کاهش آستانه تحمل افراد در کشور؛ فرسودگی روان جمعی مردم
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ ۰۸:۲۶

جهان صنعت:بدون شک مرور وقایع یک سال اخیر تصویری از جامعهای خسته و فرسوده پیشروی ما قرار میدهد. عبور از دوجنگ اعتراضات تلخ دیماه۱۴۰۴ بحران انرژی، قطعیهای گسترده اینترنت و گرانی افسارگسیخته توان بسیاری از شهروندان را تحلیل برده است. هر یک از این بحرانها بهتنهایی میتوانست فشار سنگینی بر جامعه وارد کند اما مردم ایران در فاصلهای کوتاه ناچار بهتحمل همه آنها شدهاند.
کارشناسان هشدار میدهند که تداوم چنین فشارهایی میتواند پیامدهای اجتماعی گستردهای بههمراه داشته باشد؛ از افزایش تنشها و نزاعهای روزمره گرفته تا گسترش آسیبهای اجتماعی، فروپاشی روابط خانوادگی و کاهش تابآوری روانی.
این روزها حال جامعه چندان مساعد نیست گویی بر رشتهای نازک از صبر و تحمل ایستاده؛ رشتهای که هر روز زیر بار بحرانهای پیدرپی نازکتر میشود. کافی است نگاهی بهچهرههای خسته مردم در خیابانها بیندازیم تا نشانههای ناامیدی، نگرانی و فرسودگی را ببینیم؛ مردمی که سزاوار آرامش و ثبات هستند اما همچنان با موجی از دشواریها و نااطمینانیها دستوپنجه نرم میکنند.
میراث یکسال تنش
آمارهای رسمی از نزاع و درگیری در کشور تصویری نگرانکننده از افزایش خشم مهارنشده و کاهش آستانه تحمل در جامعه ارائه میدهد. سرعت تبدیلشدن تنشهای کلامی بهدرگیریهای فیزیکی و انتشار مداوم تصاویر نزاعهای خیابانی نشان میدهد که جامعه ایران بیش از گذشته با مساله پرخاشگری و ناتوانی در مدیریت خشم مواجه است؛ وضعیتی که گاهی سادهترین اختلافات را بهدرگیری، ضربوجرح و حتی حوادث جبرانناپذیر تبدیل میکند.
براساس آمار سازمان پزشکی قانونی طی دوسال گذشته ۵۹۹هزارو۳۲۱نفر بهدلیل نزاع بهمراکز پزشکی قانونی مراجعه کردند که از این تعداد ۲۰۰هزارو۷۷۵نفر زن و ۳۹۸هزارو۵۴۶نفر مرد بودند. تنها در ششماهه نخست سال۱۴۰۳ ۳۲۳هزارو۴۳۲نفر بهدلیل نزاع بهپزشکی قانونی مراجعه کردند که ۱۱۰هزارو۳۵۹نفر از آنان زن و ۲۱۳هزارو۷۳نفر مرد بودند.
این رقم در نیمهنخست سال گذشته نیز ۳۰۹هزارو۸۱۱نفر اعلام شده بود اما نشانههای کاهش تابآوری اجتماعی تنها در آمار نزاعها خلاصه نمیشود. روند روبهرشد آسیبهای اجتماعی ازجمله طلاق، اعتیاد و برخی از جرایم نیز از فشارهای انباشتهشده بر جامعه حکایت دارد. برخی از کارشناسان افزایش تنشهای خانوادگی و رشد طلاق را در چارچوب فشارهای اجتماعی و اقتصادی بررسی میکنند؛ براساس آمار رسمی سازمان ثبتاحوال در نیمه نخست سال۱۴۰۴ بیش از ۲۲۸هزار ازدواج و نزدیک به۹۰هزار طلاق در کشور بهثبت رسیده است.
در برخی استانها از جمله تهران، البرز و مازندران نسبت طلاق بهازدواج بهسطحی رسیده که تقریبا بهازای هر دو ازدواج یک طلاق ثبت میشود. کارشناسان عوامل متعددی ازجمله مشکلات اقتصادی، بیکاری، تغییرات فرهنگی و اجتماعی و افزایش تنشهای خانوادگی را در این روند موثر میدانند. همزمان کاهش حدود ۴۶درصدی آمار ازدواج در فاصله سالهای۱۳۸۹تا۱۴۰۲ نیز بر نگرانیها درباره وضعیت نهاد خانواده افزوده است.
