تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -21 آذر



525م: 12دسامبر سال 525 ميلادی در نشستی که در کاخ پادشاهی ايران در شهر تيسفون بر گزار شده بود تني چند از مقامهای کشوری و لشکری که تحت نفوذ افکار مزدک قرار داشتند با پيشنهاد بزرگ وزير قباد يکم شاه وقت ايران از دودمان ساسانيان به گذاردن نام قباد برشهر تازه ساز ميان شوش و استخر(شيراز) مخالفت کردند و گفتند که نبايد نام يک شاه زنده (در طول حيات او) بر يک شهر گذارده شود که تاريخ از اين عمل ، قضاوت تملق گويی خواهد کرد و قباد که خود او هم متمايل به انديشه های مزدک بود پذيرفت که نام ديگری بر شهر گذارده شود. پيشنهاد شد که نام شهر را «ارگان» بگذارند و پس از درگذشت قباد، با جلب نظر جانشين او شهر به اسم وي تجديد نام يابد ؛ زيرا اين شهر تازه به دستور قباد و زير نظر مستقيم او ساخته شده بود و محل آن را نيز خود قباد در کنار رودخانه مارون تعيين کرده بود. رسم شاهان ساسانی بود که هر کدام يکی _ دو شهر تازه بسازند. به نوشته پاره ای ازمنابع بيزانس (قسطنطيه)، قباد شخصا در اين جلسه خواسته بود که شهر تازه به نام او خوانده شود؛ که به نظر درست نمی آيد.

شهر ارگان بعدا ويران و متروک شد _ احتمالا بر اثر زلزله و عوامل طبيعی _ و نفوس آن ترجيح دادند که به جای نقل مکان به شهر کوچک «بهانBohan » در همان نزديکی ، شهری به فاصله ای نه چندان دور در جنوب ارگان برای خود بسازند که پس از تکميل بنای اين شهر، نام آن را «به بهان» به معنای بهتر از « بهان » گذاردند که تا به امروز باقی مانده است و شهری است قديمی.

بايد دانست که مزدک که انديشه های او در زمان حکومت قباد يکم ( گواد - کواد ) منتشر و ترويج شد پايه گذار سوسياليسم در جهان بشمار می رود.

 

تصوير قباد يکم روی يک سکه باقيمانده از دوران او


627م:12 دسامبر 627 میلادی ارتش ایران در نینوا (موصل) از ارتش روم شرقی شکست خورد و این شکست آغاز پایان حکومت ساسانیان بر ایران بود. نهم دسامبر، خسرو پرویز میدان نبرد را ترک گفته و عازم بازگشت به تیسفون شده بود و 12 دسامبر با کشته شدن ژنرال رهازاد فرمانده نیروهای ایران، این نیروها دست به ترک صحنه جنگ و عقب نشینی زدند. خسروپرویز از سال 605 میلادی بدون اینکه ضرورت داشته باشد متصرفات روم را از همه جهات مورد حمله قرارداده و نه تنها سوریه و فلسطین بلکه مصر را هم تصرف و یک ستون ارتش او تا کنار دیوارهای قسطنطنیه پیش رفته بود. همین پیشروی و پیروزی های نظامی ایران سبب شد که یک ژنرال رومی به نام هراکلیوس زمام حکومت را به دست گیرد و به جان ایران افتد ـ ایرانی که خسروپرویز ژنرالهایش را یکی پس از دیگری کشته، فراری داده و یا خانه نشین کرده بود. مورخان نظامی شکست ایران در نینوا را به حساب خستگی و فرسودگی ارتش و نبود ژنرالهایی بمانند بهرام مهران (بهرام چوبین)، شاهین و شهربراز در میدان جنگ نوشته اند، بعلاوه خروج شخص خسروپرویز در لحظه حساس از صحنه و بازگشت به تیسفون و پناه بردن به شراب که بزرگان کشور بعدا رای به بازداشت و سپس قتل او دادند و پسرش [شاه تازه] با هراکلیوس (فلاویوس هراکلیوس اوگوستوس) صلح کرد. ارتش روم شرقی که در چند جنگ با ایران فرسوده شده بود در نبرد یرموک (آگوست سال 636 میلادی) از سپاه اسلام به فرماندهی خالد ابن ولید شکست خورد و سه ماه بعد هم یک سپاه ایران در قادسیه.


