برخورد امنیتی با آتشسوزی؛ فشار بر فعالان محیطزیست و محیطبانان
- مجموعه: اخبار اجتماعی
- تاریخ انتشار : شنبه, ۰۸ آذر ۱۴۰۴ ۱۵:۲۹

روزنامه پیام ما نوشت: در روزهایی که جنگل الیت در منطقه حفاظتشده چهارباغ در آتش میسوخت، خبر آمد دهیار روستای «الیت» پس از مصاحبهای درباره آتشسوزی بازداشت و دو روز بعد آزاد شده است. البته استانداری مازندران این خبر را تکذیب کرد و گفت با دهیار برخوردی نشده است. این تنها خبر جنجالی دراینباره نبود. در روزهای پیگیری آتشسوزیها، بعضی مصاحبهشوندگان که درباره این حوادث با «پیام ما» گفتوگو کرده بودند، دیگر حاضر به قید نام خود در گزارشها نبودند و پیگیریهای بیشتر معلوم کرد محدودیت مصاحبه بر محیطبانان حاضر در عرصههای جنگلی هم اعمال شده است. ایندست برخوردها به الگویی تکرارشونده تبدیل شده که در اوج بحران، اطلاعرسانی را تهدید میبیند و مدیریت بحران را به حاشیه میبرد.
در هفته گذشته حساب اینستاگرام «حامد تیزرویان»، عکاس حیاتوحش، کارشناس ارشد زیستشناسی جانوری و از فعالان محیطزیست استان مازندران، به «دستور قضائی» و بهعلت آنچه «انتشار محتوای مجرمانه» عنوان شده، مسدود شد. او در استوری خود نقدی به عملکرد مسئولان استانی در جریان آتشسوزی جنگلهای شمال کشور مطرح کرده بود.
این برخوردها نباید به رویه تبدیل شود
«مرتضی اسلامی دهکردی»، فعال و کارشناس حیاتوحش، دراینباره به «پیام ما» میگوید: «در ماجرای برخورد با فعالان محیطزیستی که آتشسوزی را اطلاعرسانی کردهاند، حداقل انتظاری که میتوان داشت، این است که اگر حتی جرمی اتفاق افتاده، جرم و مجازات متناسب با هم باشند. اگر انتقادی به مسئولان شده، باید انتقاد را شنید، نه اینکه با منتقد برخورد کرد.»
او درباره بستهشدن صفحه اینستاگرام تیزرویان میگوید: «در این مورد با کسی برخورد شده که از طریق صفحه اینستاگرامش در سالهای گذشته بسیاری از مردم را به حیاتوحش و طبیعت علاقهمند کرد؛ افرادی که مخاطب حوزه تنوعزیستی نبودند هم حامد تیزرویان را دنبال میکردند. او در تمام این مدت با انتشار عکسهای حیاتوحش در حال ارزشآفرینی بود. آیا چنین برخوردی با یک فعال محیطزیست که زورمان به او میرسد، رواست؟ آیا اگر این انتقاد از سوی فرد ذیقدرتی مطرح میشد، چنین برخوردی با او میکردند؟ حامد از روی دلسوزی برای این سرزمین نقدی مطرح کرده و از دستگاههای بالادستی انتظار میرود به اصل مسئله سوءمدیریت در اطفای حریق رسیدگی کنند و اتفاقاً از مدیران استانی جواب بخواهند.»
اسلامی معتقد است میتوان نقد را با ظرافت بیشتری مطرح کرد که واکنشبرانگیز نباشد، اما تأکید میکند: «هیجان و احساساتی که در نقد تیزرویان دیده میشد هم ناشی از عرق او به جنگلهای هیرکانی است».
