تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -8بهمن



1854م:«سعيد بن احمد» از منطقه عمّان (عمان و مسقط) با سوء استفاده از خروج امير كبير از صحنه حكومتي ايران و به تحريك و پشتيباني انگليسي ها در ژانويه 1854 مدعي جزيره قشم و نواحي اطراف آن شد! كه كاري از پيش نبرد. وي پسر و وليعهد سلطان وقت عمّان بود. از زمان ورود انگليسي ها به خليج فارس، اين دولت هرگاه كه اقتداري از دولت ايران مشاهده مي كرد و يا اينكه امتيازي مي خواست اعراب خليج فارس را عليه تهران برمي انگيخت؛ تاكتيكي كه گفته شده است دولتمردان آمریکایی از نوامبر 1979 به آن متوسل مي شوند. انگليسي ها در دهه 1850 برسر هرات با دولت ايران اختلاف نظر و مرافعه داشتند که منجر به اعلان جنگ دولت انگلستان به ايران در يکم نوامبر 1856 و تصرف بوشهر در ژانويه سال 1857 و نقاطي ديگر در خوزستان شد. تحريک عمّان به طرح ادعاي مالکيت قشم نیز از همان دست بود.

 

1331م:هشتم بهمن 1331 (28 ژانويه 1953) دكتر مصدق رئیس دولت وقت سادچيكوف سفير شوروي در تهران را به دفتر خود فراخواند و با برخوردي بسيار دوستانه به او اطلاع داد كه از دو روز دیگر شيلات درياي مازندران در دست ايرانيان قرار خواهد گرفت و شوروي ديگر دستي در آن نخواهد داشت و خواسته است شخصا و حضورا اين مطلب را به وي بگويد تا به مسکو منعكس كند که قطعا آن دولت (شوروي) در جريان قرار داشته است.

دکتر مصدق در اين ديدار به سادچيکوف گفت که اين اقدام نبايد باعث دلخوري دولت شوروي شود. ما ديگر قرارنداريم که منابع خود را در اختيار ديگران بگذاريم و آنان را كارگزار خود قرار دهيم. فروش توليدات مازاد بر مصرف داخلي به خارجيان، نه تنها مانعي نخواهد داشت بلكه بر پايه بهاي عادلانه بين المللي و حفظ منافع ملي تشويق هم خواهد شد.

قبلا وزارت امورخارجه ايران به دولت شوروي اعلام کرده بود که ايران مايل نيست قرارداد شيلات (صيد ماهي در درياي مازندران) را تمديد كند؛ زيرا كه سياست ايران بر اين مدار قرار گرفته است كه بهره برداري از منابع ملّي خود را به خارجي نسپارد. به اين ترتيب شيلات ايران نيز از دست خارجي بيرون آمد.

 

مصدق و سادچيکوف

 

1968م:25 ژانويه 1968 (پنجم بهمن 1346) در سومين روز كنگره انقلاب اداري ايران، سخنرانان ناگهان دست ار ملاحظه كاري و ترس از ساواك برداشتند و خواستار يك انقلاب اداري واقعي در ايران شدند و گفتند كه از طريق متعارف، مسائل اداري (بوروكراسي) ايران را كه از زمان قاجاريه رو به وخامت گذارده و دارد از كنترل خارج مي شود نمي توان حل كرد و براي رفع دشواري هاي اداري بايد به صورت انقلابي عمل شود به همان گونه كه در دهه 1330 بر در ورودي سازمان ثبت اسناد كشور قفل زدند و آن را كه به صدور اسناد تملك براي مسيلها و ... دست زده بود تصفيه و نوسازي كردند. توصيه هاي اين كنگره مورد توجه قرار نگرفت و بوروكراسي بد كه مردم را كلافه كرده بود از علل انقلاب 1357 بود كه به نظر مي رسد به زدن ريشه آن باز هم توجه نشده است و اينك به صورت بزرگترين مشكل جمهوري اسلامي درآمده است.

كنگره سال 1346 مركب استادان و كارشناسان اين حرفه در پايان جلسات خود پيشنهادهاي متعدد ارائه كرد از جمله منطقه اي كردن بودجه بعضي سازمانها، سپردن امور شهري نظير آب و برق و تلفن به شهرداري ها، تشكيل شوراهاي شهر و استان و شوراهاي منطقه اي آموزش و پرورش و بهداري، اجراي قواعد بازرسي و تشويق و تنبيه علم اداره و مديريت سازمانهاي عمومي در ادارات دولتي ايران، انتخاب مديران دوائر اداري سازمانها از ميان تحصيلكرده هاي اين رشته بر پايه تجربه و شايستگي و از طريق امتحان و مصاحبه و بالاخره ايجاد يك سازمان بازرسي مركزي مستقل (جدا از بازرسي وزارت دادگستري معروف به بازرسي کل کشور) براي رسيدگي به شكايات و نيز بازرسي سرزده از ادارات دولتي، و در صورت كشف قصور اقدام سريع با انتشار در رسانه ها به منظور تنبه ديگران و در صورت لزوم ارجاع پرونده ها به دادگستري.

در جلسات کنگره پيشنهاد شده بود که براي هر رسته و صنف يک شوراي عالي تاسيس شود تا قواعد و ضوابط مربوط را تهيه کند از قبيل شوراي عالي هنر،کار، مطبوعات، کتاب، معادن و ....

در اين جلسات خواسته شده بود که ايران هم بمانند ساير کشورها داراي يک کميسيون دائمي انتخابات، مستقل از سه قوه حکومتي شود و راي دهندگان قبلا داوطلبانه ثبت نام کنند و کارت انتخاباتي بگيرند و تنها در منطقه «مشخص شده» خود راي بدهند.


