تازه های شهر حکایت


حکایت گلستان سعدی, حکایت های آموزنده

حکایات سعدی در باب اخلاق درویشان

حکایت های گلستان سعدی گلستان کتابی است نوشتهٔ شاعر و نویسندهٔ معروف ایرانی سعدی شیرازی که در یک…


حکایت مال باخته و كريم خان زند



حکایت,حکایت مال باخته و كريم خان زند

حکایت مال باخته و كريم خان زند

مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش مي شوند. خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مرد را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند.

 

مرد به حضور خان زند مي رسد و كريمخان از او مي پرسد: «چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟»

 مرد با درشتي مي گويد: «دزد همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم!»

 

خان مي پرسد: «وقتي اموالت به سرقت مي رفت تو كجا بودي؟»

 مرد مي گويد: «من خوابيده بودم!»

 

خان مي گويد: «خوب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟»

 مرد مي گويد: «من خوابيده بودم، چون فكر مي كردم تو بيداري!»

 

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد: «اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم.»

 

منبع:mgtsolution.com

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------