تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -7 دی



526م:ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک المنافع جهانی که از برنامه های کوروش بزرگ بود اواخر دسامبر سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزّه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا منتظر رسیدن کشتی هایی شد که حکمران قبرس و نیز "پولیکراتس" حکمران جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی ها و کشتی های فنیقی ها پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل منتقل کنند و سوارنظام پارسی هم از طریق حاشیه ساحلی صحرای سینا خودرا به آنجا برساند. در آن زمان غزّه از بنادر مهم مدیترانه شرقی بود. به علاوه، به همانگونه که از نام آن استنباط می شود به داشتن استحکامات نظامی معروفیت داشت. غزّه که تاریخی چهارهزار ساله دارد همچنین از مراکز تجارت و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت. غزّه اواخر هزاره دوم پیش از میلاد توسط یونانیان و عمدتا یونانیان جزیره «کرت Crete» تصرف شده بود و این یونانیان (Mycenaean Greece)که در اینجا ساکن شده بودند فیلیستین Philistin (مردم دریانورد) خوانده می شدند. مورخین یونان باستان این واژه را فیلیستینوی Philitinoi و مصریان باستان فالوستاPhalusta نوشته اند. ایران هخامنشی پس از تصرف غزّه، تا سال 332 پیش از میلاد به مدت 193 آن را در اختیار داشت و در این سال پادگان ایرانی غزّه در برابر اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد و چون نیروی کمکی نرسید شکست خورد.

کمبوجیه پس از تصرف ممفیس (پایتخت شمالی مصر) و سپس دیدار از مصر جنوبی، تصمیم به تصرف لیبی و سودان (نوبی) گرفت که سپاه اعزامی او به سوی لیبی در 50 کیلومتری مرز لیبی امروز (واحه سیوه) دچار یک توفان صحرایی شد و بسیاری از افراد آن در زیر شن مدفون شدند که اخیرا ضمن اکتشافات نفتی استخوانها، لباسها و جنگ افزارهایشان به دست آمده است. سپاه اعزامی کمبوجیه به نوبی (سودان) نیز از منطقه کوش و شهر نپاتا پیشتر نرفت. در یک سند که از "ناسته سنگ" پادشاه وقت نوبی برجای مانده و در یک موزه انگلستان است کمبوجیه را "کمباسودن" نوشته و تصرف منطقه شمالی سودان توسط ایرانیان را تایید کرده است.

پس از کمبوجیه، داریوش بزرگ - خود به مصر رفت و به هزینه ایران دستور جمع آوری و تنظیم تاریخ مصر و ساختن آبراهی میان دریای سرخ و رود نیل را داد تا کشتی های ایران از خلیج فارس به مدیترانه بروند و نیاز به استفاده از کشتی های یونانیان نباشد که مورد اعتماد پارسیان نبودند.

27 دسامبر 2008 و دو هزار و پانصد و 35 سال پس از افتادن بندر غزه (امروزه شهری 420 هزار نفری) به دست ارتش ایران، این شهر و سراسر نوار 361 کیلومتر مربعی غزه (با جمعیت کل نزدیک به یک میلیون و پانصد هزار نفر) مورد حملات هوایی اسرائیل قرارگرفت، آسیب فراوان دید و بیش از 250 کشته و صدها مجروح داد. نواز غزه به طول 41 کیلومتر و عرض از 6 تا 12 کیلومتر که از ژوئن 2007 توسط حماس اداره می شود در طول تاریخ خود همواره در معرض تهاجم قرارداشته است. غزه پيش از افتادن به دست ايران در دسامبر 526 پيش از ميلاد، در سال 732 پيش از ميلاد به تصرف آشور درآمده و در سال 586 پيش از ميلاد به دست امپراتوري بابل افتاده بود. غزه درجریان جنگهای سه گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد که دو قرن بعد رومی ها آن را از دست جانشینان اسکندر خارج کردند. این منطقه در سال 637 میلادی به تصرف سپاه اسلام به فرماندهی عمرو عاص درآمد. در طول جنگهای صلیبی چند بار از کنترل حکومت "مصر - سوريه" خارج و به دست مسیحیان اروپایی افتاد و سپس عثمانی آن را بسال 15117متصرف شد. ناپلئون بناپارت در سال 1799 و درجريان لشکرکشي به شرق، غزه را متصرف شد که بارديگر به دست عثماني افتاد. گاهي حکمران مصر به نام عثماني بر آنجا حکومت مي کرد. در سال 1832 محمدعلي پاشا حکمران مصر که اسما وابسته به عثماني بود غزه را بخشي از خاک مصر اعلام کرد و .... انگلیسی ها در هفتم نوامبر 1917 پس از يک نبرد پرتلفات آن را از دست عثمانی خارج و تا سال 1948 اداره کردند. اداره امور غزه که در سال 1929 علیه یهودیان شورش دامنه دار کرده و دولت لندن را مجبور به تخلیه آن منطقه از یهودیان ساخته بود از زمان نخستین جنگ اعراب و اسرائیلی ها تا سال 1967 در دست مصر بود که در این سال در جنگ از اسرائیل شکست یافت. غزه سپس تا سال 1994 و انعقاد قرارداد اسلو در اشغال اسرائیل بود و ... و هنوز هم وضعیت آن روشن نیست و بنابراین ناآرامي و جنگ و خونريزي ادامه خواهد داشت. اين وضعيت درعين حال ضعف سازمان ملل و بي حالي اتحاديه عرب را منعکس مي کند.