1979م:مجله تايم در آخرين شماره ژانويه 1979 (بهمن 1357) خود نوشت: شاه كه تهران را ترک گفته و در مصر بسر مي برد گفته است كارتر (رئيس جمهور وقت آمريكا) بود كه به او اشاره كرد اگر در برابر تظاهركنندگان و اعتصابات شدّت عمل نشان دهد نمي تواند روي حمايت آمريكا حساب كند. شاه افزوده بود مخالفان او كه متوجه اين قضيه شده بودند بر شدت مخالفت و تظاهرات خياباني و اعتصابات افزودند و اكثريت ساكت و بي تفاوت جامعه را هم به حركت درآوردند و امور کشور فلج شد. به نوشته تايم، شاه گفته بود: كارتر تصور مي كند (مي كرد) كه ديگر نيازي نيست كه ايران ژاندارم خليج فارس باشد و اين كار را ناوگان آمريكا بدون واسطه (بدون ايران) هم مي تواند انجام دهد. به علاوه، شاه تنها عاملي در ايران نيست كه بتوان به وجود او و به ويژه براي ایجاد سد در برابر گسترش نفوذ مسکو در آسیای غربی متكي بود و ....

شاه در مصاحبه دیگری کارتررا فاقد تفکر سیاسی و احاطه بر رویدادهای تاریخ حتی تاریخ قرون 19 و 20 خوانده و گفته بود کارتر به دلیل بی اطلاعی از اوضاع جهان، تحت تاثیر و نفوذ اطرافیانش است و کارهای او تحت تلقین دیگران برای آمریکا مشکلاتی خواهد آفرید که دهها سال ادامه خواهند داشت.

شاه پس از ترك ايران، يك بار هم گفته بود كه كارتر مذاكرات محرمانه سران غرب در «گوادالوپ» را كه قرار بود درباره چين و شوروي باشد به بحث درباره ناآرامي هاي ايران تبديل كرده بود و نظر موافق شركت كنندگان را به رفتن او! از ايران جلب كرده بود. شاه گفته بود كه اين اطلاعات را از منابع نزديك به صدراعظم آلمان كه در مذاكرات گوادالوپ شركت كرده بود و نظر ديگري داشت به دست آورده بود و در اين جلسات، ژيسكار دستن رئيس جمهور فرانسه از نظر كارتر حمايت كرده بود زيرا كه فرانسه به ايران بدهكار بود و مي خواست كه به صورتي اين پول را پس ندهد.

اصحاب نظر در تفسیر اظهارات شاه به مجله تايم که اواخر ژانويه 1979 انتشار يافت (پاراگراف اول اين مطلب که در بالا آمده است) گفته بودند که اعتراف شاه به اینکه حرف شنو آمریکا بوده «تاریخ» اورا خرابتر کرده است. به باور اين مفسزان، «تاريخ» كه اين اعترافات ديرهنگام شاه را ثبت خواهد کرد، آنها را دليل ديگري بر وابسته بودن و عدم استقلال او بشمار خواهدآورد. شاه كه سلطنت و هم حكومت مي كرد بايد فردي مستقل بود و بر پايه منافع كشور و خواست ملت عمل مي كرد و بر سر اين دو اصل معامله نمي كرد و آنها را وجه المصالحه قرار نمي داد. مقامي كه «آريامهر» خطاب مي شد نبايد از بيگانه حرف شنوي مي داشت و ....

 

کارتر پس ازانتخاب شدن به رياست جمهوري آمريکا ضمن سفر خود به گرد جهان از تهران هم ديدن کرد و درجريان ضيافت شاه  ايران را جزيره آرامش ناميد!

 

1853م:«خوزه مارتي» قهرمان ملي كوباييان 28 ژانويه 1853 به دنيا آمد و در مه سال 1895 در 42 سالگي كشته شد. وي يك روزنامه نگار، مولف، شاعر و نقاش بود كه رهبري استقلال طلبان كوبا برضد استعمار اسپانيا را به دست گرفت. خوزه با اين كه پدر و مادرش از مهاجران اسپانيايي بودند اعلام كرد كه استعمارزدايي براي او اهميت بيشتري دارد. وي در 16 سالگي نخستين مقاله را براي روزنامه «ال ديابلو» نوشت و در آن از كوباييان خواست كه زنجير استعمار را پاره كنند. طولي نكشيد كه وي درام حماسي «ابدالا» را به صورت شعر درآورد. با اين فعاليت هاي قلمي، خوزه مارتي به زودي به عنوان يك مبارز «ضدبردگي، ضد استعمار، ضد اختناق و ضد فساد مقامات محلي» شناخته شد. او در پي يك سخنراني براي دانش آموزان دبيرستان، به اتهام خيانت به اسپانيا بازداشت شد. در زندان بر پاي او غل و زنجير بستند كه دچار عفونت پا شد و قاضي اسپانيايي مامور بازرسي زندان كه چنين ديد، شش سال حبس او را به تبعيد در اسپانيا تبديل كرد. تبعيد به خوزه كمك بسيار كرد و موفق شد كه در اسپانيا به دانشگاه برود و «حقوق سياسي» تحصيل كند و با روشنفكران اروپايي باب مكاتبه بگشايد. خوزه به دعوت روشنفكران فرانسه به پاريس رفت و از آنجا به طور محرمانه به كوبا بازگشت و چون حكومت اسپانيايي كوبا متوجه ورود او به آنجا شد، وي به ايالات متحده گريخت و مقيم نيويورك شد. خوزه در ايالات متحده انجمن كوبايي تبارهاي آن كشور را تشكيل داد و كوبايي تبارهاي ايالات متحده را تشويق به آزاد ساختن كوبا از استعمار كرد. خوزه كه همچنان به كار نوشتن ادامه مي داد و مقالات، اشعار، كاريكاتورها و كتابهايش انتشار مي يافت در سال 1895 مانيفست استقلال كوبا را منتشر ساخت. در اين مانيفست به كوباييان يادآور شد كه بايد خودشان قيام كنند و به استعمار پايان دهند و روي كمك خارجي نبايد حساب كنند و نبايد از يك دولت خارجي و ازجمله ايالات متحده كه آمادگي دادن چنين كمكي را دارد بخواهند كه كمك كند. با اين عمل، از دست يك خارجي رها نشده به دام ديگري مي افتند. به اين ترتيب، وي با مداخله دولت واشنگتن تلويحا مخالفت كرد. خوزه در همين سال با انقلابيون مسلح خود كه آنان را در آمريكا آموزش داده بود به كوبا رفت كه در 19 مه 1895 در«دوس ريوس» در جريان نبرد با نيروهاي اسپانيايي كشته شد، اما مرگ او مبارزه را پايان نداد كه چند سال بعد جنگ ايالات متحده و اسپانيا روي داد و اسپانيا كه شكست خورده بود از كوبا، پورتوريكو، فيليپين و گوام خارج گرديد. آمريكاييان چندي بعد كوبا و پنج دهه پس از آن فيليپين را استقلال دادند و ....

