پیروزی یا شکست؛ جدال بر سر معنای تفاهم تهران و واشنگتن
- مجموعه: اخبار سیاست خارجی
- تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ ۰۸:۵۱

جهان صنعت نوشت:بحث پرحاشیه و چالشبرانگیز موجود در ایران و جهان آن است که بر اثر تفاهم نامه حاضر میان تهران- واشنگتن، آیا ایران شکست خورده یا پیروز شده است؟ این پرسش مهم و تعیینکننده بهویژه بعد از آن مورد توجه عموم مردم و مخصوصا هواداران جمهوری اسلامی در ایران قرار گرفت که سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان در گفتوگو با سیمای جمهوری اسلامی ایران، مذاکره انجامشده منجربه تدوین و نگارش تفاهمنامه را مذاکره برد- برد توصیف کرد.
این توصیف با واکنش منفی و گاه تند هواداران نظام و برخی محافظهکاران افراطی مواجه شد. منتقدان این توصیف میگویند دشمنی که از خیانت به میز مذاکره ابایی نداشته، با جنگهایی که به راه انداخته بسیاری از شهروندان ایرانی و در راس آنها مقامات کشور و از جمله رهبر را شهید کرده است، تهدیدهای بسیاری علیه ایران سامان داده و از اسرائیل دفاع قاطعانهای کرده است چگونه میتواند در طرف برابر با کشورمان در یک مذاکره قرار گیرد و از آن بدتر اینکه این مذاکره برد- برد هم باشد و همان اندازه که طرف مقاوم(ایران) برد حاصل میکند، طرف مهاجم و البته شکستخورده هم پیروزی حاصل کند؟ روشن است که این منتقدان میگویند آمریکاییها نباید در این مذاکرات دستاوردی داشته باشند و احساس برد کنند. منتقدان مذکور بر این اساس عراقچی و قالیباف که دستاندرکار حصول تفاهمنامه بوده را با الفاظ توهینآمیز و رکیک سرزنش میکنند.
نیازی به توضیح نیست که این دسته از افکار عمومی ایران، کشورمان را در موضوع تدوین نگارش و نهایی شدن تفاهمنامه مذکور شکستخورده و زیاندیده ارزیابی و تصریح میکنند که در این تفاهم همانقدر که ایران به هیچچیز دست پیدا نکرده، همانقدر آمریکا پیروز شده و هیچیک از شروط تعیینشده ایران را نپذیرفته از این بابت پرسش راهبردی آن است که آیا توصیف برد- برد در مورد مذاکره از سوی وزیر امور خارجه ایران اعتراف به شکست و پذیرش شکست کشورمان در این گفتوگوهاست؟ و آیا واقعا ایالاتمتحده در این فرآیند و به امضا رسیدن متن تفاهمنامه که قرار است همین جمعه در سوییس به امضا برسد، پیروز میدان بوده و توانسته مقامات ایرانی را وادار به پذیرش خواستهای خود کند؟
بالاخص اینکه از همین الان اسرائیل اعلام کرده که تفاهمنامه و مفاد آن را به رسمیت نمیشناسد و حاضر به تخلیه جنوب لبنان از سربازانش نیست. این بدان معنی است که دستکم یکی از پایههای توافق و خواستهای راهبردی کشورمان در این توافق، از همین الان هم تحققنیافته تلقی میشود و شانسی برای تحقق آن وجود ندارد.
واقعیت غیرقابلانکار راهبردی در مورد مذاکره آن است که اصولا نتیجه برد- باخت در یک مذاکره امکان تحقق ندارد. نتیجه برد- باخت فقط در منازعهها، چه منازعههای نظامی و چه منازعههای اقتصادی و سیاسی حاصل میشود و یک طرف با پیروزی بر طرف مقابل وی را به تمکین در برابر خواستهای خویش وادار میکند. در این فرآیند طرف بازنده در واقع هیچ کاری جز تسلیم در برابر برنده ندارد و نمیتواند با بخشی یا تمام خواستههای طرف پیروز مخالفت کند یا آن را به اجرا نگذارد اما وقتی طرفین روی یک متن مذاکره میکنند، خود به خود این معنی استفاده میشود که دو طرف نتوانسته و نمیتوانند دیگری را نابود کنند یا مقامات او را درهم شکسته و حریف را به زانو درآورند.
در این صورت مساله مذاکره معنی پیدا میکند و طبیعی است که در این مذاکره هر طرف برای به حداکثر رساندن منافع خویش و به حداقل رساندن منافع حریف تلاش میکند. حالا اگر بنا باشد که هیچ امتیازی به حریف داده نشود، حتما باید به جنگ توسل و از مذاکره پرهیز کرد چراکه مثلا در این مورد از مذاکرات ایران و ایالاتمتحده حتما امتیازهایی به طرف آمریکایی داده شده و باید داده میشد تا او هم در مقابل امتیازهایی به طرف ایرانی بدهد یا منافع ایرانیان را به رسمیت بشناسد.
کسانی که با مذاکرات جاری و تفاهمنامهای که براساس آن تدوین و تهیه شده مخالفت جدی دارند و میگویند که به هر صورت باید از پیروزی یا برد آمریکا جلوگیری کرد در وهله اول باید به این پرسش پاسخ دهند که با وضعیت موجود و روی زمین – نه روی کاغذ- آیا برای ایران امکان پیروزی کامل بر ایالاتمتحده و نابودی تمام تاسیسات و امکانات او وجود داشته است؟ برخی به این پرسش پاسخ مثبت میدهند ولی از ارائه نکات حقیقی و واقعی قانعکننده پرهیز میکنند یعنی در واقع واقعیات و حقایق موجود، هیچ امکانی برای ایشان برای دفاع از ادعاهای خویش باقی نمیگذارد اما محمدباقر قالیباف در اینباره تصریح کرده است که اگرچه بهطور راهبردی ایران بر ایالاتمتحده چیره و مانع از تحقق اهدافش شده است اما به طور فیزیکی و روی زمین امکان شکستدادن ایالاتمتحده و نابودی نظامیان آمریکا در خلیجفارس و خاورمیانه برای کشورمان وجود نداشته است.
