آخرین اخبار فرهنگی - هنری

اخبار،اخبار جدید،اخبار روز

علیرضا خمسه: از اکبر عبدی گله مندم که مراقب سلامتی اش نبود

درباره آقای عبدی صحبت بسیار است، از خلاقیت‌هایش، از ارزشمندی‌هایش تحلیل بسیار است، ولی ما باید از آقای عبدی گلایه‌مند باشیم…

علیرضا خمسه: از اکبر عبدی گله مندم که مراقب سلامتی اش نبود



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز
درباره آقای عبدی صحبت بسیار است، از خلاقیت‌هایش، از ارزشمندی‌هایش تحلیل بسیار است، ولی ما باید از آقای عبدی گلایه‌مند باشیم که چرا به خودش نرسید، چرا توجهی به جسم خودش نکرد، ما به او احتیاج داشتیم، 66 سالگی برای عمر ایشان کم است، اکبر عبدی حداقل باید 20 سال دیگر هنرمندانه و خلاقانه زندگی می‌کرد و اثربخشی می‌داشت و در زمینه کار اصلی خود یعنی کمدی ملت را می‌خنداند، ما از او گلایه داریم که زود ما را ترک کرد.

اكبر عبدي براي بازيگري ‌زاده شده بود، آن‌قدر توانايي و خلاقيت منحصر به فرد داشت كه حتي در كارهاي ضعيف هم خود را نشان مي‌داد و مي‌درخشيد. نمونه مثال‌زدني از يك استعداد بي‌نظير و با تاسف بايد گفت سينماي ايران يكي ديگر از نخبه‌هاي خود را از دست داد. حالا با فوت اين هنرمند دوباره اين گذاره در ذهن شكل مي‌گيرد كه آيا جايگزيني براي اين هنرمندان بزرگ ايران خواهيم داشت؟  با عليرضا خمسه يكي از بازيگران بزرگ كمدي و از همكاران اكبر عبدي گفت‌وگويي در همين باره داشتيم كه پيش روي شماست:

 

    در ابتدا اگر موافق باشيد بحث را از خودتان شروع كنيم، بفرماييد اين روزها چه مي‌كنيد؟

 

اين روزها منتظرم ببينم تكليف‌مان چه مي‌شود؟ آيا قرار است دوباره جنگ گسترده شود؟ يا اينكه صلح برقرار مي‌شود؟ آيا ما تعليقيم، يا هدفمنديم؟ چه داريم مي‌كنيم؟ چون فرهنگ و هنر تابعي است از يك متغير. اساسا همه اركان يك جامعه، از اقتصاد و فرهنگ و هنر و... تابع متغيري هستند به نام سياست.

 

خب كشور ما به كجا مي‌رود؟ به سوي جنگ يا به سوي صلح . اين موضوع اگر معلوم شود، تكليف من بازيگر معلوم مي‌شود، تكليف برادرم كه سوپري دارد هم مشخص مي‌شود و تكليف خواهرم كه آرايشگاه دارد هم معلوم مي‌شود.

 

اين روزها همه در حالت تعليق قرار دارند كه چه مي‌شود؟ من هم در همين شرايط هستم.

 

   درست مي‌فرماييد؛ چه به لحاظ اقتصادي، روحي و معيشتي در اوضاع نامطلوبي به‌سر مي‌بريم، به نظر مي‌رسد هيچ چيزي بهتر از مدارا كردن با خود و اطرافيان‌مان نباشد.

 

دقيقا.

 

   اما در روزهاي گذشته يكي از بزرگ‌ترين و مهم‌ترين بازيگران سينماي ايران آقاي عبدي را ازدست داديم، در يك نگاه كلي، اين فقط مربوط به آقاي عبدي نمي‌شود و سينماي ايران در سال‌هاي اخير بسياري از بزرگان خود را ناباورانه از دست داد. نظر شما درباره كوچ غم‌انگيز بي‌شمار هنرمندان چيست؟

 

جوامع سالم يك ويژگي‌هايي دارد كه مهم‌ترينش اين است كه خنده را به عنوان يك رفتار و شادي را به عنوان يك حقيقت پذيرفته‌اند و در ميان مردم اين نكته مشهود است. اما در جامعه ناسالم نشاني از شادي و اميد و خنده وجود ندارد، در سينما و اقتصاد و ساير اركانش نقصان مي‌بينيم، اما در جامعه سالم كه همه اركان سر جايشان هستند و مردان سياسي به درستي نقش خود را بازي مي‌كنند ميانگين عمر آدم‌ها هم بالاتر مي‌رود.