پرخواننده ترين و معروفترين تاليف خوزه مارتي، «دوران طلايي حيات» عنوان دارد كه در خلال آن جوانان را تشويق به «آزاده بودن» و مبارزه كرده است.

در پي انقلاب فيدل كاسترو در کوبا ، نام خوزه مارتين بر مراكز و تاسيسات متعدد اين کشور و از جمله فرودگاه بين المللي هاوانا گذارده شده است.

 

خوزه مارتي

 

2005م:بيست و ششم ژانويه 2005 رسانه هاي آمريكا گزارش كرده بودند كه بانو «مگي گالاگرMaggie Gallagher» مقاله نويس محافظه كار از وزارت بهداشت و خدمات انساني دولت جورج دبليو بوش 21 هزار و پانصد دلار گرفته بود كه در لابلاي مقالات خود برنامه اين وزارتخانه مبني بر تشويق جوانان به ازدواج را نيز تبليغ كند.

اين افشاگري نخست توسط "هوارد كورتس" نويسنده واشنگتن پست بعمل آمده بود كه رسانه هاي ديگر از جمله شبكه هاي تلويزيوني دنبالش را گرفتند. رسانه هاي آمريكايي و مردم اين كشور حساسيت خاص نسبت به كمك مالي دولت به روزنامه نگار و روزنامه دارند. آنها مي خواهند كه ژورناليسم كاملا جدا از دولت باشد و مستقل عمل کند تا بتواند نقائص كار دولت و اشتباهات را اعلام دارد و چشم و گوش مردم باشد.

قبلا افشاء شده بود كه آرمسترانگ ويليامز مقاله نويس سرشناس 240 هزار دلار از وزارت آموزش و پرورش آمريكا گرفته بود تا برنامه «حتي يك دانش آموز نبايد در دروس خود عقب بماند» دولت را تبليغ كند و جا بياندازد. با اين افشاگري، بسياري از رسانه ها به انتشار تفسيرهاي ويليامز پايان دادند. هر دو نويسنده به طور ضمني از خوانندگان مقالاتشان و شنوندگان آنها در راديو تلويزيون عذرخواهي كرده اند.

جورج بوش رئيس جمهور وقت آمريكا در پي اين دو افشاگري وزيران كابينه خود و سازمانهاي دولتي را از دادن پول به مقاله نگاران براي تبليغ برنامه هاي دولتي ممنوع ساخت.

آمريکاييان ديرزماني است که عمدتا روي روزنامه ها حساب مي کنند زيرا که شبکه هاي تلويزيوني توسط کمپاني هاي خارج از اين حرفه خريداري شده و و راهي را مي روند که صاحبانشان (ارباب منافع) مي خواهند و عملا کنترل امور را به دست گرفته اند و جو سازي مي کنند و ... اوج مداخله آنها ( به دست گرفتن رشته کار) در جريان انتخابات سال 2008 به چشم ديده شد. در زمينه اين مداخلات که عملي مغاير اصول دمکراسي است تا کنون کتابهاي متعدد نوشته شده است از جمله کتاب حکومت ميديا (رسانه ها).

 

Maggie Gallagher


814م: 28ژانويه سال 814 ميلادي شارلماني پادشاه فرانكها و امپراتور كاتوليكهاي اروپا درگذشت. برخي از مورخان او را هارون الرشيد اروپا لقب داده اند. هر دو همزمان در شرق و غرب حكومت مي كردند. اين مورخان همين موضوع را مورد توجه قرارداده و پس از بررسي هاي ديگر، فرضيه اي به دست داده اند كه جهان براي مدتي طولاني نمي تواند يك ابر قدرت داشته باشد و ديري نخواهد گذشت كه براي اين ابر قدرت رقيب و رقيبان به وجود خواهد آمد. به عبارت ديگر، «جهان» نظام يک قدرتي را براي مدتي طولاني تحمل نخواهد کرد.