از نگاه او نگرانی بزرگتر این است که چنین برخوردی تبدیل به رویه شود و افراد دیگر از انتقاد بترسند. این کارشناس حیاتوحش ادامه میدهد: «خطر بزرگتر ایجاد چنین فضایی بهوجودآمدن بیاعتمادی و همچنین ناامیدی از تلاش و فعالیتهای تسهیلگری، داوطلبانه و مسئولانه است. این نحوه عملکرد به ضرر همه است. در همین مورد آتشسوزی، فعالانی که در محل حاضرند، با اطلاعرسانی در رسانههای شخصی خود، به شکلگیری خواست عمومی کمک میکنند و در اثر همین اطلاعرسانی است که مسئولان مشغول به کار میشوند. اما وقتی جلوی اطلاعرسانی گرفته میشود، چطور میشود انتظار اقدام داشت؟»
ما برای مصالحه تلاش نمیکنیم
برخورد سلبی با فعالان و کارشناسان محیطزیست گاهی بهشکل ممنوعیت حضور آنها در میدان حفاظتگری بوده است، گاهی اعمال محدودیت در بهکارگیری ابزار حفاظتگری و گاهی فقط به صرف اطلاعرسانی. ۱۲ تیر ۱۴۰۲، وقتی هنوز موضوع احداث پتروشیمی میانکاله داغ بود، «حر منصوری»، فعال محیطزیست، همزمان با برگزاری نشست خبری سرمایهگذار پتروشیمی میانکاله در مراتع حسینآباد بهشهر بازداشت شد. این برخورد بهشدت نکوهش شد و درنهایت مسئولان کشوری پیگیر آزادی منصوری شدند و اجرای پتروشیمی میانکاله بهکلی لغو شد.
«مرتضی پورمیرزای»، حفاظتگر حیاتوحش، درباره برخوردهای سلبی با فعالان محیطزیست و حفاظتگران به «پیام ما» میگوید: «این داستان شبیه دعوای دو قبیله، دو روستا یا دو کشور شده است؛ هر طرف اهداف، اولویتها، افکار و اعتقادات مختص به خود را دارند و مدام بینشان جنگشان میشود، بهگونهای که انگار نه یادشان میآید دعوا از اول چرا شروع شد و نه تلاشی برای حل آن میکنند. گویی دعوا همیشه بر سر این است که چه کسی قویتر است و چه کسی برحق است. هر وقت اختلافی بوده، ما محیطزیستیها گروه شدهایم و اعتراض کردهایم و از آن طرف تا اتفاقی رخ داده، آنها محیطزیست را تحت فشار گذاشتهاند. حرفم این است که گفتوگویی شکل نگرفته. آنقدر که هر دو طرف بر برحق بودن اصرار داریم که یادمان نمیآید این زمین بازی مشترکی است که هر کسی بازی خودش را دارد و درنهایت باید مصالحه کرد. بهنظر من، هر دو طرف مصالحه را بلد نیستیم و تلاشی برایش نمیکنیم.»
از نگاه پورمیرزای در این دعوا هیچیک از طرفین دیگری را باور ندارد و در زمان «صلح» باید بر سر این اختلافات گفتوگو کرد، نه وقتی دعوا بالا گرفته. «هنوز محیطزیستیهای زیادی معتقدند هر زمان هر کاری دوست داشتیم، باید بکنیم. اینگونه نمیشود. من فکر میکنم بهاندازه کافی در کشور هزینه دادهایم. حالا باید به این نقطه برسیم که آن چیزی که در رؤیا داریم، در این برهه نمیشود. طرفین باید هم را بپذیرند و با هم در زمان صلح حرف بزنند. در مواقعی که این بحرانها وجود ندارد، آیا کسی با آنها صحبت میکند؟ البته که طرف صاحب قدرت هم خیلی وقتها نمیخواهد صحبت کند. ولی ما که خودمان را تسهیلگر میدانیم و ادعای حفاظتگری داریم هم خیلی وقتها نمیخواهیم این ذینفع جدی را که سمبه پرزوری دارد، به رسمیت بشناسیم. فکر میکنیم با فریاد زدن حل میشود، اما حل نمیشود. در موضوع آتشسوزی هم همین اتفاق افتاده است؛ طرف قدرتمند که کسی او را به رسمیت نمیشناسد، وظیفه خود میداند صدایی را که میتواند خطرناک باشد، آرامش جامعه را به خطر بیندازد یا سؤالبرانگیز باشد، ساکت کند. طرف دیگر هم میگوید چطور میتوانید بحران را نبینید. حرف من همین است: چطور میتوانید واقعیتی را که در حال وقوع است، نفهمید؟»
ما به شهروندان خوب نیازی نداریم؟
«ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر پرندگان، این ماجرا را از زاویه علم شهروندی میبیند و میپرسد میتوان حفاظت را بدون حضور شهروندان پیش برد؟ او از این میگوید که حذف یا خاموش کردن صداهایی که در لحظه بحران اطلاعرسانی میکنند، چرخه شناسایی و مهار مشکل را از کار میاندازد.