1667م: 12دسامبر 1667دولت ایران (دوران حکومت صفويان) پس از دریافت خبر وقوع زلزله در شهر شماخی قفقاز (واقع در منطقه اران) و اطلاع از وسعت ویرانی و تلفات ناشی از آن، براي بازسازي شهر نوعی حالت آماده باش اعلام و چند مقام را با پول کافی همراه دهها معمار و صدها کارگر از اصفهان روانه قفقاز کرد و مركز شهرستان را موقتا به باكو كه در 120 كيلومتري شرق شماخي واقع شده است منتقل ساخت. دولت وقت درعین حال به فرمانداران ایالات شمالی و شمال غربی ایران دستور داد که امکانات خودرا در اختیار هیات بازسازی شماخی بگذارند. اين زلزله 25 نوامبر سال 1667 و اوایل سلطنت صفي ميرزا (شاه سليمان صفوي) روي داده بود. تلفات این زلزله نزدیک به 80 هزار کشته گزارش شده بود. اين نخستين و آخرين زلزله شماخي نبود، در سال 1191 ميلادي (زمان حكومت دودمان شروانشاهان، حكام باقيمانده از عهد ساسانيان در قفقاز) يك زلزله شديد شماخی را ويران كرده بود. منطقه شماخي در طول هزاره دوم ميلادي 11 زلزله شديد به خود ديده است كه يكي ديگر از آنها در دوم دسامبر 1859 روي داده بود، ديگري در سال 1902 و آخرين زمين لرزه در سال 2000. شماخي قرنها مركز حكومت شروانشاهان بود و خاقاني از شاعران بزرگ و قصيده سراي ايران كه در قرن دوازدهم ميلادي (1122 ـ 1190) مي زيست از همان منطقه برخاسته بود. قصيده ايوان مدائن او معروف است. شماخي در پي دور اول جنگهاي روسيه با ايران طبق قرارداد گلستان (منعقد در سال 1813 به میانجیگری انگلستان!) به روسيه داده شد. شماخي (شماخا) اينك از شهرهای جمهوري آذربايجان است.


1925م:12دسامبر سال 1925 ميلادی (1304 هجري خورشيدی و در آن سال مصادف با 22 آذرماه) مجلس موسسان که انتخاب اعضای آن پانزدهم آذر تکميل شده بود ظرف پنج جلسه در هفت روز، چهار اصل از اصول متمم قانون اساسی مصوب سال 1906 را اصلاح کرد که برپايه آن، حکومت قاجارها پايان يافت و سلطنت به دودمان پهلوی منتقل شد و دو روز بعد ژنرال رضا خان پهلوی در مجلس شورا حاضر شد و سوگند وفاداری به قانون اساسی ياد کرد و رضا شاه شد. وي روز بعد (25 آذر) بر تخت سلطنت نشست و نزديک به 16 سال پادشاهی کرد.

مجلس شورا 43 روز پيش از مصوبه مجلس موسسان، به نام سعادت ملت ايران انقراض قاجاريه را اعلام داشته بود و تا تعيين تکليف نطام حکومتي، برغم مخالفت دكتر مصدق نماينده تهران، موقتا رضا خان سردار سپه و رئيس الوزراء را رئيس و مسئول کشور قرار داده بود. در جريان عزل دودمان قاجارها و پيش از اصلاح متمم قانون اساسي، در تهران برسر زبان افتاده بود كه نظام حكومتي ايران «جمهوري» خواهد بود و سردار سپه (فرمانده ارتش) هم موافق جمهوري شدن ايران است.

از لحظه کودتای نظامی فوريه 1921 چنين تغييری قابل پيش بينی بود. ملت ايران از قاجاريه که حکومت آن ازسال 1794آغاز شده بود به سبب شکست ها، عقب نشيني ها، تسليم شدنها، تن به تجزيه ايران دادنها و ضعف هاي متعدد که نشان داده بود راضی نبود. قاجارها در اصل مغول تبار و از نسل« قاجار نويان» امير زاده مغول بودند.

 

رضا شاه آمد


1325ش:21 آذر 1325 (12 دسامبر 1946) عمليات برای سرکوبی گروه پيشه وری در آذربايجان به پايان رسيد و عوامل آن کشته، دستگير و يا به خارج از کشور فرار کردند. مرحله اصلی اين عمليات با ورود واحدهای چهار لشکر، از 19 آذرماه آغاز شده بود ولی آذربايجاني های میهندوست پيش از آغاز عمليات ارتش، خود به سرکوب کردن گروه پيشه وری پرداخته بودند.

تاخير یکساله اين سرکوبی به اين سبب بود که دولت شوروی حاضر نمی شد بدون دريافت امتياز به تعهدی که در سال 1943 در جريان کنفرانس تهران سپرده بود عمل کند و نيروهای خود را از آن منطقه از ايران که از 1941 (شهریور 1320) اشغال نظامی کرده بود خارج سازد و يا اجازه دهد كه واحدهاي ارتش ما به آن منطقه وارد شوند. دولت مسكو از همان زمان كه شهرهاي متصرفي از ايران (به موجب قرارداد هاي ننگين گلستان و تركمن چاي) در قفقاز را آذربايجان نام نهاد، مقاصد سوء براي تماميت ايران داشت. غائله وقت سبب شده است که از آن پس ایران تقویت بنیه دفاعی خودرا در اولویت قراردهد.

