روم و غرب منتقل شد و باقي مانده است و جز چيني ها، ساير كشورها آن را چين و چاينا مي خوانند.

امپراتور «شي هوانگدي» بود كه يكنواخت نوشتن واژه هاي زبان چيني را (صرف نظر از لهجه هاي محلي) اجباري كرد. او با اين باور، كه سيستم هاي سنجش، قوانين، نظامات و پول واحد، موجب پايداري وحدت ملت مي شود، قوانين چين را كه برپايه سنت، رسوم و عادات اين ملت تدوين كرده بود سراسري ساخت و سكه واحد ضرب كرد.

«شي» همانند ساسانيان ما شديدا با ورود اقوام با تمدني پايين به قلمرو خود مخالف بود و نوسازي ديوار چين (متصل ساختن قطعات ديوار قديمي تر كه داراي رخنه بود به هم) كه از آن زمان به همان صورت باقي مانده است به تصميم او صورت گرفت. در سال 1974 در چين و در نزديكي پايتخت آن دودمان كه بعدا بر اثر زلزله ويران شده بود، تاسيساتي در زير زمين كشف شد كه در آنجا مجسمه هاي سفالي هشت هزار نظامي و برخي از آنان سوار بر اسب قرار داده شده بود. «شي» همچنين در منطقه «شيان» چين قصر هاي زيبا ساخته بود.

 

مجسمه «شي هوانگدي»


1623م: 22ژانويه سال 1623 ميلادي (1001 خورشيدي) شاه عباس يكم نامه پاپ پل پنجم را كه با يك پيك ويژه ارسال شده بود دريافت كرد كه در آن پاپ با هدف تشديد خصومت ميان ايران و عثماني، وعده هرگونه كمك از جمله كمك نظامي به شاه عباس داده بود. دولت عثماني در اروپا براي كشورهاي مسيحي يك خطر بزرگ بود. پاسخ شاه عباس به پيام پاپ، به دست گريگوري پانزدهم رسيد زيرا كه هنگام بازگشت فرستاده واتيكان به رم، پاپ پل پنجم فوت شده بود.

فرستاده ويژه در گزارش خود به پاپ از اين ماموريت، كه در آرشيو واتيكان محفوط است نوشته است كه شاه عباس پس از دريافت پيام و اطلاع از مفاد آن گفته بود كه از پاپ انتظار دارد كه كشورهاي مسيحي را از ورود خودسرانه و با نيّت بد به خليج فارس نهي كند. فرستاده پاپ در گزارش خود اضافه كرده است كه در ضديت شاه عباس با دولت عثماني (به ويژه بر سر بين النهرين كه زيارتگاههاي شيعيان در آنجا هستند) ترديد ندارد، ولي گمان نمي رود كه به خاطر ما، مسيحيان، و هر زمان كه ما بخواهيم با عثماني وارد جنگ شود. او مردي باهوش و آگاه، و از اوضاع اروپا كاملا باخبر است و مي داند كه در قبال مسائل خليج فارس، چگونه از يك دولت اروپايي بر ضد دولت ديگر استفاده كند.

 

 پاپ پل پنجم


1324ش:دوم بهمن 1324 (22 ژانويه 1946) قاضي محمد (رئيس كومله) با اطمينان از حمايت نيروهاي شوروي كه (برغم پايان جنگ جهاني دوم و تعهدي كه استالين سپرده بود) هنوز شمال غربي ايران را در اشغال نظامي داشتند و كمك هاي مالي و سازماني آن دولت، در شهر مهاباد جمهوري اعلام و نخست وزير تعيين كرد. مصطفي بارزاني كه با صدها فرد مسلح از طايفه خود از عراق آمده بود عملا فرمانده نيروهاي قاضي محمد بود. قاضي محمد كه قبلا يك سردفتر اسناد رسمي بود پس از ديدار با كنسول شوروي در تبريز و يك مقام ارشد آن كشور در باكو، در 24 آذر1324 (15 دسامبر 1945) خواهان خودمختاري و ايجاد ساويت در مهاباد شده بود. سران طوايف منطقه از اقدام قاضي محمد حمايت نكردند و به نوشته مورخان، حامي و محرك او تنها شوروي بود كه براي خاورميانه صاحب نفت و اخراج غرب از اين منطقه مهم و حساس جهان نقشه ها درسرداشت.

درپي خروج نيروهاي شوروي از شمال غربي ايران (تحت فشار بين المللي ـ ايران برضد شوروي به شوراي امنيت متوسل شده بود)، واحدهاي ارتش ايران كه نيروهاي شوروي در قزوين مانع حركت آنها به سوي شمال غربي وطن خود بودند پس از پايان دادن به غائله گروه جعفر پيشه وري در تبريز، 15 دسامبر 1946 (24 آذر 1325) وارد مهاباد شدند، مصطفي بارزاني با جمعي از افرادش در امتداد مرز به سوي شوروي عقب نشيني كرد، قاضي محمد و تني چند از همدستانش (ازجمله سيف قاضي و صدر قاضي) كه حمايت محلي نداشتند دستگير شدند و بعدا پس از محاكمه در دادگاه سيّار نظامي، در23 دي ماه به جرم شورش مسلحانه و تجزيه گوشه اي از كشور محكوم به اعدام و سي ام مارس 1947 (دهم فروردين 1326) در ميدان اصلي شهر مهاباد اعدام شدند. قاضي محمد هنگام اعدام پنجاه ساله بود. سران آن دسته از عراقي هايي هم كه پس از ورود ارتش به مهاباد به كشور خود بازگشته بودند در آنجا اعدام شدند. مصطفي بارزاني پس از عقب نشيني به شوروي بيش از يك دهه در اين كشور بود و سپس به ميان طايفه خود در عراق بازگشت. او سالها بعد پس از درگير شدن مسلحانه با دولت حزب بعث عراق به ايران پناهنده شد و مدتها در كرج سكونت داشت. مصطفي بارزاني پس از انتقال به آمريكا جهت درمان بيماري، در واشنگتن درگذشت و جنازه اش جهت تدفين به خاورميانه انتقال يافت.

