مجید انصاری: دل همه از فشار بر دانشگاه و اخراج اساتید خون است/ تاجیک: اخراج اساتید، هراس بزرگ معطوف به بقاست



 فشار بر دانشگاه و اخراج اساتید,اخبارسیاسی ,خبرهای سیاسی
مجید انصاری، عضو مجمع روحانیون مبارز می گوید: ارزیابی من از جریان انقلابی نما یا مدعی انقلابی گری و جریان افراطی فاقد اخلاق سیاسی این است که اینها گرفتار مجموعه ای از خصلت های منفی و رذائل اخلاقی در رفتار خود شده اند و در مشکلاتی گرفتار هستند که در فرهنگ اخلاقی قرآن به شدت نکوهش شده است.

 «خالص سازان» نه فقط در فضای سیاست که در اقتصاد، فرهنگ و دانشگاه نیز تاخت و تاز می کنند و این روزها دیگر فقط علی لاریجانی نیست که از خطر این افراد که از نگاه او انقلابیون کاسب کار هستند سخن می گوید. از چپ و راست هستند دلسوزان و چهره های شاخصی که خطر این طیف از تندروهای مدعی انقلابی تر بودن را هشدار می دهند.

 

حجت الاسلام و المسلمین مجید انصاری، چهره شاخص اصلاح طلب و عضو مجمع تشخیص مصحلت نظام در گفتگویی که با خبرگزاری خبرآنلاین داشت صراحتا بر خطرات این طیف تاکید کرد و گفت؛«انقلابی نماها هم نفوذ و قدرت دارند هم به سرعت رنگ عوض می کنند.»

 

او که تاکید دارد انقلابی بودن در فریاد کشیدن و رگ گردن متورم کردن نیست، می گوید این طیف تندرو و انحصارطلب دارای یک شناسنامه روشن سیاسی و تشکیلات ثبت شده قانونی نیستند.

 

مجید انصاری در این گفتگو به رایزنی خود با دو مقام مهم نظام پیرامون اخراج اساتید هم اشاره کرد و گفت«من با دو نفر از مسئولین عالیرتبه و مهم کشور که نمی خواهم اسم شان را ببرم راجع به همین مسئله دو سه روز پیش صحبت کردم و گفتم احساس خطر می کنم دیدم هر دو بزرگوار با اینکه در منصب عالی و جای حساس هستند هر دو می گفتند بله حرف شما درست است و اینکار غلط و نادرست است و ما هم مخالفیم و هرچه تلاش کرده ایم جلوی اینکار را بگیریم نتوانسته ایم.»

 

مشروح گفتگوی خبرگزاری خبرآنلاین، با مجید انصاری عضو شاخص مجمع روحانیون مبارز و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام را در ادامه بخوانید؛

 

******

 

*آقای انصاری! چند سالی است که با پدیده ای روبرو شده ایم که در آن عده ای خود را انقلابی تر از بقیه می دانند و در این راستا برای حذف از تلاشی فروگذار نمی کنند .این مدعیان انقلابی گری با همین توجیه دست به یکسری تسویه حساب های سیاسی و حذف های سیاسی خصوصا در بین سابقون نظام زده اند و برچسب ضدانقلاب بودن را دائما تکرار می کنند..این رویه همچنان مشهود است خطر این رویه چقدر ابتدا برای نظام و بعد برای جریان راست را حس می کنید.

طبعا شرایط مطلوب برای یک جامعه اخلاقی بخصوص جامعه اسلامی و پویا این است که فعالان عرصه های مختلف با رعایت قواعد بازی در میدان به رقابت با یکدیگر بپردازند و در یک رقابت سالم با هدف متعالی و مردمی در صدد خدمت بهتر و بیشتر به مردم باشند و بااین هدف و نیت خالص رقابت سالمی را انجام دهند.

 

طبعا اگر چنین سودی بر فعالیت ها و رقابت های عرصه های مختلف یک جامعه حاکم باشد خروجی این رقابت ها و فعالیت ها حتما خیر و برکت و پیشرفت برای آن کشور و ملت در پی خواهد داشت.در طرف مقابل اگر اینگونه نباشد و یک طرف خودش را حق مطلق بداند و برای طرف مقابل حق و احترامی قائل نباشد و به دنبال حذف غیر عادلانه و غیر رقابتی رقیب باشد و همواره برای در دست گرفتن قدرت به دنبال استفاده از رانت ها و امتیازات و ویژه خواری های نامشروع و غیرقانونی باشد طبیعی است که این رفتار در همان گام اول شکست خورده است.

 

انقلابی نماها در دراز مدت به سمت «خودبراندازی» می روند


چون اولین چیزی که در این میدان در گام اول قربانی می شود اخلاق انسانی و اسلامی است و جامعهِ فاقد اخلاق یا عرصه رقابت منهای اخلاق از همان ابتدا صرف نظر از نتیجه نهایی آن شکست خورده است.

