عروسی رنگ ها و خاطره ها در شیرینی «یه حبه قند»



 

 

 

بازیگر مجموعه عروسی رنگ ها و خاطره ها در شیرینی «یه حبه قند»

 

«یه حبه قند» عروس رنگ ها و خاطره ها است که جریان زندگی ایرانی بر پرده سینما را به تصویر می کشد.

و این یادداشت بهانه ای است برای همراهی با همه سینما دوستانی که شیرینی سینمای ملی را پس از مدت ها با فیلم سینمایی «یه حبه قند» تجربه کردند و...

«یه حبه قند»، جریان زندگی ایرانی بر پرده سینماست، جریان زندگی نسل های مختلف است، از جنین و نوزاد تا میانسال و کهنسال.

وقتی فیلم با شستن فرش روی پشت بام شهری سنتی مانند یزد آغاز می شود، باید گفت اینجا ایران است و ما با یک فیلم تمام ایرانی رو به رو هستیم. و این اوج بی انصافی است که برخی ها، این فیلم را فیلمی «غیر ایرانی» می پندارند.

«یه حبه قند» ، فیلم میزانسن است و قند، قندی که هم برای رقص و پایکوبی بجای شکلات کاربرد پیدا می کند هم برای اینکه بفهمیم زن دایی زنده است یا مرده و هم برای اینکه پسر شدن یا دختر شدن جنین را حدس بزنیم.

و همین قند است که برای تفریحی کودکانه بدست دایی پیر قصه پرتاب می شود و مرگ را برای او به ارمغان می آورد.

«یه حبه قند»، برشی از زندگی است و زندگی چیزی نیست جز همزمانی «عُسر و یُسر"» و «خنده و گریه»،

همزمانی مصیبت مرگ و تابوت تا کتاب قصه خواندن بچه ها در حال و هوای کودکی خود، همزمانی گریه و خنده دو نوزاد دوقلو و همزمانی «مرگ و زندگی» در جلوه استفاده از تابوت برای جابجایی مواد غذاییو یا حتی همزمانی حضور غیرقابل تصور مخاطبان در سینماها برای دیدن فیلم تا بُغض و لجبازی بچه گانه داوران جشنواره با این فیلم و حرف های غیر قابل فهم و بی انصافانه برخی همکاران نویسنده و منتقد.

مگر می شود فیلمی قصه نداشته باشد و میلیاردی بفروشد؟

مگر می شود کارگردانی «سید رضای میرکریمی » عزیز و دوست داشتنی و در عین حال حرفه ای و فیلم برداری «حمید خضوعی ابیانه» کار بلد را در این فیلم نادیده گرفت؟ ... بگذریم.

«یه حبه قند» با روایت شیرین خود حتی به تعلیمات دینی هم با نگرشی سینمایی می نگرد تا مفاهیمی مانند: «اهمیت نماز»، «خمس و زکات»، «شب اول قبر»، «تلقی بچه ها از مرگ»، «گفت و گو با نَفْس»، «استفاده درست از تعبیر «لایکلّف الله نفسا الّا وسعها» ، همزمانی تصویری آن با کاسه آش و مانند آن در بستر روایت شیرین قصه برای مخاطب بازگو شود بی آنکه در دام شعار بغلتد.

«یه حبه قند»، سکانس برتر ندارد چرا که فیلمی یکدست است و وقت تلف نمی کند، اما سکانس «ریختن املت روی چادر پسند» در کنار سکانس «حفظ کردن نماز میت توسط حاج ناصر و گریه او» فراموش نشدنی است.

سه فصل اسلوموشن فیلم هم بسان تنفسی برای مخاطب عمل می کند تا در شلوغی میزانسن های بدیع و حساب شده، نفسی چاق کند و با ادامه

داستان همراه شود و این یک فرم و نوآوری در سینمای ایران تلقی می شود.

«یه حبه قند»، عروسی خاطره هاست در فضای دلنشین شهر بادگیرها، بادگیرهایی که بسان میکروفون مرگ و زندگی را برای مخاطبان اعلام می دارد تا در کوران زندگی، از مرگ غافل نباشند و در مرگ، زندگی کردن را فراموش نکنند.

«یه حبه قند»، عروسی رنگ هاست تا جائیکه نام فیلم در ابتدای تیتراژ هم رنگ حساب شده ای دارد و فضای رنگ بندی در فیلم حتی از یک لوح فشرده و رنگ بندی طرح روی آن تا کاور رادیوی دایی و گردش چراغ های رنگی روی آن نیز غافل نیست.

«یه حبه قند»، نمایش سینمای اخلاق بر پرده سینماست و البته مواردی مثل عصبانیت دایی یا برخی پلان های محدود دیگر در این نگرش می توانست طور دیگری باشد.

«یه حبه قند»، تاویل و تفسیر تصویری آیات شریفه ۳۹ تا ۴۵ سوره مبارکه نجم است و «یه حبه قند» جریان زندگی ایرانی بر پرده سینماست.... / خبرگزارى فارس 

کالا ها و خدمات منتخب

    تازه ترین خبرها(روزنامه، سیاست و جامعه، حوادث، اقتصادی، ورزشی، دانشگاه و...)

      ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

      

      ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------