چرخش تاریخی حماس؛ توافق غزه چه معنایی برای ایران و آمریکا دارد؟
- مجموعه: اخبار سیاست خارجی
- تاریخ انتشار : جمعه, ۰۹ مرداد ۱۴۰۵ ۱۶:۳۰

رویداد۲۴ نوشت:نهایی شدن توافق میان حماس و «هیئت صلح» - توافقی که دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خود از آن خبر داده - بر سر خلع سلاح و مدیریت سلاحهای سنگین در نوار غزه، نقطهعطفی بیسابقه در تاریخ تحولات خاورمیانه به شمار خواهد آمد. این تحول غیرمنتظره که نخستینبار با انتشار پستی از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در شبکه اجتماعی «تروث» علنی شد، نه تنها معادلات سیاسی و میدانی فلسطین را پس از حدود دو دهه تغییر داد، بلکه زوایای جدیدی از شکافهای راهبردی و تغییر الگوی بازیگری میان جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و گروههای مقاومت را آشکار ساخته است. این توافق که در قالب طرح «هیئت صلح» و پیشنویس توافقنامه شرمالشیخ شکل گرفته، بر پایه واگذاری اداره غزه به یک نهاد مستقل فلسطینی، استقرار نیروهای بینالمللی و مدیریت تدریجی سلاحها استوار است.
مرور واکنشها و گزارشهای رسانههای معتبر بینالمللی نشان میدهد که منطق منطقه به سمت نوعی واقعگرایی اجتنابناپذیر در حال حرکت است؛ حرکتی که آثار مستقیم آن بر روابط ایران و آمریکا و جایگاه منطقهای تهران غیرقابل چشمپوشی خواهد بود.
پشت پرده توافق؛ رسانههای جهان چه میگویند؟
انتشار این خبر بازتاب وسیعی در رسانههای جهان داشت و هر یک از زاویهای به بررسی جزئیات و مفاد دقیق این طرح پرداختهاند. نخستین جرقه تحلیلی با پست جدید دونالد ترامپ زده شد. رئیسجمهور آمریکا نوشت که «هیئت صلح» به توافقی تاریخی برای خلع سلاح کامل حماس و همه گروههای مسلح دیگر در غزه دست یافته است. ترامپ تأکید کرد همزمان با تکمیل این روند، نیروهای اسرائیلی عقبنشینی خواهند کرد و یک نیروی بینالمللی ثبات با همکاری نیروی پلیس جدید فلسطینی مسئولیت تأمین امنیت غزه را بر عهده خواهد گرفت.
در همین حال، شبکه خبری الجزیره با انتشار جزئیاتی از پیشنویس توافق غزه گزارش داد که بر اساس توافقات انجامشده، اداره روند انحصار و ذخیرهسازی سلاح بر عهده «کمیته ملی» خواهد بود و این روند به صورت کاملاً تدریجی و مرحلهبهمرحله اجرا میشود. الجزیره به نقل از منابع خود اشاره کرد که مراحل جمعآوری و نگهداری سلاح کاملاً با میزان عقبنشینی تدریجی ارتش اسرائیل از مناطق تحت کنترل خود در غزه گره خورده است و یک کمیته تحقیقات بینالمللی با حمایت «نیروی حافظ ثبات بینالمللی» بر کل روند نظارت خواهد داشت، در حالی که هیچگونه سلاحی به اسرائیل یا طرفهای غیرفلسطینی منتقل نخواهد شد.
از سوی دیگر، خبرگزاری فرانسه به نقل از یک مقام ارشد حماس تایید کرد که «کمیته ملی اداره غزه» تنها نهاد مجاز برای ثبت، طبقهبندی و نگهداری سلاحها در نوار غزه طبق یک جدول زمانی مشخص خواهد بود. نکته قابل توجه این است که توافق بر سر چارچوب خلع سلاح پس از انتخابات درونی حماس و روی کار آمدن خلیل الحیه به عنوان رهبر جدید صورت گرفته است. رهبری جدید حماس تحت تأثیر شرایط فاجعهبار انسانی بیش از دو میلیون ساکن غزه و پیامدهای سنگین جنگ، دست به اتخاذ مهمترین تصمیم سیاسی در کل تاریخ حماس زده است؛ تصمیمی که میتواند بزرگترین مانع عملیاتی در مسیر اجرای طرح صلح را برطرف سازد.