 

بنابراین این مسئله که شما مطرح کردید در نهایت هم برای کشورو مردم مضر است هم برای جریانات سیاسی هم برای خود این پیگیران انقلابی. برای اینکه کار آنها قابل ادامه نخواهد بود و ممکن است پیروزی یا فرصت های مقطعی را برای خودشان فراهم کنند ولی قطعا در دراز مدت خودشان را حذف کرده اند و به تعبیر برخی از بزرگان ،خودبراندازی کرده اند. در نتیجه این جریان نفعی برای هیچ کس حتی برای مدعیان و بانیان این جریان منفی سیاسی در بر نخواهد داشت.

 

مدعیان انقلابی گری دچار بیماری خطرناک خودبزرگ بینی هستند


*شما ویژگی های این طیف را چطور توصیف می کنید؟ خصوصا از این بُعد که این طیف اکثر پست ها و سمت های کلیدی نظام را تنها شایسته خود می دانند و عملا به سمت یکدستی کامل پیش می روند؟

ارزیابی من از این جریان انقلابی نما یا مدعی انقلابی گری و جریان افراطی فاقد اخلاق سیاسی این است که اینها گرفتار مجموعه ای از خصلت های منفی و رذائل اخلاقی در رفتار خود شده اند و در مشکلاتی گرفتار هستند که در فرهنگ اخلاق قرآن به شدت نکوهش شده است.

 

در درجه اول اینها خود بزرگ بین هستند و دچار بیماری مهلک کبر و غرور هستند، بیماری خطرناکی که در قرآن کریم و در فرهنگ اخلاق اسلامی سرمنشا بسیاری از مسائل و مشکلات و مهالک انسانی قلمداد شده است. اینکه یک جریان یا افرادی خودشان را حق مطلق بدانند و طرف مقابل را از هر صنف و گروه و حزبی که باشد باطل حساب بکنند و انتظار داشته باشند که همه افراد جامعه با شاخص آنها خودشان را تطبیق دهند. بیماری دومی که من آن را در اوج بحق پنداری تعبیر می کنم، بیماری سوءظن و بدبینی نسبت به دیگران است که این هم در قرآن نکوهش شده است.

 

ما در جامعه اسلامی موظف هستیم رفتار دیگران را به دیده احترام بگذاریم مگر در جایی که بطور روشن برخلاف آن باشد اما اینکه همینطوری در یک نگاه کلی ما جریان مخالف خودمان را باطل فرض بکنیم و به آنها بدبین باشیم و آنها را غیر انقلابی و وابسته به بیگانه و غرب زده بدانیم و بر مبنای این سوءظن اقدام عملی بکنیم.

 

ظریف و عراقچی فداکارانه یک کار انقلابی بزرگ انجام دادند


مثلا در طول مذاکرات طاقت فرسای برجام تیم قدرتمند ایران، آقای دکتر ظریف و دکتر عراقچی و همکارانشان در مواجهه با قدرت های جهانی داشتند و واقعا فداکارانه چند سال یک کار انقلابی بزرگ در میدان دیپلماسی انجام دادند و سند بزرگی را برای کشور ثبت کردند و امروز همین آقایان تلاش می کنند به برخی از دستاوردهای آن برسند و هنوز موفق نشده اند در مقابل آنها را ضد انقلابی و آمریکایی می خواندند. آنها مبتنی بر این دیدگاه هر روز راهپیمایی می کردند و حتی به تیم مذاکره کننده حمله می کردند، ما آن روزهای تلخ را یادمان نرفته است.

 

 

انقلابی نماها انحصارطلب هستند و همه چیز را برای خود می خواهند


نکته دیگری که در رفتار و گفتار اینها می بینیم نوعی انحصار طلبی است که همه چیز رابرای خود می خواهند و فکر می کنند هر کس دیگری به میدان بیاید جای آنها را تنگ می کند در حالی که این انحصار طلبی و طمع برای کسب قدرت و ثروت است. آنها دراین کشور بزرگ فکر می کنند که هر جریان دیگری روی کار بیاید جای آنها را تنگ می کند. محروم کردن دیگران اخلاق بسیار نکوهیده ای است که در فرهنگ اسلامی و قرآنی مورد توجه قرار گرفته است.

مدعیان انقلابی گری از مرز عدالت خارج می شوند


مسئله ای دیگری که این طیف با آن مواجه هستند خروج از مرز عدالت و تندروی در گفتار و رفتار است که اینها همه مجموعه به هم پیوسته و زنجیر واری است که بر یکدیگر تاثیر می گذارند. یک عمل در یک دولت که اتفاقا عملی شایسته است با انواع هتاکی ها و فحاشی ها روبرو می شود اما در یک دولت دیگر همان عمل از طرف خودشان عملی انقلابی و بسیار خوب و مطلوب به حساب می آید و روی آن تبلیغ می کنند.