 

قاضي محمد

 

1331ش:دوم بهمن 1331 (22 ژانويه 1953) دكترمصدق رئيس دولت وقت در اعلامیه تاریخی دستور تاسيس فوري سازمان بيمه هاي اجتماعي كارگران را در ايران كه از ابتكارهاي وي به منظور تامين رفاه عمومي بشمار مي رود صادر كرد. با اين حساب، بيمه هاي اجتماعي كارگران ايران در سال 1388 پنجاه و هفت ساله شده است. چنین سازمانی در ایالات متحده سوشل سکیوریتی (تامین اجتماعی) نام دارد که از ابتکارات اف. دي. روزولت است. فرق «تامین اجتماعی» ایران و کشورهای دیگر دراین است که در آنجا همه کارکنان را شامل می شود و در ایران قانون دیگری شامل کارکنان دولت است. در آمریکا و کشورهای دیگر تامین بازنشستگی عمومی از وظایف سازمان تامین اجتماعی است و درنتیجه آحاد ملت دغدغه دوران پیری را نخواهد داشت.


1331ش:دوم بهمن ماه سال 1331 دكتر مصدق در يك پيام مهم راديويي، اوضاع حساس ميهن را كه از همه سوي تحت فشار دشمن قرار گرفته بود براي ايرانيان تشريح، و تاكيد كرد كه در اين شرايط، تنها اتفاق ملي است كه مي تواند ايران را در مبارزاتش پيروز گرداند. وي در وطندوستي چند نفري كه در صدد ايجاد تفرقه هستند و از اين طريق آب را به آسياب دشمن مي ريزند ترديد كرد و از آنان خواست كه به «فقر ميهندوستي» در ميان خود پايان دهند، و بدانند كه شهرت و هرچه را كه دارند از همين ميهن به دست آورده اند و بدون ايران «هيچ» خواهند بود.

 

دكتر مصدق در جواني

 

1981م:52 آمريكايي كه به مدت 444 روز در ايران به صورت گروگان بودند 21 ژانويه 1981 (يكم بهمن1359) وارد فرودگاه ويسبادن آلمان شدند. دولت ايران يك روز پيش از آن، و درست در روزي كه دوره رياست جمهوري جيمي كارتر پايان يافت اين گروگانها را كه در آبان 1358 در سفارت آمريكا در تهران دستگير شده بودند رهاساخت. كارتر كه ديگر رئيس جمهور نبود از گروگانهاي رها شده در آلمان ديدار كرد. اين گروگانگيري به شكست كارتر در انتخابات انجاميده بود. جواناني كه در آبان 1358در تهران دست به اين گروگانگيري زده بودند خواستار استرداد شاه جهت محاكمه او در تهران و نيز تعهد آمريكا به قطع مداخلات خود در ايران بودند. در آن زمان شاه ظاهرا جهت درمان بيماري سرطان به آمريكا رفته بود. بلوكه كردن دارايي ها ايران و نيز اعلام دكترين كارتر در 23 ژانويه 1980 اين گروگانگيري را پيچيده تر ساخته بود. طبق اين دكترين كه همچنان نصب العين مقامات ارشد واشنگتن است، دولت آمريكا خود را مجاز به استقرار در خليج فارس كرده است. در دكترين كارتر آمده است: دولت آمريكا هرگونه تلاش براي كنترل منطقه خليج فارس را تهديدي براي منافع حياتي خود تلقي خواهد كرد و براي عقب زدن و خنثي ساختن اين تلاش به هر وسيله و اقدام متوسل خواهد شد. بهانه صدور اين اعلاميه، مداخله مسكو در افغانستان (كه از خليج فارس، فاصله زياد دارد) بود!. اين دكترين، با وجود فروپاشي شوروي، پابرجا مانده و آمريكا اينك نه تنها در عراق، افغانستان، اردن، سعودي، كويت، بحرين، قطر و امارات حضور نظامي دارد و پاكستان متحد آن است بلكه جاي پايش در برخي كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز هم ديده مي شود كه خطرآفرين و عامل معارضه و برخورد است.

 

2008م:22 ژانويه 2008 (دوم بهمن 1386 خورشيدي) در تهران، به نقل از نايب رئيس كميسيون عرايض مجلس (كميسيون اصل 90) اعلام شده بود كه در هفتمين دوره تقنينيه مجلس شوراي اسلامي ايران 25 هزار شكايت به آن كميسيون ارسال شده بود. حال آنكه شكايات وارده به كميسيون در دوره ششم تقنينيه كه چهار سال پيش منقضي شد 33 هزار مورد بود. در اين نقل قول آمده بود كه از شكايات وارده به كميسيون اصل 90 در دوره تقنينيه هفتم تنها رسيدگي به 13 هزار و پانصد شكايت در صلاحيت كميسيون تشخيص داده شده بود و اين كميسيون براي رسيدگي به اين شكايات، پنج هزار و 273 مكاتبه انجام داده بود. رسانه هاي تهران كه اين مطلب را منتشر كرده بودند روشن نساخته بودند كه (اگر مكاتبه اي صورت نگرفته) به ساير شكايات 13 هزارگانه چگونه رسيدگي شده است.