 

1382ش:در پي انتشار اظهارات حميد رضا آصفي سخنگوي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي مبني بر اين که تقاضا شده است ايران به عنوان ناظر وارد اتحاديه عرب شود، ناشر اين سايت تا پايان روز بيستم آذر1382 (در طول يك هفته) دهها پيام دريافت داشت که در همه آنها به اين اقدام اعتراض شده بود و خواسته بودند كه پيامها در سايت درج شوند و باقي بمانند.

از آنجا که اين پيامها حاوي نکاتي مهم ، تاريخي ، جالب و بعضا تازه اند و به نظر مي رسد كه از روي دلسوزي بيان شده و عمق احساسات ميهندوستانه آنان را نشان مي دهد که نمي توان از آن گذشت ، در زير خلاصه اي دسته بندي شده از آنها مي آيد :

 

ـ همه آتشها از گور شاه و پدرش بلند مي شود كه در طول حكومت خود الفباي ايران را همانند تركيه « لاتين » نكردند. آتاتورك در جريان ديدار رضاشاه از تركيه به او گفته بود كه به خاطر يكسان سازي لهجه ها و تلفظ ها هم كه شده است اين كار را بكند. اگر اين كار را كرده بود ما جلو بوديم و دست كم «ماشين هاي اينترنتي جستجو» روزنامه ها و « وب لاگهاي فارسي » را در رديف كار خود قرار مي دادند ، اي ـ ميل نويسي راحت بود و ....

 

ـ رضاشاه در زمان فارسي سازي واژه ها، بايد بر استفاده هرچه بيشتر از نام هاي ايراني هم اصرار مي كرد.

ـ ايران برخلاف تبليغ «كمونيست هاي مرحوم! ، آن دسته كه از مسكو حرف شنوي داشتند » يك كشور چند مليتي نيست . ما تنها چند صدهزار سيد و عرب تبارداريم كه 14 قرن پيش به ايران مهاجرت و با آرين ها ازدواج كرده و مخلوط نژادي شده اند. تركي زبانان ما از نژاد آن سوي ماوراءالنهر نيستند ، اين زبان در قرون وسطي به ايرانيان ساكن شمال غربي كشور تحميل شده است . بقاياي مغولها و اقوام ماوراء سيحون قيافه و « دي ان ا » متفاوت دارند. اين اقوام پس از ورود به ايران ، در عراق و تركيه وسوريه پراكنده شدند و شايد يك مخلوط چند صد هزار نفري از آنان باقي مانده باشد. همه كشورهاي جهان همين وضعيت را دارند. نژادهاي ها غير ايراني در ايران ؛ شماري تركمن در تركمن صحرا و شماري هم عرب در حاشيه غربي خوزستان هستند و اين اعراب بقاياي همان موج مهاجراني هستند كه بصره را ساختند. برخلاف تصور عوام ؛ بلوچها ، كردها ، افغانها و تاجيكها اصيلترين ايرانيان هستند. پس دليلي ندارد كه خود را به اعراب پيوند بزنيم. اگر اين مراتب را قبول نداريد ، از ايرانيان آزمايش « دي ان ا » بعمل آوريدكه تا صد پشت ( نسل ) آنان را هم به دست مي دهد.

 

2006م:97 درصد شركت كنندگان در يك راي گيري عمومي (رفراندم) از تبديل قره باغ (ناگورني قره باغ) به يك كشور مستقل در قفقاز جنوبي حمايت كردند. در سه دهه اخير بر سر اين منطقه ميان ايروان و باكو اختلاف بوده است. در اين راي گيري داخلي که در دسامبر 2006 انجام شد (كه ممكن است مورد قبول كشورهاي ذينفع قرار نگيرد)، طرح قانون اساسي قره باغ به رفراندم گذارده شده بود. قره باغ طبق قرارداد گلستان منعقد در 12 اكتبر 1813 از ايران جدا و به امپراتوري روسيه داده شد. اين قرارداد به ميانجيگري «Sir Gore Ousseleyسر گور اوزلي» نماينده انگلستان (دولت متحد روسيه در جنگ با فرانسه ناپلئون) و در پي يك جنگ 9 ساله ميان ايران و روسيه به اصرار انگلستان كه جاي فرانسه را در دربار فتحعلي شاه گرفته بود تنظيم و توسط حاج ميرزا ابوالحسن خان نماينده ايران امضاء شد. پاول سيسيانوفPavel Tsitsiianov ژنرال روس در سال 1805 قره باغ را به چنگ آورده بود كه ايرانيان او را ضمن توطئه اي كشتند و حاصل پيشرفتش را خنثي ساختند. واگذاري قره باغ به روسيه در قرارداد ننگين تركمنچاي منعقد در دهم فوريه 1828 نيز تاييد شد. اين منطقه عمدتا ارمني نشين هميشه براي روسيه دردسر ساز بود. ساكنان قره باغ باستان از مهاجران سيتي (سيستاني ـ تاجيك) بودند و در طول تاريخ تا سال 1923 كه بلشويك هاي روسيه ترتيبات ديگري براي قفقاز دادند به ايران وفادار مانده بودند. همين وفاداري باعث شده بود كه دولت صفويه (اصفهان) به آنان خودمختاري دهد. طبق قرارداد گلستان، چهارده منطقه از قفقاز ايران به روسيه واگذار شد از جمله داغستان، گرجستان، آبخازيه، دربند، شيروان، گنجه، قره باغ، شكين، مغان و ... كه قرارداد تركمنچاي ايروان (ارمنستان) و نخجوان را هم به روسيه واگذار و مرز شمال غربي ايران به ارس محدود شد.