 

نمونه بارز آن این است که این جریان در یک دورانی ارتباط با همسایگان را برنمی تافتند و اگر دولت درصدد این بود که مثلا مشکلات ایران با عربستان را بر طرف بکند اینها در میدان گفتار و عمل هر روزیک اقدامی می کردند تا این روابط به تیرگی بیشتری بیانجامد و نهایتا وقتی احساس کردند دولت دارد در رفع موانع توسعه روابط با عربستان موفق می شود در برابر چشم مردم و برخلاف قانون آمدند به سفارت عربستان حمله کردند و آنجا را آتش زدند و خسارت وارد کردند و موجب قطع روابط شدند و خسارت های بسیار سنگینی را به ملت ایران و کل جهان اسلام تحمیل کردند که در آن ماجرا جز آمریکا و اسرائیل و منافقین و بد خواهان ملت ایران هیچ کس منفعت نبرد .

 

بانیان حمله به سفارت عربستان حل مناقشه با این کشور را دستاورد خود می دانند


آنروز آنها این حرکت را انقلاب تلقی کردند و امروز همان کسانی که بانی اینکار بودند حل مناقشه با عربستان سعودی را آن هم با واسطه گری یک کشور ثالث(چین) را بعنوان فتح الفتوح و دستاورد بزرگ خودشان تلقی می کنند.

 

من البته از زحمت دولت محترم بسیار خوشحال هستم و تمام کسانی که زحمت کشیدند مثل جناب شمخانی که رفتند و در چین ماندند و بالاخره این مسئله را حل کردند تشکر می کنم، مخاطب من ایشان و امثال ایشان نیستند، مخاطب من جریاناتی است که در آن زمان آن فضا را به وجود می آوردند و امروز این اقدام را بعنوان شاهکار دولت و یک کاری که مثلا دیگران نکردند و اینها دارند انجام می دهند بر می شمارند.

 

عده ای بی مهابا سرمایه هایی چون خاتمی و ناطق را تحقیر و تخریب می کنند


این دوگانگی در برخورد و خروج از مرز عدالت و انصاف مسئله ای است که نتیجه این نوع کنشگری سیاسی غیراخلاقی است. من واقعا در این قضیه بسیار رنج می برم از اینکه عده ای که بی مهابا کسانی را که سرمایه های بزرگ کشور ما بودند مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی که انقلابی ترین افراد بودند منتهی انقلابی گری را در هر عصری متناسب با مقتضیات آن عصر و اقدامات لازم انقلابی می فهمیدند و عمل می کردند امروز از ناحیه این مدعیان انقلابی گری تحقیر و تخریب می شوند و سعی در فراموش شدن آنهاست.

 

این موضوع را دربرنامه هایی که به مناسبت های مختلف از جمله سالگرد جنگ می سازند می بینیم. آنها دارند تلاش نفس گیری می کنند که مبادا نام این افراد انقلابی برده شود، مثل بی احترامی به آقای خاتمی، بی احترامی به آقای ناطق و هرکسی از جریان اصلاح طلب و اصولگرا که مورد پسند اینها نیست، این عده بی مهابا به آنها اتهام وارد می کنند و این هم یکی از رفتارهای نادرست و شاخص های این گروه تندروی افراطی است و نتیجه کارشان هم نهایتا اختلاف افکنی و آسیب رساندن به انسجام ملی است .

 

*شما به سود بردن آمریکا، اسرائیل و منافقین از این فضای انحصارطلبانه و رفتارهای تند علیه بزرگان نظام و انقلاب اشاره داشتید، در بُعد دیگر این رفتارها، تاریخ و مشق نوشته های انقلاب را هم خصوصا برای نسل جدید به نوعی خدشه دار می کند و ...

طبیعتا در چنین شرایطی زمینه نفوذ بیگانگان فراهم می شود و کشور، ملت و تاریخ از خدمات ارزنده این افراد محروم خواهد شد. یک عرصه انحصاری به وجود می آید که در این عرصه انحصاری نه نفعی صورت می گیرد و نه شایسته سالاری است و هرکس صدای فریادش بلندتر باشد و ادعای انقلابی گری اش بلندتر باشد جلوتر است.

 

در مقابل هر کسی که با مناعت طبع، با خویشتنداری و با فداکاری برای حفظ وحدت سکوت اختیار می کند، گوشه گیرتر می شوند چون در نهایت وقتی می بیند فضا برای کار او فراهم نیست انزوا را انتخاب می کند و از عرصه کنار می رود اینها ضررهایی است که این طیف دارند بر کشور و ملت ایران تحمیل می کنند که بسیار خطرناک است.