 

غزه در جريان بمباران هوايي 28 دسامبر 2008 توسط اسرائيل

 

868م:مورخان زبانشناسي به اين نتيجه رسيده اند كه منظور يعقوب ليث صفاري قهرمان ملي همه ايرانيان و ايراني تبارها از رسمي ساختن دوباره زبان فارسی که در سال 868 آن را در کرمان اعلام داشت و در سال 875 ميلادي با جزئیات بیشتر آن را باردیگر مورد تاکید قرارداد، بکارگیری همان لهجه اي بوده است كه در دربار ساسانيان به آن تكلم مي شد و مكاتبات رسمي به آن صورت مي گرفت. از همان زمان اين پارسي را "پارسي دري (پارسي دربار)" خوانده اند. مورخان تحولات زبان، این نتیجه گیری خودرا در نشست دسامبر 1968 (و در جلسه بیست و هشتم این ماه) اعلام داشتند.

یعقوب لیث در سال 868 میلادی پس از آزاد کردن کرمان، پارسي را زبان رسمي همه ايرانيان اعلام کرده بود و گفته بود که از آن پس به زبانی که او نمی فهمد مکالمه و مکاتبه نکنند. زبان مكاتبات و مذاكرات رسمي از سال 652 ميلادي عربي بود، زيرا اعراب حاكمان شهرها بودند و زبان ديگري نمي دانستند و به ايرانياني كه عربي نمي دانستند و سعي در يادگرفتن آن نمي كردند «عجم به معناي گنگ» خطاب مي كردند كه هنوز هم اين اصطلاح از ميان نرفته است. يعقوب ليث اخطار كرده بود که از آن پس اگركسي در قلمرو او جز به فارسي سخن بگويد و بنويسد شديدا مجازات خواهد شد.

يعقوب كه رهبري بزرگ و در تاريخ ايرانيان منحصر به فرد است ظرف دو سال هرات، بلخ، كابل و قندهار يعني همه افغانستان امروز را كه در آن زمان ايران خاوري (آريانا ـ ملك كيان) خوانده مي شد از دست اعراب خارج ساخت و سا ل 868 ميلادي نيز كرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد. «محمد وصيف» پس از بازستاني هرات توسط يعقوب از اعراب، در ستايش از او اشعاري سروده كه باقي مانده اند. فرق يعقوب با ساير ايرانيان استقلال طلب اين بوده است كه مطلقا حاضر به سازش و تماس با خليفه بغداد نبود و اورا بيگانه مي خواند، اما سايرين ــ جز مرداويز ــ اسما و ظاهرا خليفه بغداد را رد نمي كردند.

پارسي دري كه زبان اشعار فردوسي، رودكي، حافظ، سعدي، خيام، جامي، مولوي، نظامي و ... است به تدريج تكامل يافته است. اين زبان فرزند پارسي ميانه و نوه پارسي باستان است. زبانهاي پشتو، بلوچي، كردي و اوستيايي (منطقه اي در قفقاز شمالی برادران پارسي دري و نوه هاي پارسي باستان هستند. پارسي دري را پارسي تاجيكي هم مي گويند. زبانشناسان روس نوشته اند كه پسوند «دري» به اين سبب بكار برده مي شود كه نشان دهد كه مردمان دره جيحون (آمو دريا) كه فاصله اي زياد از سرزمين هاي عربي داشتند اين زبان را ازدست ندادند و به صورت امانت به ساير ايرانيان باز گردانيدند و واژه دري منسوب به اين دره است.

پارسي تا دهها سال پس از يعقوب ليث عاري از واژه هاي عربي بود كه بعدا به تدريج، نويسندگان و شاعران براي غناي كلام از زبان عربي واژه عاريه كردند. فردوسي تلاش بسيار كرد كه اين واژه هاي خارجي را از پارسي بزدايد و تاحدي هم موفق شد. در ميان كشورهاي اسلامي اوليه، ايرانيان تنها ملتي هستند كه زبان خود را حفظ كرده اند.

ايرانيان تاکنون چندبار تلاش كردند تا خط كتابت را هم تغيير دهند كه به علت پيدايش خطاطان بزرگ و زيبا نويسي، ايجاد تغييراتی در شكل حروف عربي در فارسي نويسي (پیدایش رسم الخط فارسی)، همين خط را حفظ كردند و حرفه مّشاقي به معناي آموزگار خوشنويسي به وجود آمد. طبق بعضي روايات، رضاشاه (پهلوي اول) به اقتباس از اتاترك در صدد تغيير خط كتابت ايران بود ولي از مخالفت روحانيون شيعه بيم داشت و اگر وقايع شهريور 1320 پيش آمد نكرده بود شايد به تدريج دست به اين كار هم مي زد.

 

1928م:28 دسامبر 1928 (هفتم دي 1307 خورشيدي) دولت وقت اعلام كرد كه از آغاز سال نو (سه ماه بعد) پوشيدن لباس متحد الشكل از سوي مقامات و كارمندان دولت ايران اجباري است و اين تصميم كه به اجرا درآمد مشابه اقدام پتر اول تزار روسيه دو قرن پيش از اين به منظور مدرنيزه كردن روسها بود . هدف از پوشيدن لباس يورنيفورم اين بود كه لباسهاي ايرانيان مشابه لباسهاي عادي اروپائيان باشد كه بعدا تعميم داده شد و حتي با پيژاما بيرون رفتن از خانه و قدم زدن در كوچه و خيابان خلاف شناخته شد و برايش جريمه نقدي تعيين گرديد.