اصل 90 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران: هركس شكايتي از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضائيه داشته باشد، مي تواند شكايت خودرا كتبا به مجلس شوراي اسلامي عرضه كند. مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگي كند و پاسخ كافي بدهد و در مواردي كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضائيه مربوط است (باشد) رسيدگي و پاسخ كافي از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام نمايد و در موردي كه مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند.

با توجه به اصل 90 كه متن آن در بالا آمد، كميسيون مكّلف به اعلام نتيجه شكايات مربوط به عموم (داراي موضوع عمومي) جهت اطلاع عامه بود، كه نايب رئيس كميسيون روشن نساخته بود چند مورد از شكايات عمومي بوده و آيا نتيجه رسيدگي به آنها، جهت اطلاع عامه (در رسانه ها) اعلام شده است و يا نه؟.

پارلمان هاي کشورهايي که داراي کميسيون عرايض هستند، نامه و شکايت هاي واصله را که فرستندگان مهر«محرمانه» بر آنها نزده باشند (درصورت مراجعه) در اختيار روزنامه نگاران قرار مي دهند تا درصورتي مفادشان براي عامه مفيد باشد منتشر کنند.

 

1561م:22 ژانويه زادروز «فرانسيس بيكن Francis Bacon» دولتمرد، رساله نگار و فيلسوف انگليسي قرون شانزدهم و هفدهم ميلادي است كه در سال 1561 به دنيا آمده بود. وي كه روش تحقيقات علمي را به دست داده است در نهم آوريل سال 1626 فوت شد. روش تحقيق اين فيلسوف به «بيكنيان مثد» معروف است. بيكن كشف حقايق را خدمت به جامعه اعلام داشته است.

 

Francis Bacon

 

1891م:«آنتونيو گرامشيGramsci» فيلسوفي كه تجربه هاي نيمه دوم قرن 20 تا حدي زياد درستي انديشه هاي او را تاييد كرده است 22 ژانويه سال 1891در تورينو - ايتاليا - ديده به جهان گشود و در آوريل 1937 در زندان موسوليني در گذشت.

گرامشي كه برضد نظم طبقاتي كهن بود از جواني به جنبشهاي سوسياليستي ايتاليا پيوست. وي سپس به منظور بررسي و مشاهده روند بناي سوسياليسم در جامعه روسيه به مسكو رفت، دو سال در آنجا بود و در همانجا ازدواج كرد. در بازگشت به وطن، گرامشي براي ايجاد يك حزب كمونيست از بطن جنبش هاي سوسياليستي ايتاليا، دست به كوشش زد و موفق به تاسيس چنين حزبي شد و رهبري آن را به دست گرفت.

موسوليني رهبر وقت ايتاليا كه «گرامشي» را بزرگترين مانع بر سر راه پيشرفت افكار خود مي پنداشت درصدد خنثي كردنش برآمد و با به دست آوردن نخستين بهانه، او را در سال 1926 به اردوگاه (كمپ) ويژه نگهداري مخالفان سياسي خود فرستاد . چون موفق نشد كه تماس گرامشي را با كمونيستها قطع كند و به اصطلاح خودش مغز او را از فكر كردن باز دارد، وي را به زندان فرستاد ــ زنداني كه از آن رهايي نيافت.

«گرامشي» كه در مطالعات تاريخ و تاريخنگاري كار شناس بود در طول زندان 33 كتاب نوشت كه خواهر زنش «تاتيانا» دستنويس هاي او را باتردستي از زندان بيرون برد و بعدا منتشر ساخت كه معروفترين آنها «يادداشتهاي زندان» است و محتواي اين كتابها، فلسفه سوسياليستي تازه اي را به دست داده است كه بسياري از هواداران «جامعه سالاري» آن را سوسياليسم تازه و « گرامشييسم» عنوان داده و تا كنون دهها كتاب در تفسير آن انتشار يافته است. «دوبچك» کمونيست معروف و «تجديد نظر طلب» چك اسلواكي از پيروان افكار گرامشي بود.

در دهه 1980 پاره اي از تحليلگران، تحولات عملي در چين که اين کشور را در دهه اول قرن 21 به صورت يک قدرت اقتصادي بسيار بزرگ درآورد، چرخشي به سوي گرامشييسم تعبير كرده بودند.

پس از عقب نشيني ماركسيسم در روسيه، كشورهاي اروپاي شرقي و آسياي ميانه بسياري از سوسياليستها متوجه اصالت افكار گرامشي شده و راه خود را به اين سوي تغيير داده اند.

گرامشي براي تامين سعادت بشر تاكيد بر به حد اقل رساندن روابط فرد با «پول» دارد و مي گويد: نظام هاي حاکم هزاران ساله بر جوامع بشري، همه جنبه هاي زندگي را به پول ارتباط داده اند. روابط فرد با افراد (در درون جامعه) را مقدار پولي كه در اختيار دارد بنا مي كند. پول به دنياي فرهنگ و هنر هم رخنه كرده، و حتي بر كار تاليف و تصنيف حاكم شده است. «پول» استقلال عمل و آزادي را از فرد گرفته است. هر عملي تحت تاثير پول است تا اراده فرد، بنابراين يك فرد در جوامع امروز برده پول است و آزاد نيست. قدرت، ناشي از پول است نه هنر، دانش، انديشه و مهارت؛ و چون چنين است، قدرتمند استثمارگر، زورگو و سلطه گر مي شود و حتي عملا بر دستگاه حاكمه جامعه مسلط مي گردد و تصميمگيري ها بر پايه منافع او صورت مي گيرد و وضع قوانين و ضوابط از خواست او خارج نيست و جامعه زماني به نقطه بحران مي رسد كه اصحاب پول در دستگاه قضاء هم رخنه كنند و در اين صورت احتكار و هر گونه فساد ديگر گسترش مي يابد.

