تازه های تقویم تاریخ


داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني

تقویم تاریخ - 13 تیر

489پیش ازمیلاد:4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني…


تقویم تاریخ -26 مهر



222م:پس از تطبيق تقويم ها، 18 اكتبر روزي به دست داده شده است كه در آن روز در سال 222 ميلادي اردشير ساساني پسر پاپك و حكمران پارس دستور داده بود كه در ساتراپي (استان) كرمان، شهر «وه اردشير» را بسازند كه از زمان افتادن ايران به دست عرب، «بردسير» تلفظ مي شود. اردشير كه قبلا يك دژ نظامي در حاشيه شهر كرمان بر فراز تپه اي ساخته بود هنگامي تصميم به ساختن بردسير گرفته بود كه از حمايت «شهرات» حكمران منطقه كردستان امروز (آديابن) براي ساقط ساختن حكومت اشكانيان كه آلوده به فساد و ضعف شده بودند مطمئن شده بود. اردشير با تهديد، حكمران اصفهان را نيز به اجراي نيت خود موافق ساخته بود. اردشير پس از پيروزي بر اردوان، در سال 226 در معبد آناهيد پارس (استخر ـ نزديك شيراز) رسما تاجگذاري كرد. وي قبلا در نظر داشت كه شهر كرمان را پايتخت ايران كند كه پس از ورود به تيسفون از اين كار منصرف شد و پايتخت را از همين شهر (مدائن نزديك بغداد) تغيير نداد.

 

آثار دژ نظامي اردشير در کرمان


1331ش:در اين روز در سال 1331 (18 اکتبر 1952) چند ساعت پس از پخش بيانات دكتر مصدق نخست وزير وقت از راديو تهران که در آن تصميم به قطع روابط با انگلستان را براي مردم توجيه کرده بود، مصوبه مجلس در اين زمينه به سفارت انگلستان در تهران ابلاغ شد.

مردم كه اين خبر را از راديو تهران شنيده بودند از هر گوشه شهر به سوي خيابان فردوسي كه ساختمان سفارت در آن واقع است روانه شدند و ضمن برگزاري يك تظاهرات ضد انگليسي گسترده و دادن شعار، تابلوي سفارت را كه علامت رسمي دولت انگلستان بر آن وجود داشت، به عنوان مظهر استعمار از جاي بركندند و از سردر سفارت پايين آوردند.

قطع رابطه با انگلستان كه تا پس از براندازي 28 مرداد 1332 ادامه داشت، به گزارش مطبوعات آن زمان تهران و اظهارات شاهدان عيني موجي از سرور و شعف در سراسر ايران به وجود آورده بود كه قبلا سابقه نداشت، زيرا كه ايرانيان پس از ملي شدن صنعت نفت بود که از جزئيات مداخلات دولت انگلستان در امور وطنشان در طول قرن 19 و تا نيمه قرن 20 آگاه شده بودند و بدبختي هاي خود را تا حدي نتيجه همين مداخلات مي دانستند. دكتر مصدق در نطق قبلي خود در مجلس مواردي را از اين مداخلات بر شمرده بود و به مصلحت ايران دانسته بود كه با چنين استعمارگري روابط نداشته باشد.

بايد دانست که سياست مداخله جويانه و استعماري انگلستان سبب جدا شدن مناطق بسياري از جمله هرات، مکران، بحرين و ... از قلمرو ايران شده است كه در طول هزاران سال قسمتهاي اصلي خاك وطن را تشكيل مي دادند. انگلستان بيرحمانه در تقسيم ايران و كاهش استقلال ملي ما مشاركت كرده بود و به اراده خود در ايران دولت برده بود و دولت آورده بود، به گسترش كشت خشاش و اعتياد مردم و قدرت گيري گردنكشان ولايات و ايلات در برابر دولت مركزي و گرفتن امتيازات متعدد از جمله نفت اقدام كرده بود و براي دسترسي به كارگر ارزان و فراوان براي امور نفت، كشاورزي را در بسياري از نقاط تا حد نابودي تضفيف كرده بود و ....

 

دکتر مصدق

 

1925م:هجدهم اكتبر زادروز «ملينا مركوري Melina mercouri» هنرمند، سياستمدار و سمبل ميهندوستي در قرن بيستم است كه در 1925 در آتن به دنيا آمد و بعدا براي ادامه فعاليت سينمايي به آمريكا رفت.

جهان نيمه دوم قرن 20 هيچگاه تلاش خستگي ناپذير و مبارزات «ملينا» براي نجات وطنش يونان از دست حكومت سرهنگها را فراموش نخواهد كرد و تاريخ بهترين قضاوت را درباره او به دست خواهد داد.

ملينا پس از حذف حكومت سرهنگها، به نمايندگي پارلمان يونان انتخاب و سپس وزير فرهنگ اين كشور شده بود.

