قطعی اینترنت در عصر پساحقیقت
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۱۵:۳۲

به گزارش گروه رسانهای شرق،در سال ۲۰۱۶، دیکشنری آکسفورد اعلام کرد کلمه سال را انتخاب کرده است؛ این کلمه «پساحقیقت» بود. تعریف آن طبق فرهنگ لغات آکسفورد چنین است: وابسته به موقعیت یا شرایطی که طی آن، شکلگیری افکار عمومی بهجای آنکه متأثر از حقایق عینی باشد، عمدتا از احساسات و ابراز عقاید شخصی تأثیر میپذیرد. این واژه به طرز تلقی مشخصی اشاره دارد که فرای واقعیت و حقیقت قرار میگیرد.
ما اکنون در معرض همین موقعیت هستیم. رسانههای معاند و ماهوارهای، دروغهای آشکار میگویند و در حال انکار واقعیتهای مسلم هستند. در این موقعیت، باور یک ادعا به سبب آنکه صرفا درست مینماید، دیگر نمیتواند یک خطای بزرگ و فاحش فکری تلقی شود. حتی وقتی شواهدی مقابل ادعای دروغ آنها برملا میشود، باز همچنان بر دروغ خود اصرار دارند. اینجا سیاستمداران و رسانههای مذکور در موقعیت پساحقیقت مستقر شدهاند. پساحقیقت اشاره به زمانی است که در اغلب اوقات، با وجود حقایق قابل اتکا، روشن و با اینکه حقایق فوق مستند به منابع دانش بشری با اعلیدرجه اعتبار و وزانت هستند، اما بهعنوان فیک برچسب میخورند. مردمی که در عرض کمتر از یک سال دو جنگ را تجربه کردهاند، همچنان مقاومت میکنند، ولی در عین حال به دلیل قطعی اینترنت بینالملل و از دست رفتن مرجعیت رسانههایی همچون صداوسیما، گرایش به دریافت اخبار و اطلاعاتی دارند که از طریق شبکههای معاند پخش میشود.
مطالعات جدید نشان داده هیجانات ما معلول ارزشهای مخاطب هستند و اگر در عصر پساحقیقت، یک خبر یا گزارش سیاسی جعلی صرفا ارزشهای مخاطب (و نه هیجانات او را) تحت تأثیر قرار دهد، آنگاه دفاع هیجانی از آن ارزشها در نظر او اولویت بالاتری نسبت به «راستیآزمایی» حقیقت یا آن خبر خواهد داشت. به این ترتیب پساحقیقت را میتوان یک صفت دانست که در این صورت ناظر بر اهمیت حقیقت یا جایگزینی موارد جعلی بهجای آن است. بهعنوان یک اسم نیز بیانکننده یک دوره زمانی یا موقعیتی است که در آن حقایق نسبت به محرکهای احساسی (برای کاربران) اهمیت کمتری دارند.
آن رسانهها با استقرار در این موقعیت، مرزهای بین حقیقت و دروغ، صداقت و ناراستی و وهم و واقعیت را تیره و تار میکنند. در واقع در این دوران فریبدادن دیگران به یک چالش، یک بازی و در نهایت به یک عادت تبدیل میشود. عمده دلیل وابستگی شهروندان به رسانهها، همانا نیاز افراد به اطلاع و آگاهی از رویدادهای جهان پیرامون و خروج از ابهام درباره وقایع مختلف است. هنگامی که کاربر ایرانی هیچ تماس اینترنتی با جهان بیرون ندارد (و حتی توانایی مشاهده رسانههای خارجی همراه با کشورش را هم ندارد)، چگونه میتواند آن مرز مشخص را تشخیص بدهد. اخبار رسانههای معاند تمام ویژگیهای خبر، یعنی عناصر خبری، ارزشهای خبری، حرفهایبودن، قالب خبری، اتاق فکر و قابلیت جریانسازی را دارد. همه اینها یک هدف عمده دارد و آن اینکه خواستار تغییر در نظام محاسباتی مردم و مسئولان بوده به این امید که منجر به مشروعیتزدایی از حکومتها شود.
اینکه به رغم درخواستهای مردمی از مسئولان، همچنان اینترنت بینالملل مسدود است، باعث ایجاد شکاف میشود. در وضعیتی که کشورمان در مقابل مجهزترین ارتش دنیا مشغول دفاع از این آب و خاک است، چرا باید «بیاعتباری نهادهای دولتی» و «تلقینپذیری» و «یأس اجتماعی» را هم بر این بار سنگین اضافه کرد؟
ایده این نیست کسی را متقاعد کنیم که یک دروغ، حقیقت دارد. تصور یا درک از حقیقت، مجموعهای از ادعاها درباره حقیقت است. بدون اینترنت بینالمللی، دهها میلیون ایرانی در برابر رسانههایی قرار دارند که تمامی توان تکنولوژیک و محتوایی و رتوریک خود را در خدمت جریانسازی علیه کشورمان قرار دادهاند.
در واقع ایرانیهایی که هرکدام میتوانند چونان رسانهای در برابر جنایات آمریکا باشند (حتی اگر نه سیاسی و عقیدتی، بلکه حداقل از منظر نابودی زیرساختهای ملی اقتصادی، عمومی و صنعتی کشورشان)، اکنون عملا در برابر رسانههای معاند و شبکههای اجتماعی و پیامرسانها خود را تنها و منفعل میبینند. باید از آن زمانی واهمه داشت که مردم یا از تمایز بین حقیقت و کذب دست برداشتهاند یا از ایده حقیقت ناامید شدهاند. فعلا که شواهد موجود و اصرار بر قطعی اینترنت بینالملل نشان میدهد به همین سمت حرکت میکنیم.