گرامشي فرضيه هاي دمكراسي پارلماني را رد مي كند و آن را راه و روش واقعي رسيدن به «حكومت مردم بر مردم» و يا «قدرت ناشي از مردم و براي مردم» نمي داند و مي گويد كه در انتخابات سراسري و يا در يك شهر بزرگ شناخت کامل نامزدها که لازمه يک انتخاب درست است، دشوار است. بنابراين راي دادن سرسري است و بسياري هم نسبت به آن بي تفاوت مي شوند و در آن مشارکت نمي كنند و فلسفه دمکراسي عملا بي اثر مي شود.

گرامشي پيش بيني کرده است که اگر تمرين دمکراسي به همين صورت (وضعيت دهه 1930) ادامه يابد تبليغات انتخاباتي (مبارزات مربوط) بر پايه پول و ساخت و پاختهاي پس پرده صاحبان منافع قرار خواهد گرفت و با اين ترتيب بسياري از افراد شايسته حذف مي شوند و تكرار انتخاب افراد معين، به تدريج يك طبقه حاكمه به وجود مي آورد كه تفاوتي با نظامهاي تزاري (سلطنتي ـ موروثي) نخواهد داشت.

 

Gramsci

 

2008م:با اين كه به چهارم نوامبر 2008 و دور بعدي راي گيري براي انتخاب چهل و چهارمي رئيس جمهوري ايالات متحد آمريكا 21 ماه و ده روز فاصله بود، تا 22 ژانويه 2007 چهار سياستمدار اين كشور وابسته به حزب دمكرات خود را نامزد احراز اين مقام كرده بودند. نامزدهاي دمكرات ممکن بود که به تدريج بازهم بيشتر هم بشوند. در آن روز قرار شده بود که كنوانسيون سراسري هر حزب آمريكا در اواسط سال 2008 نامزد حزب را كه يك تن خواهد بود از ميان داوطلبان برحسب آراء و الکتورهايي که در طول انتخابات مقدماتي ميان حزبي به دست آورند تعيين کند و قاعدتا (!) اين نامزد، فردي را كه بايد معاون او باشد معرفي خواهد کرد و اين دو که نامشان در يک تيکت خواهد بود از مردم براي روز انتخابات عمومي تقاضاي راي خواهند كرد.

چهار سياستمداري كه در ژانويه 2007 باشتاب زياد خود را به عنوان «دمكرات» نامزد كرده بودند عبارتن بودند از:

-- هيلري كلينتون (سناتور نيويورك و بانوي اول آمريكا در هشت سالي كه در بيستم ژانويه 2001 پايان يافت، فردي سنتريست، تا حدي زودرنج، داراي اندکي حالت خشونت و حامي همگاني كردن بيمه درماني آمريكاييان).

-- «باراك حسين اوباما» ميانسال و سياهپوست دورگه (مادرش سفيدپوست آمريكايي و پدرش سياهپوست كنيايي)، سناتور جونيور (نخستين بار) ايالت ايلي نوي، ناشناخته براي جامعه سراسري آمريکا، مشاور قضايي و ظاهراليبرال.

-- جان ادواردز ميانسال، سناتور سابق ايالت كاروليناي شمالي كه در انتخابات نوامبر 2004 نامزد معاونت جان كري بود، متنفر از بوروکراسي و سياستبازي و فعاليت لابي ييستها در دستگاههاي مقننه و اجرايي، ناسيوناليست - ليبرال جنوبي (ملي گراي چپ) و هوادار پرداختن دولت به امور داخلي (اولويت قائل شدن براي امور داخلي کشور).

-- بيل ريچاردسون: هيسپانيك (دو رگه سرخپوست و سفيد پوست)، فرماندار ايالت نيومكزيكو. وزير انرژي در كابينه كلينتون و يك دوره نماينده آمريكا در سازمان ملل، ليبرال چپ و هوادار سازش آمريکا با ملل ديگر و خودداري از تهديد و بکار بردن زور.

نظر سنجي هايي انجام شده تا 22 ژانويه 2007، «درصد» هواداران بانو كلينتون را بيش از سه نامزد ديگر نشان مي داد.

اين تفاوت نژادي نامزدها كه حزب دمکرات آمريکا از آن حمايت مي کرد حكايت از توجه اين حزب به تحول تفكر آمريكاييان در پي اشغال نظامي عراق و تغيير تركيب جمعيت بر اثر مهاجرت هاي تازه دارد. چهار نامزد از فرصتي كه كاهش محبوبيت حزب جمهوريخواه به دست داده استفاده كرده و در نامزد شدن پيشدستي كرده بودند. با اين كه تا انتخابات نوامبر 2008 ممكن بود تحولات ديگري در سطح جهان در رابطه با آمريكا روي دهد و نظر آمريكاييان تغيير يابد، ولي نتايج انتخابات پارلماني نوامبر سال 2006 نشان داده بود كه بعيد است رئيس جمهوري آينده آمريكا از حزب جمهوريخواه باشد.

در هر حال قرارگرفتن يك بانو، يا يك سياهپوست دورگه، و يا يك هيسپانيك در صدر كشور 300 ميليوني آمريكا و يا معاونت آن (هرچند با کمک مالي و اعمال نفوذ کمپاني هاي بزرگ، اصحاب منافع و صاحبان شبکه هاي تلويزيوني و ...)، يك رويداد تاريخي خواهد بود. عادت براين است كه در كنوانسيون سراسري احزاب، يكي از نامزدها را راضي به قبول معاونت نامزد پرطرفدار در كنوانسيون كنند و به نامزدهاي ديگر وعده وزارت و مقاماتي از اين دست بدهند.