اين بيانات ملينا، نهايت ميهندوستي او را ثابت مي كند:

«من با هرگونه مجازات اعدام مخالف هستم، ولي اگر عضو هيات منصفه دادگاهي باشم كه يك غارتگر آثار باستاني ميهن خود را محاكمه كند، كه به خاطر پول، هويت ملي و ميراث عمومي را به بيگانه فروحته و يا از وطن خارج كرده باشد باشد، دست روي قلبم مي گذارم و نظر به اعدام او مي دهم، زيرا فروش هويت ميهن كه به همه تعلق دارد و ميراث عزيز و مشتركي است بزرگترين خيانت است و در اين زمان نمي توان گفت كه طمع و يا بي سوادي، ناداني و نياز مالي باعث اين كار شده است. كسي كه هويت وطن خود را بفروشد از ارتكاب به خيانت هاي ديگر باز نخواهد ايستاد؛ پس چه بهتر كه زنده نباشد.».

ملينا چند سال پيش درگذشت.

 

ملينا در كنار آثار باستاني آتن

 

2004م:18 اكتبر 2004 و پانزده روز مانده به انتخابات عمومي آمريكا، آگهي هاي تبليغاتي دو رقيب شکل معارضه به خود گرفته بود. ظاهرا آگهي هاي معارضه انگيز از سوي گروههاي پراكنده و ناهماهنگ هوادار رو رقيب به رسانه ها داده مي شد و محتواي آنها نشان مي داد كه كنترلي بر آنها نيست. براي مثال: در يك اعلان تلويزيوني، هواداران جورج بوش فيلم تبليغاتي كوتاهي ساخته بودند كه مادري را نشان مي داد كه كودكانش را در نهايت شوق و محبت و با رعايت احتياط كامل در اتومبيل قرار مي داد. ضمن پخش اين تصوير، يك گوينده پشت صحنه مي گفت: اگر رئيس جمهور سازشكار (ليبرال) باشد، به منزله ارسال دعوتنامه به تروريستهاست كه به آمريكا آيند و بچه هاي عزيزتان را بكشند!. در آگهي ديگر هواداران جورج بوش آمده بود: هر راي كه به «جان كري» داده شود يك راي به ايجاد ناامني در آمريكا خواهد بود.

در برابر، هواداران «جان كري» يك فيلم تبليغاتي از تلويزيونها پخش کردند كه انفجار بزرگي را در عراق نشان مي داد كه متعاقب آن اجساد و مجروحان حمل مي شدند، زنان شيون كنان موي سر خود را مي كٍشيدند و سايرين برضد آمريكا شعار مي دادند و سپس صداي گوينده مي آمد كه مي گفت: اين حملات غير ضروري آمريكاست كه بذر تروريسم مي كارد و تروريسم را گسترش مي دهد. يك اعلان ديگر طرفداران جان كري، بن لادن را در حال سوار شدن به يك هواپيماي باري نشان مي داد و گوينده پشت صحنه مي گفت كه اگر دولت بوش بازرسي هواپيماها را به هواپيماهاي باري تعميم داده بود احتمال حمله تروريستها از اين طريق كمتر مي شد. هواداران كري همچنين از موضوع ضيافت شام 450 هزار دلاري وزارت امنيت ملي كه در جرايد انتشار يافته به صورت حربه اي برضد بوش استفاده مي کردند و آن را ولخرجي از جيب ملت مي خواندند.

تني چند از مورخان بنام آمريكايي اخطار كرده اند كه اين نوع تبليغ و تنظيم اعلان نقض غرض از دمكراسي و اخلال در اصول آن است و در مردم ايجاد ترس و اضطراب مي كند. قرار نبود كه چنين اعلان هايي داده شود و اذهان عمومي به اين صورت تغيير آني يابد و خواستار تنظيم ضابطه براي اعلانهاي تبليغاتي هوادارن نامزدهاي انتخاباتي شده بودند كه خود را مقيّد به رعايت قواعد نمي دانند. در اين زمينه دكتر «وست» استاد درس حكومت در دانشگاه «براون» چنين هشدار داده بود: در اين دوره تبليغات از مسير اصلي خارج شده و به دست اين و آن افتاده و اگر اين روال ادامه يابد اصالت دمكراسي آمريكا در جهان زير سئوال خواهد رفت.

برخي از مردم عادي كه از جان كري حمايت مي کردند گفته بودند كه در پشت پرده، اين اعلانها با حمايت و تشويق كارخانه ها و كمپاني هاي بزرگ كه محدوديت قانوني براي كمك به جورج بوش داشتند به رسانه ها داده شده بودند. اين گروه براي اثبات ادعاي خود از نگراني آيزنهاور در آخرين سال حكومت خود نقل کرده بودند که گفته بود كه اگر صاحبان كمپاني هاي بزرگ و كارخانه هاي اسلحه سازي بيش از اين قدرت يابند، دمكراسي آمريكا از مسير درست خارج خواهد شد كه اين هشدار اينك تحقق يافته است.

در فلوريدا كه سه ميليون و دويست هزار هيسپانيك زندگي مي کنند و عمدتا (جز 450 هزار كوبايي تبارشان) تمايل به حزب دمكرات دارند همچنان نسبت به دقت ماشين هاي راي گيري ابراز ترديد شده بود و ....