 

فتحعلي شاه در اوايل سلطنت

 

2004م:دهم دسامبر 2004 «مت كلي Matt Kelley» نويسنده اسوسييتدپرس گزارش كرده بود كه حكومت جورج دبليو بوش بيش از شصت و پنج ميليون دلار به سازمانهاي سياسي اوكراين كمك مالي كرده بود تا «يوشچنكو» در انتخابات اين كشور پيروز شود. يوشچنكو خواهان نزديك شدن هرچه بيشتر اوكراين به غرب است.

كاخ سفيد واشنگتن در واكنش خود گفته بود كه پرداخت اين پول جزيي از برنامه كمك به استقرار دمكراسي در سراسر جهان بوده و با اين اقدام، دولت آمريكا قصد مداخله در انتخابات اوكراين را نداشته است. وزارت امورخارجه آمريكا يك بودجه يك ميليارد دلاري براي كمك به بناي دمكراسي در ساير كشورها دارد (مروري برگزارشهاي رسانه اي نشان مي دهد که دمکراسي در آمريکا بمانند ساير کشورها در برابر علامت سئوال قراردارد - دمکراسي، مطابق آنچه که در فرضيه هايش آمده است اينک در هيچ نقطه اي مشاهده نمي شود.).

پوتين رئيس جمهوري وقت روسيه نخستين مقامي بود كه چند روز پيش از اين گفته بود تظاهرات در «كيف» و جنجال انتخابات اوكراين با پول آمريكا و اروپاي غربي و رشوه هاي آنها به برخي اوكرايني ها (در اجراي طرح انقلاب مخملي) برپا شده است و .... وي سپس غرب را به مداخله در انتخابات اوكراين متهم كرده بود.

در آن زمان يوشچنكو در شهر وين پايتخت اتريش تحت درمان بود. وي هشتم دسامبر 2004 چند «بادي گارد» با خود از اوكراين به وين برده بود تا از او محافظت كنند. مخالفان سياسي او با هدف انتقاد از اين عمل گفته بودند: مقام "رياست جمهوري اوكراين" خوب است، ولي بيمارستانهايش؛ بد!.

يوشچنكو مدعي بود كه تغيير پوست چهره اش به سبب مسموميت غذايي تعمدي او بوده كه دشمنانش از اين طريق در صدد از ميان برداشتنش بودند و هدف از سفر به وين در اين روزهاي حساس براي معاينه و درمان پوست صورتش انجام گرفته بود. برخي شايعات حكايت داشت كه منظور يوشچنكو از سفر به وين تماس آسانتر با حاميان خارجي اش بود، نه درمان پوست صورت.

طبق حكم ديوان عالي اوكراين، قرار بود که انتخابات دور دوم رياست جمهوري اين كشور كه در آن يوشچنكو بازنده اعلام شده بود 26 دسامبر تجديد شود. يوشچنكو (طبق شنيده هاي وقت، با پول دريافتي از غرب) با كشاندن هزاران تن به ميدان اصلي شهر «كيف» و استقرار آنان براي دو هفته در اين محل كه مانع فعاليت عادي سازمانهاي دولتي شده و امور دولت را عملا فلج كرده بودند باعث شد كه پارلمان اوكراين در جهت خواست او چند تصميم بگيرد و مصوبه صادر كند. برخي هم بودند كه حكم ديوان عالي اوكراين را به پاي همين حساب نوشته بودند. در آن زمان بيم از آن بود كه تظاهرات دو هفته اي «كيف» در ساير كشورها بدعت شود و فرضيه هاي دمكراسي را تحت تاثير قرار دهد به عبارت ديگر؛ هياهو و تظاهرات روند انتخابات را تحت تاثير خود قرار دهد.

 

Victor Yushchenko


2004م:دسامبر 2004 به مناسبت دهم دسامبر - سالروز تصويب اعلاميه حقوق بشر، رسانه ها عموما درباره اين حقوق و تاريخچه نظرات مربوط و مفاهيم آن پرداخته و از جمله نگاهي تازه به محتواي كتاب «توماس پين» انداخته بودند. «پين» انديشمند قرن 18 نظرات خود درباره «حقوق انسان» را در سال 1791 و در جريان انقلاب فرانسه در كتابي تحت همين عنوان منتشر ساخت و كمك بزرگي كرد تا اين موضوع مهم و اساسي مورد توجه قرار گيرد. نظريه هاي او كه در اين كتاب آمده در اعلاميه حقوق بشر مصوب مجلس انقلاب فرانسه منعكس است.