شارلماني كه يك فرانك آلماني بود پس از تامين وحدت فرانكهاي آلمان و فرانسه به توسعه متصرفات خود دست زد و ايتاليا و قطعاتي از شمال اروپا و قسمتهايي از اسپانيا را فتح كرد و چون يك كاتوليك متعصب بود، پاپ اورا امپراتور كاتوليكهاي اروپا و قلمرو وی را «امپراتوري مقدس» اعلام داشت.

شارلماني در يك مورد، پس از سركوب كردن ساكسون ها كه هنوز مسيحي نشده بودند به آنان يك روز مهلت داد؛ مسيحي شوند، يا بميرند. چون در پايان مهلت چهار هزار و پانصد تن از ساكسون ها از مسيحي شدن خودداري كرده بودند آنان را گردن زد. شارلماني جمعا در 53 جنگ شركت كرد.

از كارهاي جالب شارلماني برنامه اصلاحات او است از جمله براي باسواد شدن مردم، از كليساها خواست كه در جوار خود مدرسه رايگان داير كنند و در پذيرفتن شاگرد و ترتيب دادن اطاق هاي درس، وضعيت خانوادگي و طبقه اجتماعي آنان را در نظر نگيرند.

 

شارلماني


1547م:هنري هشتم پادشاه جنجالي انگلستان كه شش بار ازدواج كرد و دو تن از همسرانش را به جاي طلاق، باگردن زدن اعدام كرد 28 ژانويه سال 1547 و پس از 38 سلطنت درگذشت. تقويت و گسترش نيروي دريايي انگلستان ابتكار هنري هشتم است كه متوجه اوضاع زمان شده بود. وي ذخيره پولي كشورش را صرف ساختن كشتي توپدار كرد.

همسر اول هنري، كاترين آراگون بود كه هنري به نديمه او «آن بولين» كه زني باهوش و دانا بود دل بست و استدلال كرد به اين دليل مي خواهد با «آن» ازدواج كند كه فرزند آنان هوشمند خواهد شد و لذا، اين ازدواج به خاطر وطن است، نه بوالهوسي.

پاپ وقت، كلمنت ششم، با طلاق كاترين و ازدواج مجدد هنري موافقت نكرد و هنري كه چنين ديد در سال 1534 در پارلمان انگلستان خود را رئيس كل كليساي اين كشور اعلام داشت و پاپ را از اين سمت در قلمرو انگلستان خلع كرد و نمايندگان پارلمان بر اين تصميم صحه گذاردند و از همان زمان كليساي انگلستان از دستگاه پاپ جدا شده و داراي سراسقف (اسقف كانتربوري) از آن خود گرديده و طلاق و ازدواج مجدد آزاد شده است.

«آن» از هنري داراي دختري شد كه بعدا به نام اليزابت يکم پادشاه انگلستان شد، اما هنري پسر مي خواست و چون خوش نداشت كه ازدواج با آن همه سر و صدا را به طلاق منجر سازد ، به «آن» اتهام خيانت و بي وفايي زد و دستور داد كه او را گردن بزنند و پس از او چهار بار ديگر ازدواج كرد كه يك همسر ديگرش را به اتهام مشابهي اعدام كرد.

هنري جرات نكرد«آن كليو» همسر ديگرش را كه آلماني بود اعدام كند، زيرا احتمال حمله نظامي آلمان مي رفت، لذا او را پس از اندك مدتي طلاق گفت.

هنري هشتم پس از اعلام خود به عنوان رئيس كليساي انگلستان «توماس مور» نويسنده و انديشمند انگليسي و مولف «يوتوپيا (مدينه فاضله) » را به خاطر اين كه حاضر نشده بود رياست او را بر كليسا برسميت بشناسد اعدام كرد. درآن زمان صفويه بر ايران حكومت داشتند كه شاه صفوي هم خود را رئيس مذهب مي دانست.

همان روزي كه هنري هشتم در گذشت، بزرگان انگلستان تاج پادشاهي اين كشور را بر سر پسر 9 ساله اش (ادوارد ششم) گذاشتند و در برابرش به عنوان پادشاه تازه زانو زدند!.

رياست يك كودك بر يك كشور، گرچه مسخره به نظر مي آيد، اما تاريخ نشان داده است كه در يك كشور پارلماني همچون انگلستان چنين انتصابي به سود حكومت پارلماني تمام شده است؛ زيرا در طول طفوليت شاه، پارلمان همه امور را قبضه كرده و به تكامل دمكراسي ادامه داده و بعدا هم كه پادشاه بزرگ شده ، پارلمان حاضر به از دست دادن اختيارات به دست آورده نشده است.

 

هنري هشتم

 

2009م:27 ژانویه 2009 یک تلویزیون محلی لس آنجلس فاکسی دریافت کرد که در آن مردی به نام «اروین لوپو» نوشته بود که با بانویش «آنا» ـ هردو مدیکال تکنیشن (کارمند فنی آزمایشگاه و یا اسکن و عکس) در مرکز پزشکی کایزر در منطقه لس آنجلس ـ از 25 دسامبر (33 روز پیش از آن) کار خودرا از دست دادند و تلاش آنان که دارای پنج فرزند دو تا هشت ساله و از جمله دو تا دوقلو هستند برای یافتن کار دیگر به جایی نرسید و حتی موفق نشدند که کار نگهداری از بچه ها در غیاب والدین (دی ـ کر و بیبی سیتینگ) را به دست آورند. از آنجا که پس انداز ندارند و قسط خانه عقب افتاده است؛ با هم (زن و شوهر) موافقت کردند که بهترین راه برایشان در این شرایط رفتن از این دنیا است و بهتر است که بچه ها را هم با خود به آن دنیا ببرند زیرا که نمی خواهند به دست دیگران بزرگ شوند و در بزرگی به روز آنان افتند؛ وضعیت دنیا دارد بدتر می شود. این فاکس هنگامی به دست شما خواهد رسید که ما هفت نفر دیگر زنده نیستیم.

