تازه های شهر حکایت


حکایات سعدی در سیرت پادشاهان, حکایات سعدی در مورد پادشاه

حکایات سعدی در سیرت پادشاهان

حکایات سعدی حکایت شماره یک : پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی،…


حكایت گرسنه را نان تهى، كوفته است



حكایت گرسنه را نان تهى، كوفته است,حکایت سعدی,داستانهایی از سعدی

مسافر فقیرى خسته و گرسنه به سرایى رسید، دید مجلس باشكوهى است، گروهى به گرد هم آمده اند و میزبان بزرگوار از میهانان پذیرایى مى كند و مهمانان هر كدام با لطیفه و طنز گویى مجلس را شاد و بانشاط نموده اند.

یكى از حاضران به مسافر فقیر گفت: تو نیز باید لطیفه اى بگویى.

مسافر فقیر گفت: من مانند دیگران دارى فضل و هنر نیستم و بى سواد مى باشم. تنها به ذكر یك شعر قناعت مى نمایم.

همه حاضران گفتند: بگو.

او گفت:

من گرسنه و در برابرم سفره نان
همچون عزم بر در حمام زنان

حاضران فهمیدند كه او بى نهایت فقیر و نادار و بینواست. سفره غذا را به نزد او كشیدند میزبان به او گفت: اندكى صبر كن تا خدمتكاران كوفته برشته بیاورند.

مسافر فقیر گفت:

كوفته بر سفره من گو مباش
گرسنه را نان تهى، كوفته است

حكایت هایی از سعدی



گنجینه مثل ها و حکایات

    ----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------

    

    ----------------        همچنین در بیتوته بخوانید       -----------------------