تازه های زندگینامه دانشمندان


دانیل برنولی, دانیل برنولی کیست, بیوگرافی دانیل برنولی

بیوگرافی دانیل برنولی

آشنایی با زندگی نامه دانیل برنولی آشنایی با زندگینامه دانیل برنولی دانیل برنولی (Daniel Bernoulli)…

زندگینامه بقایی اسفراینی



بقایی اسفراینی,زندگینامه بقایی اسفراینی,بیوگرافی بقایی اسفراینی

زندگی نامه بقایی اسفراینی

 

زندگینامه بقایی اسفراینی شاعر

مولانا بقايی اسفراينی شاعر قصیده سرا و غرل سرای نامی در قرن دهم و یازدهم هجری در دوران صفوی در بحرآباد خراسان متولد شد وی تا جوانی در خراسان زندگی می کرد و پس از آن به هند مهاجرت کرد و سرانجام در آن جا فوت کرد و به خاک سپرده شد.

بیوگرافی بقایی اسفراینی:

مولانا بقایی اسفراینی، در نیمه ی دوم قرن دهم در بحرآباد اسفراین، روستایی از توابع کنونی شهرستان جوین در استان خراسان رضوی است. بقایی اسفراینی از شاعران دوره صفوی است که تا جوانی در مشهد بوده و بعد به هند مهاجرت کرد. وی از شاعران پارسی گوی به سبک هندی است.

 

وی یکی از ملازمان مولانا نظیری نیشابوری می شود و از سوی اکبر کبیر، پادشاه گورکانی در کتابخانه ی عالی سرنج مأمور می‌گردد. ملا عبدالباقی نهاوندی او را از مقلدان عرفی شیرازی در شاعری بیان می کند و اشاره می کند که بسیاری از اشعار بقایی در زمان حیاتش به عراق می رود، ولی بدخواهانِ بقایی اشعار او را منسوب به غیرتی شیرازی می کنند. سرانجام در پایان عمر به سپاهی گری مشغول و سرانجام در سال 1015 قمری در شمس آباد هند کشته شد و در همان جا به خاک سپرده شد.

 

 از تاريخ ولادت و آغاز كار وي اطلاع چنداني در دست نيست اما تذكره نويسان هندوستان، شرح احوال و بعضی از اشعار برگزيده او را ثبت كرده اند.

 

ملا عبدالباقی نهاوندی در كتاب مآثر رحيمی، بقايی اسفراينی را چنين معرفی كرده است:

 

«مولانا بقايی از آدميزادگان قريه بحرآباد اسفراين خراسان است و از تازه گويان و نوآمدگان اين زمان (اوايل نيمه دوم دهم تا نيمه اول قرن يازدهم هجري) است و به طرز و روش مولانا عوفی شعر می گويد و ابيات عاليه در قصيده و غزل از بحر ذخّار طبيعت به كنار می آورده، طبعی متعالی و سليقه عالی داشته، در عنفوان ريعان نشو ونما از وطن مألوف بر آمده، به مشهد مقدس آمد.

 

چون يک چندی در آنجا به سر برد و با شعرای آنجا شاعری ها كرده، طبيعتش ممدوح طلب شده، و آوازه رعايت و تقرّب مولانا نظيری نشاپوری (نيشابوري) در خدمت اين صيرفی جواهر معنی، تسخير ولايت خراسان و عراق نموده بود، و بسياری آن تمنا در سر بود، از مشهد مقدس عازم هند گرديد، و خود را به دربار اين سپهسالار رسانيد، و در سلک ملازمان انتظام يافت، و چون جواهر معنی و انوار سخنرانی از چهره او لامع بود، به خدمت كتابخانه عالی مأمور گشت، و در آن زمان، كتابخانه در قصبه سرنج بوده و كامی سبزواری و غنی همدانی و ديگر موزونان به آن خدمت مأمور بودند، و در آن قصبه، مدت هفت سال به رسم بندگی ايشان، خدمت كتابخانه نمود، و اشعار آبدار در آن ولا ازو سر زده، ترقّی تمام كرد و چند بيت غزل او به عراق و خراسان نيز رسيد و مستعدان پسنديدند و بعضی مستعدان را در عراق اين اعتقاد بود كه چون به خدمت مولانا غيرتی شيرازی، كه به طريق سير به ولايت هند آمده رسيده و مدتی در خدمت مولانا می بود و بلكه منظور و مطلوب مولانا غيرتی بوده، آن ابيات كه به عراق آمده بود، شعر مولانا غيرتی خواهد بود كه به نام او گفته و الحق اين سخن  مكابره (از سر عناد) بوده و صاحب طبع عالی بوده و اشعار خوب از او سر زده، آن سخنان را خوش طبعان مذكور ساخته اند و در برابر اشعار و قصايد مداحانه، كه به مدح ايشان انشا نموده بود، رعايت ها يافت، و می گويند كه مدت ده سال به بندگی عالی سرافراز بود.

 

آخرالامر به سببی كه بر راقم ظاهر نيست، از اين سعادت محروم شد. و در وسعت آباد هندوستان اوقات به سپاهی گری می ‌گذرانيد، و هميشه نادم و پشيمان بود كه چرا بقيه عمر در آستان عالی صرف ننموده، در ايامی كه از ملازمت ايشان محروم شد، در ملازمت ميرزا طاهر موسوی (موسوی مهندس) میبود و شاعری او از اين اشعار كه در اين مسوّده ثبت می شود، بر خوانندگان ظاهر و باهر خواهد گرديد.»

 

محل دفن بقایی اسفراینی,درباره ی بقایی اسفراینی,سبک اشعار بقایی اسفراینی

ابیاتی از قصیده بقایی اسفراینی

 

نمونه ای از قصيده بقایی اسفراینی 

نوروز نسيم است كه در نافه گشايی

هيچش نبود از خم زلف تو رهايی

 

بر من بخرام و بفشان دامن زلفی

تا سر بنهم در همه عالم به صبايی

 

هم طبع غم خويشی هر چند كه جانی

بيرون نروی از در هر دل كه درآيی

 

از عكس تو رنگی به رخ جان درآمد

ورنه ز كجا باده اين لعل قبايی

 

انشا كند افسانه من بلبل و گردد

ماتم كده هوش گل از نغمه سرايی

 

*******

 

اشعاری از بقایی اسفراینی

 

گر با تو بگویم که چها کرد جدایی

از خود بگریزی و به نزدیک من آیی

 

پرسم ز تو، پرسین اگر عیب نباشد

عاشق چه نمیخواهی، معشوق چرایی

 

از بس که ترا بر دل هردل طلبیدم

بدنام شدم در همه عالم به گدایی

 

از ناله شبگیر اسیران حذر اولی

هر چند که کم کار کند تیر هوایی

 

بی دوست بجان آمد ام ای شب هجران

می خواهم اگر عمر منی هم به سرآیی

 

گردآوری: بخش علمی بیتوته

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------