لیست عجیبی از فیلمهای اورریتد که شاید باور نکنید
- مجموعه: اخبار فرهنگی و هنری
- تاریخ انتشار : سه شنبه, ۰۷ مهر ۱۴۰۵ ۲۲:۴۶

در جهان فیلمهای بسیاری وجود دارند که بیش از لیاقت خود مورد توجه عوام قرار گرفتهاند. به اینگونه آثار، اصطلاحاً اورریتد گفته میشود که احتمالاً همه شما میدانید. اما سلیقهها بسیار متفاوت است. حتی فیلمهای برتر تاریخ مثل The Godfather و یا 12 Angry Men نیز مخالفین بسیاری دارد. رسانه Listverse با توجه به نظرات گسترده مخاطبان لیستی از فیلمهای اورریتد تاریخ فراهم کرده که ما اینجا آنها را بازگو میکنیم. قطعاً همه شما با این لیست موافق نیستید و حتی ممکن است واکنش تندی داشته باشید اما این یک آمار غیررسمی است که با توجه به نظر مخاطبان گردآوری شده است.
Jaws

تعجب نکنید چرا این لیست با یکی از موفقترین آثار تاریخ شروع شده است. بههرحال لیست اورریتد شامل اینگونه فیلمهاست. آروارهها از سوی طیف گستردهای از منتقدین و مردم تحسین شده و قطعاً حضور این فیلم در لیست فیلمهای اورریتد عجیب است اما دلیل مردم هم جالب توجه است. Listverse میگوید: باید قبول کرد که آروارهها یکی از فیلمهای کلاسیک و تحسینشده تاریخ سینماست و خیلیها آن را در فهرست بهترین فیلمهای جهان قرار میدهند. با این حال، شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم که آیا واقعاً این فیلم تا این حد که میگویند شاهکار است یا نه! منظور این نیست که آروارهها فیلم بدی است. برعکس، فیلم از نظر ساخت، تعلیق و فضاسازی بسیار قدرتمند عمل میکند. حضور کوسه و ترسی که در طول فیلم ایجاد میشود، هنوز هم تأثیرگذار است و کوسه فیلم به یکی از نمادهای ماندگار فرهنگ عامه تبدیل شده. با این حال، اگر کمی دقیقتر به داستان و شخصیتها نگاه کنیم، ضعفهایی دیده میشود که باعث میشوند نتوانیم آن را یک شاهکار بینقص بدانیم.
در ادامه این رسانه اذعان دارد: شخصیتهای فیلم چندان عمق و پیچیدگی ندارند. اگرچه شخصیت رئیس برودی با بازی روی شایدر، قهرمانی قابلدرک و باورپذیر است، اما بیشتر شخصیتهای دیگر شبیه کلیشههایی ساده هستند. هوپر، با بازی ریچارد درایفس، همان دانشمند باهوش و کمی عجیبوغریب است و کوئینت، با بازی رابرت شاو، نقش ناخدای پیر، خشن و کمحرف را ایفا میکند. این شخصیتها عملاً فراتر از همین ویژگیهای کلیشهای پیش نمیروند و فرصت زیادی برای نشان دادن جنبههای عمیقترشان ندارند. ریتم فیلم هم گاهی بیش از حد کند میشود. با اینکه کارگردانی و ایجاد تعلیق پیش از حملههای کوسه بسیار ماهرانه انجام شده، بخشهایی از فیلم وجود دارد که اتفاق چندان مهمی در آنها رخ نمیدهد. همین موضوع ممکن است باعث شود فیلم در بعضی قسمتها کشدار به نظر برسد. در مجموع، به نظر آروارهها فیلم خوبی است، اما آنقدر که بعضیها از آن تعریف میکنند، فوقالعاده نیست. فیلم قطعاً ارزش یک بار دیدن را دارد، مخصوصاً بهخاطر تعلیق و تأثیری که بر سینمای ژانر وحشت و هیجانی گذاشته است؛ اما اگر انتظار یک شاهکار بینقص را داشته باشید، احتمالاً کمی ناامید خواهید شد.
The Shining – درخشش

