تازه های داستان

داستان,داستان آموزنده

گاهی ليوان را زمين بگذار

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از…

فرار از زندگی



داستانهای آموزنده

داستان «فرار از زندگی»

 

استاد گفت:….خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن.مکالمات بین کودکان به این صورت بود:

 

-الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.

 

-نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.

 

 -اصلا چرا من هیچوقت نباید فرار کنم؟ و حرف هایی از این قبیل…

 

استاد ادامه داد:همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند. انسان نیز این گونه است.او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود رو به رو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد.

 

تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویزگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه میکنم:تلاش برای فرار از زندگی.

 

منبع: asriran.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------