تازه های شعر و ترانه


اشعار مظاهر مصفا, شعرهای مظاهر مصفا

اشعار زیبا و خواندنی مظاهر مصفا

شعرهای مظاهر مصفا مظاهر مصفا (زادهٔ ۱۳۱۱، اراک) استاد دانشگاه، شاعر و مصحح برجستهٔ معاصر ایران است.…


اشعار وداع با ماه رمضان (5)



اشعار وداع با ماه رمضان

 

من بندگی نکردم، تا بنده ام بخوانی

تو کی بدین کرامت، از خود مرا برانی

 

بار گنه به دوشم، لا تقنطوا به گوشم

عفوت نمی گذارد، در دوزخم کشانی

 

این نامه ی سیاهم، این اشک صبحگاهم

من حال خویش گفتم، تو کار خویش دانی

 

تو برتری که سوزی، در آتش جحیمم

من کمترم که گویم، از آتشم رهانی

 

مولای من ، من از تو، غیر از تو را نخواهم

تو نیز رحمتی کن، کز من مرا ستانی

 

پا در دو سوی گورم، دردا که از تو دورم

شاید تو از کرامت، خود را به من رسانی

عفو ا...

حاج غلامرضا سازگار 

 

جملات وداع با رمضان, وداع با رمضان کریم

شعر وداع با ماه رمضان

 

دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم

 تا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم

 

ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم

من پُست غلامیِ تو احراز نکردم

 

ساقی بده جامی که تو را درک نکردم

شاید که دگر میکده را درک نکردم

 

من لایق مهمانی ات ای یار نبودم

من قابل الطاف تو ای یار نبودم

 

بودم به حضور تو و انگار نبودم

در محضر تو بودم و انگار نبودم

 

من بار دگر خسته و تنها شدم ای وای

شرمنده ی تو یوسف زهرا شدم ای وای

 

شب های مناجات و دعا رفت ز دستم

فیض سحر ذکر خدا رفت ز دستم

 

یک ماه نه یک عمر صفا رفت ز دستم

همسفرگیِ با شهدا رفت ز دستم

 

جامانده ترین رهروِ این جاده منم من

از پا و نفس بین ره افتاده منم من

 

افسوس که رفته ز کفم حاصلم ای دوست

آلوده نمودم به چه سرعت دلم ای دوست

 

بیمار گناهم چه کنم غافلم ای دوست

بنما تو به درک عرفه شاملم ای دوست

 

راضی شو ز من گرچه گنهکار و حقیرم

بنگر به «أجِرنا» پیِ احسان مجیرم

 

من جز تو کسی را گل زهرا نستایم

شکرانه به جا آورم از این که گدایم

 

با عشق تو می سوزم و می سازم و آیم

تا آنکه زنی در حرمت قفل به پایم

 

بگذار سحرها به قنوت تو بمانم

مثل تو سحر ناله ی العفو بخوانم

 

شب های زیارت ز دل خسته دلان رفت

هم ناله شدن با نفس سینه زنان رفت

 

گریه ز غم قافله ی اهل جنان رفت

تا اینکه براتی ز تو گیریم زمان رفت

 

هرکس که از او قلب تو دلدار رضا شد

داریم یقین روزیِ او کرب و بلا شد

 

دست کرمت گر ز کسی دست نگیرد

بیچاره شود زار و گنهکار بمیرد

 

خوش بخت هر آنکه دلت او را بپذیرد

از لوث گنه پاک شده عید بگیرد

 

بر ما که فقیران ره تزکیه هستیم

 عیدی بده ما مستحق فطریه هستیم

 

ای آن که تو صاحب به زمین و به زمانی

هستی به کنار همه و باز نهانی

 

فرزند رضا ضامن عشاق جهانی

ای کاش نمازی به صف فطر بخوانی

 

تا آنکه به دست دل تو دل بسپاریم

سر بر قدمت یوسف زهرا بگذاریم

احسان محسنی فر

 

وداع با ماه رمضان

 

یکبار دگر وقت وداع رمضان شد

این ماه پر ازنور زهر دیده نهان شد

 

افسوس مه روزه وایام دعا رفت

در بدرقه اش اشک زهر دیده روان شد

 

بر چیده شده سفره ی پرفیض الهی

بیچاره همان بنده که بی بهره زخوان شد

 

ترک دل ما کرد دل آرام خدایی

ایام بهار دل هر بنده خزان شد

 

آن شوق غروب ودم افطار سرآمد

محروم زفیض سحری پیروجوان شد

 

ای کاش که یکسال دگر باشم وبینم 

این ماه خدا بر سرمان نور فشان شد

اسماعیل تقوایی

 

جملات وداع با رمضان, وداع با رمضان کریم

شعر وداع با ماه رمضان 

 

ترک ما را می کند ماه خدای دادگر

واگذارد عاشقان خویش تا سالی دگر

 

بهره ها بردیم ازاین ماه پرفیض ونکو

خیربادا یاد هر افطار وهر صبح سحر

 

به به ازآن ختم قرآنهای فرد روزه دار

از شکوفایی قرآن در بهاری پرثمر

 

شامهای قدر والطاف خدا یادش بخیر

یاد جوش، لحظه ربانی قرآن بسر

 

طی شده ماهی که کار خیر رونق داشته

رحم بوده در تمام روزهایش جلوه گر

 

خوان پر فیض الهی لاجرم برچیده شد

هر که بوده بر سر این سفره، باشد معتبر

 

بندگان دلتنگ این ماه الهی می شوند

درهوایش می زند مرغ دل ما بال وپر

 

کاش باشیم و دوباره صائم این مه شویم

دیده ها روشن شود از نور آن بار دگر

اسماعیل تقوایی

 

 

 گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته



گلچینی از شعر و ترانه ها

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------