خبر از فتنه
| خبر از فتنه اما بعد، اي مردم! من فتنه را نشاندم و کسي جز من دليري اين کار را نداشت، از آن پس که موج تاريکي آن برخاسته بود، و گزند همه جا را فرا گرفته. از من بپرسيد، پيش از آنکه مرا نيابيد. بدان کس که جانم به دست اوست، نميپرسيد از چيزي که ميان شما تا روز قيامت است، و نه از گروهي که صد تن را به راه راست ميخواند و صد را موجب ضلالت است، جز آنکه شما را از آن آگاه ميکنم: از آن که مردم را بدان ميخواند، و آن که رهبري شان ميکند، و آن که آنان را ميراند، و آنجا که فرود آيند، و آنجا که بار گشايند، و آن که کشته شود از آنان، و آن که بميرد از ايشان، و اگر مرا از دست داديد، و در کارهاي ناپسند و دشواريهاي ناخوشايند درافتاديد، بسياري از پرسندگان از دهشت خاموش شوند، و سر در پيش افکنند، و بسياري از پرسيدگان در پاسخ کاهلي کنند، و اين هنگامي است که پيکار ميان شما دراز و فراگير شود و سختي آن آشکار، و جهان بر شما تنگ گردد و زندگي دشوار. روزهاي بلاي خود را دراز شماريد.- و بسيار در آن بلا عمر به سر آريد- تا آنکه خدا بر مانده نيکوان - ببخشايد- و به روي آنان- دري- گشايد. همانا، فتنهها چون روي آورد، باطل را به صورت حق آرايد، و چون پشت کند، حقيقت چنانکه هست نمايد. فتنهها چون روي آرد نشناسندش، و چون بازگردد دانندش. چون بادهاي گرد گردانند، به شهري برسند و شهري را واگذارند. همانا، ترسناکترين فتنهها، در ديده من، فتنه فرزندان اميه است، که فتنهاي است سردرگم و تار. حکومت آن بر همگان، و آزارش دامنگير خاص از مردم ديندار. آن که فتنه را نيک بيند و بشناسد، آزار آن بدو رسد. و آن که آن را نبيند از بلاي آن رهد. به خدا سوگند! پس از من فرزندان اميه را، براي خود اربابان بدي خواهيد يافت: چون مادهشتر کلانسال بدخوي که به دست به زمين کوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گيرد، و دوشيدن شيرش را نپذيرد. پيوسته با شما چنين کنند، تا از شما کسي را به جاي نگذارند، جز آنکه به آنان سودي رساند، يا زياني به ايشان باز نگرداند.و بلاي آنان چندان ماند که ياري خواستن شما از ايشان، چون ياري خواستن بنده باشد از خداوندگاري که او را پرورده، يا همراهي او را پذيرفته. بلاي آنان بر سرتان آيد، با چهرهاي زشت و ترسآور، و ظلمتي با تاريکي عصر جاهليت برابر. نه نور هدايتي در آن آشکار، و نه نشاني در آن پديدار. ما اهل بيت از آن فتنه درامانيم، و مردم را بدان نميخوانيم. سپس خدا آن فتنه را براندازد چنان که- سلاخي- پوست را- از تن گوسفند- جدا سازد، به دست کسي که آنان را خوار و ذليل گرداند و به راهي که نخواهند براند، و جام لبالب - بلا- را بديشان خوراند. عطايي جز شمشير به آنان نبخشد، و خلعتي جز ترس و بيم بر تنشان نپوشد. در اين هنگام قريش دوست دارد دنيا را با آنچه در آن هست بدهد، و زماني کوتاه مرا ببيند، تا آنچه امروز برخي از آن را ميخواهم و به من نميدهند يکجا تسليم نمايد. |
| ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) أَمَّا بَعْدُ أَيُّهَا النَّاسُ، فَأَنَاَ فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ، وَ لَمْ يَکُنْ لِيَجْتَرِئَ عَلَيْها أَحَدٌ غَيرِى بَعْدَ أَنْ ماجَ غَيْهَبُها، وَ اشْتَدَّ کَلَبُها، فَاسْأَلُونِى قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِى فَوَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لا تَسْأَلُونِى عَنْ شَىْءٍ فِيما بَيْنَکُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لا عَن فِئَةٍ تَهْدِى مِائَةً و تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنبَأْتُکُمْ بِناعِقِها وَ قائِدِها وَ سائِقِها وَ مُناخِ رِکابِها وَ مَحَطِّ رِحالِها وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِها قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوتاً. وَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِى وَ نَزَلَتْ بِکُمْ کَرائِهُ الْأُمُورِ وَ حَوازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ کَثِيرٌ مِنَ السَّائِلِينَ وَ فَشِلَ کثِيرٌ مِنَ الْمسئُولِينَ، وَ ذلِکَ إِذا قَلَّصَتْ حَرْبُکُمْ، وَ شَمَّرَتْ عَنْ ساقٍ، و ضاقَتِ الدُّنْيا عَلَيْکُمْ ضِيقاً تَسْتَطِيلُونَ أَيَّامَ الْبَلاءِ عَلَيْکُمْ، حَتّى يَفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِيَّةِ الاَبرارِ مِنکُمْ إِنَّ الْفِتَنَ إِذا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ، يُنْکَرْنَ مُقْبِلاتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِراتٍ، يَحُمْنَ حَوْمَ الرِّياحِ يُصِبْنَ بَلَداً، وَ يُخْطِئْنَ بَلَداً. أَلا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِى عَلَيْکُمْ فِتْنَةُ بَنِى أُمَيَّةَ فَإِنَّها فِتْنَةٌ عَمْياءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُها، وَ خُصَّتْ بَلِيَّتُها، وَ أَصابَ الْبَلاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيها، وَ أَخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِىَ عَنْها. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِى أُمَيَّةَ لَکُمْ أَرْبابَ سَوْءٍ بَعْدِى کَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِها وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِها وَ تَمْنَعُ دَرَّها. لا يَزالُونَ بِکُمْ حَتّى لا يَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلَّا نافِعاً لَّهُمْ أَوْ غَيْرَ ضائِرٍ بِهِمْ، وَ لا يَزالُ بَلاؤُهُمْ حَتّى لا يَکُونَ انْتِصارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا کَانتِصارِ الْعَبْدِ مِن رَبِّهِ وَ الصّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ، تَرِدُ عَلَيْکُمْ فِتَنُهُمْ شَوْهاءَ مَخْشِيَّةً وَ قِطَعاً جاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيها مَنارُ هُدىً وَ لا عَلَمٌ يُرى. نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ مِنْها بِمَنْجاةٍ، وَ لَسْنا فِيها بِدُعاةٍ. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْکُمْ کَتَفْرِيجِ الاَدِيمِ بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقِيهِمْ بِکَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ، لا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ، وَ لا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذلِکَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيا وَ ما فِيها لَوْ يَرَوْنَنِى مَقاماً واحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لَاَقْبَلَ مِنْهُمْ ما أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلا يُعْطُونَنِيهِ. |