 

و اين‌گونه نيست كه در جامعه سالم هنرمند 66ساله فوت كند، يا كارگردان جوان در آستانه شكوفايي رحلت كند و همه غصه‌هايي كه اين روزها و سال‌ها پشت سر گذاشتيم، بنابراين جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم را بايد با نشانه‌هايش تبيين كنيم، بگوييم ما جامعه سالمي داريم به همين دليل اكثريت مردمانش شادمان هستند، نشانه بارزش اين است كه وقتي در خيابان حركت مي‌كنيم مردم لبخند مي‌زنند، اما در جامعه‌اي كه در رانندگي، ايست و توقفش يا حركتش پرخاشجويي و عصبيت مي‌بينيد اين جامعه را بايد به درمانگر سپرد و راه چاره براي آن پيدا كرد، به نظر من يكي از دلايلي كه خيلي از هنرمندان و غير از هنرمندان را از دست مي‌دهيم به اين دليل است كه فشار روحي و رواني و استرس به زندگي تك‌تك ما وارد شده است.

 

سوپري محل در 50 سالگي سكته كرده، هنرمند ما در 66 سالگي فوت كرده، كارگردان ما در جواني فوت مي‌شود، منظور اين است كه قبل از اينكه دير شود به تك‌تك آدم‌هاي پيرامون نگاه كنيم.

 

به كليت جامعه نگاه كنيم و ببينيم آيا جامعه ما نشاني از جامعه سالم دارد يا نه؟ يا اگر جامعه ما نشاني از سلامت ندارد براي نجات آن چه بايد كرد؟

 

   به نكته مهمي اشاره كرديد ولي سوالي هم به وجود مي‌آيد، خيلي از هنرمندان هستند كه سن و سالي ازشان گذشته و با سختي كار مي‌كنند و امورات‌شان را مي‌گذرانند، به نظر شما كوچ بعضي هنرمندان چقدر به خودشان وابسته است؟ اگر همه مقصر را جامعه ندانيم، بخشي از آن به نوع زيست و مراقبه خودشان هم تا حدودي برمي‌گردد، موافقيد؟

 

فكر كنيد كه شما در يك جامعه‌اي زندگي مي‌كنيد كه تصميم گرفته،[...] (دارم مثال مي‌زنم)، اما تكليف هنرمند چيست؟ دو تصميم و راه پيش پاي هنرمند قرار مي‌گيرد براي اينكه ادامه دهد به تصميم مسوولان و سياستمداران گردن مي‌نهد يا نه راه و رسالتي كه هنر براي او قائل است تحقق مي‌بخشد، بنابراين اين مثال جواب حرف شما مي‌شود. يعني مسووليت‌هاي خودمان كمتر از مسووليت‌هاي جامعه در قبال ما نيست. همين.

 

   در همين راستا اگر بخواهيم درباره آقاي عبدي صحبت كنيم، نظر شما چيست؟ 66 سالگي عمر طولاني براي هنرمند نيست، دوران كاري ايشان را چطور ديديد؟

 

درباره آقاي عبدي صحبت بسيار است، از خلاقيت‌هايش، از ارزشمندي‌هايش تحليل بسيار است، ولي ما بايد از آقاي عبدي گلايه‌مند باشيم كه چرا به خودش نرسيد، چرا توجهي به جسم خودش نكرد، ما به او احتياج داشتيم، 66 سالگي براي عمر ايشان كم است، اكبر عبدي حداقل بايد 20 سال ديگر هنرمندانه و خلاقانه زندگي مي‌كرد و اثربخشي مي‌داشت و در زمينه كار اصلي خود يعني كمدي ملت را مي‌خنداند، ما از او گلايه داريم كه زود ما را ترك كرد.

 

   كارنامه آقاي عبدي در عين حال كه تنوع نقش داشت اما فراز و نشيب هم دارد، يك زمان‌هايي در اوج و يك دوراني هم كارهاي ايشان افت مي‌كند، تحليل شما درباره اين فراز و نشيب چيست؟

 

دقيقا همين‌طور است، نه تنها كارنامه ايشان كه درباره تك‌تك بازيگران حتي كارگردانان كشور هم فراز و نشيب مي‌بينيد. فراز‌ها حاصل دوران طلايي اجتماعي است، فرود‌ها حاصل توقف، مانع‌تراشي‌ها، حاصل بد عمل كردن مديران سينمايي كشور است. وقتي آدمي مثل اكبر عبدي در كارنامه‌اش اجاره‌نشين‌ها، آدم‌برفي، ‌اي ايران را دارد، بايد از جامعه و مدير هنري توقع داشته باشيم، وقتي او از اوج شروع مي‌كند به اوج خودش اضافه كند و به فرود نرسد، اگر آدمي از اوج شروع مي‌كند و به فرود مي‌رسد، بخش اصلي مسووليت، متوجه مسوولان و مديران فرهنگي مربوط مي‌شود.

