تازه های شعر و ترانه


متن شعر ولادت امام موسی کاظم, شعری در مورد ولادت امام موسی کاظم

متن مولودی ولادت امام موسی کاظم علیه السلام

متن مولودی ولادت امام موسی کاظم تولد تولد تولدت مبارک ای قبله ی هفتم دلای عاشق گل پسر و عشق امامِ…


اشعار زیبا و خواندنی سعدی شیرازی



اشعار عاشقانه سعدی, گلستان سعدی

اشعار زیبای سعدی

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او "سعدی" است. 

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او "سعدی" است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود پرداخت.

 

وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

از سعدی آثار زیر از طریق این پایگاه در دسترس قرار گرفته است:

دیوان اشعار

بوستان

گلستان

مواعظ

 

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

 

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

 

شربتی تلختر از سم فراقت باید

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

 

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین

روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

 

بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند

به دهان تو که سم آید ازآن نوش مرا

 

سعدی اندر کف جلاد غمت می گوید

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا

 

اشعار عاشقانه سعدی, گلستان سعدی

 سعدی شیرازی

 

روی تو خوش می‌نماید آینه ما

کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

 

چون می روشن در آبگینه صافی

خوی جمیل از جمال روی تو پیدا

 

هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت

از تو نباشد به هیچ روی شکیبا

 

صید بیابان سر از کمند بپیچد

ما همه پیچیده در کمند تو عمدا

 

طایر مسکین که مهر بست به جایی

گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا

 

غیرتم آید شکایت از تو به هر کس

درد احبا نمی‌برم به اطبا

 

برخی جانت شوم که شمع افق را

پیش بمیرد چراغدان ثریا

 

گر تو شکرخنده آستین نفشانی

هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

 

لعبت شیرین اگر ترش ننشیند

مدعیانش طمع کنند به حلوا

 

مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست

دست فرومایگان برند به یغما

 

غزل عاشقانه سعدی, اشعار زیبای سعدی

اشعار زیبا و خواندنی سعدی شیرازی

 

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

 

بلای غمزه نامهربان خون خوارت

چه خون که در دل یاران مهربان انداخت

 

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم

که روزگار حدیث تو در میان انداخت

 

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو

برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت

 

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار

که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت

 

به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند

دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت

 

همین حکایت روزی به دوستان برسد

که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

 

اشعار عاشقانه سعدی, گلستان سعدی

 غزل عاشقانه سعدی

 

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

 

شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود

کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

 

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او

تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

 

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم

جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

 

کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

 

عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند

این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را

 

عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست

کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را

 

دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم

ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را

 

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

 

غزل عاشقانه سعدی, اشعار زیبای سعدی

اشعار زیبای سعدی شیرازی

 

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

 چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست

 

مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست

گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست

 

گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست

ور چه براند هنوز روی امید از قفاست

 

برق یمانی بجست باد بهاری بخاست

طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست

 

غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست

اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست

 

صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست

یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست

 

درد دل دوستان گر تو پسندی رواست

هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست

 

بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

گر تو قدم می‌نهی تا بنهم چشم راست

 

از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست

در همه شهری غریب در همه ملکی گداست

 

با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست

گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست

 

سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست

هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست

 

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------