در عین حال اگر به همین هفتههای گذشته و ادعاهای ترامپ توجه شود دیده میشود که رییسجمهور ایالاتمتحده بارها ادعا کرده که همه توان نظامی ایران نابود شده و با اقتصاد فروپاشیدهشده در اثر تحریمها و محاصره دریایی، ایران برای پذیرش خواستهای ایالاتمتحده التماس میکند. همین عبارت با کمی شدت بیشتر در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور منعکس شده و معاونان ترامپ، وزرای خزانهداری، جنگ و امور خارجه آمریکا هم بهطور مکرر وعده دادهاند که بهزودی ایران تسلیم خواهد شد و حکومت جمهوری اسلامی به زانو درخواهد آمد. حتی جیدی ونس که چهره میانهروتری است هم چندینبار این گزارهها که هیچ امتیازی به تهران داده نمیشود، ایران چیزی به دست نیاورده است، برای ایران و در تنگه هرمز هیچ حاکمیتی وجود ندارد و تهران نمیتواند هیچ عوارضی از محل عبور و مرور در این آبراه اخذ کند و… بر زبان آورده اما در عمل چه اتفاقی افتاده است؟ از چهار هدف اصلی ایالاتمتحده و اسرائیل در مورد ایران که برچیدن توان و تاسیسات هستهای کشورمان و نابودسازی همه تجهیزات صنایع هستهای اورانیوم غنیشده در ایران هدف اول آن بود، هدف دوم نابودسازی توان موشکی و پهپادی ایران و محدودسازی برد موشکهای کشورمان به ۴۰۰ کیلومتر، هدف سوم قطع کامل فعالیتهای منطقهای ایران، خلع سلاح تمام گروههای همکار ایران در لبنان و عراق و نابودسازی متحدان ایران در یمن و فلسطین و هدف چهارم براندازی نظام جمهوری اسلامی در ایران و به روی کار آوردن رژیم متحد غرب، تاسیس نظام فدرالی در ایران و ایجاد جنگ داخلی به سبک عراق و سوریه همه و همه اهداف گفته و ناگفته آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران را تشکیل میداد. همان موقع ترامپ در مورد اینکه مرزهای کنونی ایران پس از جنگ اعتبار کنونی را خواهد داشت ابراز تردید و تلویحا از پارهپاره شدن جغرافیای کشورمان صحبت کرده بود.
اما در حال حاضر ایالاتمتحده ناچار شده یکی از اصلیترین متحدان ایران در منطقه، حزبالله لبنان را به رسمیت بشناسد و از اینکه اسرائیل به مواضع این گروه حمله کرده و توافق را به خطر انداخته ابراز تاسف نموده به نتانیاهو برای متوقف ساختن حملاتش فشار وارد کند. در عین حال موضع موشکی و براندازی نظام جمهوری اسلامی به طور کامل از دستور کار مذاکرات چه در مذاکره کوتاهمدت منجربه تفاهمنامه و چه در مذاکره بلندمدت منجربه توافق نهایی کنار گذاشته شده و حتی اخیرا انکار کرده که براندازی نظام جمهوری اسلامی، اشغال خاک و تغییر مرزهای ایران جزء اهدافش بوده است.
اکنون جیدی ونس، معاون رییسجمهور ایالاتمتحده با بهرسمیت شناختن تلویحی حاکمیت ایران بر تنگه هرمز ابراز امیدواری میکند که در بلندمدت ایران از شناورها عوارضی دریافت نکند. آنچه افراطیون انقلابینمای ایرانی در مورد ضرورت حاکمیت انحصاری بر تنگه هرمز میگویند نیز صحیح نیست چراکه این آبراه میان ایران و عمان مشترک است و حاکمیت آن نیز لاجرم مشترک خواهد بود. در عین حال اگرچه آمریکاییها میگویند هیچ پولی به ایران داده نخواهد شد اما میگویند پول آمریکاییها به ایران داده نمیشود و تهران میتواند از اموال خودش در قالب خط اعتباری استفاده کند. همچنین تاسیس صندوق ۳۰۰میلیارددلاری که قرار است در بهرهبرداری از آن ایران نیز شریک باشد بزرگترین امتیاز مالی به ایران محسوب میشود که به مثابه پرداخت غرامت به ایران محسوب و گفته شده که ایالاتمتحده مایل به سرمایهگذاری در ایران است.
نکات مهم دیگری از امتیازهای دادهشده به ایران وجود دارد مثل وارد آوردن فشار به اسرائیل برای عقبنشینی نیروهایش، آزادی فعالیتهای ایران در امور تجارت بینالمللی، معلق کردن تحریمهای وضعشده آمریکا بهوسیله ترامپ و موارد دیگر.
حالا افراطگرایان محافظهکار که دین و زندگی خود را برای فحاشی علیه قالیباف، عراقچی، روحانی و ظریف فدا میکنند باید پاسخ دهند که اگر این عقبنشینیهای ایالاتمتحده و امتیازهایی که به تهران داده شده، پیروزی سربازان نظامی و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران نیست، چه نامی میتوان بر آن گذاشت؟










