تازه های شعر و ترانه


شعر بی وفایی,شعر درباره بی وفایی,شعرهای بی وفایی

شعر بی وفایی

شعر درباره بی وفایی اشعار درباره بی وفایی امروزه اشخاص بسیاری از روزگار و بی وفایی آدم های آن…

نمونه هایی از اشعار غرور



اشعار غرور, شعر غرور, نمونه هایی از اشعار غرور

گلچینی از اشعار غرور

 

اشعار و شعر درباره غرور

یکی از بدترین ویژگی هایی که فردی می تواند داشته باشد، غرور و تکبر است. شاعران بسیاری شعرهای فراوانی درباره غرور سروده اند. که به تعدادی از آن ها اشاره کرده ایم.

شعر درباره غرور و عزت نفس که توسط شاعران سروده شده است و با توجه به شناخت روح انسان در حروف و عبارات فصیح در مورد برخی از ویژگی ها بیان شده است. در عین حال، از سوی دیگر بد است، بنابراین از طریق زیاده، ما به شما شعر در مورد بیهودگی و عزت نفس که تأثیر خود را بر فرد مبتلا و اطرافیانش نشان می دهد.

 

یکی از ویژگیهای بدی که فرد دارد، غرور و تکبر است.

 

همچنین، خداوند در کتاب شریف خود به ما فرمان داد که متواضع باشیم، زیرا این اوست که نعمت هایی را به ما می رساند، و هیچ شخصی در اطراف او قدرت و نیرویی ندارد.

 

اما پارادوکس این است که شخصی که ویژگی های بدی را که، اطرافیان از آن رنج می برند دارد. ممکن است ناشی از اقدامات فرشتگان در زمان دیگری باشد، بنابراین این شخصیت های مرکب بخش زیادی از نوشته های شاعران را در طول زمان اشغال کردند.

 

ز خاک آفریدت خداوند پاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

 

******

 

گرت ملک جهان زیر نگین است

به آخر جای تو زیر زمین است

 

نماند کس به دنیا جاودانی

به گورستان نگر گر می‌ندانی

 

جهان را چون رباطی با دو در دان

کزین در چون درآیی بگذری زان

 

تو غافل خفته وز هیچت خبر نه

بخواهی مرد گر خواهی وگرنه

 

کسی کش مرگ نزدیکی رسیدست

چنین گویند کو رگ برکشیدست

 

تو هم ای سست رگ بگشای دیده

کز اول بوده‌ای رگ برکشیده

 

تو را گر تو گدایی گر شهنشاه

سه گز کرباس و ده خشتست همراه

 

اگر ملکت ز ماهی تا به ماهست

سرانجامت برین دروازه راهست

 

چو بر بندند ناگاهت زنخدان

همه ملک جهان آنجا، ز نخ دان

 

ز هر چیزی که داری کام و ناکام

جدا می بایدت شد در سرانجام

 

بسی کردست گردون دست کاری

نخواهد بود کس را رستگاری

 

بدین عمری که چندین پیچ دارد

مشو غره که پی بر هیچ دارد

عطار

 

******

 

 چند غرور ای دغل خاکدان

چند منی ای دو سه من استخوان

 

پیشتر از ما دگران بوده اند

کز طلب جاه نیاسوده اند

 

حاصل آن جاه ببین تا چه بود

سود بد اما بزیان شد چه سود

 

******

 

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق

که مست جام غروریم و نام هشیاریست

غلام نرگس جماش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود

عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد

چو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست

برآمد خنده خوش بر غرور کامگاران زد

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

ای گل بشکر آن که تویی پادشاه حسن

با بلبلان بی دل شیدا مکن غرور

چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور

که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ

هوشیار حضور و مست غرور

بحر توحید و غرقه گنهیم

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

ای که دایم به خویش مغروری

گر تو را عشق نیست معذوری

حافظ

 

انواع اشعار غرور, شعر درباره غرور, شعرهای غرور

شعرهای غرور

 

نمیدونی چه کاری بادلم کردی، نمیدونی چه غمگینم نفهمیدی

نمیشناسی منو از من چقدردوری، تواین روزا چه بی رحمانه مغروری

 

******

 

بادست غرور زندگانی

برقست لوامع جوانی

آن همه عشوه که در پیش نهادند و غرور

عاقبت روز جدایی پس پشت افکندند

این همه دلبندی و خوبی تو را

موضع نازست و غرور ای صنم

باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده

ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم

دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من

تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من

غرور نیکوان باشد نه چندان

جفا بر عاشقان باشد نه چندین

چو عندلیب چه فریادها که می دارم

تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

تو در کمند نیفتاده ای و معذوری

از آن به قوت بازوی خویش مغروری

سعدی شیرازی

 

 ******

 

شعر غرور یار

ایخدا این عجز و خواری تا بکی؟

نزد دلبر ، شرمساری تا بکی؟

تا به کی درنزد مَردم بی وقار؟

اندرین دنیا، فگاری تا بکی؟

حال زار من، خراب گردیده است

ایخدا این دلفگاری تا بکی؟

یار سنگین دل، چرا جورم دهد؟

من ندانم، جان نثاری تا بکی؟

دلبر من سخت مغرور است و لیک

این غرور و خود مَداری تا بکی؟

«سائس» اندر عشق اونالد همی

ای خدایا! آه و زاری تا بکی؟

سید مصطفی سائس

 

******  

 

دل تنگ مرا جانا صدا کن

شکسته از غمت اینرا دوا کن

تو آغاز و تو پایان من هستی

غرور تلخ بیجا را رها کن…

 

شعر درمورد غرور, شعر درمورد غرور بی جا, شعر غرور از سعدی

شعر درباره غرور

 

«غرور»

تا چند از این غرور بسیار ترا

تا کی ز خیال هر نمودار ترا

اندر سر هر کسی غروریست ولی

سیل اجل قفا زند این همه را

ای زاهد شبخیز تو مغرور نماز

بیرون ز نماز روزگاری دگر است

گر سر کشد او ز سرکشان میرسدش

کاندر سر او غرور بازان باشد

گر سر بکشد ز سرکشان میرسدش

کاندر سر او غرور بازان باشد

العالم کله خداع و غرور

والفقر من العالم کنزو غرض

ای دل تو بهر خیال مغرور مشو

پروانه صفت کشته ی هر نور مشو

ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی

دل را ز غرور نفس پرداختیی

شعر غرور در دیوان شمس - رباعیات مولوی

 

 ****** 

 

دنیا در برابر زیبایی تو

مات می‌ شود و ترس بَرَم می‌ دارد

که نکند غرورم تاب نیاورد و

درون ویرانم برایت پدیدار شود،

شکنجه گر!

برای غرورم هم که شده

فاصله ات را با من رعایت کن!

مصطفی زاهدی

 

******  

 

هرچند نداری تو ز احساس، نشانی

من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی

مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما

"با من به ازین باش که با خلق جهانی"

نفیسه سادات موسوی

 

****** 

 

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او محرم راز است

حافظ

 

گردآوری: بخش فرهنگ و هنر بیتوته

 



گلچینی از شعر و ترانه ها

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------