 

انقلابی نماها هم به سرعت رنگ عوض می کنند هم نفوذ بالایی دارند


*بنظر شما این انقلابی ترها تا چه حد در ساختار اصلی نظام نفوذ دارند و نفوذ کرده اند؟

در مورد اینکه چقدر نفوذ دارند و کجای کار هستند زمانی دقیق می شود اظهار نظر کرد که مجموعه اینها دارای یک شناسنامه روشن سیاسی و یک تشکیلات ثبت شده قانونی باشند که انسان بتواند داوری کند.

 

متاسفانه اینها یک مجموعه ای هستند که مسئولیت را نمی پذیرند و به سرعت رنگ عوض می کنند و همانطور که اشاره کردم اعمالی که برای دیگران نمی پسندند و آن را قبیح می دانند خودشان این اعمال را بعنوان شاهکار و بعنوان حرکت انقلابی گری می دانند ولی واقعیت این است که اینها نفوذهای بالایی دارند .

 

مصداقی هم می توانید اشاره کنید؟

مثل همین حرکت بسیار خطرناک و زیان باری که اخیرا در برخورد با اساتید دانشگاه دارند انجام می دهند، این حرکت یعنی سرکوب علم و دانش و سرکوب اساتید و محروم کردن مردم از دانشمندان و اندیشمندان کشور به بهانه های واهی .

 

دل همه از فشار بر دانشگاه و اخراج اساتید خون است


اعمال فشاری که بر نهاد دانشگاه دارد صورت می گیرد چه بر دانشجویان و چه بر اساتید و از آن طرف تلاش برای نفوذ دادن و واسپاری مسئولیت های علمی به افرادی که شایستگی لازم را ندارند و صرفا با همین ادعای انقلابی گری و امثال اینها و انواع رانت ها سعی می کنند دانشگاه های کشور را از آن اعتبار گذشته خود بیاندازند و دلسردی ایجاد بکنند و راه را بیش از پیش برای مهاجرت نخبگان و ثروت های اندیشه ای کشور از مرزهای کشور فراهم بکنند.

 

این روزها همه ناراحت هستند و هشدار می دهند. دل همه خون است و در آستانه بازگشایی دانشگاه ها و در آستانه سالگرد حوادث تلخ سال گذشته و در شرایطی که مردم واقعا تحت فشار سنکین روحی و روانی ناشی از گرانی ها و معیشت و زندگی خودشان هستند ما شاهد این رفتار هستیم و خیلی هم با گردن سرافراز و کشیده یک عده شان دارند توجیه می کنند و برای توجیه به اساتید اتهام می زنند .

 

۲ مسئول عالی رتبه نظام گفتند با اخراج اساتید مخالفند اما نتوانسته اند جلوی آن را بگیرند


من با دو نفر از مسئولین عالیرتبه و مهم کشور که نمی خواهم اسم شان را ببرم راجع به همین مسئله دو سه روز پیش صحبت کردم و گفتم احساس خطر می کنم دیدم هر دو بزرگوار با اینکه در منصب عالی و جای حساس هستند هر دو می گفتند بله حرف شما درست است و اینکار غلط و نادرست است و ما هم مخالفیم و هرچه تلاش کرده ایم جلوی اینکار را بگیریم نتوانسته ایم.

 

*بنظرشما کدام تفکر پشت این قضیه است و قدرت آنها از کجا نشات می گیرد، این طیف مشخصا از نگاه شما چه کسانی هستند؟

این قدرت پشت صحنه قدرت های رسمی کشور و مسئولین رسمی کشور است و می تواند همچین کاری را سامان دهد. اینکه چه کسانی هستند و در کجا هستند این مسئله در سایر عرصه ها نیز وجود دارد از جمله اقتصاد و فرهنگ کشور .

 

در نهایت اینها حتما نفوذ و قدرت دارند ولی بنظر من باید تدبیری بشود که کشور از این چرخه و دور باطل خارج شود و زمینه تفاهم و همکاری همه جریانات سیاسی فراهم شود.

 

با چه معیاری می گوییم فلانی انقلابی است و آن دیگری انقلابی تر؟!


ما انقدر دشمن داریم که اگر همه ملت ایران هم با هم متحد و منسجم باشند باز هم در برابر توطئه های پیچیده دشمنان قسم خورده کشور ،این ملت باید هوشیار باشند تا چه رسد به اینکه ما در داخل کشور نیروهای خودمان را از صحنه خارج و سرکوب بکنیم و طبیعی است که نفع اینها به جیب دشمنانی خواهد رفت که منتظر همین فرصت ها هستند.

 

*آقای انصاری! راهکار برون رفت از این وضعیت و رهایی از رفتارها و تفکرات تند این طیف چیست؟

بنظر من عوامل مختلفی در این خصوص موثر بوده و هست ولی یکی از مهمترین آنها این است که ما وقتی در کشور یک عناوین کلی و اصطلاحات تعریف نشده روشن بدون ارائه شاخص های قانونی تعریف شده را مبنای ارزیابی ها و امتیاز دهی هایمان قرار می دهیم باید منتظر این آثار سوء و شوم آن باشیم.