 

   آقاي خمسه! همه از فيلم‌هاي كارنامه آقاي عبدي، آدم‌برفي و‌ اي ايران و اجاره‌نشين‌ها صحبت مي‌كنند، اما كمتر كسي از «پاك‌باخته» ساخته غلامحسين لطفي صحبت مي‌كند كه يكي از كارهاي تماشايي و همكاري شيرين شما و ايشان است كه وجه ديگري از توانايي شما و آقاي عبدي بود. نظر شما چيست؟

 

من با آقاي عبدي كارهاي زيادي كردم، ازجمله هتل پياده‌رو، سلامتي چه خوبه، سريالي براي نوروز با نام «چوب خط» كه سه سال پيش پخش شد، اما شاخص‌ترين همكاري كه در ذهن اكثر مخاطبان ماند «پاك‌باخته» ساخته غلامحسين لطفي و تهيه‌كنندگي آقاي فرح‌بخش است. حاصل كاري كه همه عوامل يكديگر را دوست داشتند، كار شريف و شسته رفته‌اي بود.

 

   در صحبت‌ها و تحليل‌هايي كه درباره آقاي عبدي مي‌شود نكته مهم اين است كه اكبر عبدي براي بازيگري‌ زاده شده بود، يعني اگر درنظر بگيريم كه هر كدام از ما بنده‌هاي خدا براي مسووليتي آفريده شده‌ايم، اكبر عبدي براي بازيگري و كمدي‌ زاده شده بود همچون شما بازيگري كه در وجود شما نهادينه شده است.

 

من هم مثل شما فكر مي‌كنم، من و آقاي عبدي و ديگر بازيگران كمدي داخل و حتي خارج از كشور براي كمدي‌ زاده شده‌ايم، ما‌ زاده شده‌ايم براي شادي، ما ‌زاده شده‌ايم براي اينكه مردم را بخندانيم.

 

   در ابتداي صحبت اشاره كرديد كه مردم نمي‌خندند و خوشحال نيستند، اجازه دهيد ما اينجا از بعضي فيلم‌هاي كمدي همكاران شما گلايه كنيم، مسيري كه سينماي كمدي در سال‌هاي اخير پيش گرفته مسير خوبي نيست، به غير از تك و توك كارهاي خوب، اكثرا به دام لودگي و ابتذال افتادند، نظر شما چيست؟

 

معتقدم ما قطار و مسافرهاي بسياري كه در قطار هستند، مي‌بينيم. همه قطارها سمت و مقصدي و به تارگتي حركت مي‌كنند. مثلا مي‌گوييم قطار تهران-مشهد، قطار تهران-شمال. اما وقتي قطار تهران-شمال از جنوب سر در مي‌آورد، اينجا مشكل با مسافرها و قطار نيست، مشكل با سوزنباناني است كه ريل‌ها را جابه‌جا مي‌كنند، آنها هستند كه ريل تهران-شمال را به تهران-جنوب تغيير مي‌دهند. در سينما و فرهنگ هم محصولات هنري همين وضعيت را دارند.

 

   حرف شما متين، اما پس نقش فيلمنامه‌نويس و بازيگر اين وسط چه مي‌شود؟ آنها نبايد تلاش كنند؟

 

سوزنبانان يعني مسوولان و سياستگذاران بخش فرهنگ و هنر هستند كه تصميم مي‌گيرند اين قطار كه براي زيارت مي‌رود براي سياحت برود.

 

   البته به تلاش كارگردان هم بر مي‌گردد.

 

ببينيد الان ما همه مثل هم هستيم، وقتي كارگردان طرحي را براي ساخت ارايه مي‌دهد، اما به او مي‌گويند طرح شما رد شده است در عين حال به او مي‌گويند: شما مي‌توانيد طرح ديگري را كه تصويب شده بسازيد، او هم همان طرحي را كار مي‌كند كه من و شما دوست نداريم.

 

   به بيان ديگر براي امرار معاش مجبور هستند تن دهند به بعضي كارها.

 

دقيقا.