در فاصله اي که تا کنوانسيون نمايندگان دو حزب وجود داشت (از ژانويه 2007 تا آگوست 2008) و در اين دوره، اين فاصله بيش از هر دوره ديگر در طول تاريخ ايالات متحده بود!، کاکس هاي ايالتي احزاب (کميته ها) نظر خود را نسبت به نامزدها ابراز داشتند و برپايه اين راي گيري هاي مقدماتي داخلي حزب، نمايندگان هر حزب براي کنواسيون تعيين شدند و نامزدي که نمايندگان (الکتورهاي) بيشتري در کنوانسيون داشت نامزد حزب شد.

تا 22 ژانويه 2008 شمار داوطلبان نامزدي هريک از دو حزب اصلي آمريکا به هشت تن رسيده بود و جو بايدن سناتور خندان و جوک گوي ايالت خيلي کوچک و کف دستي دليور هم خودرا نامزد کرد. ريچاردسون با اينکه در کاکس هاي ايالتي حزب دمکرات چهارم شده بود (احتمالا به صلاحديد حزب) داوطلبي خود را براي نامزدي پس گرفته بود. نامزدهاي پيشتاز از حزب دمکرات تا 22 ژانويه 2008 همچنان هيلري کلينتون، اوباما و ادواردز بودند. در ميان داوطلبان پيشرو نامزدي حزب جمهوريخواه يک واعظ پروتستان و يک مورمن ديده مي شدند. اين نخستين بار بود که يک واعظ (پستور کليسا) در کشوري که قانون اساسي اش کليسا را از سياست (دولت) جدا کرده است نامزد مقام رياست جمهوري شده بود.

در کنوانسيون حزب دمکرات "باراک اوبا" که شبکه هاي تلويزيوني آمريکا اورا بزرگ و مطرح ساخته بودند (!) با اندک تفاوت در شمار الکتورها، نامزد حزب شد و "جو بايدن" نامزد ديگر را نامزد معاونت خود کرد. کنوانسيون حزب جمهوريخواه نيز سناتور 72 ساله و اسير جنگي سابق جان مک کين را نامزد اين حزب کرد و او بانو "سارا پيلن" فرماندار آلاسکا را نامزد معاونت اعلام داشت که در انتخابات نوامبر 2008 همچنانکه پيش بيني شده بود حزب دمکرات برنده قوه مجريه و اکثريت دو مجلس کنگره شد و باراک اوباما از نيمروز بيستم ژانويه 2009 به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريکا کار خودرا آغاز کرد.

 

هيلري کلينتون

 

2009م:بیسنم ژانویه 2009 و یک روز پیش از آغاز کار چهل و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده، بانو «جیلJill J. Biden» زن «جو بایدن» در یک برنامه تلویزیونی که از شبکه «ای. بی. سی» پخش شد گفت که قبلا به شوهر او گفته بودند که کدام شغل را می خواهد؛ معاونت ریاست جمهوری و یا وزارت امور خارجه؟، و معاونت را به او دادند!.

این اعتراف که شاید از زبان بانو «جیل بایدن» پریده باشد گوشه ای از ساخت و پاخت های قبل از انتخابات آمریکا را عیان ساخت. تعیین نامزدهای معاونت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هفته ها پیش از انجام انتخابات صورت می گیرد و نام نامزد هر حزب برای ریاست جمهوری و معاونت او در یک تیکت قرار می گیرد.

اعتراف بانو جیل که یکبار دیگر ترتیبات دمکراسی ایالات متحده را زیر سئوال برده است بازتاب جهانی داشته و مورد تفسیر قرارگرفته بود زیرا که نشان می دهد قبل از کنوانسیون حزب دمکرات (جهت تعیین نامزد حزب برای ریاست جمهوری)، سمت های دولتی تعیین شده بودند و قرار بوده که سمت های معاونت ریاست جمهوری و دو وزارت کلیدی به سه نامزد دیگر انتخابات مقدماتی (درون حزب و هواداران آن) داده شود و نامزد دیگر (جان ادواردز) که اندیشه «توجه به امور داخلی» را در سر داشت (بازگشت به وضعیت پیش از دو جنگ جهانی قرن بیستم) و مخالف مداخله کورپوریشن های بزرگ در تعیین سیاست های دولت بود قبلا متهم به داشتن رابطه سکس با فیلمبردار دفتر تبلیغات خود شده و صحنه را کاملا ترک کرده بود. شاید هم در این زمینه به دام طرح و نقشه اي (به سبک دستگاههای اطلاعاتی غرب) افتاده و قربانی شده بود!.

اشاره صریح بانو جیل، این اظهار نظرها را تقویت کرده است که باید فردی نظیر «باراک اوباما» روی کار می آمد تا نظر جهانیان و ظاهر قضایا تغییر کند و بنابراين، محصول مشترک پالیسی سازها و شبکه های تلویزیونی آمریکاست. «اوباما» فردی عادی نظیر میلیونها آمریکایی دیگر بود، نه تجربه سیاسی داشت و نه اداری که ناگهان به هوس نامزد کردن خود افتاد و پالیسی سازها و مغزهای مربوط او را مناسب برنامه های خود در اين برهه یافتند و به اصحاب اعانه (کمپانی های بزرگ) و شبکه های تلویزیونی سراسری ندا دادند. تخصص «اوباما» حقوقی و مشاور قضایی است و در کارنامه اش وکالت چند بساز و بفروش و مستغلاتی مشاهده می شود. اسمی نامانوس برای آمریکائیان دارد و تنها یک دوره سناتور بود بیش از 47 سال نداشت. در اين دوره بيش از هميشه، ميدياي آمريکا و بويزه شبکه هاي تلويزيوني جريان انتخابات را به دست گرفته بودند که عملي مغاير دمکراسي اصيل است.