«پين» زندگي كردن بدون دغدغه، آزادي انديشه و عمل داشتن، تملك كردن و انتظار مصون بودن اموال از تعرض را داشتن؛ حقوقي طبيعي براي انسان دانسته كه به استدلال او بدون رعايت آنها تامين سعادت، پيشرفت، صلح و امنيت ميسر نخواهد بود. به نظر پين، حقوق طبيعي اندكي پس از تولد در يك انسان به وجود مي آيند و دولتها نبايد اجازه دهند كه اين حقوق محدود شوند و به علاوه، احترام به حيثيت و رعايت شئون از انسان گرفته شود.

 

2004م:دهم دسامبر 2004 «برنارد كريكBernard kerik» رئيس سابق پليس شهر نيويورك كه از سوي جورج دبليو بوش رئيس جمهور آمريكا نامزد پست وزارت امنيت ملي اين كشور شده بود، چهار روز پس از اين انتصاب كه برايش وسيعا تبليغ شده بود و پيش از اين كه انتصاب او در سناي آمريكا مطرح شود كناره گيري خود را اعلام داشت و در نامه اي خطاب به بوش نوشت: مذاكره درباره من در سنا به دليل انتشار مطالب رسانه ها به سود شما نخواهد بود و به همين سبب پيش از اين كه باعث تضعيف شما شوم كنار مي روم.

دليل اين كناره گيري برق آسا اين بود كه رسانه هاي محلي در نيويورك و نيوجرزي پيرامون "برنارد كريك" دست به تحقيق زده و متوجه شده بودند كه او تا چند روز پيش به مدت يك سال يك مهاجر غير قانوني را به عنوان كلفت براي كار در خانه اش استخدام كرده بود و ماليات دستمزد او را هم به دولت نداده بود و با اين عمل مرتكب دو جرم شده بود. به علاوه سهامدار يك كارخانه سازنده سلاح ليزري فلج كننده موقت ( ستان گان Stun Gun) و در عين حال واسطه فروش اين سلاح به وزارت امنيت ملي بوده و از اين رهگذر درآمد سرشار داشته و اگر وزير شود بيم اصطكاك منافع مي رود. وي هنگامي واسطه اين معامله بود كه در وزارت امنيت هم شغلي داشت. شهردار سابق نيويورك كه انتصاب «كريك» را به جورج بوش توصيه كرده بود؛ شريك تجاري وي بود!.

 

برنارد کريک در کنار پرزيدنت بوش


1911م:جورج پنجم پادشاه انگلستان 12 دسامبر 1911 خودرا امپراتور هندوستان اعلام کرد و دستورداد که پایتخت هندوستان انگلستان از کلکته به دهلی منتقل شود که پس از آبادانی و ساخت عمارات دولتی به دهلی نو تغییر نام داده و اینک با حومه اش دارای 15 میلیون نفوس و پایتخت فدراسيون هند است. دهلی قبلا و از سال 1649 تا 1857 پایتخت هندوستان بود که پس از استیلای دولت لندن بر همه آن سرزمین و برکنار کردن پادشاه، مقر دولت از دهلی به کلکته که از آغاز ورود انگلیسی ها به هندوستان مرکز فعالیت های آنان ـ نخست به نام کمپانی هند شرقی و سپس حکومت ـ بود منتقل شده بود. شاهجهان امپراتور گورکانی (تیموری) هندوستان در سال 1639 ساختن یک ارگ بزرگ در دهلی را آغاز کرده بود که ده سال بعد پایتخت را به آنجا منتقل ساخت. نادرشاه افشار پس از شکست دادن ارتش هندوستان در 13 فوریه 1739 در دشت کرنال، نوروز آن سال گام به دهلی گذارده بود.


1963م:امروز ـ 12 دسامبر ـ روز استقلال و همچنین روز جمهوری شدن کشور کنیا است. کنیایی ها در پی یک مبارزه مسلحانه، 12 دسامبر 1963 استقلال خودرا از انگلستان گرفتند و سال بعد در همین روز (12 دسامبر 1964) جومو کنیاتا رهبر جنبش استقلال را بریاست جمهوری برگزیدند. زبان کنیایی ها «سواحلی» است و واژه جمهوری به همین صورت بکار می رود. در دوران مبارزه مسلحانه کنیایی ها، رسانه های انگلستان مائو مائو های کنیایی را که رهبرشان جومو کنیاتا بود «آدمخور!» گزارش می کردند تا سرکوب آنان در ملل دیگر تولید خشم و نفرت نکند. بعضی اوقات ترجمه این گزارشها به همین صورت در مطبوعات تهران به چاپ می رسید.

