تئاتر بدن یا تئاتر بیان؟!



اخبار،اخبار جدید،اخبار روز

بازگشت اجراها به سالن‌های تئاتر، این روزها بیش از پیش اتفاق می‌افتد و شاهد هستیم که چگونه بعضی گروه‌های اجرایی، با بیم و امید فراوان، قدم به صحنه گذاشته و توانسته‌اند پذیرای مخاطبان نه چندان پر تعداد خویش باشند. 

 

در این ماراتن نفس‌گیر، صد البته برد و باختی وجود ندارد و سود و زیان اقتصادی به مانند گذشته تعیین‌کننده ماجرا نیست چراکه الویت‌ها و دغدغه‌ها تاحدودی جابه‌جا شده و نیازهای تازه سربرآورده. جالب آن‌که سالن‌های دولتی و خصوصی، متقاضی کمتری به نسبت قبل جنگ دارند و حاضرند با انعطاف بیشتری میزبان گروه‌های جوان نمایشی شوند. در نتیجه اکثر این سالن‌ها هر شب، با یک اجرا به کار خود ادامه می‌دهند. 

 

نکته‌ای که در روزهای رونق نمایش‌ها بسیار بعید می‌نمود و بعضی سالن‌های خصوصی را پذیرای سه تا چهار نمایش در یک شب کاری می‌کرد. نتیجه این وضعیت تازه اما پر ابهام، بلاتکلیفی گروه‌های باسابقه تئاتری و حضور آماتورهای بی‌نام و نشانی است که از فرصت پیش‌آمده کمال استفاده را کرده و ناگهان آفتابی شده‌ و مدعی بر صحنه بردن اجرا هستند. پس جای تعجب نخواهد بود که با اسامی ناآشنایی روبرو شویم که معلوم نیست در این فضای نامتعین به لحاظ حرفه‌ای چه کسی بوده و اصولا دنبال چه می‌گردند و چه هدفی را دنبال می‌کنند؟ 

 

بنابراین محصول این شرایط معلق، پدیدار شدن فضایی است مبتنی بر خوف و رجا که گاهی تماشای یک اجرا مخاطبان را مایوس می‌کند و گاهی شگفت‌زده. بنابراین به هنگام تماشای نمایش‌های تازه می‌بایست پیش‌فرض‌های گذشته را تا حد امکان کنار گذاشت و بی‌واسطه با رخدادهای صحنه‌ای مواجه شد. این کنشی است دشوار که به راحتی نمی‌توان اعمال کرد و از شر قضاوت‌های پیشین در رابطه با کلیت هنر نمایش در ایران خلاص شد. بدین منظور برای یک مخاطب حرفه‌ای تئاتر، مجاهدتی فراگیر لازم است که ماحصل یک گروه تازه‌کار را با اغماض تماشا کند و با گروه اجرایی همدل باشد.

 

  این هفته به چند اجرا تئاتری می‌پردازیم که در گوشه و کنار کلانشهر تهران بر صحنه‌اند و میزبان مخاطبان همچنان پیگیر رویدادهای نمایشی. در این میان برای فهم رویکرد گروه‌های اجرایی در بازنمایی واقعیت صحنه‌ای می‌توان این آثار را ذیل یک تقسیم‌بندی کلی اما راه‌گشا از یکدیگر منفک کرد و از اهمیت بدن و بیان گفت. 

 

پرسش این است که تئاتر ایران به شهادت تاریخ کوتاه خویش، به کدام یک از این دو اهمیت بیشتری داده و تلاش کرده به میانجی این انتخاب، جهان مفروض خویش را بسازد. از این جهت با نگاهی به اغلب اجراها، می‌توان به اجراهایی اشاره کرد که رسالت خویش را به طور کامل، اجرای بدون قید و شرط متن نمایشنامه ترسیم کرده و در پی وفاداری به دیالوگ‌های نمایشنامه‌اند. 

 

در این بین، اهمیت بدن بازیگر که به واسطه‌اش این کلمات امکان می‌یابد تقلیل یافته و تاحدودی به امر فرعی تقلیل می‌یابد. چون برای این گروه‌های اجرایی، مهم ساختار روایی نمایشنامه است و قصه‌ای که بیان می‌شود نه بدنی که حضور دارد و تماشا می‌شود. بدن به مثابه تلاقی نیروهای متضاد سیاسی در یک جامعه، در این اجراها به ابژه‌ای منفعل تبدیل شده و سترون است. زبان متورم که بی‌وقفه به کار گرفته می‌شود ژست‌های بدنی را بی‌معنا کرده و آن‌ها  را زائد جلوه می‌دهد. 