به باور این اصحاب نظر، همین برنامه های پشت پرده بود که شبکه های تلویزیونی بگونه ای بی سابقه به تبلیغ و بزرگ کردن "اوباما" دست زدند و از ژانويه 2007 برایش به صورت خبر و «تاک شو» تبلیغ کردند که برای هر فرد دیگر از 130 میلون بزرگسال آمریکایی هم که چنین تبلیغی صورت گرفته بود انتخاب می شد. «اوباما» از سیاهپوستان «مین استریم» آمریکا هم نیست که اسلافش را در آفریقا شکار کرده، در آمریکا فروخته و تا چند نسل بردگی کرده باشند. پدر وی از «کنیا» برای ادامه تحصیل به آمریکا آمده بود و در اینجا ازدواج و «باراک» در هاوایی (که دو سال پیش از تولد او ایالت پنجاهم آمریکا شده بود) به دنیا آمده و نوجوانی را در اندونزی بسر برده بود.

اصحاب نظر همچنین گفته اند که «جو بایدن» برای تصدی وزارت امور خارجه مناسب نبود زیرا که در طول دوران سناتوری درباره مسائل حرف بسیار زده بود (اظهار نظر سیاسی بدون تعهد و مسئولیت، و هرزمان به مناسبتی برپایه نفع شخصی و يا خوشايند ديگران) که اگر وزير امور خارجه مي شد ممکن بود دولت های دیگر بعضا در مذاکرات دیپلماتیک به آنها استناد مي کردند. بعلاوه فردي جوک گو است و زياد جدي بنظر نمي رسد و اگر وزیر امورخارجه می شد سوژه ای برای کاریکاتوریست های سایر کشورها می توانست باشد زیرا که تنها سناتوری بوده است که متوسل به کشت موی بر فرق سر خود شده است تا جالب بنظر برسد و .... همچنین او نمی توانست از پس «لاوروف» وزیر امورخارجه روسیه که قبلا افسر اطلاعاتی بود و بازی هارا خوب بلد است برآید، ایستادگی ایران را تحمل کند و با هوگو چاوس که از 21 ژانويه 2009 بمانند فیدل کاسترو مقاله نگار هم شده است بحث و جدل کند و ....

 

Jill J. Biden


1934م:22 ژانويه سال 1934 (2 بهمن 1312) عارف قزويني شاعر و روشنفكر معروف وطن فوت شد. وي كه هنگام مرگ 52 سال داشت در همدان مدفون شده است. او درهمين شهر درگذشته بود.

 

عارف

 

1386ش:دوم بهمن ماه 1386 (22 ژانويه2008) 56 سال از زمان ورود هواپيماي جت به خطوط هوايي بازرگاني گذشت. در اين روز در سال 1952 (1330 هجري خورشيدي) نخستين جت مسافربر «دهاويلند كومت» در انگلستان وارد خطوط هوايي شد. جت مسافربر كومت نخستين پرواز خود را در 27 ژوئيه 1949 انجام داده بود و در اين فاصله در دست تكميل و رفع نقائص بود. ساخت اين جت مسافربر از 1946 برنامه ريزي شده بود. مسافران ژوهانسبورك نخستين كساني بودند كه با جت مسافرت كردند. «دهاويلند كومت» پس از چند سانحه بعدا اختصاص به نيروي هوايي انگستان داده شد و انواع ديگر جت مسافربر جاي آن را در خطوط هوايي گرفت.


1666م: 22ژانويه 1666 «شاهجهان» پنجمين امپراتور تيموري (گوركاني) هند درگذشت. وي در سال 1592 متولد شده بود. شاهجهان بود كه عمارت «تاج محل» را به يادبود همسرش ارجمندبانو (ممتاز محل) ساخت. شاهجهان دوبار تلاش به تصرف قندهار كرده بود كه از ارتش ايران شكست خورد. شكست سال 1653 او آن چنان سخت بود كه انديشه تعرض به قلمرو ايران را از سر بيرون كرد. وي پس از جهانگير، اكبر، همايون و بابر امپراتور هند شده بود. حكومت تيموريان بر هند از 1526 تا 1857 طول كشيد و از اين سال، پادشاه انگلستان امپراتور هند (هندوستان = همه شبه قاره هند از ميانمار تا مرز ايران) اعلام شده بود (بريتيش راج) كه از جانب خود تا سال 1947 نايب السلطنه به دهلي مي فرستاد. بابر از اعقاب امير تيمور گوركان و نخستين پادشاه هند با تاييد و كمك دولت وقت ايران امپراتور هند شده بود. وي قبلا با حكم شاه صفوي ايران حكمران كابل شده بود. همايون نيز با كمك ارتش شاه طهماسب صفوي تخت و تاج خود را به دست آورده بود. در دوران گوركانيان، پارسي زبان رسمي دربار هند بود و پارسيان هند كه اين كشور را صنعتي و تكنولوژيك كرده اند در آن زمان مديريت ها را برعهده داشتند.

طراح عمارت تاج محل كه در ژانويه سال 1653 ميلادي تكميل شد استاد عيسي معمار بزرگ ايراني بود. استاد عيسي براي ساختن اين عمارت باشكوه دهها معمار و تزيين كار را از ايران (عمدتا از شهرهاي اصفهان، كرمان و شيراز) به هند برده بود. بيشتر تزيين كاران از شيراز بودند. قسمتي از سنگهاي مرمر اين عمارت از ايران (معادن كوه هزار واقع در شهرك «راين» استان كرمان) و ايران خاوري (سرزميني كه انگليسي ها بعدا نامش را افغانستان گذارده اند و در آن زمان قطعه خاوري ايران بود) به محل حمل شده بود.