1946م:تئودور دريزر Theodore Dreiserداستان نويس آمريكايي كه فقر را با تمامي وجود خود لمس كرده بود و حقايق زندگي در جامعه اين كشور را در داستانهايش منعكس مي كرد 28 دسامبر سال 1945 درگذشت. وي داستانهاي متعدد نوشت كه معروفترين آنها «خواهر كري»، جيني گرهارت، تراژدي آمريكايي، روسيه از نگاه دريزر، درباره خودم و ... هستند.

داستان «خواهر كري» شرح زندگي دختر فقيري است كه فقط به خاطر پول با يك ثروتمند سالخورده ازدواج مي كند و .... «تراژدي آمريكايي» شرح زندگي مردي است كه تلاش كرد از طبقه فقير خود را بالا بكشد كه به اتهام قتل اعدام شد. ضمن اين داستان، نويسنده ثابت كرده است كه جامعه امريكا به ارتكاب جنايت معتاد شده است .

دريزر كه تمايل سوسياليستي داشت به دعوت دولت مسكو از شوروي ديدن كرد و كتاب «روسيه از نگاه درزير» را نوشت. «دريزر» در يك خانواده تنگدست در ايالت اينديانا كه داراي ده فرزند بود به دنيا آمده بود و او فرزند نهم اين خانواده بود. با وجود اين موفق شد در دانشگاه تحصيل كند و روزنامه نگار شود . وي در روزنامه ها حوادث شهري را پوشش مي داد كه اين كار، او را به داستان نويسي كشاند . براي نوشتن كتابهايش به نيويورك رفت و ويراستار يك موسسه نشر كتاب شد تا در آمدي هم براي امرار معاش داشته باشد.

نخستين كتاب او كه به دليل انعكاس فقر، باب ذائقه آمريكاييان نبود در شهر بوستون ممنوع الفروش شده بود.

وي عقيده داشت از آنجا كه «داستان» خواننده فراوان دارد و در خاطر مي ماند و انديشه و رفتار را تغيير مي دهد بهترين وسيله براي انعكاس واقعيات مخصوصا واقعيات تلخ است تا جامعه، خود را اصلاح كند.

 

Theodore Dreiser

 

1314ش:علي مسعودي هفتم دي ماه 1314 خورشيدي (28 دسامبر 1935) در تهران، محله دروازه شميران در يك خانواده سياسي ـ فرهنگي چشم به جهان گشود. پدرش كه يك استاد ادبيات و از مجاهدان دمكراسي در دوران انقلاب مشروطيت بود بعدا (در دوران قاجاريه) به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد و چهار دوره نماينده پارلمان بود. وي ازجمله رهبران انقلاب مشروطيت بود كه در اعتراض به ادامه استبداد دست به مهاجرت زده بود. پدر علي مسعودي در دوران پادشاهي رضا شاه به تركيه تبعيد شده بود كه در جريان ديدار رضا شاه از تركيه، شخص آتاتورك از وي خواست كه اجازه بازگشت مسعودي را به وطن بدهد كه موافقت شد و مسعودي در سال 1325 در وطن درگذشت. تدريس و تاليف حرفه نياكان علي مسعودي از قرن پنجم هجري به اين سوي بوده است. اين خانواده براي ميهن، تاريخنگاران و اديبان متعدد پرورش داده است.

علي مسعودي كه از نوجواني شور ميهندوستي و رهايي وطن از بقاياي استعمار در سر داشت، در دوران تحصيلات متوسطه در تهران به جنبش هاي ناسيوناليستي پيوست و در همان سن كم در شمار فعالان نهضت ملي ايران قرار گرفت و چون از 15 سالگي با داريوش فروهر آشنايي نزديك داشت، فعاليت هاي سياسي خود را در چارچوب حزب ملت ايران متمركز ساخت.

در پي رويداد 28 مرداد سال 1332 و بازداشت دكتر مصدق رهبر مليون ايران و در جريان سركوبي نهضت ملي ايران، علي مسعودي به فروهر و چند ناسيوناليست ايراني ديگر در انتشار نشريات زيرزميني «راه مصدق» و «آرمان ملت» پيوست و نه تنها برخي مقالات، بلكه همه كاريكاتورها و نقاشي هاي نشريات زيرزميني ملي گرا را ترسيم مي كرد و تيتر نويسي و طرح و آرايش صفحات آنها از او بود. گاهي هم بمانند ساير مليون به كار توزيع شبانه اين نشريات كمك مي كرد. در آن زمان، فعاليتي دشوار تر از انداختن نشريه مخالفان دولت در منازل در ساعات شب، درحالي كه در تهران و حومه حكومت نظامي و منع رفت و آمد شبانه برقرار بود وجود نداشت و اين نوع فعاليت، بازي با جان بود. علي مسعودي در جريان همين توزيع شبانه، در سال 1333 دستگير و دو سال و هفت ماه از عمر خود را در زندان سپري كرد ـ زنداني كه خالي از شكنجه نبود. علي در طول زندان وضعيت مبارزان همبند را مشاهده كرد و از احساس و آرزوهاي آنان آگاه شد و پس از خروج از زندان، منبع اين اطلاعات براي مولفان و روزنامه نگاران ديگر قرار گرفت.

علي مسعودي پس از رهايي از زندان سياسي، ژورناليسم را كه در طول فعاليت آشگار و پنهان دوران مبارزات ملي تجربه كرده بود پيشه خود ساخت و چون نشريات وقت جرات استفاده از نوشته هاي او را نداشتند به كار تصويركشي براي اخبار فاقد عكس و پاورقي رسانه ها و كاريكاتورهاي غير سياسي پرداخت و در اندك مدتي كاريكاتورها و تصويرهاي او مورد استفاده بيش از هفتاد درصد مطبوعات تهران قرار گرفت و از اين بابت، شهرت فراوان به دست آورد. اين شهرت سبب شد كه او را به سمت دبير نقاشي دبيرستانهاي پايتخت هم بكار گيرند. مسعودي قبلا پروانه لازم را از هنرستان كمال الملك به دست آورده بود.

