تازه های شهر حکایت


حکایت مرد احمق,مرد احمق,داستان مرد احمق

حکایت مرد احمق

حکایت مرد احمق حكایت جالب مرد احمق کفش‌دوزى ساده و ابله را زنى کولى و دِرْد و نصيب شده بود که خيلى…

سلطان محمود و لرز سرما



 

 

سلطان محمود و لرز سرما

 

 

سلطان محمود و لرز سرما

 

سلطان محمود در زمستانی سخت به تلخک گفت که با این جامه یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم؟


گفت: ای پادشاه تو نیز مانند من کن تا نلرزی.

 

گفت: مگر تو چه کرده ای؟

 

گفت: هر چه جامه داشتم همه را در بر کرده ام.

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

      
       
      وب گردی