تازه های شعر و ترانه


زندگی نامه شهریار, زندگینامه شهریار

اشعار زیبای شهریار

اشعار زیبای شهریار سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵…


رباعیات زیبای خیام نیشابوری (5)



دوبیتی های خیام, اشعار عاشقانه خیام

خیام نیشابوری،رباعیات خیام

 

عُمَر خَیّام نیشابوری (نام کامل: غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری) (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور – درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است.

 

 اين قافله ی عمر عجب میگذرد!
درياب دمی که با طرب میگذرد؛
ساقی، غم فردای حريفان چه خوری.
پيش آر پياله را، که شب میگذرد.

******************

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من،
وين حرف معما نه تو خوانی و نه من؛
هست از پس پرده گفتگوی من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.

 ******************

وقت سحر است، خيز ای مايهی ناز،
نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز،
کانها که بجايند نپايند کسی،
و آنها که شدند کس نمیآيد باز! .

 ******************

صبح است، دمی بر می گلرنگ زنيم،
وين شيشه ی نام و ننگ بر سنگ زنيم،
دست از امل دراز خود باز کشيم،
در زلف دراز و دامن چنگ زنيم.

 ******************
فصل گل و طرف جويبار و لب کشت،
با يک دو سه تازه دلبری حور سرشت؛
پيش آر قدح که باده نوشان صبوح،
آسوده ز مسجدند و فارغ ز بهشت.

 ******************

افلاک که جز غم نفزايند دگر،
ننهند بجا تا نربايند دگر؛
ناآمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه میکشيم، نايند دگر.

 ******************

دل سر حيات اگر کماهی دانست،
در مرگ هم اسرار الهی دانست؛
امروز که با خودی، ندانستی هيچ،
فردا که ز خود روی چه خواهی دانست؟

 ******************

در گوش دلم گفت فلک پنهانی:
حکمی که قضا بود ز من ميدانی؟
در گردش خود اگر مرا دست بدی،
خود را برهاندمی ز سرگردانی.

 ******************

از من رمقی به سعی ساقی مانده است،
وز صحبت خلق بی وفاقی مانده است؛
از باده ی نوشين قدحی بيش نماند.
از عمر ندانم که چه باقی مانده است!

 ******************

هنگام سپيده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری؟
يعنی که: نمودند در آيينه ی صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!

 ******************

گاويست بر آسمان قرين پروين،
گاويست دگر نهفته در زير زمين؛
گر بينائی، چشم حقيقت بگشا:
زير و زبر دو گاو مشتی خر بين.

 ******************

ای آنکه نتيجه ی چهار و هفتی،
وز هفت و چهار دايم اندر تفتی،
می خور که هزار باره بيشت گفتم:
باز آمدنت نيست، چو رفتی رفتی.

 

گردآوری: بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

مطالب پیشنهادی,وبگردی

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------