فرسودگی جمعی ایرانیان
مصطفی آبروشن، جامعهشناس با بیان اینکه جامعه ایران بهدلایل مختلف دچار فرسودگی جمعی شده به«جهانصنعت» گفت: شواهد تجربی و تحلیلهای جامعهشناختی نشان میدهد جامعه ایران با فرسودگی جمعی روبهرو است. این وضعیت نتیجه انباشت مطالبات پاسخداده نشده و مواجهه مستمر با نااطمینانیهای ساختاری است که ذخایر انرژی روانی و سرمایه اجتماعی را بهشدت کاهش داده است.
وقتی پیوندهای اجتماعی تحت فشار ساختارهای ناکارآمد قرار میگیرند نوعی «بیحسی عاطفی» و استیصال مزمن در لایههای مختلف جامعه نهادینه میشود. درواقع فرسودگی جمعی فراتر از خستگی فردی است و بهوضعیتی اشاره دارد که در آن «امید بهبهبود» از سپهر عمومی رخت بربسته و توان کنشگری جامعه برای حل مسائل کاهش یافته است. این وضعیت با فرسایش سرمایه اجتماعی و بدبینی نسبتبه آینده گره خورده است.
جامعهای که در وضعیت جنگ و فرسودگی است نهتنها توانایی بازسازی خود را از دست میدهد بلکه دربرابر شوکهای بیرونی نیز بیشازپیش آسیبپذیر شده و بهنوعی واکنشهای انفعالی و بقامحور روی میآورد که درنهایت پویایی اجتماعی را تضعیف میکند. وی افزود: نشانههای فرسودگی اجتماعی در زندگی روزمره بهصورت کاهش چشمگیر شکیبایی در تعاملات اجتماعی، افزایش رفتارهای تکانشی و بیاعتمادی بهکنشهای جمعی بروز میکند.
مردم در این شرایط دچار نوعی «آنومی» یا هنجارگریزی شده و پیوندهای همبستگی تضعیف میشود. ناتوانی در برنامهریزی بلندمدت و تمرکز بر بقای روزمره از دیگر نشانههای بارز است که در آن مراقبت از خود بر هرگونه مسوولیتپذیری اجتماعی اولویت مییابد. مشاهده میکنیم که حساسیتهای اخلاقی نسبتبه رنج دیگران کاهش یافته و نوعی بیتفاوتیِ دفاعی شکل گرفته تا فرد بتواند از بارِ روانیِ فشارهای محیطی بکاهد.
اینوضعیت منجربه شکلگیری فضایی میشود که در آن گفتگو جای خود را بهتقابل میدهد و تعاملات روزمره بهجای آنکه منبع انرژی باشد بهمنبع تولید تنش و اضطراب تبدیل شده است. شهروندان در این وضعیت بهطور مداوم درحال محافظت از مرزهای روانی و مادی خود هستند.
فرسایش تابآوری
اینجامعهشناس توضیح داد که مفهوم تابآوری اجتماعی در ایران دچار فرسایش جدی شده است. تابآوری بهمعنای توانایی یک سیستم برای جذب شوک و بازگشت بهوضعیت کارکردی مطلوب است نه صرفا تحمل رنج تا سرحد فروپاشی. ایران امروز بهدلیل فقدان منابع حیاتی مانند امید بهآینده، عدالت توزیعی، شکست دیپلماسی و اعتماد نهادی درحال ازدستدادن این ظرفیت است.
وقتی جامعهای بهطور مداوم در معرض بیثباتیهای اقتصادی و سیاسی قرار میگیرد «ظرفیتهای ذخیره» برای مقابله با شوکهای جدید تخلیه میشود. درواقع تابآوری به«تحمل انفعالی» تقلیل یافته که در آن جامعه نه بهدلیل قدرت درونی بلکه بهدلیل نبود امکان تغییر بهشرایط تحمیلی تن میدهد. این وضعیت بسیار خطرناک است زیرا با رسیدن فشارها بهنقطه شکست جامعه دیگر انرژی لازم برای ترمیم خود را ندارد و احتمال بروز واکنشهای غیرقابل پیشبینی یا گسستهای عمیق اجتماعی افزایش چشمگیری مییابد.
جنگ، اعتراضات، بحران انرژی و فشارهای اقتصادی با ایجاد «ترومای جمعی» مستمر ساختار روانشناختی و پیوندهای اجتماعی را بهشدت متزلزل میکنند. این عوامل فرد را در وضعیت دفاعی «جنگ یا گریز» دائمی قرار میدهند؛ وضعیتی که در آن بخشهای عالیتر مغز که مسوول همدلی و تفکر انتقادی هستند کارکرد خود را بهنفع غریزهی بقا از دست میدهند. اثر این رویدادها بر روان جمعی، شیوع اضطراب فراگیر، احساس بیعدالتی و ناامنی وجودی است.
