تازه های داستان


داستانهای قدیمی آموزنده, داستان کوتاه قدیمی و آموزنده, داستانهای قدیمی

داستانهای قدیمی آموزنده را حتما بخوانید

داستانهای قدیمی آموزنده داستانهای قدیمی آموزنده و کوتاه داستان های کوتاه از زمان های بسیار قدیم از…

داستان آمادگی برای رفتن



داستانهای جذاب,آمادگی برای رفتن

داستان آمادگی برای رفتن

 

صاحب دلی برای اقامۀ نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران او را شناختند و خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و آن ها را پند گوید. او نیز پذیرفت.


نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مردِ صاحب دل برخاست و بر پلۀ نخست منبر نشست.


بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آنگاه خطاب به جماعت گفت:”مردم! هرکس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مُرد، برخیزد.”


کسی برنخاست.


گفت:”حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد.”


باز کسی برنخاست!


سری به نشانۀ تاسف تکان داد و گفت:”شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید، اما برای رفتن نیز آماده نیستید!”

منبع:kocholo.org

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------