دو نامزد اصلي تا اين تاريخ (18 اكتبر 2004) هنوز موفق نشده بودند نظر بسياري از مرددها را تغيير دهند كه خواهان يك حزب بزرگ سوم در آمريكا شده اند.

 

2003م:«مانوئل واسكوئز مونتالبان Manuel Vazquez Montalban» نويسنده كمونيست اسپانيايي 18 اكتبر 2003 در سر راه بازگشت از سيدني استراليا به مادريد در فرودگاه بانكوك دچار حمله قلبي شد و در 64 سالگي در گذشت. وي براي ايراد چند سخنراني ادبي ـ سياسي به استراليا رفته بود و هواپيما به منظور پياده و سوار كردن مسافر در بانكوك فرود آمده بود.

با اين كه وي از مخالفان بازگشت سلطنت به اسپانيا بود، كارلوس پادشاه اسپانيا ضمن صدور اعلاميه اي از درگذشت وي ابراز تاسف كرد و دولت اسپانيا آن را يك ضايعه ملي خواند.

مونتالبان از مبارزان بر ضد ديكتاتوري فرانكو بود و به همين سبب سه سال از عمر خود را در زندان سپري كرده بود. وي علاوه بر داستان و نمايشنامه، مقاله سياسي هم مي نوشت و گهگاه نيز شعر مي سرود.

مونتالبان در سريال نويسي و نگارش داستانهاي پليسي استاد بود. يك سريال او مجموعه اي 20 جلدي شده بود. او خالق داستان پليس معروف «پپه كارالهو» است كه به صورت فيلمي پربيننده درآمده است. مونتالبان برنده جوائز و مدالهاي ادبي بسيار شده بود از جمله جوائز ادبي آمريكاي لاتين، جامعه اروپا و جايزه ملي ادبيات اسپانيا. وي حاضر نشد فرم بررسي كتابهايش را براي كميته نوبل پر كند و گفته بود كه اين عقيده خود را كه اين كميته راسا بايد كتابها را جمع آوري و مطالعه كند تغيير نمي دهد و براي دريافت جايزه گدايي نمي كند. وي با فرستادن كتاب ها و انواع توصيه و تشبث و توسل به اين و آن براي بردن جايزه شديدا مخالف بود.

مونتالبان در خاطراتش نوشته است به اين جهت پليسي نويسي مي كرد كه ضمن داستان پليسي آسانتر مي توان همه مفاسد جامعه و دشواري هاي مردم را منعكس ساخت و منشا خدمت و اصلاحات شد. داستان هاي معروف او عبارتند از: قتل در كميته مركزي، درياهاي جنوب، بانكوك، مرگ المپيك، ال پريميو و ....

 

Montalban


1922م:18 اكتبر سالروز تاسيس «بريتيش برادكستينك كورپوريشن ــ به اختصار «بي بي سي» است كه در سال 1922 درست سه سال پس از آغاز به كار كمپاني سخن پراكني غير دولتي آمريكايي «آر سي ا» و 18 سال زودتر از راديو تهران تاسيس شد. بي بي سي در آغاز كار يك شركت غير دولتي بود كه از سال 1927 به صورت دولتي درآمد و از سال 1932 پخش تلويزيوني را هم بركار راديويي خود اضافه كرد كه از دهه پيش داراي اديشن آنلاين هم شده است. بريتيش برادكستينگ در سال 1922 توسط هفت كمپاني مخابراتي بزرگ تاسيس شده بود و مدير آن «جان ريث» بود. بي بي سي كه بودجه سالانه آن معادل 8 ميليارد دلار است به زبانهاي مختلف برنامه دارد و به اين لحاظ است كه شهرت دارد به صورت دستگاه روابط عمومي دولت مربوط عمل مي كند و زمينه را براي اجراي سياست هاي لندن هموار مي سازد. فعاليت به زبانهاي متعدد است كه اين سازمان را نيازمند جذب روزنامه نگاران ماهر و مستعد ملل ديگر كرده است.

اين موسسه پس از دولتي شدن ضميمه پستخانه دولتي انگلستان شد. بسياري هستند که مي گويند: اين بنگاه به هزينه دولت انگلستان به بسياري از زبانها برنامه پخش مي كند تا از طريق برنامه زبانهاي خارجي خود راه را براي اجراي سياست هاي دولت متبوع هموار سازد كه ظاهرا هنوز نمي خواهد دست از سر ساير ملل بردارد و به سهم خود، به عنوان يك كشور پنجاه و چند ميليوني قناعت كند. اين عده مي گويند: بي بي سي با ادامه اين فعاليت به وظيفه اش به عنوان بازوي روابط عمومي سياست خارجي انگلستان با وفاداري كامل و سنگ تمام عمل مي كند، آموزگار سياسي ملل ديگر مي شود و نظراتي را كه دولت متبوع آن نمي تواند از طريق متعارف و معمول (ديپلماتيك) بيان دارد، در قالب خبر و نظر كه با هزار دوز و بند آنها را در چارچوب ژورناليسم مستقل و حرفه اي قرار مي دهد تبليغ مي كند و به خورد مردمي مي دهد كه آگاهي هاي اندك از چكونگي ژورناليسم حرفه اي و بازي هاي سياسي دارند و ايشان را اصطلاحا شستشوي مغزي مي كند.