 

2003م:گوينده شبكه تلويزيوني «سي بي اس» آمريكا بخش اخبار شش و نيم بعد از ظهر پنجشنبه 11 دسامبر 2003 را با بيان اين جمله آغاز کرد كه مسئله عراق كه زير عنوان مبارزه با گسترش سلاح اتمي و تروريسم آغاز شده بود اينك به مسابقه بر سر كسب پول مبدل شده است و اضافه كرد كه بازرسان وزارت دفاع آمريكا گزارش كرده اند كه عوامل كمپاني «هاليبرتون» كه به كنتراتهاي چند ميليارد دلاري «ترك مناقصه!» اي در عراق دست يافته حتي به واحدهاي ارتش آمريكا در عراق هم در سوخت رساني گرانفروشي كرده و ميزان اين گرانفروشي معادل 61 ميليون دلار برآورد شده و در اين زمينه، تنها هنر آن تحويل بنزين كويت به نيروهاي امريكا در عراق بوده است و مي دانيم كه از سال 1995 تا انتخابات رياست جمهوري سال 2000، ديك چني معاون رئيس جمهور آمريكا رئيس هيات مديره كمپاني «هاليبرتون» بود. اين شبكه سپس نمونه هاي ديگر كنتراتها و گرانفروشي هاي اين كمپاني را برشمرد.

در همين روز برخي از رسانه هاي چاپي امريكا نوشته بودند: تا اين لحظه در عراق اسلحه كشتار جمعي به دست نيامده، عوامل حزب بعث و مقاومت عراقي ها شكسته نشده، خطر تروريسم كاهش نيافته و مخالفان جهاني اشغال نظامي عراق كم نشده اند كه هيچ ؛ كانادا، فرانسه (دولت شيراک) ، روسيه و آلمان (دولت شرودر) هم با تصميم وزارت دفاع كه آنها را از شركت در مقاطعه هاي بازسازي عراق محروم كرده از ما رنجيده و خشمگين شده اند.

به نوشته اين روزنامه ها، قرار بود كه جورج بوش، نخست تصميم منع كشورهاي چهارگانه را تلفني با سران اين كشورها مطرح سازد و سپس موضوع اعلام شود كه وولفوويتس معاون وقت وزارت دفاع پيشدستي كرده و آن را اعلام داشته و بوش را در برابر امر انجام شده قرار داده و مجبور كرده بود كه به دفاع از تصميم بپردازد و بگويد: كنتراتها حق كشورهايي است كه خطر مرگ نظاميانشان را پذيرفته و نيرو به عراق فرستاده اند. اين روزنامه ها نوشته بودند كه اين اقدام وولفوويتس (از جامعه يهوديان آمريکا) هم، خود يك معما شده است که چرا در افشاء قضيه عجله و پيشدستي کرده بود. تازه، اين در حالي است كه كنترات هاي چاق و چله به كمپاني هاي داخلي مورد توجه، نظير هاليبرتون داده شده بود.

كمترين نتيجه اين كار اين بود كه وزير دفاع روسيه با اشاره به ماموريت جيمز بيكر وزير اسبق امور خارجه امريكا مبني بر مذاكره با طلبكاران عراق كه در مطالبات مالي خود تخفيف دهند گفت: مگر عراق فقير است كه ما پس از سالها انتظار، مطالبات مالي خود را تخفيف دهيم. كميسيون مربوط در اتحاديه اروپا هم عمل آمريكا مبني بر منع دولتهاي مخالف ادامه اشغال نظامي عراق از شركت در كنتراتهاي مربوط به بازسازي اين كشور را يك اشتباه سياسي خوانده و آن را مغاير موازين سازمان بازرگاني جهاني ناميده بود.

برخي منابع اروپايي درباره فرمول مطرح شده تازه براي تثبيت اوضاع عراق اظهار نظر كرده و گفته بودند كه فرمول «شيعه ، سني و كرد» تازگي ندارد و اين فرمول در قرن گذشته (قرن 20) چند بار عملا شكست خورده است؛ زيرا كشورهاي عربي مجاور عراق تضعيف سني ها و تركيه تقويت كردها را نپذيرفته بودند و پافشاري روي آن، بر مشكلات جاري خواهد افزود. بايد فرمول عملي تري را يافت.

 

2004م:در دسامبر 2004 به مناسبت سيزدهمين سالگرد فروپاشي شوروي و به عادت هرسال تحليل و تفسير هاي متعدد انتشار يافته بود. يلتسين و سران وقت اوكراين و بلاروس كه در دهه اول دسامبر 1991 در استراحتگاهي در بلاروس جمع شده بودند بدون اعلام قبلي تصميم گرفتند كه جاي اتحاد شوروي را يك جامعه مشترك المنافع مركب از كشورهاي مستقل بگيرد و كمتر از سه هفته بعد، عمر اين ابر قدرت (قدرتي كه هيتلر را از پاي درآورد و مانع پيروزي آمريكا در كره و ويتنام و نيز سقوط كوبا و ... شد) پايان يافت و نظام 74 ساله سوسياليستي اش هم از ميان رفت، درست مثل اين كه از اول هم وجود نداشت.

