تازه های شهر حکایت

حکایت مرد فقیر و پادشاه,حکایت پادشاه و مرد فقیر,حکایت پادشاه و مرد فقیر دانا

حکایت مرد فقیر و پادشاه

حکایت پادشاه و مرد فقیر حکایت مرد فقیر و پادشاه در این مطلب بیتوته حکایت های زیبا و جالبی برای شما…

بهلول و صاحب حساب



 

بهلول و صاحب حساب

 

آورده اند که بهلول به بصره رفت و چون در آن شهر آشنایی نداشت برای مدت کمی اطاقی اجاره نمود ولی آن اطاق از بس کهنه ساز و مخروبه بود به محض وزش باد یا بارانی تیرهایش صدا میکرد .

 

بهلول پیش صاحب خانه رفته و گفت اطاقی که به من داده اید بی اندازه خطرناک است زیر به محض وزش مختصر بادی صدا از سقف دیوارش شنیده میشود.

 

صاحب خانه که مرد شوخی بود در جواب بهلول گفت عیبی ندارد البته می دانید که تمام موجودات به موقع حمد و تسبیح خدای را می گویند و این صدای تسبیح و حمد اطاق است .

 

بهلول گفت :

صحیح است ولی چون تسبیح و تحلیل موجودات به سجده منجر میشود من از ترس سجده اطاق خواستم زودتر فکری بنمایم.

 

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------