1824م:22 ژانويه 1824مردان قبيله «اشانته Ashanti» سرزمين غنا نيروهاي استعمارگر انگليسي را در يك نقطه ساحلي اين سرزمين شكست دادند. انگليسي ها از «غنا» كه در آفريقاي غربي واقع شده است به نام «ساحل طل» ياد مي كردند. قبيله «اشانته» در قرن سيزدهم ميلادي در غرب آقريقا (عمدتا غنا و سرزمين هاي مجاور) يك امپراتوري بزرگ و نيرومند تشكيل داده بود.

 

1901م:ويكتوريا، ملكه انگلستان 22 ژانويه 1901 در 82 سالگي درگذشت و با مرگ او يك دوره تاريخي اين كشور پايان گرفت. در پي درگذشت ويكتوريا، پسرش ادوارد هفتم برجاي او نشست و از 22 ژانويه 1901 پادشاه انگلستان شد.

ويكتوريا از سال 1837 بر انگلستان سلطنت كرده بود. در زمان او بود كه گفته شد آفتاب بر پرچم انگلستان ــ به دليل كثرت مستعمرات در گوشه و کنار جهان ــ غروب نمي كند. در زمان وي بود كه واژه «امپراتور هند» را برعنوان پادشاه انگلستان اضافه كرد. مردم مستعمرات (به ظن خود) گمان مي كردند كه اين ويكتورياست كه حكومت مي كند، زيرا از نظام حكومت پارلماني انگلستان بي اطلاع بودند.

شوهر ملكه ويكتوريا در دهه 1860 در گذشته بود و او چهار دهه در مرگ شوهر عزا دار بود.

 

Victoria


1997م:22 ژانويه 1997 بانو «مادلين آلبرايت Madeleine Albright» وزير امور خارجه دولت واشنگتن شد. وي كه پانزدهم ماه مه 1937 در شهر پراك (جمهوري چك) و در يك خانواده يهودي به دنيا آمده است نخستين زني بوده است كه وزير امور خارجه ايالات متحده شده است. خانواده آلبرايت پس از قدرت يافتن هيتلر و عمدتا از ترس او به يوگوسلاوي، انگلستان و سپس آمريكا فرار كردند. «يوسف كوربل» پدر مادلين نام دخترش را «ماري يانا» گذارده بود. اين خانواده پس از فرار از پراگ و شنيدن اين خبر كه بسياري از بستگانشان به دست عوامل هيتلر كشته شدند دين خود را تغيير داد و كاتوليك شد. بايد دانست که يهودي بودن يعني از نژاد اين مردم بودن و نيز پيروي کردن از دين موسي است و يک فرد با تغيير دين، از کسوت يهودي بودن کاملا خارج نمي شود. مادلين بعدا به انگليكن (مسيحيت انگلستان) تغيير مذهب داد و نام خود را هم از «ماري يانا كوربلووا» به مادلين تغيير داد!. «آلبرايت» نام خانوادگي شوهر سابق و پدر فرزندان اوست. وي يك بانوي مطلقه است كه در رشته علوم سياسي دكترا دارد. مادلين تنها وزير امور خارجه آمريكا بوده است كه صريحا اذعان کرد كه اين دولت در براندازي 28 امرداد 1332 دست داشت و دولت دكتر مصدق را كه برگزيده ايرانيان بود حذف کرد. با وجود اين اعتراف، وي به خاطر اين عمل دولت واشنگتن، از ايرانيان عذرخواهي نکرد. مادلين در طول رقابت هاي انتخاباتي سال 2008 آمريکا و تا زمان حذف بانو هيلري كلينتون از اين مسابقات؛ از مشاوران وي بود. انتصاب بانو کلينتون به سمت وزير امورخارجه کابينه "اوباما" 21 ژانويه 2009 با 94 راي موافق در برابر 2 راي مخالف در سناي آمريکا تصويب شد و ساعتي بعد سوگند خورد و رئيس ديپلماسي آمريکا شد. هيلري سومين بانويي است که وزير امور خارجه آمريکا شده است. وي برجاي بانو کاندو ليزا رايس نشسته است که در دور دوم رياست جمهوري جورج دبليو بوش وزير امور خارجه آمريکا بود. بانو رايس يک سياهپوست با تمامي خصلت هاي سياهپوستان آمريکايي بود که خشونت و يکدندگي در برابر طرف ضعيفتر را در آستين دارند. "اوباما" از سياهپوستاني نيست که پيشينيانش در آمريکاي شمالي بردگي کرده باشند و احتمالا آن خصلت هاي ناشي از روانشناسي بردگي را ندارد.

 

 Madeleine Albright

 

2003م:ژاك شيراك رئيس جمهور وقت فرانسه و گرهارد شرودر صدر اعظم وقت آلمان در ديدار 22 ژانويه سال 2003 خود به مناسبت چهل ساله شدن پيمان دوستي و همکاري دو كشور اعلام كردند كه معتقد به حل مسئله خلع عراق از سلاحهاي ممنوعه از راههاي صلح آميز هستند و تاكيد بر رعايت اصول نظم جهاني و اجتناب پذير بودن جنگ كردند.

سران دو دولت به مناسبت چهلمين سالروز انعقاد اين پيمان در اجلاس مشترك پارلمانهاي فرانسه و آلمان شركت كرده بودند و عكس مقابل، آنان را پيش ازشركت در اين جلسه در كاخ اليزه پاريس نشان مي دهد. شيراك در حالي كه در كنار شرودر ايستاده بود گفت كه حل مسئله عراق تنها در چارچوب سازمان ملل قانوني و مشروع خواهد بود. ولي دو ماه بعد دولت آمريکا (جورج بوش پسر) در اجراي تصميم از پيش گرفته شده خود، حمله نظامي به عراق را آغاز و اين کشور را اشغال کرد و ....

