تازه های شهر حکایت


حکایات سعدی در سیرت پادشاهان, حکایات سعدی در مورد پادشاه

حکایات سعدی در سیرت پادشاهان

حکایات سعدی حکایت شماره یک : پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی،…


سپر و سنگ (حکایت)



 

 

سپر و سنگ

 

مردی با سپری که به دوش انداخته بود به میدان جنگ رفت. از طرف دشمن سنگی بر سرش خورد و سرش شکست.

فریاد مرد بلند شد و گفت: ای بی مروت، مگر کوری و سپر به این بزرگی را نمی بینی که سنگ بر سر من می زنی؟

 

منبع:seemorh.com



گنجینه مثل ها و حکایات

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------