تازه های قصه های کودکان

قصه مورچه کوچک,قصه کودکانه مورچه کوچک,مورچه

قصه آرزوی مورچه کوچک

قصه کودکانه درباره مورچه آرزوی مورچه کوچکتوی حیاط یک خانه قدیمی، دو تا درخت بزرگ بود. یکی این طرف…

گنجشک بي احتياط



 

 

 

 

گنجشک

 

من تو حياط خونه

 

گذاشتم آب و دونه

 

تا گنجشکا آب بخورن

 

دون بخورن،

 

يه کم خرده نون بخورن

 

گنجشک ريزه ميزه

 

الآن توي حياطه

 

واي چه بي احتياطه!

 

توي حياط خونه

 

دنبال آب و نونه

 

جيک و جيک و جيک

 

گنجشک

 

دون مي خوره

 

خرده هاي نون مي خوره

 

نمي دونه رو ديوار

 

يه گربه در کمينه

 

داره اونومي بينه

 

گنجشک خبر نداره

 

گربه ي شيطون بلا

 

تو فکر يک شکاره

 

گنجشک

 

منم ميرم توي حياط

 

ميگم آهاي بي احتياط

 

بپر برو که گربه

 

الآنه در کمينه

 

داره تورو مي بينه

 

گنجشک ريزه ميزه

 

گنجشک

 

مي پره روي پشت بوم

 

از اونجا هم پر ميزنه

 

ميره به سوي آسمون

 

گربه ي چاق تپلو

 

ميگه ميو ميو ميو

 

غذاي من کجا رفت؟

 

پر زد و تو هوا رفت

 

 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------