|
دانه کوچک بود و کسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود....
|
|
ادامه
|
|
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست ...
|
|
ادامه
|
|
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هر...
|
|
ادامه
|
|
شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو...
|
|
ادامه
|
|
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت.و فقط یکنفر را دوست داشت.دلداده اش ...
|
|
ادامه
|
|
یک روز از یک زوج موفق سوال کردم: دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمیکنید....
|
|
ادامه
|
|

مردی یک روز تخم عقابی را به صورت اتفاقی در دشت پیدا کرد و آن را بی هیچ هدف خاصی و فقط برای اینکه به ...
|
|
ادامه
|
|
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر ...
|
|
ادامه
|
|
كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي به درون يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد ...
|
|
ادامه
|
|
یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان...
|
|
ادامه
|