تازه های برای زندگی بهتر


آموزش پس انداز کردن به کودکان,مهارت پس انداز کردن برای کودکان,پس انداز برای کودکان

چگونه برای آینده کودکمان پس‌انداز کنیم؟

مهارت پس انداز کردن برای کودکان این روزها مشکلات مالی گریبانگیر بسياري از خانواده ها شده است. سؤالی…


داشتن یک جامعه شاد



 

 

 

 

شاد, شادی, جامعه شاد

 


 

 

زندگي مي تواند به زيبائي و تنوع روياهايمان باشد; به شرط آنکه باور داشته باشيم که مي توانيم کردار نيکو و پندار نيکو و رفتار نيکو داشته باشيم; اين نسخه ايست که خالق زيبائيها، يعني خداوند هستي بخش، براي تمام انسانها پيچيده است.

 

 

اما به قول مولا ي سخن، سعدي بزرگ: ذات نايافته از هستي بخش; کي تواند که شود هستي بخش!؟ متاسفانه چنديست که خواسته يا ناخواسته، کارهاي قشنگ و مثبت را در بسياري از زمينه هاي رفتاري و هنجاري، در جاي جاي جامعه نمي بينيم; مهر ورزيدن و محبت کردن را بايد در اشعار و سروده هاي عاشقانه و داستانها و رمانهاي عاطفي ببينيم; به صورت طبيعي، چهره ها و صورتهايمان، براي خنده و خنديدن، قفل شده است در حالي که هر انساني به شادي و نشاط، ذاتا نيازمند است و کسي که نتواند لبخند بزند يا اساسا با شادي و شادماني خودش مخالف باشد، قطعا تحمل شادماني و شادي ديگران را هم نخواهد داشت.

 

 

بديهي است که چنين موجودي بيمار است، يعني به فضا و محيطي درمان بخش احتياج دارد. گاهي يک لبخند اميدبخش در ساعات اوليه صبح يا لحظات نيمروز و اوقات پاياني يک کار روزانه يا شبانه مي تواند حامل زيباترين پيامهاي زندگي باشد; شادي و لبخند هر انسان به روي انسان ديگر، ترجمان اين پيام و سفارش است: «عزيزم! زندگي زيباست; از لحظه لحظه آن لذت ببر و تمام قد در خدمت جامعه و همنوعانت باش!» راستگوئي و کمک کردن به ديگران; دو استوانه پايداري و بيداري جامعه هستند.

 

 

چرا از برقراري ارتباط هاي اجتماعي وحشت داريم؟ چرا شادي و نشاط ديگران را تحمل نمي کنيم؟ چرا همراهي و مساعدت به همنوعانمان، در ضمير ما کمرنگ شده است؟ چرا نسبت به رواج خانمانسوز تجاوز به حريم ديگران از هر شکل و هر نوعش، بي تفاوت شده ايم؟ چرا در هر سطحي خود بزرگ بيني و خودشيفتگي و برتربيني، آنقدر در انديشه رسوخ کرده که نصيحت و انتقاد رابرنمي تابيم؟ و چرا از عواقب دروغ و درغگوئي هراسي نداريم؟ چرا آنگونه که بايد، فرزندان اين نسل، سپاسگزار زحمات طاقت فرساي پدران و مادران و معلمان و اساتيد و مربيان دلسوز خود نيستند؟ چرا با تعصبات کورکورانه، کشتي هدايت جوانان جامعه را به سمت و سوئي مي بريم که چالش برانگيز و طوفانزا باشد؟

 

 

چرا ادبيات کاربردي و رايج زبان محاوره کوچه و بازار و مدرسه و دانشگاه سرشار از واژگان زننده تند و خشن به مفهوم نوعي دهن کجي و آموزش لجبازي به جامعه شجاع و صبورمان است؟ ما ملتي هستيم که هزار سال پيش، ابوريحان و ذکرياي رازي و فخر رازي و فردوسي و خيام و ابوعلي سينا را به گهواره دانش و تمدن جهان تقديم کرده ايم. حتي هزار و پانصدسال پيش از پذيرش اسلا م، دانشمندان ايراني، در تمام زمينه هاي علم و دانش آن روز بشر چنان پيشتاز و منحصر و زبانزد بوده اند، که هرودوت مورخ بزرگ و نامي يونان، برخلا ف ميل باطني، درجاي جاي نوشته هايش، زبان به تحسين دانش پژوهان ايراني مي گشايد.

 

 

مگرنه اينکه، شيخ الرئيس، پورسينما، در پاسخ يکي از شاگردانش گفت; همواره به يادت باشد که:«همه چيز را همگان دانند» اين پيام عميق و استخوانسوز ابوعلي سينا، مي خواهد چه مفهوم و معنائي را براي جامعه و صاحبنظران و گردانندگانش در اين مقطع از تاريخ برساند؟ در هر برهه از تاريخ، طبعا، گروهي در طيف و دسته رهبري و حکومت جامعه و دسته اي از مردم در طبقات ديگر، چرخ حيات و چرخه زندگي را به حرکت و گردش در ميآورند; بنابراين، آن فرد يا گروهي که مامور و منتخب دسته دوم يعني مردم است نبايد آنقدر دچار توهم خودشيفتگي و خودبرتربيني باشد که به طور کلي، ماجراي تکرار اين چرخ کج رفتار را فراموش کند و در تصور غلط خويش، خودش را جاودانه و تافته اي جدا بافته از آحاد ملت تلقي کند، که يقينا روز حسابرسي، هم در اين دنيا و هم در آن دنيا خيلي ديررس و ديرهنگام نخواهد بود.

 

 

با توجه به پيچيدگي هاي جهان و جوامع امروز، اگر نقاب هاي تيره بدبيني و کج فهمي را از چشمان و چهره هايمان برنداريم، و اگر با پديده زشت رواج دروغ و دروغ گوئي که بعضا در لا يه هاي مختلف شخصيت هاي حقيقي و حقوقي، عنکبوت وار، تنيده شده، مبارزه جدي به عمل نياوريم، ايمان و اعتقادي که در دل ملت، به ويژه در دل جوانان، در خصوص سفارش آسماني و قرآني عمل و عکس العمل برپايه تمثيل زيباي فارسي باقي مانده از دست مي رود که مي گويد:

 

«از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم برويد جوز جو».

 

پس بيائيم با جامعه و مردم جامعه آشتي کنيم، بيائيم با اين مردم صبور و مهربان، روراست باشيم. چرا در اتوبوس ها، خطوط مترو، قطار، هواپيما، در کوچه و بازار و مدرسه و دانشگاه، واژه اي به نام شادي و خنده و کلمه اي به نام مهر و مهرباني، از لب ها و چهره ها رخت بربسته است; چرا؟ گوئي خنديدن و شاد بودن در اين کشور يک جرم سنگين است، و هرکس به هربهانه بيشتر گريه کند و اشک بريزد فقط اهل بهشت است و بس. اجازه بدهيم که مردم در زمينه هاي اجتماعي، حق انتقاد داشته باشند;اجتماعي که تک صدايي در آن حاکم باشد، همچون کشتي به گل نشسته محکوم به درماندگي خواهد بود.

نويسنده : عباس دبستاني (گلبانگ کرماني)

منبع:روزنامه مردم سالاري


مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------