تازه های شهر حکایت

حکایت رودکی, حکایت رودکی و نصر بن احمد

حکایت/رودکی و قصیدهٔ بوی جوی مولیان

حکایت رودکی و نصر بن احمد حکایت خواندنی و جالب از رودکی حکایت رودکی، درخشش شعری بر پهنه تاریخ،…

حکایت درباره خشم و غضب



حکایت درباره خشم,حکایت درباره خشم و غضب,داستان درباره خشم

حکایت درباره خشم

 

حکایت درباره خشم و غضب

راه طبیعی نشان دادن خشم، این است که با خشونت واکنش نشان دهید. خشم یک واکنش طبیعی به خطرات است و باعث اِلقای احساسات و رفتارهای پرقدرت و معمولا پرخاش‌جویانه‌ای می‌شود که لازمه‌ی جنگیدن و دفاع از خودمان در مقابل خطر است. پس، کمی از خشم برای بقای ما نیاز است.خشم را می‌توان سرکوب کرد و بعد آن را به مسیر دیگری هدایت کرد. در این مطلب بیتوته چند حکایت درباره خشم آورده ایم، همراه ما باشید.

یک نصیحت

شخصی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: مرا علم بیاموز و از دستورات دینی آگاه فرما. فرمود: برو و هرگز غضب مکن. آن مرد در حالیکه می‌گفت: به همین سخن اکتفاء می‌کنم، به سوی طایفه خود بازگشت.

 

وقتی به قوم خود رسید مشاهده کرد که نزاعی بین آن‌ها روی داده و سلاح در دست گرفته‌اند و در برابر یکدیگر صف آرائی کرده‌اند. او هم لباس نبرد را بر تن کرد و به سوی یاران خود رفت.

 

اما ناگهان به یاد سخن پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد که از او خواسته بود خشمگین نشود. سلاح را بر زمین انداخت و به سوی دشمنان قوم خود رفت و گفت: جنگ و خونریزی نفعی ندارد، من از مال خود هر چه بخواهید به شما پرداخت می‌کنم!

 

آن‌ها متنبه شده و گفتند: هر چه که مورد اختلاف واقع شده بود ما به این گذشت و چشم پوشی سزاوارتر هستیم. بالاخره به همین وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله، اختلاف بزرگی را حل کرد.

 

حکایت درباره خشم,حکایت درباره خشم و غضب,داستان درباره خشم

حکایت درباره خشم

 

امام علیه السلام و غلام

امام صادق علیه السلام غلام خود را پی حاجتی فرستاد و آمدنش بسیار طول کشید. امام علیه السلام به دنبال او شد تا ببیند که او در چه کار است. او را خوابیده یافت و بدون آنکه خشم کند نزد سر او نشست و او را باد زد تا از خواب بیدار شود.

آن وقت به او فرمود:‌ای فلانی والله برای تو نیست که هم شب بخوابی و هم روز بخوابی، شب بخواب و روز برای ما کار کن.

 

حکایت درباره خشم,حکایت درباره خشم و غضب,داستان درباره خشم

حکایت درباره خشم

 

حکایت درباره خشم

روزی یكی از بستگان امام سجاد(ع) در حضور جمعی ، بر سر موضوعی بر امام سجاد(ع) سخنان نامناسب گفت .

 

امام سجاد(ع) سكوت كرد، سپس آن شخص رفت ، امام سجاد(ع) به حاضران فرمود: آنچه را این مرد گفت ، شنیدید، و من دوست دارم كه همراه من بیایید و نزد او برویم ، تا جواب او را بدهم و شما بشنوید.

 

حاضران ، موافقت كردند، امام سجامد(ع) با آنها رهسپار شدند، در راه مكرر می فرمود و الكاظمین الغیظ (از صفات پرهی زكاران فرو بردن خشم است) (آل عمران 134)

 

حاضران فهمیدند كه آن حضرت ، پاسخ درشت به او نخواهد داد، همچنان با آنحضرت حركت كردند تا به منزل آن مرد بدگو رسیدند، او را صدا زدند، او از خانه خارج گردید، امام سجاد(ع) به او فرمود: ای برادر! اگر آنچه به من نسبت دادی در من هست ، از درگاه خدا، طلب آمرزش می كنم ، و اگر در من نیست ، از خدا می خواهم كه تو را ببخشد.

 

آن مرد، سخت تحت تاءثیر بزرگواری امام قرار گرفت ، و به پیش آمد و بین دو چشم امام را بوسی د و عرض كرد: بلكه من سخنی به تو گفتم كه در تو نبود، ومن سزاوار به آن سخن هستم به این ترتیب امام سجاد(ع) درس بردباری و حفظ رابطه خویشاوندی و كنترل خشم را به ما آموخت.

 

حکایت درباره خشم,حکایت درباره خشم و غضب,داستان درباره خشم

حکایت درباره خشم

 

گردآوری: بخش سرگرمی بیتوته

 

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------