تتر,ارز دیجیتال,بیت کوینX

تازه های شهر حکایت


مسخره کردن و تحقیر دیگران,حکایت درباره مسخره کردن و تحقیر دیگران,حکایت درباره مسخره کردن دیگران

حکایت درباره مسخره کردن و تحقیر دیگران

مسخره کردن و تحقیر دیگران چند حکایت درباره مسخره کردن و تحقیر دیگران حکایت ها آموزش هایی برای زندگی…

کلاه آسیابان (حکایت)



حكايت, حکایت کوتاه, حکایت جالب, حکایت های کوتاه

شخصی در آسیابی منزل کرد و به آسیابان گفت سحر مرا بیدار کن چون خوابش برد آسیابان کلاه او را برداشت و کلاه خودش را بر سر او گذاشت و سحر او را بیدار کرد.

چون قدری راه آمد و روز روشن شد به لب جویی رسید نظر در آب کرد و دید که کلاه آسیابان بر سر اوست گفت: من به او گفتم که مرا بیدار کن او خودش را بیدار کرد مراجعت کرد و با آسیابان مخاصمه می کرد که چرا مرا بیدار نکردی.

منبع:روزنامه خراسان

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------

      
       
      وب گردی