مسئولان تلویزیون (ک ـ ای بی سی) جریان را به پلیس اطلاع دادند که پلیس گفت تلفنی با همان مضمون از جانب «اروین» به آنان شده است. پلیس به محل سکونت این خانوار واقع در ویلمینگتون (18 مایلی مرکز شهر لس آنجلس و نه چندان دور از ساحل اقیانوس آرام) رفت. در یک اطاق خواب «آنا» در حالی که پسران دوقلوی دو ساله اش را در آغوش گرفته بود به خون نشسته بود و در اطاق خواب دیگر به همینگونه اروین و سه دخترش. در کنار جسد اروین تپانچه او روی زمین افتاده بود. خانه، و اثاثه آن نشان می داد که این خانواده وضعیتی خوب داشتند.

خبرنگارانی که برای بازدید از محل به آنجا رفته بودند گزارش کرده بودند که در کنار بیش از نیمی از خانه ها ساین (تابلو) توقیف توسط بانک به چشم می خورد. قبلا در همین منطقه پنج رویداد مشابه و ناشی از بیکاری و اقتصاد بد اتفاق افتاده بود از جمله قتل عام ده تن از اعضای یک خانواده به دست یک مهندس برق که کار خود و در نتیجه بانویش را از دست داده بود.

تفسیر نگاران دراین باره اظهار نظر کرده بودند و يک مفسر آمريکايي نوشته بود: پرزیدنت اوباما! مسئله در همینجاست نه در افغانستان. صدها میلیارد دلار پولی را که برای تجدید حیات بانکها و تسهیل اعتبارات داده شده صرف خرید هواپیماهای اختصاصی 50 میلیون دلاری برای مدیران بانکها و میز و صندلی 65 هزار دلاری برای دفاترشان و پرداخت پاداش های میلیون دلاری شده و مسئله وام مردم و بیکاری را حل نکرده است، زیرا که هر راه حلی در آمریکای امروز گرفتار چنبره بوروکراسی بد می شود.

 

اروين و انا و پنج فرزندشان


1725م:پتر اول از دودمان رومانوف ها (Pyotr Alexeyevich Romanov) كه پس از انجام يك رشته اصلاحات در روسيه و اروپايي كردن آن جامعه، خود را تزار (امپراتور) و روسيه را يك امپراتوري اعلام داشته، شهر سن پترز بورگ را ساخته و پايتخت را به آنجا منتقل كرده و براي روسيه نيروي دريايي و ارتش ملي به وجود آورده بود در 28 ژانويه 1725 (طبق تقويم ميلادي جاري هشتم فوريه 1725) در 52 سالگي درگذشت. (روسها از 1918 تقويم بين المللي گريگوريان را پذيرفته اند که با تقويم قديمي تر - ژوليان - 13 روز و در برخي از ماهها 14 روز تفاوت دارد). پتر يکم که در سال 1672 متولد شده بود از ده سالگي بمدت 14 سال مشترکا با برادرش و از آن پس مستقلا سلطنت کرده بود.

پتر براي آشنا شدن با مدنيت اروپاي غربي و نيز صنايع كشتي سازي آن، به صورت يك فرد عادي به آنجا رفته بود و مدتي را همانند يك كارگر ساده در كارگاههاي كشتي سازي غرب كار كرده بود. روسها پتر يكم را پدر امپراتوري روسيه مي دانند و همان احترامي را كه ايرانيان براي كوروش رعايت مي كنند براي پتر كه او را لقب كبير داده اند مرعي مي دارند. پتر براي توسعه قلمرو روسيه، در غرب و شرق دست به جنگ زد و طرح رساندن قلمرو روسيه تا آبهاي اقيانوس هند را براي جانشينانش به ارث گذارد. وي با استفاده از جنگ داخلي ايرانيان (لشكركشي قندهاري ها به اصفهان) به قلمرو ايران هم لشكرفرستاده بود. امپراتوري روسيه كه در دهه سوم قرن بيستم به اتجاد جماهير شوروي سوسياليستي تغيير نام يافته بود در سال 1991 به دست يلتسين و دو تن ديگر منحل شد كه دوماي روسيه بعدا اين فروپاشي را به دليل انجام نشدن رفراندم سراسري، غيرقانوني خواند و در اين زمينه طرحي را به تصويب رساند. گسترش امپراتوري روسيه در قرن نوزدهم در مناطق قفقاز و آسياي ميانه، به بهاي كوچك شدن ايران ما صورت گرفته بود.

 

پتر يکم


1871م: 28ژانويه سال 1871 شهر پاريس به تصرف ارتش آلمان درآمد و به اين ترتيب سه جنگ اصطلاحا «محدود» بيسمارك به پايان رسيد و آلمان به صورت كشوري واحد در آمد و پادشاه پروس (برلن) قيصر همه آلمان عنوان گرفت.

با تامين وحدت آلمان كه به همت و طبق نقشه بيسمارك عملي شد، اين كشور به صورت قدرت اول اروپا (جهان آن روز) در آمد كه نتيجه اش، اندكي بعد آغاز «دوران صلح مسلح» در اروپا و اتحاديه بندي و جنگ جهاني اول بود.