در سال 2004 برخي از اين مفسران، مسئله اوكراين را كه از نتايج فروپاشي شوروي است به آن وصله زده و تعجب خود را ابراز كرده بودند كه چگونه ولاديمير پوتين حملات لفظي تند و مستقيم ژنرال کولن پاول وزير امور خارجه وقت آمريكا را بر سر مسئله اوكراين و مداخله علني آمريكا و اروپاي غربي را در سرزميني كه بيش از سه قرن پاره اي از قلمرو روسيه بوده تحمل كرده و خم به ابرو نياورده بود. در اين اظهار نظرها عموما اين سئوال مطرح شده بود كه پوتين چگونه مي تواند در اين شرايط (که غرب براي اجراي طرح انقلاب مخملي خود در اوکراين دهها ميليون دلار هزينه کرده، افراد را فرستاده، اين و آن را ديده و ...) حرفهاي خود را كه اگر 25 بار هم در اوكراين انتخابات دور دوم تجديد شود به نتيجه نخواهد رسيد بر کرسي بنشاند و به اثبات برساند [که ديديم نتوانست].

يكي از اين مفسران نوشته بود: آهاي پوتين، آيا صداي مرا مي شنوي؟. اگر مي شنوي، گوش كن: يك راه بيشتر باقي نمانده است و آن امضاي قانوني است كه «دوما» چند سال پيش تصويب كرد و انحلال شوروي را كه بدون يك رفراندوم سراسري صورت گرفته است غير قانوني خواند و يلتسين اين مصوبه را بدون رد و يا قبول در کشوي ميزش گذاشت. براي امضاي اين مصوبه تا 26 دسامبر 2004 بيشتر وقت نداري و پس از آن بايد با توسل به خشونت و احيانا جنگ و ستيز به جمع كردن ملل امپراتوري روسيه و دست كم اوكراين و گرجستان دست بزني. مصوبه دوما را سران كنوني اوكراين و بلاروس، پس از امضاي تو، بدون چانه زني خواهند پذيرفت و مسئله حل خواهد شد، ولي سران بعدي (نتيجه پيروزي انقلاب مخملي)؛ نه. ملاحظات با غرب را فراموش كن. آنها در چند سال اخير ثابت كرده اند كه نسبت به روسيه ملاحظه نخواهند كرد، همچنان كه تعهدات اواخر دهه 1980 را كه اگر پيمان ورشو منحل شود، ناتو را منحل خواهند كرد زير پاي گذاشتند و قلمرو اين اتحاديه را تا داخل شوروي سابق گسترش دادند و در قفقاز و آسياي ميانه به بهانه هاي مختلف نظامي مستقر ساختند. دمكراسي و حقوق بشر شعار و حربه است و تو بايد بهتر بداني كه اين دو شعار در هيج جا به درستي رعايت نمي شود. اگر وقت كني و اخبار رسانه هاي محلي آمريكا و اروپاي غربي را بخواني به همه ضعف هاي اين جوامع پي خواهي برد و خواهي توانست در اجراي برنامه هايت و رد اعتراضهاي غربي ها به گزارشهاي داخلي مطبوعات آنها استناد كني. تحولات اخير ثابت كرده كه غرب به سياستهاي دوران پيش از جنگ جهاني اول بازگشته است، و در چنين شرايطي مسكو براي بقاء، راهي ندارد جز بازگشتن به سياست خارجي تزارها و سياست تعديل شده داخلي (اجتماعي - اقتصادي) شوروي ها.

مرور زمان نشان داد که اين توصيه به پوتين درست بود و روسيه بعدا ازبکستان را مجبور به بيرون کردن نظاميان آمريکايي کرد، در گرجستان وارد جنگ شد و با تهديد، ناتو را از نزديک شدن به اوکراين منصرف ساخت. به قول تفسيرنگاران، اينها گام اول بود.

 

پوتين


2008م:شنبه ششم دسامبر 2008 تیراندازی دو پلیس به یک نوجوان 15 ساله یونانی در مرکز شهر آتن که منجر به مرگ این دانش آموز شد جرقه شورش، تظاهرات و اعتصاب هایی را در آن کشور زد که تا 12 دسامبر ادامه داشت . اين شورش که هردم گسترش بیشتری مي یافت به برخي از کشورهای اروپایی سرايت کرد؛ زیراکه که بحران مالی، بیکاری، پیدایش فاصله طبقاتی از نوع قرن نوزدهم، عدم رضایت بیشتر مردم و بویژه نوجوانان از فساد اداری ناشی از انحراف دمکراسی که خلاف انتظار آنان بوده است اروپا و جوامع مشابه را دیرزمانی است که آماده طغیان کرده است. بنابراین مرگ "الکساندروس گریگوروپولوس Alexandros Grigoropoulos" پانزده ساله جرقه ای بود که آتش طغیان را روشن و شعله ور ساخته بود. برخي از اصحاب نظر گفته بودند به فرض هم که اين طغيان فروکش کند؛ انگيزه باقي خواهد ماند و اين انگيزه همانا نارضايتي عمومي از وضعيت روز است و بنابراين، فريادهايي که در جريان طغيان عمومي دسامبر 2008 يونان شنيده شد براي مدتي طولاني در سينه ها محبوس نخواهد ماند.