 

   باتوجه به اوج و فرود كارنامه آقاي عبدي پيشنهاد شما به بازيگران چيست كه دچار اين نقصان نشوند؟

 

ما بازيگرها زندگي و امرار معاش ما از طريق حرفه‌مان كه بازيگري است، سپري مي‌شود. مثلا سه كار به من پيشنهاد مي‌شود يكي خوب است، يكي متوسط و ديگري ضعيف است. عقل سليم به من مي‌گويد كار قوي را انتخاب كن، اما اگر به جاي اين سه كار، سه كار ضعيف به من پيشنهاد شود و من مجبور شوم هر كدام از اين سه كار را انتخاب كنم، من باختم، يعني من نسبت به مسووليت خودم كوتاهي كردم ولي به خاطر امرار معاش يكي از اين سه كار ضعيف را بايد قبول مي‌كردم. مشكل اصلي ما اين است.

 

   اما بخش دردناك ماجرا اينجاست كه جايگزيني براي اكبر عبدي‌ها و عليرضا خمسه‌ها نيست، سينماي ايران جزو معدود بازيگران و كارگردان تراز، اكثريت هنرمندان قديمي را از دست داده است و بخش غم‌انگيز ماجرا آنجاست كه نسل جديدي هم كه مي‌آيند يا سفارشي هستند يا آن‌قدر دچار غرور و منيت هستند كه بعيد مي‌شود آن شكوه قديمي در سينماي ايران دوباره تكرار شود، درباره اين معضل چه نظري داريد؟

 

در يك شرايط متعارف و يك جامعه معقول، معمول و مرسوم اين است كه در هر ويتريني كالاهاي متنوعي براي عرضه وجود داشته باشد، مثلا يك جامعه ساكن و بدون تلاطم، براي افراد با فهم و درك كمتر، سينما و كالاي فرهنگي پيشنهاد كند. براي فرهيختگانش، فرآورده هنري ويژه‌اي را معرفي كند، مشكل از آنجا آغاز مي‌شود كه جامعه مرزبندي‌هايش را در هم بريزد. مثلا در سينماي فرانسه ژاك تاتي براي روشنفكر‌ها و مشكل‌پسندهاي سينماي كمدي كار مي‌كند، از آن طرف لويي دو فونس‌ها براي سهل‌پسندان بازي دارند، اما اگر جامعه‌اي به اين چيزها فكر نكند و بگويد همه كمدي كار كنند و همه هم كمدي بوف و سطح پايين باشد، معلوم است كه غلط است.

 

در جامعه‌اي مثل ايران كه اجاره‌نشين‌ها كار مي‌شود از آن طرف سه كمدي سطح پايين كار مي‌شود، وقتي فيلمي مثل آپارتمان ساخته مي‌شود در مقابلش سه فيلم لاله‌زاري كار مي‌شود امان از آن روزي كه دوغ و دوشاب يكي شود و همه فيلم‌ها را با هم قاطي كنيم. متاسفانه الان وضعيت اين‌گونه است.

 

   و اهميت آموزش و پژوهش...

 

و در يك جامعه سالم به مساله آموزش و پژوهش بسيار بها داده مي‌شود. آموزش يعني چه؟ يعني اينكه در جامعه امريكا جري لوييس به عنوان كمدين بزرگ دارد ولي حالا كه جري لوييس پير شده جيم كري را ارايه مي‌دهد، يعني اينكه نسل‌هاي جديد را آموزش و پرورش مي‌دهند تا جاي كمدين‌هاي قديم را كمدين‌هاي بهتري پر كنند.

 

اما وقتي جامعه‌اي به اين نكات توجه نكند همين مي‌شود كه مي‌گوييم اكبر عبدي مي‌رود جايگزيني برايش نيست، اما در جامعه سالم نگران نيستند، چون مدارس بزرگ براي پرورش بازيگري دارند، كمدين‌هاي قديمي رفته‌اند، كمدين‌هاي جديدتري آموزش مي‌گيرند.

 

   در حال حاضر آموزشگاه‌هاي زيادي براي تربيت بازيگر فعاليت مي‌كنند، اما به نظر شما شرايط سينما خوب است و مي‌شود براي اكبر عبدي‌ها جايگزيني داشت؟

 

اول بايد كسي به عنوان كمدين ‌زاده شود تا او را آموزش داد. اگر كسي براي بازيگري ‌زاده نشده باشد هيچ تكنيكي نمي‌تواند به او كمك كند.

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

    سایر خبرهای داغ

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------