زياده خواهي هاي فاتحان جنگ جهاني اول عامل جنگ جهاني دوم بود كه واشنگتن و مسكو را دو ابر قدرت جهان كرد. ضعف مديريت و كوتاه آمدنهاي مسكو بعدا آمريكا را تنها ابرقدرت كرد و از سال2001 زياده خواهي محافظه كاران نو و چند اشتباه دولت جورج دبليو بوش ازجمله تصرف عراق، توسعه ناتو به قلمرو شوروي سابق و «لولو» كردن «بن لادن» براي رسيدن به هدف هاي سياسي و گسترش سلطه است. به نوشته پراوداي آنلاين (ژانويه 2008)، بي نظير بوتو در آخرين روزهاي پيش از قتل خود گفته بود كه بن لادن مرده است و اين گفتار بوتو با صداي خود او در سايتي در اينترنت قرار دارد.

 

بيسمارك


1986م:انفجار «چالنجر» ـ شاتل فضايي آمريكا با هفت سرنشين از جمله يك بانوی آموگار هنگام بلندشدن از زمين و مرگ همه سرنشينان آن كه مستقيما از شبكه هاي تلويزيوني پخش شد 28 ژانويه سال 1986در آسمان پايگاه كيپ كاناورال در جنوب فلوريدا روي داد. انفجار چند ثانيه پس از جدا شدن موشك حامل شاتل از سكوي پرتاب و به سبب انحراف موشك از مسير تعيين شده رخ داد. دوربين هاي شبكه هاي تلويزيوني هنوز لحظه پرتاب را دنبال مي كردند كه موشك از مسير تعيين شده اش منحرف شد.

 

سرنشينان مقتول چالنجر . كرستا مك آليف بانوي آموزگار ، رديف دوم نفر دوم از سمت چپ

 

2004م:از مقاله 26 ژانويه 2004 ژنرال پاول وزير امور خارجه وقت دولت امريكا در «ايزوستيا» چاپ مسكو چنين بر مي آيد كه در آن زمان ماه عسل روابط آمريكا و روسيه فدراتيو به روزهاي آخر خود نزديك شده بود. پاول كه از روسيه و گرجستان ديدن كرده و هفت ساعت در كرملين با ولاديمير پوتين مرد نيرومند روسيه به مذاكره نشسته بود در مقاله خود همان ايرادهايي را نسبت به روسيه مطرح ساخته بود كه آمريكا معمولا به دولتهاي معارض وارد مي كند ازجمله عدم دسترسي برخي احزاب مشخص (هوادار سياست غرب) به رسانه ها در جريان انتخابات روسيه، بازداشت و مصادره اموال ميخائيل خودوركوفسكي (ميلياردر يکشبه!)، مسائل مربوط به حقوق بشر (حقوقي که عملا سرخپوستان آمريکايي را در رزرويشن ها شامل نمي شود!)، محدود شدن مجدد آزادي ها (درحالي که استراق سمع و شنود ارتباطات مخابراتي مردم در آمريکا ادامه دارد و ليست هاي ...) و حتي بعضي جنبه هاي نظامي روسيه در چچن. پاول نوشته بود كه تحولات نماياني كه در ماههاي اخير درسياستهاي روسيه و روابط خارجي اين كشور به وجود آمده است ما (آمريكا) را مجبور به «مكث» كرده است؛ از جمله تلاش تازه روسيه به محدود كردن كشورهاي عضو جامعه مشترك المنافع در روابط خود با ساير ممالك.

پس از روي كار آمدن دولت جورج دبليو بوش در آمريكا، اين نخستين انتقاد آشگار، و ايستادگي علني اين دولت در برابر روسيه تلقي شده بود.

پاول در پايان ديدار پنج روزه اش از روسيه و گرجستان به راديو غير دولتي مسکو نيز گفت که روسها نبايد از استقرار نظاميان آمريکايي در برخي کشورهاي عضو جامعه مشترک المنافع (شوروي سابق جانشين امپراتوري روسيه)! احساس ترس و نگراني کنند. اين نيروها تهديدي براي روسيه نخواهند بود!.

آمريکا که روزگاري تنها از درون ماهواره هاي خود مي توانست خاک شوروي را مشاهده کند از سال 2002 در ازبکستان و قزقيزستان واحد نظامي مستقر کرده و شماري از نظاميان خود را به گرجستان براي انجام ماموريت آموزشي دارند فرستاده است و .... بعدا به خواست روسيه از ازبکستان، به حضور نظامي آمريکا در آن کشور واقع در منطقه "فرارود" پايان داده شد.

 

2004م:دولت صربستان اعلام کرده بود كه 25 ژانويه 2004 دست به تخريب 1200 موشك انداز ضدهوايي خود زده است كه از روي شانه سرباز عمل مي كنند.

گفته شده است كه تخريب اين نوع سلاح بر اثر فشار آمريكا آغاز شده بود. در جريان جنگ كوزوو، يك هواپيماي نامرئي آمريكا بر اثر اصابت يكي از اين موشكها سرنگون شده بود. در عراق نيز از همين موشكها بر ضد هلي كوپتر هاي آمريكايي استفاده مي شود. به اين ترتيب، ظاهرا علاوه بر سلاحهاي اتمي و شيميايي، موشك ضد هوايي پرتاب از روي شانه هم براي برخي از ملل در عداد جنگ افزارهاي ممنوعه قرار گرفته است؛ تا سلاح بعدي كه بايد ممنوع شود، كدام باشد؟.

 

2006م:در بحبوحه مسئله اتمي ايران، 27 ژانويه 2006 سناي آمريكا به اتفاق آراء قطعنامه اي را تصويب كرد كه در آن ضمن محكوم كردن فعاليت هاي اتمي ايران، از ارسال قضيه به شوراي امنيت جانبداري شده بود. در اين قطعنامه آمده بود كه ايران در تعليق پژوهش هاي اتمي خود صداقت كامل نشان نداده است. در قطعنامه از چين و روسيه خواسته شده بود كه دست از حمايت ايران بردارند.

