تازه های داستان

داستان کوتاه,داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه جالب

مزرعه سيب‌ زمینی

داستان کوتاه و جالب داستان کوتاه مزرعه سيب‌ زمینیپیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او…

داستان آموزنده حلوای نسیه!



داستان آموزنده حلوای نسیه, داستان

 

 مردي از حلوافروشي درخواست کرد تا يک کيلو حلوا به او نسيه بدهد، حلوافروش گفت: بچش که حلواي عالي است.

مرد گفت: من روزه هستم و قضاي روزه سال پيش را دارم.

حلوا فروش گفت: به خدا پناه مي برم از اين که با تو معامله کنم. تو قرض خدا را يک سال عقب مي اندازي با من چه مي کني؟

منبع:asriran.com

 

 

 

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------