سپر و سنگ (حکایت)
- مجموعه: شهر حکایت
مردی با سپری که به دوش انداخته بود به میدان جنگ رفت. از طرف دشمن سنگی بر سرش خورد و سرش شکست.
فریاد مرد بلند شد و گفت: ای بی مروت، مگر کوری و سپر به این بزرگی را نمی بینی که سنگ بر سر من می زنی؟
منبع:seemorh.com
مردی با سپری که به دوش انداخته بود به میدان جنگ رفت. از طرف دشمن سنگی بر سرش خورد و سرش شکست.
فریاد مرد بلند شد و گفت: ای بی مروت، مگر کوری و سپر به این بزرگی را نمی بینی که سنگ بر سر من می زنی؟
منبع:seemorh.com
گنجینه مثل ها و حکایات
پشت کنکوری؟ کلیک کن و سال دیگه تو بهترین دانشگاه هستی
ایمپلنت اقساطی با ضمانت مادامالعمر+ 25% تخفیف ویژه
بهترین روش درمان ترک های پوستی بعد زایمان◀بدون بازگشت
ارتودنسی+ویزیت و مشاوره و جرم گیری رایگان
جدیدترین محصول ترمیم ترک های پوستی◀ضمانت بازگشت وجه
پرداخت قسطی و 25% تخفیف تمام خدمات دندانپزشکی◀فرصت محدود
۵۰٪ تخفیف ارتودنسی دندان اقساطی بدون چک یا سفته!
درمان قطعی جای بخیه و زخم◀ثبت شماره برای مشاوره رایگان
راحت ترین روش خرید بلیط اتوبوس برای همه◀
اخذ انواع مجوز کسب و کار و کارت بازرگانی فقط با یک کلیک
دریافت مجوزهای کسب و کار را به حرفه ای ها بسپارید
اینجا سال کنکور برای همه راحت ترین ساله!
کسب و کار شما در بیتوته اینگونه دیده میشود !
کنکوری هستی؟ تا فرصت هست اینجا کمک بگیر!
کالا ها و خدمات منتخب