شهرت علي مسعودي در كار تصويرگري خبري سبب شد كه در اوايل دهه 1340 سناتور عباس مسعودي موسس و مدير نشريات اطلاعات وي را دعوت به همكاري كند و به سمت مهم سردبيري امور هنر نشريات موسسه بگمارد. وي در اين سمت در طول دو دهه به زيبا سازي شكل نشريات موسسه اطلاعات كمك بسيار كرد به گونه اي كه كارهاي او در تاريخ مطبوعات ايران، يك انقلاب خوانده شده و پايه هايي را كه او گذارده همچنان دنبال مي شود.

علي مسعودي كه عاشق ژورناليسم است، هرگاه كه خواست در كنار طرح و تصوير و كار راهنمايي كاريكاتوريست ها و عكاسان خبري، بار ديگر دست به قلم ببرد به ساواك احضار شد. چون بدون سپردن تعهد، رهايي از چنگ ساواك امكان نداشت، مقاله هاي مسعودي به نام ديگران (نه اسم مستعار كه آن هم در آن زمان ممنوع بود) به چاپ مي رسيد. با وجود اين، علي مسعودي در نشريات فصلي حزب ملت ايران مستقيما فعاليت داشت و اين فعاليت، به كار او در موسسه اطلاعات كه در اين موسسه هم پي در پي ارتقاء مقام مي يافت صدمه نمي زد زيرا همه مي دانستند كه علي مسعودي عاشق بي قرار وطن است و ميهندوستي محض، جرم و گناه بشمار نمي آيد. علي به خاطر شهرت ميهندوستي دوآتشه اش، مورد احترام عموم ايرانيان بوده است. وي ثابت كرده است كه تنها خواهان سربلندي وطن و سعادت هموطنان است و مال و مقام نمي خواهد.

علي مسعودي، به گفته خودش، يك سال پس از انقلاب چون از روند كارها راضي نبود و جريان امور او را افسرده ساخته بود جلاي وطن كرد و مقيم آمريكا شد. علي در آمريكا به كار نوشتار، گفتار و كشيدن تصوير كه حرفه مادام العمر او هستند ادامه داده تا نه تنها امرار معاش كند بلكه دمي از خدمت به ايران و هنر غافل نماند.

علي مسعودي در طول اقامت خود در آمريكا كه افزون بر ربع قرن است، تابلوهاي جالب متعدد ترسيم كرده است كه اصالت خاص خود را دارند و ارباب هنر آنها را بي نظير توصيف كرده اند.

علي مسعودي در اظهاراتي در سال 2005 (1384 خورشيدي) تاكيد كرده است: در هرجا كه باشم براي تامين دمكراسي و حفظ تماميت وطن و رعايت همه حقوق، سعادت و رفاه هموطنان تلاش مي كنم و آرزويي جز تحقق آن ندارم.

وي ضمن آوردن شواهدي از تاريخ طولاني و پرافتخار ايرانيان همچنين گفته است كه ناسيوناليسم تنها داروي درمان بيماري ايران است كه حدود دو قرن به آن مبتلا شده است. وي هر سخنراني عمومي اش را با بيان «زنده و سرفراز باد ايران و پيروز و شاد باد ايرانيان» پايان مي دهد.

 

علي مسعودي

 

1384ش:طبق يك اعلاميه رسمي كه ششم دي ماه 1384 (27 دسامبر 2005) در تهران انتشار يافت، عليرضا ملكيان روزنامه نگار بنام به سمت معاونت وزارت ارشاد در امور پارلماني منصوب شده بود. وي بعدا معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد شد و اين سمت را تا پاييز 1388 برعهده داشت. ملكيان بيش از ربع قرن حرفه روزنامه نگاري را تجربه كرده و چند سال پيش از سوي يك سازمان جهاني فعال در اين حرفه، در رديف روزنامه نگاران بزرگ ايران كه شمار آنان از انگشتان دست تجاوز نمي كند قرار گرفته بود. اين بنياد، شيوه مقاله نويسي ملكيان را جالب، مطابق قاعده و حرفه اي توصيف كرده بود. ملكيان در مقاله نويسي، عموما از تاريخ مثال مي آورد تا نظر خود را درباره موضوعي كه مي نويسد توجيه كند. روشن و روان مي نويسد و لحني ملايم بكار مي برد. وي شايد تنها روزنامه نگار فعال ايران باشد كه مقاله را طبق اصول و قواعد روزنامه نگاري جديد مي نويسد و به همين لحاظ، خواندن مقالات او هرقدر هم كه طولاني باشند خسته كننده نيستند.

ملكيان مراحل روزنامه نگاري را طي كرده و چند سال سابقه سردبيري و عضويت در شوراي سردبيري روزنامه هاي بزرگ كشور را داشته است. وي سالها اين سمت را در كيهان و جام جم داشت. خبرنگاران و دبيراني كه با او كار كرده اند متفق القول گفته اند كه مديريت وي بر تحريريه و راهنمايي اعضاي آن حرف ندارد. ملكيان سالها از همكاران صفار هرندي (وزير وقت ارشاد) در كار روزنامه نگاري بود. وزارتخانه مورد بحث در طول عمرخود تنها سه بار وزير روزنامه نگار داشته كه يكي از آنان صفار هرندي بود. ژورناليسم ايران ضعف و مشكلات بسيار دارد و بيشتر اين ضعف ها و عقب ماندگي نتيجه ورود غير روزنامه نگار به درون اين حرفه است. ضعف ژورناليسم ما عمدتا به دليل فقد و يا قلت تجربه روزنامه نگاري وزيران پيشين ارشاد (قبلا به نام وزارت اطلاعات و جهانگردي و پيش از آن سازمان انتشارات و تبليغات) بوده است.