اعصاب خسته مردم
آبروشن میگوید: نزاعهای خیابانی را باید بهمثابه «خروج خشم ساختاری» تفسیر کرد. فشارهای اقتصادی با تشدید نابرابری و احساس بیعدالتی شکافهای طبقاتی را بهمیدانهای درگیری عینی تبدیل میکنند. وقتی مجاری بیان قانونی اعتراض مسدود باشد خشم متراکم بهصورت انفجارهای آنی در عرصه عمومی تخلیه میشود.
درواقع این نزاعها بازتابی از «ناامیدی عمیق» نسبتبه آیندهای بهتر است. فرد تحت فشار دیگر بهفکر عواقب رفتار خود نیست زیرا احساس میکند چیزی برای ازدستدادن ندارد. بنابراین نزاعهای خیابانی صرفا یکمعضل اخلاقی یا رفتاری نیستند بلکه نشانهای از بحران در «قرارداد اجتماعی» هستند. این رفتارها فریاد خاموش طبقاتی است که احساس میکنند از سازوکارهای عادی زندگی محروم شدند و خشونت بهتنها زبان گویا برای بیان این محرومیت و استیصال تبدیل شده است.
نابودی پناهگاه امن
این جامعهشناس در پاسخ بهسوالی مبنی بر اینکه آیا افزایش طلاق را میتوان در چارچوب فرسودگی اجتماعی تحلیل کرد، گفت: طلاق و تنشهای خانوادگی در بستر فرسودگی اجتماعی کاملا قابل تحلیل است. خانواده که باید بهمثابه پناهگاه امن برای بازسازی منابع روانی باشد در شرایط فرسودگی جمعی خود تحت فشار بیامان محیط بیرونی قرار میگیرد.
وقتی فرد در جامعه با ناامنی، تورم و ناکامیِ مداوم روبهرو بوده این خشم و استیصال را با خود بهخانه میبرد.
درواقع بسیاری از تنشهای خانوادگی، انعکاس بیرونی بر روابط درونی است. منابع روانی زوجین برای حل مسائل خانواده بسیار محدود شده و بهدلیل خستگی مزمن روحی، توانایی همدلی و تابآوری دربرابر چالشهای طبیعی زندگی مشترک از بین میرود. در چنین شرایطی خانوادهها توان حمایتگری خود را از دست داده و کوچکترین مسائل بهبحرانهای لاینحل تبدیل میشوند؛ امری که منجربه افزایش گسستهای خانوادگی بهعنوان تلاشی برای پایاندادن بهوضعیت فشار دائمی میشود.
بهدنبال بقای لحظهای
آبروشن با ارزیابی وضعیت فعلی جامعه کشور اضافه کرد: اگر بخواهم وضعیت امروز جامعه ایران را در یک جمله توصیف کنم باید بگویم جامعهای درحال گذار فرسایشی که در آن نیروهای حیاتی و پتانسیلهای تغییر در چنبره بحرانهای متراکم و ناکارآمدی ساختاری بهجای معطوفشدن بهساختن آینده صرف بقای لحظهای و تقلا برای حفظ وضعیت موجود شده است. این توصیف بازتابدهنده وضعیتی است که در آن انرژی جمعی بهجای همافزایی برای پیشرفت در فرآیندهای اصطکاکی و تنشهای روزمره بههدر میرود. دراینشرایط جامعه همچون موتوری است که با فشار بیشازحد دچار استهلاک پیشرس شده و با اینکه همچنان درحال حرکت است اما صدای خردشدن قطعات درونی آن یعنی اعتماد، همبستگی و امید بهوضوح شنیده میشود.
روزگار بیقراری
آنچه این روزها بر سر جامعه ایران آوار شده تنها یک بحران یا یک حادثه نیست بلکه انباشت سالها فشار اقتصادی، نااطمینانی، تنشهای اجتماعی و رخدادهای تلخی است که بسیاری از آنها همچنان بیپاسخ ماندند.
درچنینشرایطی کوچکترین اتفاق روزمره میتواند بهجرقهای برای بروز خشم، ناامیدی یا فرسودگی تبدیل شود. گرانی، نگرانی از آینده، خاطره تلخ دیماه۱۴۰۴، جنگ و مشکلاتی که هر روز در زندگی مردم تکرار میشوند آرامآرام از توان روانی جامعه کاستند. پیامدهای این زنجیره بحرانی دیریازود خود را کیفیت زندگی شهروندان نشان خواهد داد. چه مسوولان بخواهند یا نخواهند این مساله بروز خواهد یافت یا بهقولی دیر و زود دارد اما سوختوسوز ندارد.