ابراهیمی توضیح میدهد: «باید این موضوع را در پایهایترین سطح ممکن علم شهروندی ببینیم و بعد بررسی کنیم که در دنیا چه خبر است. علم شهروندی یا citizen science تعیینکننده خیلی چیزها در طبیعت است؛ از حیاتوحش تا منابع آب، کنترل مصرف انرژی و غیره. یکی از این موارد آتشسوزی است. این بسیار تعیینکننده است که هر آتشسوزی در دقایق اول شناسایی، کنترل و مهار شود و درصورتیکه گسترش یافت، ابعاد و نحوه گسترش بهسرعت شناسایی و کنترل شود.»
او ادامه میدهد: «مهم است که آدمها در دنیا بهسرعت بتوانند اطلاعرسانی کنند و حتی اپلیکیشنهایی وجود دارد برای اینکه مثلاً مشاهده حریق یا نشانههای حریق را گزارش کنند. اینجا فراتر از آتشسوزی، موضوع حفاظت است. ما اکنون از طریق علم شهروندی است که مثلاً مسیر مهاجرت پرندگان، نهنگها در دریا، دلفینها، مسیرهای مهاجرتی حیاتوحش در مناطق آسیایی و غیره را میشناسیم؛ چراکه شهروند در نقش یک شهروند خوب از طریق ثبت دادهای که در دسترس دارد، به کنترل شرایط و حفاظت کمک میکند.»
ابراهیمی معتقد است: «زمانی که یک کشور در ابعاد گسترده بهصورت محسوس یا غیرمحسوس اعلام کند که ما به این شهروندان خوبمان نیازی نداریم و اساساً برای اینکه طبیعت را حفظ کنیم، نیازی به شهروند نداریم و بهصورت دولتی و حکومتی میخواهیم طبیعت را حفظ کنیم، نشان میدهد آن دولت یا حکومت اصلاً اطلاعی از ماهیت محیطزیست ندارد، پیچیدگیهای حفاظت محیطزیست را نمیشناسد و مشخصاً از توان خودش اطلاعی ندارد.»
بهگفته این حفاظتگر، در این آتشسوزی شهروندان کنار گذاشته شدند. «ما شهروند را به آن معنی که باید، در کنار خودمان نداریم و درواقع امکاناتی یا بستری نداریم که به ما اطلاعاتی بدهد و زمانی که شهروند بهخاطر عرقی که دارد، از فضا و امکانات خودش از جمله فضای مجازی خودش استفاده میکند که اطلاعرسانی کند، جلوی او را میگیریم. از طرف دیگر، بدیهی است که خودمان هم امکان شناسایی مخاطرات را در دقایق اول نداریم و حتی اگر داشته باشیم، امکانات مهار را نداریم. درنتیجه مشکلی که بهسادگی میتواند در دقایق اول کنترل شود، نهتنها به بحران محیطزیستی، بلکه به بحرانی اجتماعی تبدیل میشود.»
در آتشسوزیهای اخیر، اختلاف میان نهادهای مسئول و فعالان محیطزیست یکبار دیگر معلوم کرد خلأ سازوکار گفتوگو درباره محیطزیست جدی است. از طرف دیگر، در نبود سخنگوی واحد، اطلاعرسانی شفاف در بحران و پوشش لحظهای، اختلافات تشدید شد. درحالیکه اگر از تصاویر ماهوارهای و ابزارهای آنلاین استفاده میشد و استانداری یا سازمانهای مربوطه سخنگوی واحدی تعیین میکردند که بهطور مدام و لحظهای با رسانهها و فعالان به گفتوگو میپرداخت، نیازی به تشدید فضای امنیتی نبود. در عوض آنچه اتفاق افتاد، تکذیبهای پیدرپی، رقابت برای اعلام خبر مهار آتش از سوی مسئولان و فشار بر فعالان محیطزیست بود.