 

ملکيان

 

2008م:28 دسامبر 2008 (بمناسبت پایان سال میلادی) ناشران روزنامه های آمریکا اعلام کردند که افت تیراژ، کاهش اعلان و در نتیجه زیاندهی آنها در طول سال (2008) همانند سالهای بعد از 2003 ادامه داشته است. در همین اعلامیه به کمپانی رسانه ای "گانت" اشاره شده بود که تصمیم گرفته بود روزنامه های این کمپانی در منطقه دیترویت از جمله ديترويت فري پرس، تنها دو روز در هفته "هوم دلیوری" داشته باشند. بیش از 20 ناشر دیگر گفته بودند که صفحات نشریات خودرا کاهش خواهند داد و از عرض صفحات 5ر2 تا 5 سانتیمتر خواهند کاست و .... این ناشران اذعان کرده بودند برغم تطبیق محتوای خود با عصر اینترنت، کاهش مخاطب و زیاندهی ادامه داشته و از رقابت با وبسایت ها و آنلاین ها (نشریات اینترنتی کم هزینه و احیانا بدور از رعایت برخی ملاحظات) تلویحا ابراز عجز کرده بودند.

در سال 2004 به سردبيران روزنامه ها توصيه شده بود که چون اخبار به صورت مطلق در اينترنت قرارمي گيرد و در دسترس مخاطبان است براي جلب مخاطب، به مقاله نگاري (نظر) و فيچر نويسي و چاپ کاريکاتور و تصوير روي آورند و اخبار را به صورت توصيفي - مشاهده اي و گام به گام (ناراتيو) ارائه کنند نه بشکل مثلث معکوس و رعايت شش عنصر خبر و ترتيب دادن آنها بر حسب اهميت اين عناصر که از آغاز قرن بيستم از قواعد خبرنويسي بوده اند. سردبيراني که اين روش را دنبال کرده بودند در دسامبر 2008 اعلام کردند که نتيجه برعکس بوده است و نه تنها مخاطبان بيشتري را ازدست داده بودند بلکه با اعتراض استادان روزنامه نگاري رو به رو شده بودند که گفته بودند ژورناليسم خوب يعني خبر مطلق و رعايت قواعد خبرنويسي و اگر قواعد رعايت نشود که مفهوم روزنامه نگاري از دست مي رود و بازگشتي خواهد بود به نشريه داري قرن هجده تا نيمه قرن نوزدهم. بعلاوه، توصيف نويسي باعث طولاني شدن مطلب و گرفتن جاي روزنامه و وقت مخاطب مي شود و قيد خواندن روزنامه را مي زند. مردم به جاي خبر "نظر" و شرح صحنه و داستان نمي خواهند و کار آنان ضربه سختي به ژورناليسم بوده است. اين سردبيران گفته بودند که گرفتن نتيجه معکوس و دريافت اين اعتراضها باعث شد که به روش سابق بازگردند.

ادامه کاهش تیراژها در سال 2009 سبب شد که کارخانه بزرگ کاغذسازی مستقر در شهر فرانکلین آمریکا تعطیل شود و هزاران تن کارکنان آن بیکار شوند. 27 دسامبر 2009 (بمناسبت پایان سال) گزارش هایی انتشار یافت که مفاد آنها مشابه اعلامیه 28 دسامبر سال 2008 بود و حکایت از ادامه افت تیراژها نه تنها در آمریکا بلکه در سطح جهان می کرد. طبق این گزارشها، بسیاری از روزنامه های آمریکا اعلام کرده اند که تصمیم گرفته اند از کارکنان خود بخواهند که داوطلبانه چند هفته در سال را سرکار نیایند (دستمزد نگیرند) تا موسسه بدون تعدیل نیروی انسانی بتواند به حیات خود ادامه دهد. وضعیت شبکه های تلویزیونی بهتر از روزنامه ها نیست و اعلان های لابلای بخش اخبار آنها مدتی است منحصر به آگهی های موسسات ساخت دارو شده است.

کارشناسان امور رسانه ها و موسسات سنجش عقاید براین باور خود تاکید می کنند که بازگشت رسانه های چاپی به دوران پیش از عصر وبسایت ها و آنلاین ها محال است و برای رسانه های چاپی راهی نیست جز ورود به کسب و کار و نیازمندی مردم هر شهر یعنی توجه کردن به آگهی های مردم به مردم (نیازمندی ها ـ وسیله رفع نیاز روزمره فرد و افراد جامعه شدن) و یا کاهش صفحات برحسب میزان آگهی و در صورت نبودن اعلان، انتشار در حد 4 و یا 8 صفحه در روز و یا دو ـ سه شماره در هفته یعنی بازگشت به وضعیت قرن 19. این قانون تحول است. به عبارت دیگر؛ اینترنت اطلاع رسانی را که قبلا کار رسانه های چاپی بود و بعدا رسانه های صوت و تصویری شریک آنها شدند متحول ساخته و تکامل داده و باید واقعیت را پذیرفت به همانگونه که پرورش و استفاده از اسب با عمومیت یافتن اتومبیل به حد اقل رسیده است.