مثلا موضوع انقلابی، می گوییم فلانی انقلابی است و فلانی انقلابی تر است. این گروه یا این نهاد انقلابی است و آن انقلابی نیست.

 

انقلابی گری در فریاد و نعره زدن و رگ گردن متورم کردن نیست


یک زمانی ما با رژیم ستم شاهی وابسته پهلوی در مبارزه بودیم و انقلاب شکل گرفت، آن زمان هرکس که با حرکت ملت ایران برای تغییر نظام سیاسی استبدادی و استعماری شاه و برای استقرار نظام جمهوری اسلامی همراه بود به او انقلابی می گفتیم و آن انقلابی هم شاخص های خودش را داشت. طبعا انقلابی در هر عرصه ای تعریف و شاخص خود را دارد، یک استاد انقلابی در دانشگاه آن استادی است که نهایت تلاش را بکند تا فرزندان کشور را با علم و دانش آشنا بکند و سطح علمی کشور را ارتقا بدهد.

 

یک انقلابی در مجلس کسی نیست که فقط پشت تریبون نعره بکشد و به این جناح و آن جناح هتاکی و فحاشی بکند. انقلابی در مجلس کسی است که به هیچ وجه به منافع جناحی و باندی خودش فکر نکند و شب و روز مشورت و مطالعه کند که برای برون رفت کشور از مشکلات اقتصادی چکار باید بکند.

 

در امور بین الملل هم همینطور. ولی خب عده ای انقلابی گری را فقط خلاصه کرده اند در اینکه فریاد بزنند و رگ گردن را متورم کنند و هر کس در برابرشان قرار گرفت و غیر از خواست ایشان گفت وی را مورد اتهام قرار دهد و از میدان بیرون کند.

 

انقلابی تر از ظریف نداشتیم که زندگی و حیثیت خود را به میدان آورد


*مصداقی تر اگر بخواهیم صحبت بکنیم، در سال های اخیر به چه حوزه ای یا کسی در این عرصه می توانید اشاره کنید که بیشتر هدف حمله این طیف بوده است؟

از دید من در عرصه دیپلماسی کشور در این چند دهه اخیر ما انقلابی تر از آقای دکتر ظریف نداشته ایم که همه زندگی و حیثیت خود را به میدان آورد برای اینکه سنگ بزرگ تحریم ها را با تدبیر بردارد.

 

در درجه اول بایداین عناوین تعریف بشوند و شاخص هایش مشخص شود آنوقت خواهیم دید جای خیلی از افراد مدعی انقلابی گری با کسانی که امروز به ضد انقلابی بودن متهم می شوند عوض خواهد شد. البته الان در دید مردم همینطور است و مردم انقلابیون واقعی را علیرغم همه این تهمت ها می شناسند.

 

از نگاه من هر کس امروز در کنار مردم و در دفاع از حق مردم گام بر می دارد او انقلابی است.

 

نظام باید جلوی رفتارهای ناهنجار انقلابی نماها را بگیرد


*برخورد نظام با این گروه مدعی انقلابی تر باید چگونه باشد؟

گام بعدی این است که واقعا سعی بکنند جلوی رفتارهای ناهنجار اینها گرفته شود و این نباشد یک گروهی احساس کنند که آزاد هستند هر اقدامی بکنند و تاوان و مجازات رفتار خودشان در کشتن حق دیگران و رسوا کردن و بی آبرو کردن دیگران را نپردازند.

 

اینها باید جمع شود و مردم احساس کند یک عدالت رفتاری، گفتاری و رسانه ای وجود دارد، بخصوص خواستگاه ها و مراکز اقتدار و ترویج اینها باید از کشور جمع شود. با کمال تاسف می بینیم گاهی خواست های اینها از رسانه های عمومی و حتی از صدا و سیما با همین فریادهای انقلابی گری مصنوعی به گوش و چشم می رسد که اینها قابل تامل نیست و قابل ادامه هم نیست.

 

 

تاجیک: اخراج اساتید، هراس بزرگ معطوف به بقاست/ قدرتی که نمی‌تواند صدای ناهمخوان و ناهمساز را بشنود، در معرض خطر و خودبراندازی است

محمدرضا تاجیک استاد اندیشه سیاسی دانشگاه شهید بهشتی می گوید: تجربه نشان می‌دهد که اساتید و دانشجویان سمپاتی که به دانشگاه تزریق می‌شوند، ممکن است در ابتدا دارای منش و هویت و مواضع ایدئولوژیک خاصی باشند، و سرشار از عصبیت باشند، اما این سنگ‌های خارا به مرور زمان و بعد از چند ترم، صیقل می‌یابند و تیزی‌های آنان گرفته می‌شود و بعد از مدتی تبدیل به کسانی می‌شوند که باید به اخراجشان اندیشید.

