تازه های شهر حکایت


حکایات سعدی در سیرت پادشاهان, حکایات سعدی در مورد پادشاه

حکایات سعدی در سیرت پادشاهان

حکایات سعدی حکایت شماره یک : پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی،…


دعای غلام ( حکایت )



 

 دعای غلام

 

مردی از پشت در شنید که خدمتکارش بعد از ادای فریضه دست به آسمان برداشته دعا می کند و می گوید: خدایا صدهزار تومان پول به آقای من بده و بعد از او بگیر.

 

مرد وارد اتاق شد و گفت: این چه دعایی است که می کنی؟

 

غلام گفت: هیچ نگویید. بگذارید خدا صدهزار تومان را به شما بدهد آن وقت من شما را بهتر از همه می شناسم و می دانم که دیگر ممکن نیست احدی بتواند حتی یک شاهی از آن پول ها را از شما بگیرد.


منبع:روزنامه خراسان



گنجینه مثل ها و حکایات

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------