1949م28: دسامبر سال 1949 ژوليانا ملكه هلند بر استقلال اندونزي كه دكتر احمد سوكارنو آن را چهار سال پيش از اين اعلام كرده بود صحه گذارد و سوكارنو هم به ملاحظات بين المللي از نمايندگان مردم اندونزي خواست كه رئيس جمهوري انتخاب كنند و آنان هم وي را در اين سمت تاييد كردند ومجمع عمومي سازمان ملل راي به عضويت اندونزي دراين سازمان داد.

اندونزي كه قرنها مستعمره هلند بود و « هند هلند » خوانده مي شد در آغاز جنگ جهاني دوم به تصرف ژاپني ها در آمد ه بود .

دكتر سوكارنو از 1929 با ايجاد وحدت ميان گروه هاي ناسيوناليست و راديكال يك جبهه واحد براي كسب استقلال اندونزي به وجود آورده بود و مبارزه مي كرد. مشكل كار او اين بود كه پيش از استعمار هلند ، اندونزي يك كشور واحد نبود . اين مشكل در پايان جنگ جهاني دوم با كمك ژاپني ها حل شد. نيروهاي ژاپني اشغال كننده اندونزي پس از تسليم شدن آن دولت ، به جاي تحويل اسلحه خود به متفقين اين سلاحها را در اختيار سوكارنو گذاشتند و سوكارنو سه ماه بعد ، در 13 نوامبر سال 1945 با تكيه بر اين سلاحها استقلال اندونزي را به عنوان يك جمهوري اعلام كرد و 29 ژوئن سال بعد ( 1946 ) رئيس اين كشور شد.

از اين زمان ميان نيروهاي اعزامي هلند و افراد سوكارنو جنگ آغاز شد و ادامه يافت زيرا كه هلند نمي خواست مستعمره قديمي خود را از دست بدهد.

جنگ تا سال 1949 ادامه يافت كه هلندي ها با اعزام چترباز ، شبانه پايتخت اندونزي را تصرف و دكتر سوكارنو را به اسارت گرفتند كه در پي اخطار هند كه نيرو خواهد فرستاد و فشار شوروي ، سازمان ملل مداخله كرد و سوكارنو آزاد گرديد و هلند دوم نوامبرهمين سال با دادن استقلال به اندونزي موافقت كرد و 56 روز بعد ملكه ژوليانا بر اين تصميم شوراي وزيران هلند صحه گذارد. ظاهرا موافقت شده بود كه اين روز را « روز استقلال » اندونزي به شمار آورند.

سوكارنو كه مردي ضد استعمار و ضد استثمار بود با تجربه فراوان از مبارزه خود و زجرهايي كه در اين راه متحمل شده بود بعدا با همفكري چوئن لاي ، نهرو ، تيتو و عبدالناصر جنبش « عدم تعهد » را تاسيس كردند كه نشست موسسان آن در اندونزي تشكيل شد.هدف اين بود كشورهايي كه عضو دوبلوك آن زمان نبودند بتوانند يكپارچه از خود در قبال زورگويي يكي از اين دو بلوك دفاع كنند كه به جهان سوم معروف شدند.

از كارهاي مهم ديگر سوكارنو اعلام سازما ن ملل به عنوان ابزاري در دست پنج كشور فاتح جنگ جهاني دوم بود و در يك زمان عضويت اندونزي در سازمان ملل را تا زماني كه اين پنج دولت حق رد ( وتو Veto

) داشته باشند به حالت تعليق در آورده بود.

اقدام ديگر او ادعاي ارضي نسبت به بخشي از مالزي مستعمره آن زمان انگلستان و جنگ با اين كشور بود.

سوكارنو از اوايل دهه 1960 با تجربياتي كه به دست آورده بود در باره دمكراسي تغيير عقيده داده بود و مي گفت كه رسيدن به دمكراسي واقعي با هر مردمي امكان پذير نيست ، انتخاب شدگان پس از رسيدن به قدرت به جاي خدمت، مي خواهند قدرت خود را كه برايشان منشاء همه چيز است حفظ كنند و در اين راه از ارتكاب به هر عملي خود داري نمي كنند و به تدريج از ستونهاي هميشگي قدرت مي شوند كه با حكومت موروثي تفاوت چندان نخواهد داشت. بنابراين ، دمكراسي هنوز يك فرضيه زيبا است كه از آن سوء استفاده مي شود و شرايط محيطي فراوان مي خواهد تا تحقق يابد. وي با اين فكر كه اينك هواداراني پيداكرده است مدتي هم پارلمان اندونزي كه آن را « تئاتر » مي خواند به حالت نيمه تعطيل در آورده بود.

در دوران حكومت دكتر سوكارنو كه پدر جمهوري اندونزي خطاب مي شود ، حزب كمونيست اين كشور پس از شوروي و چين بزرگترين حزب كمونيست جهان به شمار مي آمد و همين امر باعث سازش پنهاني غرب با پاره اي از ژنرالهاي اندونزي شده بود و ميان ارتش و حزب كمونيست دشمني به وجود آمده بود كه اين حزب در يك زمان پيروز شد و بسياري از ژنرالها را از ميان برد و در زمان ديگر (سال 1966 ) ژنرالها پيروز شدند و نه تنها حزب كمونيست را مضمحل ساختند بلكه اختيارات سوكارنو راهم محدود به رياست تشريفاتي كشور و حفظ عنوان پدر ملت كردند.

طولي نكشد كه سوكارنو در گذشت و اين ژنرالها و در صدر آنان سوهارتو تا همين چندي پيش به صورت ديكتاتور حكومت مي كردند . در سال 1999 گسترش فساد مالي و اداري باعث قيام مردم و حذف سوهارتو شد كه پس از يكي دوسال دختر سوكارنو كه رهبري حزب پدرش را بر عهده داشته و با ديكتاتوري ژنرالها مبارزه كرده بود زمام امور اندونزي را به دست گرفت.