 

  حال با این توضیح کوتاه می‌توان به چند اجرا پرداخت که بدن، در طول اجرا، بیش از آن‌که ضرورت صحنه‌ای باشد وسیله‌ای است برای بیان جملات نمایشنامه و به اصطلاح گفت و شنودی دراماتیک. الویت همچنان با کلام است و انتقالش به مخاطب. برای نمونه اجراهایی چون «هیپوکامپوس»، «چند سال پیش»، «باخ» و «نامقصد» را می‌شود بر این اساس، اجراهایی دانست که به کلام، اهمیت ویژه قائل بوده و در مسیری حرکت می‌کنند که پیام نمایش به مخاطب از طریق قصه‌ای که روایت می‌شود انتقال یابد. 

 

با آن‌که بدن‌ها در صحنه حضور دارند و رویت‌پذیرند، اما آن‌ها در خدمت کلام بوده و خودبسنده نیستند. عواطف و احساسات بازیگر در این سیاست اجرایی، بروز چندانی نمی‌یابد و این کلمات نمایشنامه‌نویس است که مدام به سمت تماشاگران پرتاب می‌شود. در نتیجه رابطه بازیگر و تماشاگر به هنگام خلق یک نمایش، بیش از اندازه معطوف است به زبان. بدن با تمامیت خویش غایب شده و در خدمت ایدئولوژی کلام‌محور کارگردان درمی‌آید.

 

   در جبهه مقابل و با نگاهی به اجراهایی که هم‌اکنون بر صحنه‌اند می‌توان به نمایش‌هایی چون «یحتمل بهترین بازیگر نقش اول زن» و «به علت ضیق مکان» اشاره کرد که رویکرد متفاوتی در پیش گرفته و بدن بازیگر را به مثابه امکان تاثیرگذاری حداکثری به مخاطب در نظر گرفته‌اند و توانسته‌اند به لحاظ امر تئاتریکالیته، کمابیش موفق عمل کنند. 

 

پیش از این، نمایش «برادران کارامازوف» اشکان خیل‌نژاد که شنبه‌ها در سالن استاد سمندریان مجموعه ایرانشهر به صحنه می‌رفت و اتفاق مبارکی بود در سپهر تئاتر ایران، بدن اجراگر را مهم‌ترین سرمایه خویش دانسته و با تمرین‌های طولانی که بر اساس پژوهش‌های علمی و تجربی شکل گرفته بود، توانست از هیچ، همه چیز بسازد. 

 

شوربختانه این روزها بدن بازیگران اغلب ناآماده بر صحنه گام می‌گذارد و آیین تشرف هنر بازیگری را بجا نمی‌آورد. نتیجه محتوم این فاجعه چیزی است که در سالن‌های نمایش شاهد هستیم. بدنی که به زبان فروکاسته شده تا پیام نمایشنامه‌نویس را به تماشاگر منتقل کند. 

 

در این میان، قوای حسی حاضران در صحنه اعم از بازیگر و تماشاگر، از ابتدا تا انتهای نمایش تغییر چندانی نکرده و آن چه مدنظر قرار می‌گیرد ادای بی‌وقفه کلماتی است که روزگاری پیش از این یک نویسنده آن را نوشته است. تئاتر ایران برای خروج از این بن‌بست ملالت‌بار، احتیاج دارد بار دیگر به بدن بازیگر اهمیت ویژه قائل شود و حضورش را کیفیتی تازه بخشد. بدنی که سیاسی است و محل تلاقی امر اجتماعی، نظام زیباشناسی و مناسبات تولید یک دوره. 

 

در حقیقت، نکته‌ای که می‌توان در نسبت با وضعیت کلی تئاتر متذکر شد، غیاب طولانی مدت بدن‌هایی است که قرار بود هنر تئاتر را بر صحنه ممکن کرده و اجتماعی تکین از گردهمایی انسان‌ها به وقت اجرا تدارک بینند. تئاتر این روزها بهتر است به ریشه‌های آیینی خویش بازگردد و بیش از کلام، بر گوشت و پوست بدن بازیگر تکیه کند.  تنها به میانجی این تغییر پارادایم است که شاید رهایی و رستگاری جمعی امکان‌پذیر شود و شادی و شعف ما را فرا گیرد.

 

چشم‌اندازی که در افق پیش رو ناپیدا است و تضمینی هم وجود ندارد با این وضعیت نابسامان اقتصادی، از نو شکل یابد. اما باید امیدوار بود که نسل تازه به این امر توجه ویژه نشان داده و برای عبور از کلیشه‌های موجود، قدمی رو به جلو بگذارد.در نهایت می‌توان به این واقعیت تلخ اشاره کرد که سال‌ها کلام‌محوری کارگردانان تئاتر به میراثی دامن زده که به راحتی قابل تغییر نیست و در این زمینه یک انقلاب زیباشناختی لازم است تا امر نو احضار شده و تئاتر آینده  ممکن شود./توسعه ایرانی

 

 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------