تازه های متفرقه دینی

جبر و اختیار, جبر و اختیار چیست, درباره ی جبر و اختیار

درباره ی جبر و اختیار چه می دانید؟

درباره ی جبر و اختیار چه می دانید ؟ آشنایی با جبر و اختیار: جبر و اختیار، از جمله کهن ترین و بحث…

چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند؟



چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند, علت گذاشتن لقب ضامن آهو برای امام رضا, لقب ضامن آهو امام رضا

چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند؟

 

آیا می دانید چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند؟

ضامن آهو، یکی از القابی است که در میان مردم به امام هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) نسبت داده شده و حتی برخی از محققان این لقب را برگرفته از داستان های گوناگونی می دانند که در کتب تاریخی نقل شده است. در ادامه این مطلب بیتوته خواهیم گفت که چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند؟

چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند؟

یکی از لقب های مشهور امام رضا (ع) ضامن آهو است. این داستان آن گونه که در میان مردم مشهور است، در منابع شیعه موجود نیست، اما شبیه به این نقل که در میان عامه ی مردم مطرح است، در معجزات منسوب به رسول خدا (ص)، امام سجاد و امام صادق (ع)، وجود دارد.

 

شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا، این واقعه را به گونه ای دیگر روایت می کند که در پاسخ تفصیلی آمده است. شایان توجه است که این داستان سال ها بعد از شهادت امام رضا (ع) اتفاق افتاده، و همان گونه که اشاره کردیم، شبیه آن برای معصومان دیگر در زمان حیاتشان اتفاق افتاده است. تذکر این نکته نیز ضروری است که شیخ صدوق به وثاقت کسانی که این داستان را نقل کرده اند، اعتقاد دارد.

 

برخی از محققان این لقب را برگرفته از داستان‌های گوناگونی می دانند که در کتب تاریخی نقل شده است که مشهورترین آن بدین صورت می باشد که :

 

"صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی می‌کند و آهو شکارچی را مسافت قابل توجهی به دنبال خود می دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا (ع) که اتفاقاً در آن حوالی حضور داشت می اندازد. صیاد که می رود آهو را بگیرد، با ممانعت حضرت رضا (ع) مواجه می شود، ولی صیاد چون آهو را صید و حق شرعی خود می دانست، در مطالبه و استرداد آهو پافشاری می کند.

 

امام حاضر می شود، مبلغی بیشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی پذیرد و به عرض می رساند: الا و بالله، من همین آهو را که حق خودم است، می خواهم و نه غیر آن را …

 

و آن وقت آهو به زبان می آید و سخن گفتن آغاز می کند و به عرض امام می رساند که من دو بچه شیری دارم که گرسنه اند و چشم به راه اند که بروم شیرشان بدهم و سیرشان کنم. علت فرارم هم همین است و حالا شما ضمانت مرا نزد این شکارچی بفرمایید که اجازه دهد بروم و بچه هایم را شیر دهم و برگردم و تسلیم صیاد شوم.

 

امام رضا (ع) هم ضمانت آهو را نزد شکارچی کرد و خود را به صورت گروگان در اختیار وی قرار داد. آهو رفت و به‌ سرعت بازگشت و خود را تسلیم شکارچی کرد. شکارچی که این وفای به عهد را می بیند، منقلب می شود و آن گاه متوجه می شود که گروگان او، علی بن موسی الرضا است.

 

بدیهی است فوراً آهو را آزاد می کند و خود را به دست و پای حضرت می اندازد و عذر می خواهد و پوزش می طلبد. حضرت نیز مبلغ قابل توجهی به او می دهد و تعهد شفاعت او را در قیامت نزد جدش می کند و صیاد را خوش دل روانه می سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می داند، اجازه مرخصی می طلبد و به سراغ لانه و بچه های خود می‌ رود."

 

امام رضا و ضامن آهو, امام رضا ضامن آهو شد, داستان شیخ صدوق از ضامن آهو یودن امام رضا

نقاشی ضامن آهو از استاد فرشچیان

 

روایت شیخ صدوق :

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا داستانی را نقل می کند که پس از شهادت امام رضا (ع) و در اطراف حرم ایشان اتفاق افتاده است و ربطی به آنچه که در میان مردم شهرت یافته ندارد. بر اساس نقل شیخ صدوق، آهویی از ترس شکار به دیوار حرم امام رضا پناه می برد. صدوق می نویسد:

 

ابو منصور بن عبد الرزاق... گفت... در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران مشهد (مرقد امام رضا) نداشتم و در راه، به غارت زائران می پرداختم، لباس ها، خرجی، نامه ها و حواله هایشان را به زور از آنان می ستاندم. روزی به شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو می دوید تا به ناچار، آهو به کنار دیواری پناه برد و ایستاد. یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمی شد.

 

هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی رفت و از جای خود تکان نمی خورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار) دور می شد، یوز هم او را دنبال می کرد. اما همین که به دیوار پناه می برد، یوزپلنگ باز می‌گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد رباط شد، کجا است؟ گفتند: آهویی ندیدیم.

 

آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و رد پای او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم. پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم.

 

مجلسی در بحار الانوار، گزارش دیگری نیز با همین مضمون آورده است که طبق آن در زمان سلطان سنجر، فرزند سلطان که بیمار بود به شکار رفته بود. آهو به حرم پناه می برد و شاهزاده با دیدن این صحنه خود را به روی قبر می اندازد و شفا می یابد. در اثر این شفا، سلطان سنجر بارگاهی بر روی قبر می سازد.

 

گردآوری : بخش مذهبی بیتوته

 

تازه های مذهبی(زندگینامه بزرگان دینی، اصول و فروع دین، آرامش سبز، احادیث و سخنان، احکام دینی و...)

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

    Makan Inc.| All Rights Reserved - © 2013 - 2022