 

احمد سوكارنو آن


1989م:الكساندر دوبچك Dubcek سوسياليست ليبرال 28 دسامبر سال 1989 به رياست پارلمان تازه چك اسلواكي كه ديگر در انحصار كمونيستهاي مطلق گرا نبود انتخاب شد و به اين ترتيب پس از ده سال و چند ماه به قدرت باز گشت. وي در ژانويه سال 1968 به دبيركلي حزب كمونيست چك اسلواكي كه قدرت را در اين كشور به دست داشت برگزيده شده بود و به پياده كردن افكار خود و انعطاف پذيركردن سوسياليسم مطلق (مارکسیسم) پرداخته بود. خود او عنوان اين سوسياليسم را «كمونيسم با چهره انساني» گذارده بود. دوبچك پس از طرح تفکر خود که نوعي تجديد نظر طلبي در ايدئولوزي مارکسيسم تلقي شده بود به مسكو فرا خوانده شد كه در آنجا از عقيده اش دفاع كرد و چون حاضر به بازگشت از آن نشد؛ در آگوست همين سال نيروهاي كشورهاي عضو پيمان ورشو وارد چك اسلواكي شدند و اختيارات دوبچك را كاهش دادند که سرانجام در آوريل سال 1969 از سمت های حزبی و دولتی بركنار و به عنوان مهندس به يك كارخانه فرستاده شد.

رويدادهاي نيمه دوم سال 1989 و خروج انحصار قدرت از دست حزب كمونيست و تجديد انتخابات چك اسلواكي باعث ورود دوبچك به پارلمان شد كه به رياست آن انتخاب گرديد . وي در اين سمت باز از سوسياليسم ملايم دفاع كرد و حاضر به دست كشيدن کامل از سوسیالیسم نشد كه خواست غرب بود. طولی نکشید که اعلام شد دوبچک در يك حادثه رانندگي كشته شده است!. از آنجا که به اتفاقی بودن این حادثه تردید شده است مورخان همچنان به تحقیق خود در این باره ادامه می دهند و موشکافی آنان عمدتا روی این موضوع است که چه عواملی با اصرار دوبچک به ادامه راه سوسیالیسم ضدیت می کردند.

 

Dubcek


2005م:در برخي تفسيرها ملاقات بوش و پوتين در ماه فوريه 2005 در اسلواكي، يك ديدار سخت و حساس توصيف شده بود. پوتين قبل از اين ديدار در يک مصاحبه مطبوعاتي گفته بود كه صريحا از بوش خواهد پرسيد كه آيا آمريكا واقعا درصدد ايزوله كردن روسيه است؟. اگر نيست چرا در حوزه نفوذ سنتي روسيه مداخله و نفوذ مسكو را در اينجا محدود مي كند و از غرب و جنوب به گرد روسيه عملا ديوار مي كشد - همان كاري كه در طول جنگ سرد بر ضد شوروي انجام گرفت و اين اتحاديه (شوروي) در قفس افتاد و بعدا فروپاشيد.

اين مفسران نوشته بودند كه اگر پاسخ بوش «نه» باشد كه خواهد بود و خواهد گفت كه قصد محاصره روسيه در ميان نيست، پوتين بر پايه دلايل و مشاهدات خود به طرح سئوالات ديگر از انتخابات اوكراين گرفته تا استقرار نيروهاي آمريكايي در آسياي مركزي و مداخله در قفقاز جنوبي و گسترش ناتو تا بالتيك سابق شوروي و ممانعت از ورود روسيه به ميدان فعاليتهاي اقتصادي جهان و ... خواهد پرداخت. در اين صورت، بوش و مشاورانش در وضعيت سختي قرار خواهند گرفت. اگر انكار كنند و قول مساعد بدهند نخواهند توانست آنها را به اجرا درآورند و معارضه اي كه از اکتبر 2004شروع شده با يك مكث كوتاه گسترش خواهد يافت و جدي تر و علني تر خواهد شد. اگر قولي ندهد، باز هم معارضه بدون مكث ادامه خواهد داشت.

اين ملاقات در زمان تعيين شده انجام شد ولي جزئيات آن اعلام نشد. سخت شدن موضع پوتين از آن زمان به بعد نشانه از آن است که ميان دو دولت توافق کامل حاصل نشده بود.


2004م:اظهارات جورج بوش در باره مهاجرت كه در مصاحبه مطبوعاتي دسامبر 2004 او عنوان شد مورد انتقاد قرارگرفت.

وي گفته بود كه با ورود موقت كارگران آمريكاي لاتين و ديگران به آمريكا براي انجام كارهايي كه آمريكاييان حاضر به انجام آنها نيستند موافق است به اين شرط كه پس از انقضاي دوره كار و اقامت خارج شوند و به اين دسته جواز اقامت دائم و تابعيت داده نخواهد شد.

رسانه ها و انديشمندان آمريكاي لاتين و برخي از كشورهاي مهاجر فرست از اين اظهار بوش انتقاد كرده و گفته بودند كه آمريكا همانند امپراتوري روم باستان براي اتباع خود امتياز قائل شده و كارگران مهاجر را تنها براي انجام كارهاي سخت و پست كه اتباع آمريكا حاضر به انجام آنها نيستند (استثمار) مي خواهد و پس از انجام كار و يا ازكار افتادگي و بهانه هاي ديگر بيرون مي راند.

