دزدی ۲ کیلو طلا در جنگ
- مجموعه: اخبار حوادث
- تاریخ انتشار : سه شنبه, ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ ۰۹:۲۸
جنگ اخیر شاید فرصتی را برای برخی سارقان فراهم آورده بود که از خانههای آسیب دیده و اموال آنها سرقت کنند، چراکه در شرایط جنگی یا بحران امنیتی، وضعیت سرقت معمولا تغییر میکند.
به گزارش اعتماد، بهطور کلی بیثباتی و اختلال در نظارت میتواند فرصت سرقت را بیشتر کند. کاهش حضور پلیس یا تمرکز نیروها روی بحرانهای دیگر معمولا ریسک را بالا میبرد. اضطراب عمومی گاهی باعث افزایش سرقتهای خرد میشود. در بعضی مناطق ممکن است افزایش کنترل امنیتی جلوی برخی سرقتها را بگیرد.
معمولا سرقت از خانهها، مغازهها، انبارها و ماشینها در بحرانها بیشتر دیده میشود. برخی افراد از این وضعیت سوءاستفاده میکنند و سرقتهای خرد و فرصتطلبانه بیشتر میشود. در این شرایط جرم به سمت جاهایی میرود که تاریکتر هستند، گشت و نظارت کمتری وجود دارد، از مراکز امنیتی دور هستند و دسترسی به آنها آسانتر است.
در زمان جنگ ممکن است سرقتهای پیچیده، سرقتهای سریع و کمریسک بیشتر شوند، چون در بحران مجرمان هم دنبال فرصت آسانتر و فرار سریعتر هستند. در این گزارش به دو پرونده سرقت که در زمان جنگ در پلیس آگاهی تشکیل شده، پرداخته است.
پرونده اول
ماجرا به هفتم اردیبهشتماه امسال برمیگردد؛ زمانی که زن میانسالی با مراجعه به پلیس از سرقت مقدار زیادی طلا از خانهاش خبر داد.
طبق گزارش پلیس؛ او گفت: «وقتی محله دختر و عروسم بمباران شد، آنها طلاهایشان را برای اطمینان بیشتر به من سپردند تا در گاوصندوق خانهام نگهداری کنم، چون خانه آنها آسیب دیده و امن نبود. طلاهایشان که بیش از ۲ کیلو میشد را به من سپردند و راهی سفر شدند، اما چند روز بعد وقتی از باشگاه ورزشی به خانه برگشتم، متوجه شدم همه طلاها سرقت شده است.
با این شکایت، تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی تهران برای حل معمای این سرقت شروع شد.
بررسیهای اولیه نشان داد که سرقت به راحتی و بدون هیچ تخریبی رخ داده است. یعنی سارق یا سارقان کلید خانه را در اختیار داشته و از محل گاوصندوق نیز باخبر بودهاند. کارآگاهان برای یافتن سرنخ سراغ دوربینهای مداربسته مجتمع مسکونی محل سرقت رفتند.
تصاویر نشان میداد مردی حدود ۴۸ساله با موتورسیکلت سفیدرنگ، در حالی که کلاه ایمنی و ماسک مشکی به صورت داشت وارد مجتمع شده و کمتر از ۱۵ دقیقه بعد آنجا را ترک کرده است. زمان حضور این مرد دقیقا با زمان وقوع سرقت مطابقت داشت.
در ادامه مشخص شد صاحبخانه در همان ساعت برای ورزش به باشگاه رفته و در خانه کسی حضور نداشته است. ماموران در ادامه به بازبینی تصاویر دوربینهای باشگاه ورزشی پرداختند. در تصاویر دیده میشد همان مرد موتورسوار در روز حادثه دو بار مقابل باشگاه حاضر شده است.
او هر بار با زنی حدود ۴۰ساله که از باشگاه خارج میشد، ملاقات کرده و چیزی شبیه دسته کلید را از او گرفته و بعد از مدتی دوباره تحویل او داده است. وقتی تصاویر زن ۴۰ساله مقابل شاکی قرار گرفت، او این زن را شناخت و گفت: «او یکی از دوستانم در باشگاه است. چند سالی میشود که با هم آشنا شدهایم.»
