به معاويه افشاي چهره نفاق معاويه و مشروعيت بيعت
| به معاويه از نامههاي آن حضرت عليهالسلام است نيز به معاويه (که او را بر نوشتن نامهاي که با آن بزرگوار نوشته توبيخ و سرزنش نموده، و ناداني و گمراهي او را گوشزد فرموده): پس از ستايش خداوند و درود بر رسول اکرم از تو به من رسيد پندي که از سخنان گوناگون به هم پيوند داده و پيغامي آراستهاي (مطالبي به دست آورده در اين مکتوب به هم پيوستهاي در صورتيکه ربطي به يکديگر ندارند، چون ندانستهاي هر يک را کجا و چگونه بايستي بکار برد، از اين رو) به جهت گمراهي خود اين نامه را ترتيب داده و به سبب بدي راي و انديشه آن را فرستادهاي! و نامه از کسي است که او را نه بينائي هست تا راهنمايش باشد، و نه زمامدار و جلوداري که به رستگاري سوقش دهد، هواي نفس به چنين کاري وادارش ساخته او هم پذيرفته، و گمراهي زمامدارش شده او هم پيروي نموده، پس به اين جهت هذيان و ياوه بافته و بانگ بيهوده زده (سخنان نادرستي گفته که چيزي از آن مفهوم نميشود) و گمراه گشته و اشتباه نموده (چنين سخنان ناشايسته نوشته). و قسمتي از اين نامه است (در اينکه تکليف آنانکه با آن حضرت بيعت نموده با آنها که بيعت نکرده يکسان است): (اي معاويه وظيفه مردم بصره و طلحه و زبير و تو و اهل شام در موضوع بيعت و پيمان بستن با من يکسان است) زيرا آن يک بيعت است که (مهاجرين و انصار که اهل حل و عقد امت محمد صلي الله عليه و آله ميدانيد گرد آمده بر آن اتفاق نمودهاند، و هر بيعتي را که ايشان بر آن تصميم بگيرند) راي و انديشه در آن دو تا نميشود، و اختيار راي ديگر در آن از سر گرفته نميگردد (چنانکه درباره خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و بيعت با آنها چنين عقيده داريد، پس حاضر نميتواند پيمان شکسته ديگري را اختيار نمايد، و غائب را نميرسد آن را نپذيرد، بنابراين) هر که پيمان شکسته از آن دست بردارد به دين و آئين مسلمان طعن زننده است (پس بايد با او جنگيد تا به راهي که بيرون رفته باز گردد) و هر که در پذيرفتن و نپذيرفتن آن تامل و انديشه نمايد منافق و دورو است (زيرا تامل او در رد و قبول به عقيده و سابقه عمل شما مستلزم آن است که در راه مومنين و وجوب پيروي از آن شک و ترديد داشته و علاقه او از روي راستي و درستي نبوده است، چون اگر علاقه او از روي حقيقت بود بايستي بدون تامل و درنگ آنچه را مومنين گرد آمده بر آن اتفاق نمودهاند بپذيرد). |
| ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلَيْهِ أَيْضاً: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَتْنِى مِنْکَ مَوْعِظَةٌ مُوَصَّلَةٌ، وَ رِسالَةٌ مُحَبَّرَةٌ، نَّمَّقْتَها بِضَلالِکَ، وَ أَمْضَيْتَها بِسُوءِ رَأْيِکَ! وَ کِتابُ امْرِىءٍ لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ يَهْدِيهِ، وَ لا قائِدٌ يُرْشِدُهُ، قَدْ دَعاهُ الْهَوى فَأَجابَهُ، وَ قادَهُ الضَّلالُ فَاتَّبَعَهُ، فَهَجَرَ لاغِطاً وَ ضَلّ خابِطاً. وَ مِنْ هذَا الْکِتابِ: لِأَنَّها بَيْعَةٌ واحِدَةٌ لا يُثَنّى فِيهَا النَّظَرُ، وَ لا يُسْتَأنَفُ فِيهَا الْخِيارُ، الْخارِجُ مِنْها طاعِنٌ، وَ الْمُرَوِّى فِيها مُداهِنٌ. |