درخشش، فیلم پرطرفداری که نقطه قوت آن بازی بینقص جک نیکلسون بود نیز در این لیست حضور دارد. لیستورس میگوید: تعریفهای بیپایانی درباره فیلم The Shining ساخته استنلی کوبریک شنیدهایم. با این حال، نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم که فکر نکنم این فیلم کمی بیش از حد مورد تحسین قرار گرفته باشد. داستان فیلم نسبتاً ساده است. یک خانواده به هتلی دورافتاده نقل مکان میکنند و پدر خانواده کمکم عقلش را از دست میدهد و سعی میکند خانوادهاش را بکشد. با اینکه فیلم ایدههای جالبی دارد، داستان اصلی آن، بهخصوص با استانداردهای امروزی، چندان پیچیده یا خلاقانه نیست. داستانهای مشابهی در فیلمهای ترسناک بیشماری استفاده شدهاند.
فیلم همچنین تقریباً دو ساعت و نیم طول دارد و این موضوع به ریتم کند آن کمکی نمیکند. ممکن است این ریتم کند عمدی باشد، اما برای بعضی از بینندهها باعث میشود فیلم به جای ایجاد تعلیق، خستهکننده به نظر برسد. بازی جک نیکلسون در نقش جک تورنس بدون شک بهیادماندنی است، اما گاهی بیش از حد اغراقشده و کارتونی به نظر میرسد. در همین حال، بعضی از بازیهای دیگر چندان باورپذیر یا از نظر احساسی تأثیرگذار نیستند. البته شکی نیست که The Shining هنگام اکران فیلمی تأثیرگذار و پیشگام بود. فیلمبرداری، فضاسازی و صحنههای نمادین آن تأثیر بسیار زیادی بر ژانر وحشت گذاشتهاند. با این حال، شهرت آن گاهی باعث میشود فیلم بهتر و تأثیرگذارتر از چیزی که واقعاً هست به نظر برسد. با اینکه The Shining بدون شک یک فیلم کلاسیک و اثری مهم در تاریخ ژانر وحشت است، من فکر نمیکنم آن شاهکاری باشد که خیلیها از آن ساختهاند.
Forrest Gump – فارست گامپ

فارست گامپ، شاهکار تاریخ سینما با بازی درخشان تام هنکس فیلم دیگری است که حضورش مثل دو فیلم قبلی عجیب به نظر میرسد. اما لیستورس طبق نظر خود و مخاطبانش این فیلم را هم اورریتد میداند و دربارهاش نوشته است: Forrest Gump از آن فیلمهایی است که به خاطر محبوبیت زیادش، تقریباً انتقاد کردن از آن غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، من فکر میکنم این فیلم کمی بیش از حد مورد تحسین قرار گرفته و اورریتد است. فیلم ایدههای قابلتأملی دربارهی عشق، دوستی و تسلیم نشدن دارد، اما نحوه ارائه این مفاهیم گاهی بیش از حد ساده و احساسی به نظر میرسد.
یکی از بزرگترین مشکلات فیلم، خود داستان است. فارست به شکلی عجیب و تقریباً همیشه به صورت اتفاقی، در چندین اتفاق مهم تاریخ آمریکا حضور پیدا میکند. در کنار آن، بدون اینکه مجبور باشد تصمیمهای خیلی سختی بگیرد، به موفقیت و ثروت زیادی هم میرسد. شاید این اتفاقات سرگرمکننده باشند، اما باعث میشوند داستان غیرواقعی و بیش از حد راحت و تصادفی به نظر برسد. از نظر من، بزرگترین مشکل فارست گامپ احساساتیگرایی بیش از حد آن است. فیلم دائماً تلاش میکند مخاطب را ناراحت یا هیجانزده کند و بعضی مواقع این احساسات به جای اینکه طبیعی شکل بگیرند، به مخاطب تحمیل میشوند. در مجموع، فارست گامپ قطعاً فیلم سرگرمکنندهای است و لحظات بهیادماندنی زیادی دارد، اما فکر نمیکنم شایسته تمام تحسینی باشد که دریافت کرده است. فیلم نیت خوبی دارد، اما داستانگویی بیش از حد احساسی آن باعث میشود در مقایسه با شهرتش، چندان فوقالعاده به نظر نرسد.
Titanic – تایتانیک
اثر ماندگار جیمز کامرون که هنوز جزو فیلمهای بحثبرانگیز و تماشایی دنیاست فیلم دیگر این فهرست جنجالی است. لیستورس تصنعیبودن برخی نکات را نقطه ضعف فیلم میداند و به همین جهت تایتانیک را اورریتد خطاب میکند. این رسانه میگوید: وقتی صحبت از فیلمهای کلاسیک و بزرگ تاریخ سینما میشود، تایتانیک تقریباً همیشه یکی از اولین فیلمهایی است که نامش مطرح میشود. با اینکه فیلم از نظر جلوههای بصری چشمگیر است و تأثیر زیادی روی فرهنگ عامه گذاشته، من فکر میکنم تا حدی بیش از اندازه مورد تحسین قرار گرفته است. بزرگترین مشکل فیلم، رابطهی جک و رز است. قرار است رابطهی آنها پرشور و فراموشنشدنی باشد، اما بعضی وقتها غیرواقعی و بیش از حد دراماتیک به نظر میرسد. عشق آنها با سرعت زیادی شکل میگیرد و بعضی از صحنههای عاشقانهشان بیشتر کلیشهای و اغراقآمیز هستند تا واقعاً احساسی. تفاوت میان زندگی ثروتمند رز و شرایط سخت زندگی جک ایدهی جالبی است، اما رابطه این دو میتوانست باورپذیرتر و بهتر پردازش شود. البته شاید گذشت زمان این رابطه را کلیشهای جلوه داده و تایتانیک در زمان اکران، چنین نقطه ضعفی نداشته است.
مشکل دیگر این است که داستان چندان خلاقانه نیست. درست است که غرق شدن کشتی تایتانیک یک فاجعه تاریخی مهم بوده، اما فیلم بیشتر از این اتفاق به عنوان پسزمینهای برای یک داستان عاشقانه خیالی استفاده میکند. از آنجا که مخاطب از قبل میداند این فاجعه چگونه تمام میشود، اتفاق اصلی فیلم چندان حس رازآلود یا غیرقابلپیشبینی ندارد. مدت زمان طولانی فیلم هم میتواند برای بعضی بینندهها خستهکننده باشد. بخش زیادی از فیلم صرف معرفی شخصیتها و رابطه جک و رز میشود و غرق شدن کشتی نسبتاً دیر شروع میشود. همین موضوع باعث میشود ریتم فیلم گاهی بیش از حد کند به نظر برسد. در مجموع، تایتانیک بدون شک فیلمی نمادین با جلوههای بصری چشمگیر و موسیقی بهیادماندنی است. با این حال، محبوبیت بسیار زیاد آن لزوماً به معنای شاهکار بودنش نیست. از نظر من، تایتانیک فیلمی خوب و سرگرمکننده است، اما آنقدر که شهرتش نشان میدهد، خارقالعاده نیست.
Avatar – آواتار