با اظهارات شاکی این زن بازداشت شد و ابتدا منکر هرگونه دخالت در سرقت بود، اما وقتی با تصاویر دوربینهای مداربسته روبهرو شد، لب به اعتراف گشود. او گفت که سرقت را با همدستی همسرش انجام داده است. در ادامه همسر او نیز دستگیر و معلوم شد که او در سالهای گذشته دو بار به اتهام کلاهبرداری دستگیر و به تازگی از زندان آزاد شده است.
متهمان در اعترافات خود گفتند پس از سرقت، طلاهای سرقتی را در باغچه خانهشان دفن کردهاند تا بعد از پایان کامل شرایط جنگی و آرام شدن اوضاع، آنها را بفروشند.
با راهنمایی متهمان، کارآگاهان پایگاه یکم پلیس آگاهی محل دفن طلاها را شناسایی کردند و بیش از دو کیلوگرم طلاجات سرقتی کشف شد. به این ترتیب زوج سارق برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران قرار گرفتند.
متهم در مورد جزییات سرقت گفت: «حدود چهار سال بود که مالباخته را میشناختم. در باشگاه ورزشی با او آشنا شدم. او هفتهای چند روز برای ورزش به باشگاه میآمد و همانجا با هم دوست شدیم. زمانی که جنگ شروع شد، یک روز خیلی هراسان وارد باشگاه شد، گفت که خانه روبهرویی دخترش در حمله موشکی آسیب دیده و میخواهد طلاهای دختر و عروسش را برای نگهداری به خانه خودش بیاورد. بعد هم با عجله باشگاه را ترک کرد.
بعدا کمکم سر صحبت را باز کردم تا بفهمم طلاها را آوردهاند یا نه و کجا نگهداری میکنند. فهمیدم آنها را داخل گاوصندوق خانهاش گذاشته است. وقتی موضوع را به همسرم گفتم، او پیشنهاد سرقت داد. گفت اول باید بفهمیم گاوصندوق رمز دارد یا با کلید باز میشود. من هم در صحبتهایم با مالباخته متوجه شدم که گاوصندوق با کلید باز میشود. راستش همسرم سابقه داشت. او دو بار به جرم کلاهبرداری دستگیر و به تازگی هم از زندان آزاد شده بود.
او مرا وسوسه کرد تا نقشه سرقت بکشیم. به من اطمینان داد که هرگز دستمان رو نخواهد شد. او گفت: کشور در شرایط بحرانی قرار داد و من هرگز زندان را تجربه نخواهم کرد. آنقدر در گوشم خواند که وسوسه شدم وارد این مسیر شوم. روز حادثه وقتی مالباخته برای ورزش به باشگاه آمده بود، از داخل کیفش که در کمد باشگاه بود دسته کلید را برداشتم. همسرم با موتور جلوی باشگاه آمد، کلید را به او دادم. او رفت سرقت را انجام داد و کمتر از ۱۵ دقیقه بعد برگشت و کلید را دوباره به من داد. من هم کلید را سر جایش گذاشتم. میخواستیم بعد از اینکه جنگ کاملا تمام شد، طلاها را بفروشیم. فکر میکردیم قیمت طلا بالاتر میرود.»
پرونده دوم
چند روز پس از شروع جنگ اخیر، گزارش سرقت یک دستگاه موتورسیکلت از مقابل ساختمانی که هدف اصابت موشک قرار گرفته بود به پلیس تهران اعلام شد. آنطور که مالباخته اظهار کرده اسفند سال گذشته، موشک دشمن به ساختمانی مسکونی اصابت کرده و خسارت سنگینی به بار آورده بود.
شاکی در مورد این ماجرا گفت: «پس از حمله، تمام شیشه و پنجرههای ما شکست و دیوارهایمان ترک خورد. اما در این بین، موضوعی که بهشدت مرا شوکه کرد، سرقت موتورسیکلتم بود که درست مقابل ساختمان پارک کرده بودم. این یعنی سارق فرصتطلبی از این وضعیت سوءاستفاده کرده و موتورم را دزدیده است. گزارش این سرقت در آن شرایط بحرانی در سیستم پلیس آگاهی تهران ثبت شد، اما همان موتور، ساعاتی بعد در سرقتهای خیابانی دیده شد.»
