به ابوموسي اشعري از نامههاي آن حضرت عليهالسلام است به ابوموسي اشعري که (رجال نويسان او را مردي بدکردار دانسته به رواياتش اعتماد ندارند، و اشعر نام قبيلهاي است در يمن و اشعري منسوب است به آن، و او) از جانب امام عليهالسلام بر کوفه حاکم بود زماني که به حضرت خبر رسيد که مردم را از آمدن به کمک آن بزرگوار باز ميدارد و آنها را به مخالفت واميدارد هنگامي که ايشان را براي جنگ با اصحاب جمل (طلحه و زبير و عايشه و پيروانشان) خواسته بود (و ابوموسي ميگفت: اين فتنه و تباهکاري است که بين مسلمانان افتاده و بايد از آن کناره گرفت، و اخبار از حضرت رسول صلي الله عليه و آله نقل مينمود که هر گاه بين مسلمانان افتاده و بايد از آن کناره گرفت، و اخبار از امام عليهالسلام رسيد به فرزندش امام حسن عليهالسلام را با اين نامه روانه کوفه نمود، و ابوموسي را در آن بر اثر اين کار زشت تهديد کرده سرزنش فرمود): از بنده خدا علي اميرالمومين به عبدالله ابن قيس: پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اکرم، سخني از تو به من رسيده که هم به سود تو و هم به زيان تو است (زيرا واداشتن مردم را به کنارهگيري از فتنه و نقل فرمايش حضرت رسول صلي الله عليه و آله به حسب ظاهر درست و به سود تو است چون منظورت آن است که مردم را از همراهي من باز داري، ولي چون در حقيقت جنگ من با اصحاب جمل فتنه و تباهکاري نيست بلکه جلوگير فتنه و سبب آسايش است پس مخالفت تو و آن را به ناحق فتنه پنداشتن به زيان تو است، براي آنکه در دنيا به کيفر من و در آخرت به عذاب الهي گرفتار خواهي شد) پس هر گاه آورنده پيغام من نزد تو آمد دامنت را به کمر زن و بندت را استوار ببند و از سوراخ و جايگاهت (کوفه) بيرون بيا (نپندار که مانند سوسمار در سوراخ آسوده ميماني) و آنها که با تو هستند (يارانت) را بخوان و برانگيز (به ياري ما وادار) پس اگر (کار ما را) راست پنداشته باور نمودي (به سوي ما) بيا، و اگر ترسيدي (در پيروي از ما سست بودي) دور شو (از حکومت و لشگر کنارهگير) و سوگند به خدا هر جا باشي تو را ميآورند و رها نميکنند تا اينکه کره تو با شيرت و گداختهات با ناگداختهات آميخته گردد (اين جمله مثلي است اشاره به اينکه تو را زير و زبر کنم) و تا اينکه فرصت نشستن نيافته از پيش رويت بترسي مانند ترسيدن از پشت سرت (هيچگونه آسوده نباشي نه از جلو و نه از عقب) و فتنه اصحاب جمل فتنهاي نيست که تو آن را آسان پنداري، بلکه مصيبت و دردي بسيار بزرگ و سختي است که بايد شتر آن را سوار شده دشواريش را آسان و کوهستانش را هموار گردانيد (از اين پيشامد نميتوان غفلت ورزيد و آن را آسان پنداشت، بلکه بايد تلاش کرد تا آتش آن فرو نشيند) پس خردت را مقيد نما، و بر کارت مسلط شو، و نصيب و بهرهات را بياب (خلاصه در صلاح و فساد کارت درست انديشه کن) اگر نميخواهي (ما را ياري کني) دورشو به جاي تنگي که رهائي در آن نيست (برو به جائي که رستگاري نبيني) که سزاوار آن است که ديگران اين کار را به سر رسانند و تو خواب باشي به طوري که گفته نشود: فلاني کجا است؟ (کنارهگير که اين جنگ بيکمک تو انجام يابد، و بودن و نبودنت آنجا يکسان است) و سوگند به خدا که اين جنگ و زد و خورد به حق و درستي است به دست کسي (امام عليهالسلام) که بر حق است، و باک ندارد از آنچه کساني که از دين و راه حق دوري گزيدهاند بجا ميآورند (زيرا کسي که بر حق است از باطل و نادرست هراسي ندارد) و درود بر شايسته آن. |