تازه های شهر حکایت


حکایات سعدی در سیرت پادشاهان, حکایات سعدی در مورد پادشاه

حکایات سعدی در سیرت پادشاهان

حکایات سعدی حکایت شماره یک : پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی،…


سقراط و شاگردان



 

سقراط و شاگردان

 

چنین گویند که سقراط را می بردند تا بکشند. وی را الحاح کردند که بت پرست شود. گفت: به خدا پناه می برم که جز خدا را بپرستم.

 

شاگردان با او می رفتند و زاری می کردند. چنان که رسم است او را پرسیدند: ای حکیم چون دل برگشتن نهادی بگو تا تو را کجا دفن کنیم؟

 

سقراط تبسمی کرد و گفت: اگر چنان که مرا بازیابید هر کجا خواهید دفن کنید که آن نه من باشم.


منبع:روزنامه خراسان



گنجینه مثل ها و حکایات

مطالب پیشنهادی,وبگردی
 

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------