تتر,ارز دیجیتال,بیت کوینX

تازه های شهر حکایت


حاتم طایی, حکایت های حاتم طایی, حکایتهای پندآموز حاتم طایی

حکایت های حاتم طایی

حکایت های حاتم طایی حکایت های زیبای حاتم طایی نام حاتم طایی به گوش همه رسیده است، فردی که بسیار دست…

ظالم رعنا (حکایت)



حکایت,حکایت جالب,حکایت آموزنده

از بایزید پرسیدند: پیر تو که بود؟

گفت: پیرزنی. روزی در صحرا رفتم، پیرزنی با انبانی آرد برسید. مرا گفت: این انبان آرد با من برگیر.

من چنان بودم که خود نیز نمی توانستم برد. به شیری اشارت کردم. بیامد. انبان بر پشت او نهادم و پیرزن را گفتم: اگر به شهر روی، گویی که را دیدم؟

گفت: ظالمی رعنا را دیدم.

گفتم: هان چه می گویی پیرزن.

گفت: این شیر مکلف است یا نه؟

گفتم: نه.

گفت: تو آن را که مکلف نیست تکلیف کردی، ظالم نباشی؟

گفتم: باشم.

گفت: با این همه می خواهی که اهل شهر بدانند که این شیر فرمان بر داراست و تو صاحب کراماتی.این، نه رعنایی بود؟

 

منبع:روزنامه جام جم

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------