از آنجا كه يك رسانه بدون داشتن مخاطب «هيچ» و بي اثر است، بسياري از دولتها پس از آغاز جنك سرد (جنگ رسانه اي طولاني در قرن 20) بر برنامه هاي دروس دوره متوسطه خود «درس آشنايي با رسانه ها» را افزوده اند تا مردمشان از سنين نوجواني رسانه حرفه اي از غير حرفه اي (دولتي، حزبي، تخصصي و رسانه هاي با مقاصدخاص و ...) را تشخيص و نيز با هدفهاي رسانه هاي دولتي ساير كشورها كه به زبان آنان برنامه دارند و بازي هاي خبرگزاريهاي اصطلاحا بين المللي و حتي رسانه هايي كه تحت عنوان غير دولتي حرفه اي در سطح جهان عمل مي كنند و در باطن وابستگي هايي دارند آشنا باشند، القائات آنها را تشخيص دهند و توجه نكنند. طبق نظام آموزش وپرورش نوين ايران كه در سال 1346 خورشيدي (1967 ميلادي) برنامه نويسي شد قرار بود كه دبيرستانهاي ما هم چنين برنامه درسي را داشته باشند. دمكراسي در هر تعريف و نوع خود انتشار نشريه عمومي (حرفه اي) از سوي دولتها و سازمانهاي دولتي را رد كرده است. در عرف روزنامه نگاري حرفه اي سازمانهاي دولتي تنها مجاز به انتشار نشريات تخصصي (نشريات با هدف ارتقاء معلومات عمومي و دادن اطلاعات و اندرز در زمينه مربوط ) هستند.

همچنين اين نظريه در حال قوت گرفتن است که وجود نشريه عمومي دولتي به شكل حرفه اي و عمومي ( آگهي تجاري چاپ كند و تكفروشي داشته باشد) در يک کشور، نشانه ضعف دمکراسي و آزادي ها در آن کشور و ترس مقامات دولتي از روزنامه نگاري مستقل و حرفه اي است، و خريد اين نشريات؛ حاکي از عدم رشد سياسي مخاطبان تلقي مي شود و اين، يک معيار براي سنجش ميزان اطلاعات سياسي يک ملت بشمار مي آيد.

 

2004م:«پير سالينجر» روزنامه نگار بنام 16 اكتبر 2004 در 79 سالگي در بيمارستاني در جنوب فرانسه درگذشت. وي كار روزنامه نگاري را از سال 1942 كه دانشجوي دانشگاه سانفرانسيسكو بود آغاز كرده بود و در سال 1997 پس از اين كه نوشت هواپيماي مسافربر پرواز شماره 800 شركت هوايي « تي . دبليو. ا » براثر اصابت يك موشك آمريكايي كه در يك مانور دريايي پرتاب شده بود؛ بر فراز لانگ آيلند ايالت نيويورك ساقط شده است و از اين بابت مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفت به عمر روزنامه نگاري اش كه به آن عشق مي ورزيد پايان داده بود.

سالينجر در يك دوره دعوت جان اف كندي را پذيرفت و سخنگوي رسمي و مشاور او شد. وي درباره كندي نوشته است: هنر «كندي» در اين بود كه مشاوران خود را از ميان بهترين كارشناسان هر رشته انتخاب كرده بود، شمار اين مشاوران محدود نبود و به اندرز آنان گوش مي كرد . به علاوه، دستور داده بود نامه هايي را كه حاوي نظر و پيشنهاد هستند، هرقدر مفصل و وقتگير، مستقيما به دست خود او برسانند و از آنها استفاده مي كرد و در موارد لازم، دستياران خود مامور مذاكره با فرستنده نامه مورد نظر مي كرد. مقالات روزنامه ها را كه حاوي نظر و عقيده تازه بودند برايش خلاصه مي كردند و خلاصه ترجمه نظرات مقاله نگاران كشورهاي ديگر را با اشتياق تمام ملاحظه مي كرد و به اين ترتيب در جريان نظرات قابل ملاحظه قرار مي گرفت. سالينجر نيم دوره هم سناتور ( انتصابي ) كاليفرنيا بود. وي مدتي در پاريس براي نشريه « اكسپرس» مطلب مي نوشت. سالينجر كه از 1977 خود را از روزنامه نگاري چاپي به روزنامه نگاري تلويزيوني منتقل كرده بود مفسر شبكه «اي بي سي» و سالها رياست نمايندگي آن شبكه را در اروپا ( پاريس و لندن ) برعهده داشت.

