تازه های شهر حکایت

حکایت طنز,حکایت,حکایت طنز عبید زاکانی

چند حکایت جالب و خواندنی

حکایت های جالب و خواندنی گوشت را آزاد كن از بزرگان عصر، يكي با غلام خود گفت كه از مال خود، پاره‌اي…

نـادانـي فـرعـون



 

داستان كوتاه

 

ابليس وقتي نزد فرعون آمد وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد .

 

ابليس گفت :هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن ؟

 

فرعون گفت : نه

 

ابليس به لطايف سحر ، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت .

 

فرعون بسيار تعجب كرد و گفت : اينت استاد مردي كه تويي !

 

ابليس سيليي بر گردن او زد و گفت :

 

مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند ، تو با اين حماقت ، دعوي خدايي چگونه مي كني ؟؟!!

 

منبع:forum.persiantools.com

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------