بازهم اثری از جیمز کامرون! آن هم گل سرسبد آثار این فیلمساز بزرگ و معروف آواتار که لقب پرفروشترین فیلم تاریخ سینما را مدتهاست یدک میکشد. لیستورس معتقد است پیامهای مهم فیلم ساده عنوان میشوند و در طول روایت اهمیت خود را از دست میدهند. این رسانه نوشته است: من چندین بار آواتار را تماشا کردهام و با اینکه میتوانم ارزشهای بصری و فنی آن را درک کنم، هنوز فکر میکنم این فیلم کمی بیش از حد مورد تحسین قرار گرفته است و اصطلاحاً اورریتد است. بدون شک جلوههای ویژهی فیلم فوقالعاده هستند. دنیای پاندورا با جزئیات زیبایی ساخته شده و فیلم از نظر فناوری و جلوههای بصری در زمان خودش یک دستاورد بزرگ محسوب میشد. اما اگر این ظاهر چشمگیر را کنار بگذاریم، خود داستان چندان جدید و خلاقانه نیست. داستان کلی فیلم از یک الگوی بسیار آشنا پیروی میکند: یک فرد غریبه وارد سرزمینی ناشناخته میشود، با مردم بومی آنجا ارتباط برقرار میکند، متوجه میشود که گروه خودش کار اشتباهی انجام میدهد و در نهایت علیه آنها قرار میگیرد.
شخصیت جیک سالی هم چندان پیچیده نیست. او بیشتر شبیه یک شخصیت کلیشهای به نظر میرسد و تغییرات شخصیتیاش آنقدر سریع اتفاق میافتد که گاهی باور کردن آن سخت است. به همین دلیل، رابطه او با نیتیری هم چندان قانعکننده و احساسی نیست. رابطه عاشقانهی آنها خیلی سریع شکل میگیرد و من شخصاً احساس نکردم که شیمی خیلی قدرتمندی بین این دو شخصیت وجود داشته باشد. نحوه پرداختن فیلم به موضوعات اصلیاش هم یکی دیگر از نقاط ضعف آن است. آواتار بهوضوح قصد دارد درباره نابودی محیط زیست، استعمار و طمع انسان صحبت کند؛ موضوعاتی که قطعاً مهم هستند. با این حال، پیام فیلم بیش از حد مستقیم و ساده بیان میشود و فضای زیادی برای دیدگاههای متفاوت یا پیچیدهتر باقی نمیگذارد. در مجموع، آواتار بدون شک فیلمی زیبا و از نظر فنی چشمگیر است. اما جلوههای بصری فوقالعاده نمیتوانند بهطور کامل ضعف شخصیتپردازی و داستان قابلپیشبینی آن را جبران کنند. برای من،آواتار یک تجربهی سینمایی تأثیرگذار از نظر بصری است، اما آن شاهکاری نیست که گاهی شهرتش نشان میدهد. دلیل فروش بالای آن نیز همین جذابیت بصری مسحورکننده آن است.
علاوه بر این پنج اثر، لیستورس آثار پرمخاطبی چون مولن روژ (Moulin Rouge!)، جاذبه (Gravity)، باشگاه مشتزنی (Fight Club)، پروژه جادوگر بلر (The Blair Witch Project) و دفترچه خاطرات (The Notebook) را اورریتد میداند و معتقد است این 10 فیلم فراتر از لیاقت خود مورد توجه و تحسین قرار گرفتهاند. موضوعی که قطعاً مخالفان بسیاری دارد اما طبیعتاً افرادی هستند که با برخی از این آثار یا حتی هر 10 عنوان برای حضور در این لیست جنجالی و نسبتاً عجیب موافق باشند. حالا اینکه این فیلمها واقعاً اورریتد هستند یا بعنوان یک اثر سینمایی کمنقص و جذابند بحثی است که وابسته به سلیقه هر منتقد و مخاطب تغییر میکند. نکات فنی و تخصصی بسیاری نیز برای رد یا تایید این مقاله وجود دارد که جای هزاران خط مقاله برای بحث را آشکار میسازد.
منبع:گیمفا