پير سالينجر كه چهار بار ازدواج كرده بود در اين زمينه گفته بود من از 17 سالگي با روزنامه و خبر ازدواج كرده بودم و در نتيجه همسرانم در حقيقت برايم زن دوم بودند و پس از مدتي خسته مي شدند و مي رفتند ولي «نيكول» آخرين آنان مرا با شرايطي كه داشتم تحمل كرد و قول پايداري داد. چهار سال پيش، هنگامي كه جورج بوش خود را نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا كرده بود، پير سالينجر گفته بود كه به نظر وي جورج بوش ( پسر ) شايسته و سزاوار اين سمت نمي تواند باشد و اگر انتخاب شود، وي آمريكا را ترك خواهد كرد و در طول حكومت او به ميهن باز نخواهد گشت و روي حرف خود ايستاد و در چهار سال گذشته در فرانسه زندگي مي كرد. مادر سالينجر فرانسوي بود. وي نظرات متعدد در زمينه حرفه روزنامه نگاري ابراز داشته و در نگارش خبر و مقاله سبك ويژه خود داشت.

 

پير سالينجر

 

2005م:شانزدهم اكتبر 2005 «دانيل هارويتسDaiel Horowitzl » حقوقدان 50 ساله آمريكايي يك وكيل دعاوي كه در شبكه هاي تلويزيوني اين كشور به پرسشهاي حقوقي مردم پاسخ مي دهد و چگونگي دادرسي ها را به زبان ساده برايشان بيان مي دارد و به علاوه مردم را از دست زدن به قانونشكني و جرم باز مي دارد هنگامي كه از كار روزانه به خانه اش در حومه شهر سانفرانسيسكو بازگشت با جسد زنش «پاملا Pamela» رو به رو شد كه كشته شده بود. همان روز هارويتس در جلسه يك محاكمه شركت كرده بود كه مربوط به قتل خانوادگي بود.

رسانه هاي آمريكا همان شب و روز بعد همگي اين خبر را منتشر كرده بودند ولي بدون عكس بانو پاملا، كه مدير يك كمپاني و فردي نسبتا سرشناس بود. مخاطبان رسانه هنگام مشاهده چنين خبري، نخستين چيزي را كه جستجو مي كنند و انتظار دارند ببينند؛ عكس مقتول است.

و به اين دليل، ضعف مطبوعات در همه جا ديده مي شود و با اين تنبلي و بي اعتنايي به پيشبرد حرفه و تامين نظر و خواست مردم، تازه ناشران روزنامه ها انتظار جلب مخاطبان بيشتري را هم دارند!. بايد اضافه کرد که دو روز بعد (18 اکتبر) بالاخره دو سه روزنامه محلي کاليفرنيا عکس پاملا را از اداره صدور گواهينامه رانندگي به دست آوردند و چاپ کردند , کاري که همان روز اول بايد مي کردند.

نگارنده اين سايت به خاطر دارد؛ در سال 1349 زماني كه معاون سردبير روزنامه اطلاعات بود به خبرنگار وقت اين روزنامه، بهروز بهزادي سردبير فعلي روزنامه اعتماد (سردبير پيشين روزنامه ايران و مدير پيش از انقلاب اخبار راديو دولتي) ماموريت داد كه پيش از بسته شدن صفحات روزنامه در آن روز ( حد اكثر ساعت يكي و نيم بعد از ظهر) عكس فردي را كه همان بامداد در تهران به قتل رسيده بود تهيه كند و به روزنامه برساند. بهروز گفت كه اگر موفق نشود چه بايد بكند. نگارنده به او گفت: روزنامه نگاري، «نه» نمي شناسد، اگر موفق به يافتن عكس نشوي بهتر است كه به روزنامه باز نگردي و سراغ كار ديگري بروي!. و به اين صورت بود كه يك خبرنگار جوان به صورت يك روزنامه نگار ماهر حرفه اي در مي آمد.

 

Daiel Horowitz

 

1949م:شانزدهم اكتبر سال 1949 «نيكوس زاخيارياديس Nikos Zukhiaradis رهبر وقت كمونيستهاي يونان(KKE) به دولتيان هوادار غرب اين كشور به شرط تضمين آزادي احزاب، تشكيل اتحاديه هاي كارگري و اصناف، انتشار مطبوعات، فعاليت هاي سياسي غير مسلحانه و اعلام عفو عمومي و آشتي ملي آتش بس داد و جنگ داخلي طولاني اين كشور از 18 اکتبر پايان يافت. از زمان اشغال نظامي يونان توسط نيروهاي هيتلر و فرار مقامات دولتي با كمك انگلستان به مصر، چپ هاي يوناني با تشكيل گروههاي مسلح با آلماني ها مبارزه مي كردند و بر نقاط غير شهري يونان مسلط بودند. پس از خروج نظاميان هيتلر از يونان، مقامات فراري و نيروهاي انگليسي به آتن باز گشتند و سران مقاومت با بر زمين گذاردن اسلحه موافقت كردند كه پس از خلع سلاح، كار ربودن و دستگيري و ترور آنان آغاز شد كه دوباره مجبور به مبارزه مسلحانه شدند و اين مبارزه كه ضمن آن شوروي و دولتهاي كمونيستي از چپ هاي مسلح، و آمريكا و انگلستان از نيروهاي دولتي حمايت مي كردند تا اكتبر 1949 ادامه يافت. انگيزه آتش بس عمدتا اين بود كه دولتهاي همسايه يونان، از وضعيت سوء استفاده كرده و هركدام مدعي بخشي از اين كشور شده بودند و ترومن رئيس جمهوري وقت آمريكا سيل اسلحه و پول را براي دولت متمايل به غرب يونان سرازير كرده بود.

