نوزاد و کودکان و والدین,لباس کودک- نوزادX

تازه های قصه های کودکان


شعر تاب تاب عباسی,شعر کودکانه تاب تاب عباسی

شعر تاب تاب عباسی برای کودکان

شعر کودکانه تاب تاب عباسی گلچینی از شعرهای تاب تاب عباسی شعر تاب تاب عباسی یک ترانهٔ کودکانه قدیمی…

چشمه ي سحرآميز



 

چشمه سحر آمیز

 

 

روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید.


خرگوش می خواست از چشمه آب بنوشد که ناگهان زنبوری خود را به خرگوش رساند و به او گفت: از این چشمه آب ننوش. هر كه از اين آب بنوشد كوچك مي شود.


اما خرگوش به حرف زنبور گوش نکرد و از آب چشمه نوشید. خرگوش به اندازه ی یک مورچه، كوچك شد.



خرگوش خیلی ناراحت شد و از زنبور پرسيد: حالا چکار کنم؟ خواهش می کنم به من کمک کن تا دوباره مثل قبل شوم .



زنبورگفت:
من به تو گفتم از این چشمه، آب نخور ولي تو توجه نكردي.



خرگوش پرسيد:
حالا چه کار کنم؟



زنبورگفت :
توباید به کوه جادو بروی تا راز چشمه را کشف کنی. خرگوش و زنبور رفتند و رفتند تا به کوه جادو رسیدند.



خرگوش پرسيد: حالا باید چکار کنم ؟



زنبور گفت :
تو باید جواب معمایی را که روی کوه جادو نوشته شده پیدا کنی.



خرگوش
شروع به خواندن معما کرد .



معمای اول این بود: آن چیست که گریه می کند اما چشم ندارد ؟



خرگوش
نشست و فکر کرد. ناگهان فریاد زد و گفت: فهمیدم، فهمیدم، آن ابر است .



با گفتن این حرف خرگوش ، سنگی که معما روی آن نوشته شده بود كنار رفت و آنها داخل يك راهرو شدند ولي اتنهاي راهرو هم بسته بود و معمای دیگری روي ديوار نوشته شده بود .



معما این بود: آن چیست که جان ندارد ولی دنبال جاندار می گردد؟



خرگوش باز هم فکرکرد و گفت: فهمیدم تفنگ است.



با گفتن جواب معما، سنگ دوم هم كنار رفت و غاری در برابر خرگوش ظاهر شد .زنبور به خرگوش گفت : تو باید به درون غار بروی . خرگوش به درون غار رفت و در آنجا چشمه ای دید که شبیه چشمه جادویی بود.



زنبور به خرگوش گفت که تو باید از این آب بنوشی. خرگوش از آب چشمه نوشید و دوباره به شکل عادی خود برگشت و از زنبور تشکر کرد.



زنبور گفت حالا راز چشمه را فهمیدی ؟



خرگوش گفت:
بله. من باید به تو اعتماد می کردم و چون مرا آگاه كرده بودي نبايد از آب چشمه می نوشیدم .



من ياد گرفتم كه به نصيحت دلسوزانه بزرگتران توجه كنم و به حرف آنها اعتماد كنم تا دچار مشكلي نشوم . آري راز چشمه اعتماد بود .

 

 

 

 

مطالب پیشنهادی,وبگردی

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------