 

 فشار بر دانشگاه و اخراج اساتید,اخبارسیاسی ,خبرهای سیاسی


به گزارش  جماران ؛ محمد رضا تاجیک استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی تهران به آثار و تبعات اخراج اساتید در دانشگا ها پرداخت. 

 

برخی سخن از اخراج سریالی اساتید دانشگاه می گویند. این اخراج‌ها چه تبعاتی در پی خواهد داشت؟

از نظر من، اخراج اساتید یا به بیان دیگر حذف رادیکال اساتید نشانه استیصال است. استیصال همواره، همراه با نوعی انجماد و بستارمندی و تصلب رادیکال و فزاینده همراه است. نظم و نظامی که دچار استیصال می‌شود از هر چیزی می‌ترسد.

 

به تعبیر اخوان ثالث، «از سیلی‌زن و از سیلی‌خورده و حتی از تصویر روی دیوار می‌ترسد.» از بی‌آزار می‌ترسد، از آزاردهنده می‌هراسد، از خم ابرو و پیچش مو می‌ترسد، شب می‌ترسد و روز می‌ترسد. چنین قدرتی از آن رو که به این نتیجه رسیده دیگر نمی‌تواند خطی بنویسد که دیگران بخوانند، دیگر نمی‌تواند نوشتار و گفتار خود را در سطوح مختلف جامعه جاری و ساری کند، دیگر نمی‌تواند نگاه و احساس و ذهن مردمان را به تسخیر خود درآورد؛ بر این خیال و وهم می‌شود که مشکل در جایی دور و برون از قلمرو قدرت شکل می‌گیرد، مشکل کسانی هستند که پژواک سخن و صدا و خط آنان نیستند و همچون خرمگسی بر روی نگاه و ذهن دانشجویان و مردمان می‌نشینند، آنان را افسون و به تسخیر خویش درمی‌آورند و امکان امتداد و خوانده‌شدنِ خط را از آنان سلب می‌کنند.

 

 به اعتقاد من، مرحله اخراج و حذف رادیکال، مرحله فراتر از آن چیزی است که «آگامبن» آن را مرحله «حذف ادغامی» یا «ادغام حذفی» می‌نامد. در این مرحله، قدرت با تلنگر تجربه واقف می‌شود که دیگر قادر نیست انسان‌ها را در خود ادغام و مستحیل کند. آنان را به رنگ و زبان و مرام و منش خویش بیاراید. لذا یک راه در مقابل خود می‌یابد و می‌بیند: راه حذف رادیکال.

 

اگرچه ممکن است در ذهن رهروان این راه که می‌روند، سوی شهر و باغ و آبادی باشد. اما بی‌تردید این خیال خامی است و این راه جز سوی خرابه و ویرانه نیست، این راه، راه بی‌برگشت و بی‌فرجام و بدفرجامی است، این راه به سوی شهر و باغ و آبادی نیست. این راه به سوی بقا و اعتلای قدرت نیست. این راه به صورت هولناکی سوی دره‌های دهشتناک نابودی است.

 

تمرکز و خالص‌سازی و خودی‌سازی قدرت که از چند سال پیش آغاز شده، مبتنی بر یک هراس بزرگ معطوف به بقاء است. امروز برای بسیاری کاملا واضح و مبرهن است که عده‌ای عزم آن کرده‌اند که با هر هزینه‌ای پروژه همگون‌سازی و شبیه‎ سازی دانش و دانشجو و استاد را محقق سازند. ولی چالشی که با آن مواجه‌اند این است که امروز نهاد دانش و دانشگاه محدود و محصور به فیزیک و مکان و نهاد خاص نیست؛ امروز استاد و دانشگاه محدود و محصور به نهاد رسمی نیستند.

 

امروز تمام جامعه، تمام ساحت جامعه تبدیل به دانشگاه شده است. امروز از کوچکترین سلول جامعه دانش می‌جوشد یا به تعبیر زیبای «رانسیر»، «امروز با معلم‌هایی مواجه هستیم، که بدون کلام می‌آموزند و آگاهی را نشر می‌دهند.» امروز آن پسربچه و دختربچه‌ای که در سطل زباله روزی خود را می‌جویند، معلم و استاد جامعه هستند. آنان با سکوتشان و بدنشان و رنجشان و نگاهشان از بی‌عدالتی‌ها، کژکارکردی‌ها، سوء‌مدیریت‌ها، فسادها، ناکارآمدی‌ها و... با ما سخن می‌گویند. با این اساتید چه باید کرد؟ شاید بگویند آنان را نیز باید از جامعه اخراج کرد.

 

بنابراین، حذف استاد و دانشجو به هیچ وجه نمی‌تواند درِ رحمتی به روی اصحاب قدرت بگشاید و مرهمی بر زخم‌های مشکلات آنان بگذارد. زیرا حل مشکل در گرو اخراج «دانش» و «معرفت»، از یک سو، و اخراج هر آنکس که به نحوی از انحاء در نقش دانشجو و استاد ظاهر می‌شود است. تا وقتی دانش هست، دانشجو و استاد هست، و تا وقتی این سه هستند آگاهی و نقد هست.  