حزب كمونيست يونان كه معمولا با سوسياليست هاي اين كشور ائتلاف مي كند هنوز در ميان يونانيان نزديك به ده صد هوادار دارد.

 

يك جنگنده كمونيست يوناني

 

1951م:لياقت علي خان نخست وزير و وزير دفاع وقت پاكستان در این روز در سال 1951 " شهید ملت" اعلام شد. وی كه پس از درگذشت محمدعلي جناح رهبري حزب مسلم ليگ را به دست گرفته بود، 16 اكتبر 1951 در يك اجتماع اين حزب در باغ ملي راولپندي به دست يك افغان تبار (پشتون) به نام «سعد اكبر ببرك» از طايفه زدراني هدف دو گلوله قرار گرفت و كشته شد. وي به همانگونه و در همانجا ترور شده بود که 56 سال بعد (27 دسامبر 2007) بي نظير بوتو كشته شد (در باغ ملي راولپندي و در اجتماع مردم). لياقت علي خان نخستين رئيس دولت پاكستان متولد هند و فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد انگلستان و يك انگلوفيل بود. وي که فرزند يک نوّاب (زميندار) پنجابي بود و عنوان «نوّابزاده» داشت در تقسيم هندوستان به دو كشور هند و پاكستان در سال 1947، نقش اساسي داشت كه نحوه تقسيم و روش اين كار، يك مسئله جهاني بوجود آورده است. لياقت علي خان از دهه 1930 از فعالان «مسلم ليگ همه هند» بود كه براي تجزيه هندوستان تلاش مي كرد. وي فردي ضد کمونيست بود و در طول حكومت خود نه تنها از سركوب حزب كمونيست پاكستان خودداري نكرد بلكه به شوروي هم سفر نكرد. طرح كوچانيدن مسلمانان هند به پاكستان كه خالي از دشواري و مسئله سازي نبود از لياقت علي خان بود. پشتونها با وي که بر «خط سال 1893دوراند» صحه گذارده و نيمي از مناطق پشتون نشين افغانستان را ضميمه پاکستان کرده بود دشمني داشتند كه اين خصومت قومي هنوز ادامه دارد و ريشه مسائل وزيرستان و ايالت سرحد از همينجا بوده است. مسئله ايالتهاي پشتون (پاتان نشين) پاکستان تا امروز ادامه داشته و روز به روز وخامت بيشتري مي يابد. طالبان در همين مناطق آموزش نظامي ديده بودند. لياقت علي خان پسر رستم علي خان نوّاب و از آريستوكراتهاي پنجاب كه هنگام مرگ 55 ساله بود در دوم اكتبر سال 1896 به دنيا آمده بود. لياقت علي و پدرش خود را از خاندان «نوشرواني = نوشيرواني هاي پارسي = ساسانيان» مي دانستند كه مطبوعات وقت تهران (احتمالا تحت نفوذ لندن) اين موضوع را بزرگ كرده و اين خانواده را در دل ايرانيان جا انداخته بودند و در نتيجه روابط دولت ايران با دولت لياقت علي خان حسنه بود.

 

لياقت علي خان و زنش


1998م:18 اكتبر سال1998 به درخواست قاضي يك دادگاه اسپانيا اوگوستو پينوشه (پينوچت) ديكتاتور سابق كشور شيلي در 82 سالگي در لندن بازداشت خانگي شد. وي متهم به انجام كودتا به خواست و كمك بيگانه بر ضد دولت منتخب مردم (دولت سالوادور آلنده و قتل او)، اختناق، حكومت غيرقانوني با اعمال رعب و وحشت ميان هموطنان، قتل 3هزار و 197 تن از مردم از جمله چند اسپاتيايي مقيم شيلي در دوران حكومت خود، ناپديدشدن يك هزار و صد و دو تن ديگر، مصادره اموال، اخراج غيرقانوني از كار (اصطلاحا: پاكسازي) و... بود. گرچه پس از مدتي بازداشت، با اعمال نفود دولتهايي كه وي دست نشانده آنان بود، ظاهرا به نام محاكمه و مجازات در كشور خود به جاي استرداد به اسپانيا به شيلي فرستاده شد، ولي در اينجا هم آرامش نداشت و هر روز صداي تظاهرات مردم خشمگين را پشت ديوارها مي شنيد و بر خود مي لرزيد. وي ازسمت سناتوري كه با زور ارتش به او داده شده بود كناره گيري كرد و سرانجام به دليل اين كه بر اثر كهولت، مشاعرش را از دست داده و قادر به دفاع از خود در دادگاه نيست، تعقيب قضايي او معلق شد. گزارش روز به روز گرفتاري او در سالهاي آخر عمر و ايام ضعف و ناتواني زنگ اخطاري بوده است به كساني كه بر ضد وطن و هموطنان و حقوق انان اقدام مي كنند و يا اين كه همدست بيگانه بر ضد اراده و خواست مردم خود مي شوند. پينوشه چند سال بعد در چنان وضعيتي درگذشت.

