تازه های شعر و ترانه


شعرهای روز عرفه, اشعار مناجاتی روز عرف

اشعار روز عرفه (3)

شعرهای روز عرفه عرفه روضه ی زینب چقَدَر می چسبدعرفه دیده ی بارانی و تر می چسبد عرفه بال بگیرم ز دم…

گلچین اشعار شاعران بزرگ درباره جدایی



شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی, شعر در مورد جدایی

شعر عاشقانه درباره جدایی

 

پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد

بهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد

 

تبسمی ز لب دلفریب او دیدم

که هر چه با دل من کرد آن تبسم کرد

 

چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوست

که دید دشمن اگر حال من ، ترحم کرد

 

ز سنگ تفرقه ایمن نشست صاف دلی

که رفت و تکیه به دیوار دیر چون خم کرد

 

نگفت یار که داد از که می‌زند وحشی

اگر چه بر در او عمرها تظلم کرد

وحشی بافقی

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

شعر جدایی

 

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت

بر سینه می فشارمت اما ندارمت

 

ای آسمان من که سراسر ستاره ای

تا صبح می شمارمت اما ندارمت

 

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک

بر دیده می گذارمت اما ندارمت

 

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان

در باغ دل بکارمت اما ندارمت

 

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل

بر سر نگاه دارمت اما ندارمت

‫‏سعید بیابانکی

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

 شعر در مورد جدایی

 

چو نی نالدم استخوان از جدایی

فغان از جدایی فغان از جدایی

 

قفس به بود بلبلی را که نالد

شب و روز در آشیان از جدایی

 

دهد یاد از نیک بینی به گلشن

بهار از وصال و خزان از جدایی

 

چه سان من ننالم ز هجران که نالد

زمین از فراق، آسمان از جدایی

 

به هر شاخ این باغ مرغی سراید

به لحنی دگر داستان از جدایی

 

چو شمعم به جان آتش افتد به بزمی

که آید سخن در میان از جدایی

 

کشد آنچه خاشاک از برق سوزان

کشیده است هاتف همان از جدایی

هاتف اصفهانی

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

اشعار شاعران بزرگ درباره جدایی

 

یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسان

 وین خسته را بکام دل خویشتن رسان

 

داغ فراق تا بکیم بر جگر نهی

یک روز مرهمی بدل ریش من رسان

 

از حد گذشت ناله و افغان عندلیب

بازش بشاخ سنبل و برگ سمن رسان

 

بفرست بوی پیرهن از مصر و یکنفس

آرامشی بسا کن بیت الحزن رسان

 

از مطبخ نوال حبیب حرم نشین

آخر نواله‌ئی به اویس قرن رسان

 

خورشید را بذرهٔ بی خواب و خور نمای

گل را دگر بلبل شیرین سخن رسان

 

تا چند بینوا بزمستان توان نشست

بوی بهار باز بمرغ چمن رسان

 

تا کی مرا بدرد فراق امتحان کنی

از وصل مژده‌ای بمن ممتحن رسان

 

خواجو ز داغ و درد جدائی بجان رسید

از غربتش خلاص ده و با وطن رسان

 خواجوی کرمانی

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

شعر درباره جدایی

 

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم

لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم

 

ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم

سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم

 

بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت

جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم

 

در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمی

بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم

 

عمری اندر جست‌و جویت دست و پایی می‌زدیم

عمر ما، افسوس، بگذشت و تو را نشناختیم

 

زان چنین ماندیم اندر ششدر هجرت، که ما

بر بساط راستی نزد وفا کژ باختیم

 

چون عراقی با غمت دیدیم خوش، ما همچو او

از طرب فارغ شدیم و با غمت پرداختیم

فخرالدین عراقی 

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

شعر جدایی مولانا

 

تا به شب ای عارف شیرین نوا

آن مایی آن مایی آن ما

 

تا به شب امروز ما را عشرتست

الصلا ای پاکبازان الصلا

 

درخرام ای جان جان هر سماع

مه لقایی مه لقایی مه لقا

 

در میان شکران گل ریز کن

مرحبا ای کان شکر مرحبا

 

عمر را نبود وفا الا تو عمر

باوفایی باوفایی باوفا

 

بس غریبی بس غریبی بس غریب

از کجایی از کجایی از کجا

 

با که می‌باشی و همراز تو کیست

با خدایی با خدایی با خدا

 

ای گزیده نقش از نقاش خود

کی جدایی کی جدایی کی جدا

مولانا 

 

شعر درباره جدایی, شعر جدایی غمگین, شعر جدایی از معشوق

دوبیتی های زیبا درباره جدایی

 

دوبیتی درباره جدایی

عزیزان از غم و درد جدایی

به چشمانم نمانده روشنائی

 

بدرد غربت و هجرم گرفتار

نه یار و همدمی نه آشنائی

باباطاهر 

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

شعر جدایی از معشوق

 

اول همه جام آشنایی دادی

 آخر بستم زهر جدایی دادی

 

چون کشته شدم بگفتی این کشتهٔ کیست

داد از تو که داد بی‌وفایی دادی

ابوسعید ابوالخیر 

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

شعر درباره جدایی

 

با یار موافق آشنایی خوشتر

وز همدم بی‌وفا جدایی خوشتر

 

چون سلطنت زمانه بگذاشتنیست

پیوند به ملک بینوایی خوشتر

ابوسعید ابوالخیر 

 

شعر جدایی مولانا, شعر عاشقانه درباره جدایی

شعر عاشقانه درباره جدایی

 

دارم ز جدایی غزالی که مپرس

 در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس

 

گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی

پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس

هاتف اصفهانی 

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته 

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

      
       
      وب گردی