در همین حال، غازی حمد، عضو ارشد حماس و از اعضای هیئت مذاکرهکننده این جنبش، تأکید کرد که پذیرش چارچوب توافق به معنای خلع سلاح فوری حماس نیست. او گفت موضوع مدیریت و ذخیرهسازی سلاحها به اجرای کامل تعهدات اسرائیل، از جمله خروج نیروهای این کشور از نوار غزه و آغاز روند بازسازی این منطقه، گره خورده است. به گفته حمد، تا زمانی که اسرائیل به تعهدات خود عمل نکند، حماس نیز اقدامی در زمینه ذخیرهسازی سلاحها انجام نخواهد داد. وی همچنین تصریح کرد که مسئولیت نگهداری و مدیریت سلاحها بر عهده «کمیته ملی» خواهد بود و اسرائیل هیچ نقشی در این روند نخواهد داشت.
این اظهارات نشان میدهد که حتی در صورت نهایی شدن توافق، اجرای بندهای مربوط به سلاح به صورت مرحلهای و مشروط انجام خواهد شد و نباید آن را به معنای خلع سلاح فوری و بدون قید و شرط حماس تلقی کرد.
چرا حماس مسیر خود را تغییر داد؟
پذیرش پیشنویس توافق شرمالشیخ و خروج حماس از حکمرانی مستقیم بر غزه، فراتر از یک آتشبس موقت یا یک تاکتیک نظامی ساده است. حماس که از سال ۲۰۰۷ اداره نوار غزه را در دست داشت و مبارزه مسلحانه را به عنوان استراتژی محور و هویتساز خود تعریف کرده بود، اکنون با واقعیتهای سخت میدانی، موازنه قوا و بحرانهای بیسابقه انسانی روبهرو شده است. این تحول نمایانگر یک بازنگری بنیادی در دکترین بقای این جنبش است.
همانطور که دکتر یدالله کریمیپور، استاد جغرافیای سیاسی، در تحلیلی اشاره کرده است، پذیرش نظارت بینالمللی و واگذاری اداره غزه به نهادهای ملی فلسطینی، به معنای تنزل مبارزه مسلحانه از یک «استراتژی اصلی» به «گزینهای حاشیهای» است. دیپلماسی، چانهزنی سیاسی و مشارکت در ساختار جدید حکمرانی فلسطین، اکنون جایگزین تقابل نظامی مستقیم شده است.
این تصمیم تاریخی نشان میدهد که فشار بیسابقه جنگ، نابودی زیرساختهای زیستی، بحران شدید انسانی مردم غزه و تغییر موازنه قوا، حماس را به این نتیجه رسانده که برای حفظ حیات سیاسی و سازمانی خود باید استراتژی تجدیدنظرطلبانه اتخاذ کند. حماس دریافت که بقای طولانیمدت آن دیگر در گرو اداره مستقیم سرزمین و تداوم نبرد فرساینده نیست، بلکه در ادغام در یک سازوکار سیاسی منطقهای و بینالمللی نهفته است. در واقع، این چرخش ایدئولوژیک و تاکتیکی گواهی بر این حقیقت است که جنبشهای ایدئولوژیک نیز هنگام مواجهه با بحرانهای موجودیتی ناگزیر به پذیرش واقعگرایی سیاسی میشوند.
ادعای اکسیوس درباره نقش تهران در توافق غزه
یکی از ابعاد کلیدی و بسیار حساس این تحول، نحوه مواجهه جمهوری اسلامی ایران با روند خلع سلاح حماس و نوع تعاملات میان تهران و این جنبش است. پایگاه خبری-تحلیلی اکسیوس به نقل از منابع آگاه مدعی شده که هیئتی از رهبران حماس در جریان سفر به تهران، دیدارهایی با مقامات ارشد سپاه پاسداران داشتهاند.
بر اساس ادعای اکسیوس، مقامات سپاه پاسداران در این دیدارها از هیئت حماس خواسته بودند که برای امضای توافق خلع سلاح عجله نکنند و با طولانی کردن روند مذاکرات، زمان بخرند تا شاید شرایط منطقهای و بینالمللی تغییر کند. اکسیوس همچنین به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده است حماس را متقاعد کند توافق خلع سلاح را امضا نکند، اما حماس در نهایت تصمیم گرفت مستقل از توصیه تهران عمل کرده و توافق را بپذیرد.
همین مقام آمریکایی ادعا کرده است که تهران دیگر توان مالی و پشتیبانی سابق برای حمایت بیدریغ از حماس را ندارد و رهبری حماس به این درک قطعی رسیده است که باید اقدامی انجام دهد که به سود مردم غزه و بقای آینده خودش باشد. در حالی که تهران همواره بر تداوم محور مقاومت و عدم عقبنشینی از ابزار مسلحانه تأکید داشته، به نظر میرسد حماس در این مرحله، اولویت را به شرایط میدانی غزه و ملاحظات داخلی خود داده است.