 

پينوشه


2003م:صحاف سخنگوي دولت ساقط شده عراق كه از اين كشور خارج شده است در پنجمين مصاحبه خود با تلويزيون ابوظبي (که در اکتبر 2003 پخش شد) گفته بود :چهارم آوريل، پس از رخنه واحدهاي آمريكايي به فرودگاه بغداد، سربازان ما براي پس زدن آنان دست به حمله متقابل زدند كه برخي از افسران با اظهار اين دروغ كه همه چيز سقوط كرد و تمام شد، آنان را مرخص و به خانه فرستادند و چون اين خبر به ساير واحدها رسيد افراد آنها هم روحيه خود را از دست دادند و يك حالت گيجي و نامعلوم نظاميان را فرا گرفت و پايين كشيدن مجسمه ها هم كه با يك برنامه از قبل طرح شده صورت گرفت مزيد بر علت شد و ....

صحاف از پژوهشگران تاريخ خواست كه با اين سرنخ بروند و ريشه يابي كنند.

اظهارات صحاف نشان مي دهد كه عراق گرفتار همان خيانتي شد كه ايرانيان در شهريور 1320 آن را لمس كرده بودند.

 

الصحاف

 

1685م:لوئي چهاردهم پادشاه وقت فرانسه 18 اكتبر 1685 «فرمان نانت» را لغو كرد و بارديگر پروتستانهاي فرانسه در معرض اذيت و آزار قرار گرفتند. اين فرمان به پروتستانها آزادي مذهبي داده بود.

لوئي 14 بود كه كاخ ورساي را كه يك استراحتگاه پادشاهان فرانسه هنگام شكار بود تكميل كرد و كاخ سلطنتي اين كشور قرارداد. وي با ازدواج سياسي خود با شاهزاده خانم اسپانيايي «ماري ترزا» باعث بر قراري صلح ميان فرانسه و اسپانيا شد كه در منطقه پيرنه متناوبا باهم در جنگ و جدال بودند.

 

لوئي 14

 

2003م:« جيمز پرلز James Perlez» با يك كاسه كردن نظرات اصحاب نظر در كشورهاي آسيايي، در نيويورك تايمز18 اكتبر 2003 نوشتة بود: بيش از نيم قرن بود كه آمريكا در «آسيا» قدرت برتر بود كه اينك رهبران و مردم اين قاره با چشم باز و بدون اشتباه و به صورتي روزافزون به چين روي مي آورند تا يار و ياورشان باشد. چين برخلاف قدرت هاي برتر ديگر؛ داراي يك ديپلماسي دوستانه است. چين برضد ملل ديگر با قدرتهاي روز سازش نمي كند و هرگونه تحميلي را به طرزي مودبانه رد مي كند و ....

پرلز افزوده بود: «هو» رهبر تازه چين و از جوانان انقلاب فرهنگي مائو كه يك روز زودتر از جورج بوش براي شركت در كنفرانس سران 21 كشور آسياي شرقي و پاسيفيك (منطقه اقيانوس آرام) وارد بانكوك شده بود يك بار ديگر گفت كه چين هيچ كشوري را از لحاظ اقتصادي، سياسي و نظامي تهديد نخواهد كرد، كه تاكيد دوباره بيانيه 16 اكتبر سال 1964 مائو به مناسبت اتمي شدن چين بود كه در آن نوشته بود: چين به سياست ابدي خود كه نه سلطه گري است و نه ماجراجويي ادامه خواهد داد و جهانيان بايد به چينيان اعتماد كامل داده باشند. مفاد اين بيانيه پس از آزمايش اخير فضايي چين بار ديگر از سوي مقامات اين كشور تكرار شد.

 

رهبر چين در بانكوك

 

2001م:برغم روشي كه پس از رويدادهاي 11 سپتامبر 2001 از سوي ماموران امنيت داخلي آمريكا اعمال مي شود، دولت ايالتي كاليفرنيا 17 اكتبر 2003 طبق دستور العملي ماموران پليس اين ايالت را از حضور بدون مجوز قاضي در نشستها و اجتماعات سياسي، اجتماعي، آموزشي و مذهبي و ضبط مطالبي كه مطرح مي شود ممنوع ساخت. اين تصميم در پي اعتراض مردم و جمع آوري امضاء و نوشتن مقاله در صفحات نامه به سردبيران جرايد اتخاذ شده كه خواسته بودند شنود غير ضروري بيانات و عقايد كه مغاير قانون اساسي فدرال است ممنوع شود.


2003م:لوزادا Sanchez de lazadaرئيس جمهوري وقت بوليوي 18 اکتبر 2003 و در پي 33 روز اعتراض مردم اين كشور و به ويژه بوميان (سرخپوستان) بوليوي به سياست اقتصاد بازار آزاد او و قصد وي از فروش گاز طبيعي بوليوي از طريق شيلي به آمريكا، از كنار كناره گيري كرد و از بوليوي خارج شد و با اعضاي خانواده و سه تن از وزيرانش به ايالات متحده رفت که پاره اي از رسانه ها اين طرز خروج را "فرار" عنوان داده بودند. وي که در سال 2003 هفتاد و سه ساله بود فارغ التحصل دانشگاههاي آمريکاست.