در اين راستا، مك كين سناتور جمهوريخواهگفته بود كه بايد تهديد نظامي ما نسبت به ايران ادامه داشته باشد، ولي حمله نظامي بايد آخرين گزينه ما باشد. مک کين در جريان بمباران شمال ويتنام خلبان جنگنده بود كه به اسارت در آمد و مدتي در زندان هانوي بود. در سال 2008 کنوانسيون حزب جمهوريخواه آمريکا او را نامزد اين حزب در انتخابات رياست جمهوري کرد ولي در راي گيري نوامبر اين سال "از اوباما نامزد حزب دمکرات" شکست خورد.

همزمان با تصويب قطعنامه در سنا، كاخ رياست جمهوري آمريكا اعلام كرد كه ايران به غرب و واسطه ها پاسخ قاطع نداده است. ايران با مهارت تمام ما را بازي مي دهد و وقت گذراني و امروز و فردا مي كند. آنچه كه براي ما روشن است اين است كه دولت ايران مصرا خواهان داشتن سلاح اتمي است.

 

سناتور مک کين


2008م:«جو بایدن» سناتور ایالت دلیور که انتخابات نوامبر 2008 اورا معاون رئیس جمهوری آمریکا کرده است با معاونان روسای جمهور قبلی فرق دارد. او می خواهد در امور ریاست جمهوری و در ملاقاتها و جلسات رئیس جمهور حضور داشته باشد؛ حتی به صورت ایستاده و به حالت خبردار، دست روی دست و یا دست به سینه!. او خودرا (امین حضور) خوانده و با "خودتفسیری" سمت معاونت گفته است که باید شریک «آقای پرزیدنت» باشد (بمانند نایب امپراتور در دوران امپراتوری روم). معاون رئیس جمهوری آمریکا در عین حال رئیس سنای این کشور است (نقصی بزرگ در تفکیک قوای حکومتی)، ولی «جو؛ مخفف جوزف» که تجربه طولانی در سنا دارد ترجیح می دهد که اداره جلسات را به دیگران بسپارد و در جریان امور کاخ سفید باشد. «جو» از سابق هم شهرت داشت که نخود هر آش است و هر جا که فرصت بیابد وارد موضوع می شود (ولو اینکه مربوط به او نباشد) و تا بخواهید حرف می زند. این سناتور کاتولیک همچنین می کوشد که دایناستی (دودمان) تشکیل دهد و پسرش بر کرسی او در سنای آمریکا بنشیند (روشی که در هر کشوری دارد روال می شود و ادامه آن، دمکراسی را به نظام توارثی بازمی گرداند).

دو عکسی که در زیر آمده است «امین حضور» بودن «جو» را ثابت می کند واژه «امین حضور» در قرون پیش از آغاز سده بیستم در خاور نزدیک و بویژه در عثمانی و پرشیا (ایران) و در قرون 17 و 18 در کاخ امپراتوران مغولی هند بکار می رفت و به معتمد سلطان که همیشه درکنار او بود اطلاق می شد:

 

«امین حضور» بودن «جو»

 

2008م:سناتور نیویورک بودن و برکرسی رابرت کندی نشستن یک بانوی اول و حقوقدان ـ حقوقدانی که از اعضای هیات قضایی بررسی قضیه واترگیت و بزیرکشیدن ریچارد نیکسون پرزور و پررو بود، برای اطفاء حس جاه طلبی، مقامدوستی و باقی بودن بر مصدر کافی نبود که بانو هیلری کلینتون به مصداق فرضیه «توماس هابز»؛ حرص سروری زدن به هر قیمت، اشتیاق وزیر امورخارجه شدن به دل راه داد. وزیر امورخارجه آمریکا شدن یعنی آماده بودن به پاگذاردن بر بسیاری اصول و مشاهده مرگ افغانها، پاکستانی ها و ... و دفاع از ادامه آن و .... بنابراین، وزیر امورخارجه شدن بانو «هیلری کلینتون» قاعدتا نباید تا این حد باعث شادی و در پوست خود نگنجیدن او باشد که در عکس مقابل دیده می شود. نه تنها او بلکه شوهرش هم از این انتصاب شاد و خرسند بنظر می رسد (زیرا کمکی است به او برای دریافت هرچه بیشتر اعانه از سایر کشورها برای بنیاد خیریه اش). بانو هیلری در انتخابات مقدماتی سال 2008 برغم نظر نامساعد شبکه های تلویزیونی با او، هواداری بیست میلیون آمریکایی دمکرات را به دست آورد که رقم درشتی است. با این میزان حمایت، نباید وزیر کابینه می شد که نه تنها هرآن امکان برکنارشدن دارد بلکه در معرض انتقاد لاینقطع رسانه ها و نفرین ملل دیگر قرارداشتن و قبول انواع مسئولیت و نیز خطر جلب دشمنی افراد و ملل. در این سمت باید دروغ بگوید، کلک بزند، توطئه بکند و .... کدام وزیر امورخارجه آمریکا بعدا رئیس جمهور شده است که او بشود؟. این وزارت مقامی حداکثر 4 ساله است. دنیای دهه دوم قرن 21 با دنیای دهه 1990 از زمین تا آسمان فرق دارد. کشورهای دیگر دارند جای آمریکا را در اقتصاد، صنعت، تکنولوژی، سیاست، توان نظامی و ... می گیرند و دشمن تراشی هم نمی کنند. تجربه دهه جاری نشان داده است مردمی که حاضر می شوند خودرا منفجر کنند تا آمریکا تضعیف شود از بمب اتمی و موشک هوشمند نمی هراسند. لذا، در این شرایط ترقی معکوس کردن و وزیر امورخارجه شدن، این همه شادی و خوشحالی ندارد.