جوانان یونانی به نام اعتراض به پلیس، در نخستین روز طغیان (شنبه ششم دسامبر 2008)، در شهر آتن به آتش زدن فروشگاهها و ساختمانهای دولتی و سنگپرانی به سوی پلیس دست زدند. با وجود اینکه، دو مامور پلیس که به سوی "الکساندروس" تیراندازی کرده بودند بازداشت شدند و پلیس آتن از آن پس تنها گاز اشک آور بکار برد و خشونت بيشتري نشان نداد این طغیان روز بعد به سایر شهرهای يونان - شهرهاي بزرگتر اين کشور - گسترش یافت و رنگ ضد دولتی به خود گرفت و تظاهرکنندگان خواهان کناره گیری دولت شده بودند که تنها با اکثریت یک کرسی پارلمانی حکومت را به دست دارد. الکساندروس 15 ساله "شهید" اعلام شده، به نامش شعر سروده شده و اسمش در بسیاری از شعارها مشاهده می شد.

از روز سوم، چپگرایان نیز به صورت دسته های هزاران نفری وارد خیابانها شدند و برضد نخست وزیر راستگرا - ليبرال یونان؛ کنستانتينوس کارامانلیس K. Karamanlis به دادن شعار پرداختند. طغیان کنندگان چندبار تلاش کردند تا ساختمان پارلمان یونان را آتش بزنند. آنان که به سوی پارلمان درحرکت بودند تا آنجا را تخریب کنند شعار می دادند که کرسی نشینان این ساختمان نماینده خودشان هستند نه مردم. آنان از درد و خواست مردم بی خبرند و برای یونانی و یونان کاری انجام نمی دهند و ....

روز چهارم، مخالفان برنامه های اقتصادی- اجتماعی دولت هم به جمع معترضان پیوستند و فریاد می زدند که چرا دولت می خواهد بیمارستانها و موسسات عام المنفعه مشابه را غیر دولتی کند، مگر این دولت (دولت کارامانليس) آنها را ساخته که می خواهد بفروشد، فروش اموال و منابع عمومی از اختیارات دولت و پارلمان نیست باید رفراندم شود و آحاد مردم که صاحبان آنها هستند نظر دهند. کارگران یونان برضد سیاست بازار آزاد که دولت راستگرا - ليبرال در پیش گرفته است شعار مي دادند، بسیاری نیز دولت را متهم مي کردند که به انتقادها توجه نمی کند و حتی نسبت به شکوه و شکایات مردم که در رسانه ها مطرح می شود بی اعتناست. در این میان مخالفان جهانی شدن اقتصاد هم وارد میدان شده بودند که دولت راستگرای یونان حامی آن است و "بحران مالی آمریکا" را نتیجه گلوبالیزاسیون اقتصاد اعلام داشتند.

طغیان یونان در روز پنجم خود باعث فلج شدن امور و خدمات عمومی شد و حتی پرواز هواپیماها متوقف گردید. با وجود اینکه ایجاد حریق و به آتش کشیده شدن خودروها و سنگپرانی به سوی پلیس ادامه داشت، در شش روز اول طغیان سخنی از کشته شدن فرد و یا افراد به گوش نرسید و این طغیان تا پایان روز ششم تنها شماری مجروح داشت ولی زیانهای مالی وارده بسیار سنگین برآورد شده بود. این وسیعترین طغیان یونانی ها پس از تظاهرات سال 1974 اين کشور اعلام شده است.

طغیان عمومی یونان از روز ششم به چند کشور دیگر اروپایی سرایت کرده و ناآرامی در این ممالک از تظاهرات محدود مقابل سفارتخانه های یونان تجاوز نکرد.

 

عکس هايي از طغيان يونان (دهه نخست دسامبر 2008)


1905: مارکونی موفق شد برای نخستين ميان اروپا و امريکا از فراز اقيانوس اطلس از طريق امواج راديويی علائمی (سيگنال) را رد و بدل کند.

1937: برای نخستين بار از فرستنده سيار تلويزيونی استفاده شد و به اين طريق از خيابانهای نيويورک گزارش زنده پخش گرديد.

1991: پيمان Maastricht اتحاديه اروپا را به وجود آورد.

1993: انتخابات روسيه نشان از وجود يک قشر نيرومند ملی گرا در اين کشور داد .

منبع:iranianshistoryonthisday.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------