به همایون اسعدیان گفتند حامد بهداد به هوای کلاس درس، مواد مخدر مصرف می کند!



در تازه ترین گفتگوی حامد بهداد مطرح شد:

به همایون اسعدیان گفتند حامد بهداد به هوای کلاس درس، مواد مخدر مصرف می کند!

به گوش همایون اسعدیان رساندند که گویا حامد ظهرها به هوای کلاس درس دو سه ساعت از لوکیشن می رود و مواد مخدر مصرف می کند. دقیقا گفته بودند می رود خلاف می کند. همایون که تهیه کننده بود جواب داده بود که الان زود است، بگذارید چند روز از ماجرا بگذرد

 

اخبار,اخبار جدید,اخبار جالب

 

به گزارش شبکه ایران حامد بهداد یکی از چند چهره اصلی این روزهای سینمای ماست؛ چهره ای که به تازگی دو فیلم «انتهای خیابان هشتم» و «نارنجی پوش» را روی پرده داشت و به بهانه نام وی هم که شده بسیاری از مخاطبان به تماشای این دو فیلم رفتند. بهداد در تازه ترین گفتگوی مفصلش که با نیما حسنی نسب در ماهنامه «فیلم» انجام شده نکات جالبی را درباره کارنامه بازیگری اش و عدم همکاری با بهرام بیضایی مطرح کرده است. بخشهایی از گفته های بهداد را در ادامه می خوانید:

 

به همایون اسعدیان گفتند حامد به هوای کلاس درس، مواد مخدر مصرف می کند

یادم هست اوایل کار «سعادت آباد» یک روز موقع ادای یک دیالوگ، بیست بار یا شاید بیشتر اشتباه کردم و دو سه جمله از وسط کار را فراموش می کردم و تپق می زدم. آن روز کار تعطیل شد و به گوش همایون اسعدیان رساندند که گویا حامد ظهرها به هوای کلاس درس دو سه ساعت از لوکیشن می رود و مواد مخدر مصرف می کند. دقیقا گفته بودند می رود خلاف می کند. همایون که تهیه کننده بود جواب داده بود که الان زود است، بگذارید چند روز از ماجرا بگذرد تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.

موقع ناهار و استراحت ظهر هم صرف سینما خواندن می شد

ماجرا از این قرار بود که چون تحصیلاتم در رشته تئاتر بود آن قدر که باید با تاریخ سینما آشنا نبودم. خانه اکتای براهنی درست کنار لوکیشن «سعادت آباد» بود و من از فرصت استفاده کردم تا زمان فراغت ناهار را با اکتای که در تورنتو سینماخوانده بود بگذرانم. ناهارم را برمیداشتم و میرفتم آپارتمان کناری و روزی نیم ساعت تا 45 دقیقه کلاس خصوصی تاریخ سینما می گذراندم. تحمل صبح زود بیدار شدن را نداشتم و موقع ناهار و استراحت ظهر هم صرف سینما خواندن می شد و همین خستگی و کم خوابی اثرش را روی ذهنم گذاشته بود به همین دلیل دیگر کلاسم را ادامه ندادم.

 

مهرجویی مثل موش آزمایشگاهی نگاهم می کرد

مهرجویی مثل موش آزمایشگاهی نگاهم می کرد. از یک سطح دیگر نگاه می کرد. همه چیزمان شدیدا با هم اختلاف داشت.

 

برای بازی در «سنتوری» چند تا عکس بردم دفتر مهرجویی

موقع پیش تولید «سنتوری» من و چند تا دیگر از بازیگران رفتیم دفتر مهرجویی. سلام و علیکی و حال و احوالی و چند تا عکس بردیم. رفتم دفتر مهرجویی و آنجا چند نفری را هم دیدم؛ محمد سلوکی بود، حمید گودرزی بود، بهرام رادان و من. اتفاقی آنجا دیدمشان. آنجا دیگر ریلکس بودم. برایم خیلی مهم نبود؛ شد شد نشد نشد.

 

به خاطر نقش اول فیلم کاهانی در طول یک ماه سه بار تست دادم

من به خاطر نقش اول فیلم کاهانی در طول یک ماه سه بار تست دادم. رضا تقریبا هر ده روز یک بار ازم تست می گرفت تا مطمئن شود نقش جوان کور فیلم «رقص با ماه» را به من بدهد یا نه!

 

از همکاری با بیضایی ترسیدم

از همکاری با بیضایی در «لبه پرتگاه» ترسیدم. ریاضی بازی من شباهتی به هندسه ای که بهرام بیضایی برای فیلمها و شخصیتهایش ترسیم میکند، ندارد. دیالوگهای آن شکلی را نمی توانستم بگویم. نه اینکه نتوانم دیالوگها را درست بفهمم و آن طور که باید ادا کنم، حتی به نظرم تا جاهای خوبی میتوانستم با دنیای فیلمها راه بیایم و هماهنگ شوم اما نمی دانم چرا از تصویر نهایی خودم که در این فیلم روی پرده می افتاد، واهمه داشتم و برایم ناخوشایند بود. فیلمی از بهرام بیضایی که رضا گلزار نقش اولش بود و تهیه کننده اش حمید اعتباریان است. حالا باید در این موقعیت یکی از چند نقش مکمل را قبول کنم و تازه به این خاطر که فیلم بیضایی است قرارداد را هم خیلی پایین تر از دستمزد عادی ببندم. با خودم گفتم چه دلیلی دارد سرمایه ای مثل من، وجود مبارکی مثل من این باج را بدهد؟

 

کیانیان مرا به سامان مقدم معرفی کرد

قرار بود در «ضیافت» کیمیایی هم بازی کنم. رضا کیانیان مرا به سامان مقدم و کارن همایونفر معرفی کرد. آنها مرا دیدند و گفتند این به درد فلان نقش فیلم می خورد. از همین جا با سامان و کارن دوست شدم و خوشحالم که «کافه ستاره» را برای سامان بازی کردم. بنا بود در «ضیافت» بازی کنم اما تیم تولید و تهیه کننده کار تغییر کرد و بازیگران فیلم عوض شدند. یادم هست که شب بود و آقای کیمیایی داشت با کیانوش گرامی میدان هفت تیر را بالا می آمد. من تمام آن شب را آنجا جلوی در منتظرشان مانده بودم، رفتم جلو و گفتم آقای کیمیایی من قرار بود در فیلم شما بازی کنم اما انگار نشد. میشود باز هم کمکم کنید و فرصت دیگری بهم بدهید؟ کیمیایی گفت بگذار ببینم چه میشود.

 

مهرجویی رسیده به یک جور شوریدگی!

کیمیایی دلبسته سینماست و عاشق فیلم کلاسیک، پس الگویش همانها هستند و در فرم کلاسیک، استاد است. مهرجویی رسیده به یک جور شوریدگی، فرزانگی، رسیده به رهایی درویشانه. این روحیه در فرم و الگوی اجرا هم اثر کرده و ساختار فیلمها هم به همان اندازه رها شده؛ رهای رها!/شبکه ایران

مطالب پیشنهادی,وبگردی

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------