 

وزیر امورخارجه شدن، این همه شادی و خوشحالی ندارد.

 

2009م:بيست و پنجم ژانویه 2009 نخستین یکشنبه پس از استقرار «باراک اوباما» در کاخ سفید واشنگتن بود و به رسم روسای چمهوری پیشین؛ با خانواده، معاون خود و بانویش و همکاران نزدیک ازجمله هیلری کلینتون و شوهرش در کلیسای ملی (Washington National Cathedral) که یک عبادتگاه بسیار بزرگ ایپیسکوپال (پروتستان) است شرکت کرده بود. سران آمریکا یکشنبه ها در کلیسا حضور یافته و در مراسم دعا شرکت کرده اند. عکس بالا از نیکمت (pew) ردیف اول برداشته شده و اوباما و بانو، بایدن و بانو، هیلری و شوهر را نشان می دهد که این چنین دست به دعا برداشته اند ـ دعا به درگاه خدا، همان خدایی که افغانها، عراقی ها، فلسطینی ها، کوبایی ها و ... را آفریده است. این انسانها به دنیا آمده اند تا خوب زندگی کنند و به مرگ طبیعی از این دنیا بروند. آیا با دعاخوانی در کلیسا، گناه قتل و زجر مخلوق که محصول محاصره اقتصادی و اشغال نظامی و ... است بخشوده می شود؟. اگر مقامهای دولتی راست می گویند و نیّت نیک دارند باید گفتار، کردار و پندارشان در طول نشستن بر صندلی ریاست همان باشد که بر نیکمت کلیساست.

 

 بر نیمکت کلیسا این چنین و بر صندلی ریاست آن چنان!

 

2009م:«باراک اوباما» تنها رئیس جمهوری آمریکا در تاریخ استقلال این مهاجر نشین است که برای آغاز کار در این سمت دو بار سوگند یاد کرد؛ یک بار (بیستم ژانویه 2009) در محل برگزاری مراسم و باردیگر (21ژانویه 2009) در کاخ سفید. چرا؟. برای اینکه بار اول قاضی ارشد دیوان عالی که سوگندنامه را می خواند و رئیس جمهور تازه در حالی که دستش را روی انجیل گذارده بود عبارت به عبارت آن را تکرار می کرد یک عبارت را جاانداخته بود. این قاضی روز بعد به کاخ سفید رفت و مراسم سوگند را در آنجا تجدید کرد. (تصویر سوگند دوگانه در زیر آمده است) گفته شده بود چون متن سوگندنامه در قانون اساسی آمده است حتی اگر یک کلمه آن خوانده و تکرار نشود مراسم تکمیل نشده و جای شک باقی خواهد ماند. برای احراز مقامات دیگر و نیز به تابعیت آمریکا درآمدن، سوگند مشابهی ادا می شود و تخطّی و نقض سوگند جرم است و مجازات سنگین دارد.

 

تنها رئیس جمهور آمریکا که دو بار سوگند وفاداری یاد کرد

 

1099: 1099 : صليبيون دژ« حصن الاكراد» را در سوريه محاصره كردند.

1613: گاليله نپتون را كشف كرد.

1932: شانگهاي چين به تصرف ژاپني ها در آمد.

1945: خبرگزاري ها گزارش دادند كه روز گذشته ( 27 ژانويه ) نيروهاي شوروي در لهستان اردوگاه آشويتس را از چنگ نيروهاي آلمان خارج ساخته و پنج هزار زنداني آن را كه عمدتا يهوديان بودند و از گرسنگي شديد رنج مي بردند آزاد كردند.

1946: يك روز پس ازآغاز دور جديد نخست وزيري قوام السلطنه ، شوراي امنيت سازمان ملل رسيدگي به شكايت ايران از شوروي را شروع كرد كه ايران خواستار خروج فوري نيروهاي شوروي شده بود.

1962: دكتر شاپور بختيار و دوتن ديگر از مخالفان دولت وقت در تهران دستگير و زنداني شدند.

1974: درپي اعتراض به اين كه ماموران سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) بر خلاف قانون تاسيس اين سازمان، در داخل آمريكا اقدام كرده است جرالد فورد رئيس جمهوري آمريكا دستور رسيدگي داد. حوزه فعاليت «سيا» كشورهاي خارجي و خارجيان مقيم آمريكا است ، نه اتباع آمريكايي كه تحقيق اطلاعاتي در باره آنان از وظايف اف بي آي است .«سيا» متهم شده بود كه در طول جنگ ويتنام در باره معترضين امريكايي اين جنگ دست به تحقيق زده بود.

1978: با قتل «چامورو» ناشر روزنامه لاپرنسا در نيكاراگوئه انقلاب اين كشور وارد مرحله شديد خود شد كه نتيجه اش فرار ساموزا و تغيير نظام حكومتي اين كشوربود. اين روزنامه نگار كه بعدا زنش برياست جمهوري نيكاراگوئه انتخاب شد بر ضد ساموزا و خانواده اش مي نوشت. چامورو «ساموزا» را به ديكتاتوري و بستگانش را به فساد اداري ـ اقتصادي متهم كرده بود. ساموزا بعدا رسما به ترتيب دادن قتل چامورو متهم شد و در تبعيد به قتل رسيد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------