تازه های داستان

سرگرمی،سایت سرگرمی

همراز یكدیگر باشیم

داستان کوتاه «همراز» در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و…

داستان آموزنده حلوای نسیه!



داستان آموزنده حلوای نسیه, داستان

 

 مردي از حلوافروشي درخواست کرد تا يک کيلو حلوا به او نسيه بدهد، حلوافروش گفت: بچش که حلواي عالي است.

مرد گفت: من روزه هستم و قضاي روزه سال پيش را دارم.

حلوا فروش گفت: به خدا پناه مي برم از اين که با تو معامله کنم. تو قرض خدا را يک سال عقب مي اندازي با من چه مي کني؟

منبع:asriran.com

 

 

 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------