تازه های دنیای ضرب المثل

ریشه تاریخی ضرب المثل, ضرب المثل های ایرانی

داستان ضرب المثل دوستی با مردم دانا نكوست

داستان ضرب المثل دوستی با مردم دانا نكوست مورد استفاده: به كسانی گفته می‌‌شود كه می‌‌دانند معاشرت…

دست و پای کسی را در پوست گردو گذاشتن!!



 

 

دست و پای کسی را در پوست گردو گذاشتن!!

 

عبارت مثلی بالا دربارۀ کسی بکار می‌رود که: او را در تنگنای کاری یا مشکلی قرار دهند که خلاصی از آن مستلزم زحمت باشد.
آدمی‌در زندگی روزمره بعضی مواقع دچار محظوراتی می‌شود و بر اثر آن دست به کاری می‌زند که هرگز گمان و تصور چنان پیشامد غیرمترقب را نکرده بود.
فی المثل شخص زودباوری را به انجام کاری تشویق کنند و او بدون مطالعه و دوراندیشی اقدام ولی چنان در بن بست گیر کند که به اصطلاح معروف: نه راه پس داشته باشد و نه راه پیش.
در چنین موارد و نظایر آن است که از باب تمثیل می‌گویند: بالاخره دست و پایش را در پوست گردو گذاشتند. یعنی کاری دستش داده اند که نمی‌داند چه بکند.
اکنون ببینیم دست و پای آدمی ‌چگونه در پوست گردو جای می‌گیرد که وضیع و شریف به آن تمثیل می‌جویند.
گربه این حیوان ملوس و قشنگ و در عین حال محیل و مکار که در غالب خانه ها بر روی بام و دیوار و معدودی هم در آغوش ساکنان خانه ها به سر می‌برند حیوانی است از رستۀ گوشتخواران که چنگالها و دندانها و دو نیش بسیار تیز دارد.
گربه مانند پلنگ از درختان نیز بالا می‌رود و مکانیسم بدنش طوری است که از هر جا و از هر طرف به سوی زمین پرتاب می‌شود با دست به زمین می‌آید و پشتش به زمین نمی‌رسد.
گربه ها نیمه وحشی در سرقت و دزدی ید طولایی داند و چون صدای پایشان شنیده نمی‌شود و به علاوه از هر روزنه و سوراخی می‌توانند عبور کنند لذا هنگام شب اگر احیاناً یکی از اطاقها در و پنجره اش قدری نیمه باز باشد و یا به هنگام روز که بانوی خانه بیرون رفته باشد فرصت را از دست نداده داخل خانه می‌شود و در آشپزخانه مرغ بریان و گوشت خام یا سرخ کرده را می‌رباید و به سرعت برق از همان راهی که آمده خارج می‌شود. خدا نکند که حتی یک بار طعم و بوی مأکول مرغ بریان و گوشت سرخ شدۀ آشپزخانه ذائقۀ گربه را نوازش داده باشد در آن صورت گربۀ دزد را یا باید کشت و یا به طریق دیگری دفع شر کرد چه محال است دیگر دست از آن خانه بردارد و از هر فرصت مغتنم برای دستبرد و سرقت استفاده نکند. برای رفع مزاحمت از این نوع گربه های دزد و مزاحم فکر می‌کنم نوشتۀ شادروان امیرقلی امینی وافی به مقصود باشد که می‌نویسد:

سابقاً افراد بی انصافی بودند که وقتی گربه ای دزدی زیادی می‌کرد و چارۀ کارش را نمی‌توانستند بکنند قیر را ذوب کرده در پوست گردو می‌ریختند و هر یک از چهار دست و پای او را در یک پوست گردوی پر از قیر فرو می‌بردند و او را سر می‌دادند. بیچاره گربه درین حال، هم به زحمت راه می‌رفت و هم چون صدای پایش به گوش اهل خانه می‌رسید از ارتکاب دزدی بازمی‌ماند.
آری، گربۀ دزد با این حال و روزگاری که پیدا می‌کرد نه تنها سرقت و دزدی از یادش می‌رفت بلکه غم جانکاه بی دست و پایی کافی بود که جانش را به لب برساند و از شدت درد و گرسنگی تلف شود.

منبع: sarapoem.persiangig.ir

کالا ها و خدمات منتخب

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------