طبق گزارش پلیس؛ ماجرا از این قرار بود، زن جوانی که کنار خیابان منتظر ماشین اینترنتی بود، طعمه همان موتورسوار شد. مردی با کلاه کاسکت نزدیک شد و در چند ثانیه گوشی آیفون۱۶ را از دستش قاپید و گریخت. فریادهای زن جوان راه به جایی نبرد و او راهی اداره آگاهی تهران شد تا شکایتی علیه سارق موبایل قاپ مطرح کند، اما ماجرا به سرقت هم ختم نشد، چرا که چند روز بعد تماس عجیبی با گوشی سرقتی برقرار شد.
شاکی بعد از اعلام گزارش سرقت، چند مرتبه با موبایلش تماس گرفت به این امید که شاید فردی پاسخ بدهد. دقایقی بعد مردی جواب داد و مدعی شد گوشی را پیدا کرده و برای بازگرداندنش ۵ میلیون تومان مژدگانی میخواهد. اگرچه شاکی به گمان اینکه فردی گوشیاش را پیدا کرده، پول مژدگانی را واریز کرد، اما به گوشیاش نرسید.
خیلی زود مشخص شد که سارق علاوه بر قاپیدن گوشی موبایل، نقشه فریبکارانه دیگری طراحی کرده برای باجگیری. تحقیقات در این پرونده برای شناسایی سارق فرصتطلب شروع شده بود، اما ظرف مدت کوتاهی چندین شکایت مشابه دیگر پیش روی تیم پلیس قرار گرفت که نشان میداد دزد حرفهای به صورت سریالی، نقشههای گوشیقاپی و اخاذی از طعمههای خود را زیر سایه جنگ پیش میبرد.
او در آن شرایط بحرانی، تنها به قاپیدن گوشیهای مدل بالای طعمههایشان بسنده نمیکرد، بلکه در گام بعدی تصمیم میگرفت به بهانه پیدا کردن گوشی و دریافت مژدگانی، مرحله دوم نقشه مجرمانه خود را اجرا کند. متهم گمان میکرد، زیر سایه جنگ، هرگز توسط پلیس شناسایی و دستگیر نخواهد شد غافل از اینکه سرنخ اصلی، همان موتورسیکلتی بود که پلاکش دستنخورده باقی مانده بود؛ موتوری که از کنار ساختمانِ آسیبدیده به سرقت رفته بود.
با اعلام مشخصات پلاک به واحدهای گشت، ماموران کلانتری حین گشتزنی موتورسوار را شناسایی کردند. متهم پس از تعقیب و گریز کوتاه دستگیر شد و در بازرسی از او چندین گوشی سرقتی و کارت بانکی کشف شد. پرونده با دستور بازپرس شعبه سوم دادسرای ویژه سرقت در حال بررسی است و تحقیقات برای شناسایی دیگر مالباختگان ادامه دارد.
این سارق در مورد جزییات سرقت اظهار کرد: «فکر میکردم ساختمانی که موشک خورده، معمولا دوربینهایش از کار میافتد. مردم هم درگیر خسارت هستند و موتوری که گوشه خیابان پارک شده کسی به دنبالش نیست. تصورم این بود که آن محدوده اولویت امنیتی دارد، نه سرقت. بیشتر گوشیقاپیها را با همین موتور انجام دادم.
وقتی گوشی را میقاپیدم، منتظر تماس میماندم. اگر صاحبش زنگ میزد، خودم را پیداکننده معرفی میکردم و پول میخواستم. بعضیها هم واریز میکردند. کارت بانکی معتادان یا کارتنخوابها را میخریدم. سیمکارت هم همینطور. سابقهدار هستم، اما هر بار که دستگیر شدم، روش تازهای را امتحان کردم.
اینبار چند شگرد را با هم جلو بردم؛ یکی گوشیقاپی و دومی کلاهبرداری به بهانه پیدا کردن گوشی و دریافت مژدگانی، اما سومین نقشهام با قبلیها تفاوت داشت. در سایت دیوار کلاهبرداری میکردم. در سایت، آگهی فروش میدادم از فروش لوازم خانگی و موبایل گرفته تا لوازم برقی و خوراکی.
قیمتهایی که میگفتم زیر قیمت بازار بود به همین دلیل افراد زیادی با من تماس میگرفتند. از آنها بیعانه میگرفتم و پول به حساب همان کارتهایی واریز میشد که از معتادان و کارتن خوابها میخریدم.»