 

اشاره داشتید با حذف اساتید نمی‌توان مشکل را حل کرد. یعنی به نظر شما با حذف اساتید بیشتر مشکل‌ را به وجود می آوردند؟

از یک نگاه بیرونی طبیعتاً اینطور است، ولی باید وارد زیست‌جهان کسانی شد که مجری چنین تدبیری هستند. مشکل در ساحت این زیست‌جهان رخ می‌دهد. کارگزاران در زیست‌جهانی می‌زیند که به حکم آن این نوع اساتید صدای بیگانه هستند و بقای قدرت آنان را با چالش مواجه می‌کشند. این نوع اساتید صدای متفاوت از صدای قدرت را ترویج می‌دهند، این نوع اساتید مثل خرمگسی (همچون سقراط) هستند که روی ذهن دانشجو می‌نشینند و او را منحرف می‌کنند.

 

بنابراین، باید حذف شوند، کسانی که نقش خرمگس یا نقش واسطه‌های صدای دیگران را بازی می‌کنند باید جام شوکران را بنوشند، باید اساتید اهلی و دست‌آموز، هر چند با عمق علمی و نظری و تجربی کمتر، جایگزین اساتیدی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند پژواک صدای حاکم در دانشگاه‌ها باشند، بشوند. اما اینان سخت غافلند عمارتی که می‌کنند، آن عمارت نیست ویران می‌کنند و غافلند که دیری نخواهد پایید که همان اساتید و دانشجویان خودی را باید مشمول و موضوع طرح اخراج خود قرار دهند، زیرا در مواجهه با دانش و معرفت دچار دگردیسی حال و احوال شده‌اند.

 

تجربه نشان می‌دهد که اساتید و دانشجویان سمپاتی که به دانشگاه تزریق می‌شوند، ممکن است در ابتدا دارای منش و هویت و مواضع ایدئولوژیک خاصی باشند، و سرشار از عصبیت باشند، اما این سنگ‌های خارا به مرور زمان و بعد از چند ترم، صیقل می‌یابند و تیزی‌های آنان گرفته می‌شود و بعد از مدتی تبدیل به کسانی می‌شوند که باید به اخراجشان اندیشید.

 

بنابراین، این راه به ناکجاآباد است. در یک مقطعی در بلوک شرق بعد از انقلاب 1917 این طرح اجرا شد و اساتید را از دانشگاه‌ها اخراج کردند همچنین دانشجویان خاص را اخراج کردند. حتی دروسی همچون آمار را حذف کردند چون معتقد بودند رشته‌ای امپریالیستی و بورژوایی است. برخی اساتید را به سیبری تبعید کردند و بعضاً حذف فیزیکی کردند و بسیاری از رشته‌ها را به عنوان رشته‌های امپریالیستی و لیبرالیستی حذف کردند. کشورهایی که این مراحل را از سر گذراندند ره به کجا بردند؟ آیا موفق بودند؟ حداقل این تجربه را باید اصحاب قدرت از کشورهای دیگر داشته باشند که به یقین دریابند آیا در این ره که می‌روند به مقصودی که دارند خواهند رسید یا حاشیه جامعه را فربه‌تر می‌کند و نفرت را در اعماق جان و دل اکثریتی از مردم نشت و رسوب می‌دهند؟

 

عقل حکومتی حکم می‌کند که نباید به قول اسماعیل‌خویی، «خرمن خرمن نفرت کاشت تا خرمن خرمن خشم برداشت کرد». اینان غافل از آن هستند که این خشم و نفرت خفته یک جایی سرباز می‌کند و از یک روزنه‌ای عبور می‌کند و با پدیده‌ای مواجه خواهند شد که در هیچ چارچوب تحلیلی و تخمینی آنان نمی‌گنجد. حکم تئوری بقا در رژیم گذشته هم این بود که اپوزسیون خود را، اعم از چپ مارکسیستی و مسلمان را تا جایی که ممکن است جذب یا جذب ادغامی باید کرد.

 

در شرایط کنونی، آستانه تحمل اربابان قدرت هر لحظه پایین‌تر می‌آید و واهمه من این است که زمانی خویشنن را در آئینه ببینند و دگر خود بپندارند و در حذف خویش نیز بکوشند. وضعیتی که به‌وجود آمده مثل کارتون پلنگ صورتی است. پلنگ صورتی اتاق را جارو  می‌کرد، جارو برقی نخست آشغال‌ها را جمع می‌کند، سپس اثاث خانه و حتی خود خانه هم در خود فرو می‌برد، بعد درختان و خانه‌های اطراف را در خود فرو می‌برد و بعد به کره زمین می‌رسد. بعد پلنگ صورتی را فرو می‌برد و بعد دسته‌اش به خودش برمی‌گردد و خود را هم فرو می‌کشد. انتهای کارتون همه چیز سفید می‌شود.

