تازه های قصه های کودکان


قصه کودکانه،داستان کودکانه,قصه های کودکانه

قصه های کودکانه زیبا و خواندنی

داستان و قصه کودکانه "قصه کودکانه" ملکه گل هاروزی روزگاری، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل…


داستان زیبای گرگ و الاغ



 

 

گرگ و الاغ

 

 

روزي الاغ هنگام علف خوردن ،‌كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه اي جلوي او پريد

 

الاغ خيلي ترسيد.

 

ولي فكر كرد كه بايد حقه اي به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو يك لقمه مي كنه ، براي همين لنگان

 

لنگان راه رفت و يكي از پاهاي عقب خود را روي زمين كشيد .

 

الاغ ناله كنان گفت : اي گرگ در پاي من تيغ رفته است ، از تو خواهش مي كنم كه قبل از

 

خوردنم اين تيغ را از پاي من در بياوري .

 

گرگه با تعجب پرسيد : براي چه بايد اينكار را بكنم من كه مي خواهم تو را بخورم .

 

 

گرگ و الاغ

 

الاغ گفت : چون اين خار كه در پاي من است و مرا خيلي اذيت مي كند اگر مرا بخوري در

 

گلويت گير مي كند وتو را خفه مي كند .

 

گرگ پيش خودش فكر كرد كه الاغ راست مي گويد براي همين پاي الاغ را گرفت و گفت : تيغ

 

كجاست؟ من كه چيزي نمي بينم و سرش را جلو آورد تا خوب نگاه كنه .

 

در همين لحظه الاغ از فرصت استفاده كرد و با پاهاي عقبش لگد محكمي به صورت گرگ زد و

 

تمام دندانهاي گرگ شكست .

 

الاغ با سرعت از آنجا فرار كرد . گرگ هم خيلي عصباني بود از اينكه فريب الاغ را خورده است .

 

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------