 

ژاك شيراك رئيس جمهور وقت فرانسه و گرهارد شرودر صدر اعظم وقت آلمان

 

2006م:در پي اعتراف لورنس فرانكلين (لاري) سرهنگ هوايي 59 ساله آمريكا، تحليلگر و كارشناس سابق امور ايران در وزارت دفاع آن كشور به سه مورد از اتهامات وارده به خود، قاضي مربوط 19 ژانويه 2006 او را به دوازده سال و هفت ماه زندان محكوم كرد.

وي متهم شده بود كه اسرار و اطلاعات طبقه بندي شده وزارت دفاع آمريكا درباره ايران را از طريق يك ديپلمات و دو «لابي ييست» به اسرائيل داده است.

سرهنگ فرانكلين كه 83 پرونده محرمانه و 38 پرونده فوق محرمانه وزارت دفاع آمريكا را به خانه خود برده بود بيش از ده سال در قسمت «دي.او.دي» پنتاگون، تحليلگر گزارشهاي مربوط به ايران و منطقه شمالي خليج فارس بود. وي زير نظر «فيث» معاون وزارت دفاع آمريكا كار مي كرد كه بهانه هاي لازم براي حمله به عراق را به دست دولت جورج بوش داده بود.

سابقه كار سرهنگ فرانكلين در وزارت دفاع آمريكا بالغ بر 27 سال گزارش شده است.

 

لاري فرانکلين

 

2006م:از تفسير هاي 20 ژانويه سال 2006 رسانه ها چنين بر مي آمد كه بانو «آنجلا مركل» رئيس دولت آلمان پذيرفته بود كه واسطه دولتهاي غرب (آمريكا و اتحاديه اروپا) با سران روسيه باشد. اين مفسران، دليل اين كار را تسلط پوتين بر زبان آلماني و آشنايي او با فرهنگ آلماني ها و نزديك بودن دو كشور به يكديگر از لحاظ مسافت دانسته اند. پوتين قبلا يك افسر اطلاعاتي روسيه در آلمان شرقي بود كه مركل نيز از شرق آلمان است.

مركل پس از ديدار با جورج بوش در واشنگتن، به مسكو رفته و با پوتين مذاكره كرده بود. نخستين ماموريت مركل در سمت رابط ميان غرب و روسيه، مسئله پژوهش هاي اتمي ايران با پوتين بود.

در ژانويه 2007 نيز مرکل با پوتين مذاکره کرد و اين بار ماموريت مرکل، گرفتن اطمينان از پوتين بود که بايد حمل نفت و گاز روسيه به اروپاي مرکزي خلل ناپذير باشد و اشکالي از نوع قطع موقت و تعلل در آن پيش نيايد. در ژانويه 2009 ديديم که پوتين راه خودش را رفت و تا با اوکراين به توافق نرسيد ارسال گاز به اروپا از راه اوکراين را برقرار نکرد.

 

پوتين و مركل در مذاكرات سال 2006


1517: شهر قاهره به تصرق نيروهاي عثماني در آمد و از آن پس، مصر قرنها وابسته به دولت اسلامبول ( استانبول ) بود.

1552: دوك سامرست ( لرد اول انگلستان ) كه سالها مشاور پادشاه وقت انگلستان بود به جرم خيانت گردن زده شد.

1760: درجنگي كه در هند ميان انگليسي ها و فرانسويها در گرفت فرانسويان شكست خوردند. هر دو دولت مي خواستند هند رامستعمره خود كنند و بر سر آن باهم رقابت مي كردند.

1836: «آندره آمپر» فيزيكدان فرانسوي كه واحد سنجش جريان برق به نام او (آمپر) گذارده شده است درگذشت. وي در زمينه برق و آهن ربا و حوزه هاي مغناطيسي تجربه بسيار كرده بود و قواعد متعدد به دست داده است.

1879: درجريان جنگ انگليسي ها با افراد قبيله زولو ها در جنوب آفريقا، در نبردي كه در اين روز صورت گرفت، زولوها پيروز شدند.

1905: نيروهاي تزار روسيه، نيكلاي دوم، به سوي مردمي كه دست به اعتصاب و اعتراض زده بودند آتش گشودند و بيش از 500 تن ار آنان را كشتند.

1946: سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا .C.I.A) تاسيس شد.

1962: سازمان كشورهاي قاره آمريكا، براثر فشار دولت واشنگتن عضويت كوبا در آن سازمان را به حالت تعليق درآورد. دولت كوبا نظام اين كشور را سوسياليستي اعلام داشته و به ملي كردن موسسات متعلق به آمريكاييان دست زده بود.

1963: شارل دوگل رئيس جمهور وقت فرانسه با هدف برطرف ساختن كدورت دو ملت از يكديگر، با آدنائر صدراعظم وقت آلمان (در آن زمان؛ آلمان غربي) پيمان همكاري دوجانبه امضاء كرد.

1957: اسرائيل، در پي تهديد شوروي، به خواست دولت آمريكا نيروهاي خود را از صحراي سينا بازگردانيد. اين نيروها در سال 1956 و درجريان حمله نظامي مشترك انگلستان، فرانسه و اسرائيل به مصر (در پي اعلام ملي شدن آبراه سوئز) وارد صحراي سيناي مصر شده بودند.

1973: ديوان عالي آمريكا سقط جنين (كوتاژ) را عملي كه مغاير قانون اساسي آن كشور باشد ندانست.

1991: ارتش عراق در جريان جنگ با آمريكا بر سر كويت به شهر تل اويو در اسراييل حمله موشكي برد و تلفات و زيانهايي وارد كرد.

1992: علي اميني سياستمدار قديمي و نخست وزير پيشين ايران در فرانسه درگذشت.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------