بوليوي که نام آن از اسم سيمون بوليوار قهرمان لاتين هاي قاره آمريکا گرفته شده است در طول تاريخ خود - از زمان تاسيس در قسمتي از اراضي قبلي "پرو" ، و کسب استقلال - در بيشتر ايام با ناآرامي و ديکتاتوري رو به رو بوده و اين وضعيت از زماني که معلوم شده روي يک تريليون فوت گاز طبيعي و مقادير زيادي نفت نشسته است گسترش يافته است. روزنامه نگاران در گزارشهاي خود بوليوي را کشوري معرفي مي کنند که کمتر از ساير نواحي قاره آمريکا پيشرفت داشته است.

در جريان تظاهراتي كه منجر به کناره گيري لازادا شد و گهگاه به خشونت مي گراييد دست کم 63 تن كشته شدند.

 

رئيس جمهوري مستعفي

 

1967م:«ونرا ـ 4» سفينه شوروي هجدهم اکتبر 1967 به ونوس رسيد و نخستين دستگاه ساخت بشر شد كه از نزديك از اين ستاره مظهر زيبايي اطلاعات به زمين مخابره كرد. طبق اين اطلاعات، اطراف ونوس را ابر فراگرفته است. عکس زير سفيه ونرا - 4 را پيش از فرستادن به فضا نشان مي دهد:

 

ونرا ـ 4

 

2003م:حكمران آمريكايي وقت عراق 17 اكتبر 2003 اعلام كرد كه تصميم به فروش شركتهاي دولتي عراق به سرمايه گذاران گرفته است و فعلا از شركتهاي كوچكتر آغاز مي كند.

از آنجا كه حزب بعث، يك حزب سوسياليستي بود، بيشتر شركتهاي عراق در طول چهار دهه حكومت اين حزب به صورت دولتي اداره مي شدند.


«اريك هونكرEric Honecker» رهبر آلمان شرقي كه نمي توانست بيش از آن در برابر سياست هاي گورباچف در سازش با غرب ايستادگي كند از سمت خود كناره گيري كرد و بعدا به كشور شيلي رفت و در آنجا درگذشت. او بارها گفته بود كه سياست هاي گورباچف اشتباه محض است و دستاوردهاي يك قرن سوسياليسم را بر باد خواهد داد.

 

اريك هونكر

 

2005م:اين زن و شوهر (مارسيا و كن پاورزMarcia & Ken Powers - )، هر دو ميانسال (در دهه پنجم عمر) 16 اكتبر 2005 پياده روي 7 هزار و هشتصد كيلومتري خود را به پايان رسانيدند و وارد «پوينت ريزPoint Reyes »در كاليفرنيا (ساحل اقيانوس آرام) شدند. آنان 27 فوريه اين سال (هفت ماه و 19 روز پيش از رسيدن به مقصد) ازساحل اقيانوس اطلس در ايالت دليور آمريكا به راه افتاده بودند و در اين مدت، عرض ايالات متحده را پياده طي كردند. هدف آنان از سفر پياده اين بوده است كه بدانند لشكركشي هاي قديم و مهاجرت ها چگونه بوده و مقاومت خود را هم آزمايش كنند.

 

پياده روي 7 هزار و هشتصد كيلو متري يك زن و شوهر

 

678: دومين تلاش بني اميه براي تصرف قسطنطنيه (استانبول) نيز با عدم موفقيت رو به رو شد.

1867: آلاسكا كه توسط دولت آمريكا از دولت روسيه خريداري شده بود رسما به مالكيت آن دولت درآمد و آن را از روسيه تحويل گرفت. به اين مناسبت 18 اكتبر «روز آلاسكا» اعلام شده كه هر سال مراسم آن در آمريكا برگزار مي شود. دولت واشنگتن آلاسکا را به مبلغ 7 ميليون و دويست هزار دلار از روسيه خريداري کرده بود.

1892: نخستين سرويس تلفني بازرگاني راه دور ميان نيويورك و واشنگتن آغاز بكار كرد

1898: جزيره پورتوريكو كه تا يک روز پيش از اين، يكي از مهاجرنشين هاي قديمي اسپانيا در قاره آمريكا بود به تصرف نيروهاي ايالات متحده (دولت واشنگتن) درآمد و يك منطقه از اين كشور اعلام شد.

1908: بلژيك منطقه آزاد كنگو را هم ضميمه مستعمره آفريقايي خود كرد!.

1912: جنگ اول بالكان آغاز شد

1944: نيروهاي ارتش سرخ (شوروي) در تعقيب ارتش آلمان وارد چك اسلواكي شدند.

1944: به دستور هيتلر در سراسر آلمان يك نيروي ميليشيا به منظور حفظ آرامش و نظم مناطق مسكوني و احتمالا مقابله با عوامل مسلح خارجي و چتربازان متفقين به وجود آمد.

1960: دولت امريكا تصميم به محاصره كامل اقتصادي كوبا گرفت كه از 19 اكتبر (روز بعد) به اجرا در آمده و تا به امروز (سال 2005) ادامه دارد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------