 

2005م:بيست و هفتم دسامبر 2005، به تصويب شوراي شهر گراس در اتريش، شبانه نام «شوارتزنگر» بازيگر فيلم، ورزشكار زيبايي اندام و فرماندار انتخابي كاليفرنيا از روي ورزشگاه 15 هزار و سيصد نفري اين شهر برداشته شد. ماموران شهرداري با برداشتن حروف فلزي 20 گانه نام شوارتزنگر، اين تصميم شوراي شهر را كه به خواست مردم گرفته شده بود اجرا كردند و استاديوم به نام قديمي خود بازگشت داده شد.

شهر گراس زادگاه شوارتزنگر است كه پس از انتخاب شدن او به فرمانداري كاليفرنيا، ورزشگاه شهر به نام او تجديد نام داده شده بود. دليل تغيير نام ورزشگاه اين بود كه شوارتزنگر حاضر نشده بود مجازات اعدام «ستانلي ويليامز» را به حبس ابد تبديل كند و وي در دسامبر 2005 ( چند روز پيش از تصميم شوراي شهر گراس) اعدام شد. در اروپا، مجازات اعدام لغو شده است. مردم گراس در نامه هاي خود به شوراي شهر «اعدام» ويليامز را محكوم كرده و نوشته بودند كه ويليامز با تاليف چند كتاب و ايراد سخنراني ضبط شده ثابت كرده بود كه اصلاح شده و ديگر نيازي به كشتن او نبود، اعدام يك وحشيگري است (عملي بربريك).

شوارتزنگر كه يك جمهوريخواه (محافظه كار) است با رعايت سياستهاي اين حزب با بخشودن ويليامز موافقت نكرده بود و عمل او «سياسي» و به خاطر حفظ مقام تلقي شده بود. مردم گراس شعار مي دادند: نخست انسانيت، بعد سياست.

 

شوارتزنگر

 

2005م:بيست و پنجم دسامبر 2005 (روز كريسمس) ناتان چيتهامCheatham بيست و هفت ساله در منطقه فرفكس (حاشيه غربي شهر واشنگتن) نخست مادر 53 ساله اش «شيلاSheila» را در خانه اش كشت و سپس به خانه يك آشنا در 16 كيلومتري منزل مادرش رفت و او را كه زني 50 ساله به نام «جنيناJenina» بود با شليك گلوله به قتل رسانيد و در همانجا پسر 19 ساله جنينا را از پاي درآورد و ميهمان آنان را كه جواني به نام كريستوفر بود كشت و آنگاه روي يك تختخواب اين خانه خوابيد و يك گلوله هم به مغز خود شليك كرد و هر پنج نفر درگذشتند. انگيزه اين رويداد با مرگ مرتكب قتل هم روشن نشد. ناتان از خود خانه نداشت، گاهي با مادرش، زماني با برادرانش و بعضي اوقات هم با دوستانش زندگي مي كرد.

بررسي سوابق درماني و كيفري او نشان مي دهد كه به دكتر اعصاب براي دريافت داروي ضد افسردگي و از اين قبيل مراجعه مي كرد. چند سابقه دستگيري هم داشت. يك بار به خاطر رانندگي اتومبيلي كه اعتبار شماره اش (پلاك) به خاطر ندادن ماليات سالانه منقضي شده بود دستگير شده بود كه كار به درگيري او با پليس كشيده بود. بار ديگر با مقداري كم كوكايين دستگير شده بود كه با تپانچه پليس را تهديد كرده بود و بار سوم به اتهام تيراندازي به يك سگ دستگير شده بود، ولي هيچيك از اين اتهامات به محكوميت او نيانجاميده بود، زيرا كه وكيلش با مهارت تمام كار رسيدگي به پرونده ها را عقب مي انداخت. ناتان با سپردن ضامن آزاد شده بود.

 

Cheatham

 

1065: كليساي وست مينستر West Minster Abbey در لندن گشايش يافت .

1482: پيمان صلح آترشت Atrecht به جنگ هشتاد ساله پايان داد و وضعيت هلند در قبال اسپانيا را روشن ساخت.

1828: يك زمين لرزه شديد در منطقه « اچيكو » ژاپن باعث مرگ بيش از 30 هزار تن شد.

1849: خشكشويي لباس با استفاده از ترپنتين Turpentine اختراع شد.

1904: درج پيش بيني وضع هوا در روزنا مه هاي آمريكا و اروپا آغاز گرديد.

1910: در انگلستان دولت ائتلافي روي كار آمد ، زيرا هيچيك از احزاب نتوانست در پارلمان اكثريت به دست آورد . استادان علوم سياسي با بررسي همين دولت به اين نتيجه رسيده اند كه در يك دمكراسي، دولت ائتلافي بهتر از حاكميت يك حزب مي تواند خدمت كند.

1945: برپايه موافقنامه برتون وودز Bertton Woods منعقد در 22 ژوئيه سال 1944، صندوق بين المللي پول International Monetary Fund به منظوردادن وام عمران و نيز حفظ سلامت پول و بهره با ملاكي كه از احتساب مجموعه پولهاي كشورها بدست آيد باراي 28 كشور در مجمع مالي سازمان ملل تاسيس شد . شوروي در راي گيري شركت نداشت . اين راي گيري در 27 دسامبر صورت گرفت و به كشورهاي غايب تا پايان دسامبر فرصت امضاي مصوبه داده شد. اخيرا ايراد هايي به طرز كار اين صندوق وارد آمده است.

1923: الكساندر گوستاو ايفل سازنده برج ايفل پاريس در 91 سالگي در گذشت . در سايت 29 دسامبر ( فردا ) در زمينه اين برج شرح خواهيم داد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------