پیامدهای راهبردی توافق بر منازعه ایران و آمریکا
تحولات غزه را نمیتوان جدا از تقابل پیچیده و چندلایه ایران و ایالات متحده تحلیل کرد. خلع سلاح حماس پیامدهای مستقیمی بر موازنه قدرت میان تهران و واشنگتن بر جای خواهد گذاشت و آرایش نیروها در خاورمیانه را دستخوش تغییری بنیادین میسازد.
نخستین پیامد در صورت اجرای توافق، این است که بخشی از اهرمهای منطقهای ایران ممکن است با تغییراتی روبهرو شود. حماس همواره یکی از بازوهای مهم و کلیدی «محور مقاومت» در همسایگی مستقیم اسرائیل به شمار میرفت. تبدیل حماس از یک نیروی شبهنظامی مجهز به یک حزب سیاسی متعهد به سازوکارهای بینالمللی، به معنای کاهش اثرگذاری مستقیم ایران در مرزهای جنوبی اسرائیل است. این تحول، اهرم فشار منطقهای تهران را در مواجهه با آمریکا و متحدانش به میزان چشمگیری تضعیف میکند و دامنه مانور دیپلماتیک ایران را محدودتر خواهد ساخت.
دوم، این اتفاق به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک برجسته برای دونالد ترامپ و واشنگتن ثبت میشود. دونالد ترامپ با مانور بر روی دستاورد «هیئت صلح»، خلع سلاح حماس را به عنوان یک موفقیت بزرگ در سیاست خارجی خود به نمایش گذاشته است. واشنگتن توانسته بدون درگیری مستقیم جدید، یکی از اصلیترین گروههای نبرد علیه متحد اصلی خود در منطقه را وارد ریل سیاسی کند. این دستاورد، موضع آمریکا را در اعمال فشار بیشتر بر ایران برای انجام توافقهای گستردهتر منطقهای و هستهای تقویت خواهد کرد.
سوم، این تحول ضرورت بازنگری در سیاست خارجی تهران را بیش از پیش نمایان میکند. تصمیم حماس این گمانه را تقویت میکند که بازیگران منطقهای حتی گروههای نزدیک و برخوردار از حمایت ایران، در نهایت منافع ملی و منطقهای خود را بر وفاداریهای ایدئولوژیک ترجیح میدهند. این رخداد میتواند دیپلماتها و تصمیمگیران ارشد در تهران را به سمت بازنگری در اولویتهای سیاست خارجی، اتخاذ رویکردی واقعبینانهتر و گرایش بیشتر به سمت دیپلماسی مستقیم و متوازن سوق دهد.
خاورمیانه در آستانه یک نظم تازه؟
توافق خلع سلاح حماس، صرفاً داستان غزه یا پایان یک فصل از درگیریهای فلسطینی-اسرائیلی نیست؛ این اتفاق نمادی از تغییر ریل کل منطقه از «آنتاگونیسم و نبرد دائم» به سمت «مدیریت منازعه و واقعگرایی سیاسی» است. تحولات جاری به روشنی نشان میدهند که ظرفیت تقابلهای غیرمستقیم، حربههای نظامی فرساینده و هزینههای بیتوقف ایدئولوژیک به انتهای مسیر خود رسیدهاند.
برای ایران، این تحول یک هشدار راهبردی بسیار جدی است. عدم درک دقیق تغییر الگوی رفتاری متحدان منطقهای و اصرار بر مواضع و استراتژیهای گذشته، میتواند ایران را در انزوای تحلیلی و عملیاتی قرار دهد. حماس با پذیرش این توافق نشان داد که دیپلماسی، انعطافپذیری شجاعانه و درک مقدورات واقعاً موجود در لحظات بحرانی، تنها راه نجات از نابودی کامل و حفظ نقشآفرینی در آینده است.
اکنون توپ در زمین واشنگتن و تهران است. آیا آمریکا پس از این پیروزی دیپلماتیک، مسیر فشار مضاعف بر ایران را در پیش خواهد گرفت یا زمینه برای یک توافق جامعتر میان تهران و واشنگتن بر سر سایر مسائل منطقهای و هستهای فراهم خواهد شد؟ آنچه مسلّم است، غزه پس از توافق خلع سلاح دیگر غزه سابق نخواهد بود و معادلات قدرت در خاورمیانه وارد فصلی کاملاً تازه، پیچیده و بر پایه محاسبات دقیق سیاسی شده است.