 

به نظر من، انتهای این پروژه حذف و طرد هم چیزی باقی نمی‌ماند. اگر می‌خواهند با چنین وضعیتی مواجه نشوند، باید  آستانه تحمل خویش را بالا ببرند و به صداهای ناهمخوان و ناجور گوش فرادهند. صداهایی که آنان را آزار می‌دهند، صداهایی که به نوعی ناهمساز و ناهمخوان هستند، باید به رسمیت شناخته شوند. قدرتی که نمی‌تواند صدای ناهمخوان و ناهمساز را بشنود، در معرض خطر و خودبراندازی است و شاید تعبیر خودبراندازی اینجا معنا پیدامی‌کند، در این مسیری که گام گذاشته‌اند، هر قدم که برمی‌دارند درون پروژه خویش محو می‌شوند. یک زمانی باید بایستند و تاملی کنند که در کدامین راه پا گذاشته‌اند و در پس و پشت خود چه ویرانه‌هایی به‌جا گذاشته‌اند و در آینده به کجا خواهند رسید.

 

هدف از این اقدامات چیست؟

کاملاً مشخص است. این پروژه‌ای کلان است و یک پروژه استراتژیکِ معطوف به بقاست.

 

بقای قدرت و گفتمان حاکم و عاملان و حاملان آن. این موضوع با انتخابات ریاست جمهوری رقم خورد و بعد در انتخابات مجلس تکمیل شد، و دیری نپایید که به سطوح و لایه‌های زیرین‌تر تسری یافت.

 

بنابراین، به نظر من، تنها یک هراس معطوف به بقا می تواند دست اندکار تدوین و اجرای چنین طرح‌هایی باشد. نتایج یک پیمایش نشان می دهد هر چه سطح سواد بالاتر می‌رود فرد مخالف‌تر می‌شود یعنی یک رابطه معنادار بین سطح سواد و مخالف‌شدن و نقد شرایط وجود دارد. شاید این واقعیت آنان را بر این اندیشیده کرده که نهاد دانشگاهی را به خود رها نکنند، زیرا همانطور که استالین زمانی گفته بود، ضدانقلاب دریافت می‌کنند. با این ذهنیت به این نتیجه رسیده‌اند که باید کل سیستم را عوض کنند.

 

دانشگاه رکن مهم جامعه به شمار می‌آید. به نظر شما با حذف اساتید دانشگاه، امکان دارد برخی خواسته یا ناخواسته در پی تنش باشند؟

کاملاً محتمل است و این احساس را قدرت حاکم نیز شدید دارد و می‌بینید که از چندی پیش که در آستانه سالگرد وقایع سال گذشته هستیم چه تمهیداتی امنیتی در سطح شهر پیاده شده است و به چه شکل چشم نظارتی و کنترلی قدرت شهر، و مراکز مختلف شهر را کنترل می‌کند، و این تمهید و تدبیر در آینده به طور محسوس‌تری خود را نشان خواهد داد.

 

همیشه هراس از رخدادی در راه در مباحث برخی اهالی قدرت  نمایان است، آنجا که احساس می‌کنند در آینده با خیزش جدیدی مواجه می‎ شوند و آتش‌به اختیار ها را مهیّای مقابله می‌کنند. تردیدی نمی‌توان داشت که مماشات در برابر مسأله حجاب ریشه در همین تحلیل و تخمین شرایط ملتهب دارد. فعلا تمام تلاش آن‌ها معطوف به این مهم است که از این دوران آستانه‌ای به سلامت عبور کنند.

 

این تلاش بیشتر باعث می شود صورت مسأله پاک شود یا خود مسأله؟

بله، خود را قاصر از این می‌بینند که اصل مطلب و بنیان مطلب را تمهید و تدبیر کنند و به عوارض و صورت‌ها نگاه دارند. برای نمونه، از آنجا که، خود را قاصر نشر و رسوب فرهنگ حجاب می‌بینند، لاجرم با این پدیده فیزیکی و امنیتی برخورد می‌کنند، و با این اقدام حجاب را به یک امر سیاسی و تاکتیک و تکنیک مقاومت تبدیل می‌کنند.

 

این شعله زیر خاکستر است؟

پاسخ سخت است. به نظرم می‌رسد، روند و فرآیند جنبش‌ها و خیزش‌ها در جامعه امروز ما به علل مختلف که در اینجا مجال تأمل در آنان نیست، میل به رادیکالیزه‌شدن دارند. بعید می‌دانم جنبش‌ها و خیزش‌های محتمل در آینده، صورت و سیرتی مدنی و دموکراتیک داشته باشند.

 

 


کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------